نیمه پنهان زندگی



آمار طلاق در جامعه ، اختلافات زناشویی ، چگونگی ترمیم روابط همسران ، اینکه درست اندکی بعد از ازدواج فکر می کنند بهترین راه رهایی ، جدایی و طلاق است و ... اینها همه دغدغه هایی بود که باعث شد خدمت خانم  دکتر بدری السادات بهرامی ، دکترای مشاوره خانواده رسیدیم . بخشی از این گفت و گو را در مطلب اختلاف طاعون نیست ارائه کردیم . در ادامه با ما همراه باشید :

نیمه پنهان زندگی - آکا




تبیان : جایگاه مسائل جنسی در کنترل عواطف در کانون خانواده را چگونه ارزیابی می کنید ؟

در مورد مسائل جنسی اساساً یک حساسیت بی مورد ایجاد شده است که انگار آموزش صحیح روابط جنسی برای اشخاص قباحت دارد. زن نجیب که نباید نیاز جنسی خود را بیان کند. یا اینکه زن خلق شده که نیاز جنسی مرد را برطرف کند. زن هایی به من مراجعه می کنند که بیش از سی سال است که ازدواج کرده اند، اما به خاطر عدم ارضای میل جنسی خود دچار افسردگی حاد هستند. وقتی نیازهای جنسی زن ارضا نمی شود به شدت روی سیستم اعصابش اثر می گذارد. یک بخشی از بیماری هایی که در بانوان مشاهده می شود به خاطر این است که ارضای جنسی ندارند.

الان متاسفانه مسائل جنسی از جمع رفقا و دوستان به بچه ها آموزش داده می شود و بدترین اطلاعات را به بدترین شکل و به طور نادرست به همدیگر می دهند که برآیند یک سری روابط باز و پنهان در جامعه است که چون روابط سالمی نیست نتیجه اطلاعات آن نیز کاملاً نادرست است .

خیلی از این مسائل به طور پایه ای در دوران نوجوانی و دوران رشد به طور ناخودآگاه  برای ما معنادار می شود.مثلا وقتی  که مادر در خانه نوع دیگری به همسرش سلام می کند و پدر خانه هم وقتی می آید کاملاً رفتارش فرق می کند، سر سفره ی شام با هم مهربان هستند و به هم غذا تعارف می کنند ... این مطلب یعنی روابط جنسی مقدماتی دارد.  فردا صبح هم نوع گفتار و روابط پدر و مادر با هم فرق می کند. اسم همدیگر را با پسوند احترام و با صمیمیت عنوان می کنند. این موضوع به طور ناخودآگاه یعنی که یک رابطه ی جنسی مقدمه و مؤخر دارد. در یک سنی مادر باید با دختر خودش حرف بزند و این مسائل را در چارچوب درست به او آموزش بدهد و پدر با پسرش جداگانه گفتگو کند و تجارب درست را به او منتقل کند. الان متاسفانه مسائل جنسی از جمع رفقا و دوستان به بچه ها آموزش داده می شود و بدترین اطلاعات را به بدترین شکل و به طور نادرست به همدیگر می دهند که برآیند یک سری روابط باز و پنهان در جامعه است که چون روابط سالمی نیست نتیجه اطلاعات آن نیز کاملاً نادرست است . این نوع روابط اساساً چه به لحاظ کمی و به چه به لحاظ کیفی با روابط جنسی زناشویی کاملاً فرق می کند. به همین خاطر پسر و دختری که از این طریق معلومات خود را کسب کرده اند، با اطلاعات آسیب زننده وارد زندگی مشترک خود می شوند. این آسیب ها ریشه اش این است که بچه ها- دختر با مادر و پسر با پدر- در مراحل رشدشان می بایست به طور تدریجی با مسائل جنسی توسط پدر و مادر آشنا شوند.
دکتر بهرامی

یک نظریه معروفی در این زمینه وجود دارد که می گوید: شما قصه ی عشق خود را در کودکی یاد می گیرید. اگر می بینید که یک زن مدام به شوهرش تحکم می کند که این کار را نکن یا آن کار را بکن و مرد هم تمکین می کند اسپیلبرگ می گوید که شما دیدید که مادرتان معلم پدرتان بوده است. بنابراین قصه ی عشق شما معلمی است. این شخص عاشق کسی می شود که شاگرد خوبی است.

