ورزش های شاهنامه ای

, , ورزشی , مطالب آموزشی و علمی ,تاریخچه و معرفی ورزش ها

مطالب آموزشی و علمی

بخش دوم

اشاره

پس از بررسی ورزش های شاهنامه ای که مجموعاً هفت فصل از این سلسله مطالب را به خود اختصاص داد، در ادامه و در فصل هشتم از بخش دوم، به مسئله مربیگری و آموزش در شاهنامه می پردازیم.


محل آموزش

یکی از نکاتی که در مورد تربیت و آموزش کودکان و نوآموزان در شاهنامه دیده می شود، این است که معمولاً اینان در محیطی خارج از محل زندگی و موطن اصلی تحت تعلیم و آموزش قرار می گیرند. گویا این دور بودن از محیط» و «جدا افتادن از وابستگی های خانوادگی و...» خود یکی از اصول تربیت و تعلیم بوده است، در شاهنامه این موضوع البته بیشتر در مورد شهزادگان و شهریاران به چشم می خورد. البته این می تواند دلایل دیگری مثل جدا بودن محیط زندگی پهلوانان به عنوان مربیان رزمی و , , ورزشی , مطالب آموزشی و علمی ,تاریخچه و معرفی ورزش ها

مثلاً در داستان زال می بنیم که سیمرغ زال را پرورش می دهد و بزرگ می کند و حتی او از آموزش می دهد. اما آنچه که از شاهنامه برمی آید اکثر قریب به اتفاق مربیان شاهنامه را پهلوانان تشکیل می دهند.

نکته دیگر این که در چند مورد دیده می شود که یک شاگرد از چند مربی برای آموزشهای مختلف استفاده می کرده است. یعنی در آن روزگار در امر مربی گری موضوع «تخصص» مطرح بوده است.

در ذیل با استناد به اشعار شاهنامه سعی می کنیم منظور خود را بهتر برسانیم:

پهلوانان به عنوان مربی: همان طور که گفته شد مسئول آموزشهای جسمانی و رزمی جوانان، پهلوانان بوده اند. حتی در بعضی موارد می خوانیم که پهلوانان نه تنها آموزشهای , , ورزشی , مطالب آموزشی و علمی ,تاریخچه و معرفی ورزش ها

گودرز – بیژن:

وقتی گیو برای یافتن کیخسرو از طرف کیکاوس مأمور می شود که به توران رود بیژن فرزند خود را به گودرز پدر خود پهلوان نامی و کهنسال می سپارد تا بیژن را آموزش دهد و بپروراند.

تو بیژن خرد را در کنار ص 131

بپرور نگهدارش از روزگار(14)

بیاموزش آرایش رزم را

نشاید مگر رزم با بزم را

توصیه منوچهر به سام درباره آموزش زال:

پس آراسته زال را پیش شاه

................................

بیاموز او را ره ساز و رزم ص 30

همان شاد کامی و آئین بزم (15)

بابک – اردشیر:

همان اردشیرش پدر کرد نام

...............................

همی پروریدش به بر برنیاز

برآمد برین روزگاری دراز

بیاموختندش هنر هرچه بود ص 349

هنر نیز برگوهرش بر فرود (17)


متفرقه

رستم: به رستم همی داد دایه شیر... ص 31

اسکندر:

هنرها که باشد شهان را به کار

سکندر بیاموخت ز آموزگار

فریدون – پارسایان (19) ص 45

زال – جهاندیدگان (20) ص 9

پس آنگاه سام از پی پور خویش

هنرهای شاهان بیاورد پیش

جهان دیدگان را ز کشور بخواند

سخنهای بایسته چندی براند

... شما را سپردم به آموختن ص 441

روان از هنرها برافروختن موبد (21)

دو موبد گزین کرد پاکیزه ای

هنرمند و گیتی سپرده به جای

بدیشان سپرد آن دو فرزند را ص 124

دو مهتر نژاد خردمند را...(22)

شبانان - کیخسرو


مواردی که حیوانات «مربی» هستند:

گاو: در قصه فریدون می بینیم که بعد از تولد فریدون، فرانک ، فرزندش را به گاوی به نام «پرمایه» می سپارد و حتی با او حرف هم می زند و گاو نیز متقابلاً قول همکاری می دهد و به فرانک اطمینان می بخشد که از فریدون نگاهداری می کند و...

که چون بنده برپیش فرزند تو

بباشم پذیرنده پند تو...

فریدون تا سه سالگی نزد گاو است و بعد که از آنجا می رود، ضحاک هم گاو را پیدا می کند و می کشد.


سیمرغ: در داستان زال.

زال را سیمرغ می پروراند، چنانکه می دانیم، اما در شاهنامه گفته می شود که این کار، کار «خداوند» بوده که مهری در دل سیمرغ نسبت به زال پدید می آورد و صدایی سیمرغ را نهیب می زند که:

به سیمرغ آمد صدایی پدید

که این مرغ فرخنده پاک دید

نگهدار این کودک شیرخوار

گزین تخم مردی درآید ببار

همان طور که پیش از این هم اشاره شد در هیچ جای شاهنامه ما به واژه مربی بر نمی خوریم.


پاداش مربیان

مربیان علاوه بر پاداشهای معنوی و احترام خاصی که در چشم جامعه و پهلوانان دست، پروردگان داشتند از لحاظ مادی هم در پایان کار پاداش می گرفتند.

مثلاً بعد از پایان آموزش بهرام، یزد گرد پدر بهرام به نعمان و منذر دو مربی بهرام که سالها او را تعلیم دادند و تربیت کردند این چنین پاداش می دهد.

زدینار گنجش پنجه هزار

بدادند با جامه شاهوار

ز آخور برزین و سیمین لگام

ز اسب گرانمایه بردند نام

زگستردنیها و هم برده نیز

زرنگ و زبوی و زهر گونه چیز

ز گنج جهان دار مهمان ببرد

یکایک به نعمان و منذر سپرد


پاداش شاگردان

معمولاً مربیان در پایان دوره آموزش به شاگردان خود جوایز و پاداش اهداء می کردند.

رستم به سیاوش (23) ص 99

رستم به بهمن (24) ص 314


نظر شاگردان درباره مربیان:

شاگردان به مربیان خود احترام بسیار می گذاشتند و علاقه فراوان داشتند به طوری که آنها را حتی در بعضی موارد از پدر و مادر خود بهتر می دانستند. مثلاً در زبان بهرام گور همین نکته درباره مربیان ملاحظه می شود.

سوی دایگانم فرستد مگر

که منذر مرا به زمام و پدر

لازم به توضیح است که منذر مربی بهرام بوده است.


چگونگی رفتار مربیان با شاگردان:

متقابلاً مربیان نیز علاقه بسیاری به شاگردان خود داشتند از آنها مانند فرزندان خود نگاهداری می کردن و به آنها آموزشهای لازم را می دادند به طوری که در داستان آموزش دیدن بهمن نزد رستم می خوانیم:

به هر چیز بیش از پسر داشتی

شب و روز خندان به برداشتی

منبع : tebyan.net

همچنین بخوانید : ورزش در شاهنامه (20)
گردآوری توسط بخش تاریخچه و معرفی ورزش ها سایت آکاایران
  • فال
  • بازار
  • تست هوش آنلاین
تبلیغات