loading...

مقدمه ای بر آسیب شناسی روابط خانوادگی در ایران-قسمت سوم

از کارکردهای اصلی نهاد خانواده ، فرآیند جامعه پذیری است. طی این فرآیند است که هنجارها و ارزش های اجتماعی درونی می شوند و انسانی اجتماعی و مدنی تکوین می یابد. هر چند که پس از سال های اولیه جامعه پذیری در خانواده، در ادوار بعدی زندگی فرد این فرآیند همچنان ادامه می یابد، لیکن به نظر می رسد که جامعه پذیری اولیه بر شخصیت فرد تأثیری عمیق و دیرپا به جای می گذارد. فضایی که این فرآیند درون آن شکل می گیرد بسیار اهمیت دارد. در فقدان فضایی سرشار از مهر و محبت، احتمال اندکی وجود دارد که شخصیتی سالم و بری از عقده ها و حقارت ها به بار آید. سلامت روانی فرزندان در گرو پرورش یافتن در محیطی است که به لحاظ عاطفی گرم و مهرآمیز باشد، در غیر این صورت اختلالات و کمبودها آنقدر جدی خواهند بود که زمینه ساز انواع جبران گرهای منفی در سال های بعدی رشد می گردند.

مقدمه ای بر آسیب شناسی روابط خانوادگی در ایران-قسمت سوم - آکا

فقدان عشق در زندگی زناشویی در کنار سایر عوامل، زمینه ساز پدیده طلاق  است. آثار مخرب و ویرانگر طلاق هم بر زوجین و هم بر فرزندان بسیار وسیع و چشمگیر است و از فرط وضوح حاجت به استدلال های پیچیده ندارد. قطع نظر از خود طلاق، بالا بودن گرایش نسبت به طلاق و مشاجرات و منازعات دامنه داری که روزگاری توأم با تلخکامی را برای تمامی اعضای خانواده رقم می زنند نیز در این خصوص تأمل انگیز است. نکته قابل توجه این است که به علل مختلف، شمار اندکی از زندگی های مشترک در جامعه ما به طلاق منتهی می شوند، اما فقدان عشق که به نسبت ها و شدت های گوناگون بروز می کند وجوه تبلور و جلوه های بسیار متفاوتی می تواند پیدا کند. دلزدگی در روابط زناشویی و نارضایتی از زندگی مشترک نمونه هایی قابل ذکرند. با این همه عدم حصول رابطه ای مهر آمیز و برآورده نشدن نیازهای عاطفی افراد، ساختار زندگی مشترک  را بسیار متزلزل ساخته و زمینه را برای گسست (متعارف و نامتعارف) پیوند مهیا می کند.
در نبود مهر و محبت در فضای خانواده است که خشونت خانگی امکان پذیر می شود. کانونی که قرار بوده به برخورداری از مواهب و شادمانی بینجامد به مکانی که مولد رنج و درد و آسیب است بدل می گردد. در این موارد دل آزار، نه تنها نقش حمایتی خانواده متحقق نمی گردد بلکه زمینه هایی جدی برای دوری و بیزاری از این کانون نیز فراهم می آید.

تلقی رایج این مفهوم ناظرست به تعرض فیزیکی به زنان توسط مردان. این در حالی است که به نظر می رسد خشونت  صرفاً جنبه ای فیزیکی نداشته و نسبت به هر دو جنس نیز می تواند روا داشته شود. خشونت خانگی که الزاماً در فقدان رابطه ای عاشقانه و مهرآمیز بروز می کند (جز در مواردی چون بیماری روانی) انواع گوناگونی از آزار و اذیت را دربرمی گیرد که هر دو جنس می توانند نسبت به یکدیگر ابراز دارند. در این مقام بر سر برشمردن مصادیق گوناگون این قِسم آزارها نیستیم اما قدر مسلم خود این اقدامات آسیب زا مهرورزی در کانون خانواده  را هر چه دشوارتر می سازند. چنین خانواده ای به میدان نبردی شباهت می یابد که هر یک در پی ضربه زدن به طرف مقابل در فرصت مناسب برمی آید. نتیجه چیزی جز تلخی، تنهایی و ضعف شدید اعتماد به نفس  نخواهد بود.

اریک فروم روانکاو مشهور به درستی استدلال می کند که عشق ورزیدن یک هنر است و آن را می توان و می باید آموخت، در واقع عشق ورزی قابلیتی اکتسابی است. چنین نیست که برخی به طور ژنتیکی فاقد آن باشند و بعضی آن را واجد باشند. البته ملاحظات قومی نیز در این بحث بسیار اهمیت می یابد. در محیط هایی که انسجام قومی و گروهی به شدت بالا باشد از آنجا که فردیت کمرنگ است، سخن گفتن از عشق و مهرورزی معنا ندارد. چرا که عشق با آزادی عجین بوده و هیچ گاه با اجبار و اقتدار قرین نیست. به هر روی این هنر را باید آموخت. همچنان که اشاره شد آموزش و پرورش و رسانه های گروهی در این خصوص می توانند بسیار نقش آفرین باشند. تمام تشکل های غیردولتی که در زمینه خانواده به فعالیت اشتغال دارند نیز جا دارد که بخشی از هـّم خود را مصروف همین مقوله پراهمیت سازند و بالاخره به همراه رفع موانع ساختاری که در ایران عمدتاً از دولت برمی آید عنصر آگاهی نیز سهمی جایگزین ناپذیر دارد. به قول مولانا:

خود محبت هم نتیجه دانش است

کی گزافه بر چنین تختی نشست

منابع:

- مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده- تألیف باقر ساروخانی

- راه سوم: بازسازی سوسیال دموکراسی؛ گیدنز، آنتونی؛ ترجمه منوچهر صبوری- محمدرضا زمردی

گردآوری توسط بخش عشاق موفق سایت آکاایران
تبلیغات