یا در شکل دیگر اینکه می گوید وقتی شما در خانواده ای زندگی می کنید که پدر یا مادر پلیس همدیگر هستند. مثلا اون کی بود؟ برای چی این حرف رو به تو زد!؟ به همکارات چه معنا داره که تو خارج از وقت اداری ... یعنی مدام در حال مچ گیری و یک دستی زدن به همدیگر هستند و همدیگر را تخلیه ی اطلاعات می کنند، اسپیلبرگ می گوید شما دیده اید که قصه ی عشق پدر و مادرتان پلیسی بوده است. این اشخاص عاشق کسانی می شوند که کاملاً در تمام زمینه ها تحت کنترل شان باشد. اگر دقت کنید خیلی از مسائل فوق مربوط به مراحل رشد است که هر کدام از این شیوه ها می تواند آینده ی زندگی زناشویی را ترسیم کند.

این نوع روابط اساساً چه به لحاظ کمی و به چه به لحاظ کیفی با روابط جنسی زناشویی کاملاً فرق می کند. به همین خاطر این پسر و دختری که از این طریق معلومات خود را کسب کرده اند  با اطلاعات آسیب زننده وارد زندگی مشترک خود می شوند.

تبیان: در این حالت راه حل چیست. طبیعتاً پدر و مادر ما یک سری روحیاتی داشته اند و ما به طور ناخودآگاه و به طور تدریجی مطابق مثال هایی که شما زدید  مسائل در درون مان شکل گرفته اند. حال سوال این است که این جوان با این روحیات اگر بخواهد این مشکلات را حل کند چه باید بکند؟ به خصوص اینکه در جامعه سایر ارکان جامعه هم کارکرد آموزشی هم نداشته اند.

وقتی ما در خانواده ی خودمان برقراری روابط سالم را به چشم ندیدیم و اینکه همیشه اختلاف و جر و بحث بوده است این خودش یعنی اینکه باید برای تصحیح آن با رعایت موارد زیراقدام کنیم:

1- آگاهی در مورد کسی که با او زندگی می کنم.  یک زن کیست؟ یک مرد کیست؟ اینکه چه ویژگی هایی دارند؟ یک سری ویژگی های مردانه و زنانه درهمه مشترک اند مثل اینکه مردها وقتی ناراحت اند دوست ندارند کسی مدام از آن ها پرس و جو کند و اینکه زن ها وقتی ناراحت اند دوست دارند از سیر تا پیاز ماجرا را عنوان کنند.

2- برقراری یک ارتباط سالم را حتماً باید بگیرند. یعنی اینکه زن  در مقابل مرد چه بکند و یا مرد در مقابل زن چه بکند تا منجر به ایجاد یک ارتباط سالم  شود. رابطه ی عاطفی به حدی می تواند در رشد و تعالی موثر باشد که اصلاً قابل بیان نیست به شرطی که سالم بوده و  فرسایشی نشود.  در روایات مان هم داریم که در اوصاف نوع رفتار و برخورد امیرالمومنین با حضرت زهرا (سلام ا.. علیها)نوع نگاه به ایشان و اینکه ایشان را با عنوان زهراجان صدا می کردند حاوی نکات بسیار عمیقی است. همین یک کلمه غوغا بود و جوابگوی همه ی دردها و رنج های ایشان بود.

3- روابط جنسی سالم را به خوبی یاد بگیرند. این آدم، چه زن و مرد با آموزش هایی ناسالمی که دوستانش به او قبل از ازدواج داده اند کاملاً فرق می کند چون امکان دارد که  این تجربیات با اشخاصی از جنس دیگری بوده باشد که اینها اساساً در زیر مجموعه ی روابط سالم قرار نمی گیرد.
دکتر بهرامی

مقدمات و نحوه ی ورود و شروع یک رابطه ی جنسی و نحوه ی اتمام و خروج ازآن بسیار مهم است و مهم تر اینکه آن قدر باید انعطاف پذیر باشند که وقتی آمادگی برقراری یک رابطه ی جنسی در همسرمان می بینیم بتوانیم با او همراه شویم. باید به این بلوغ رسیده باشند و مورد دیگر اینکه باید کاملاً در این زمینه اطلاعات صحیح را بدانند و به آن عمل کنند. آسیب مهم این بود که ما جا پای جای پدرمان و مادرمان نگذاریم در صورتیکه مطمئن باشیم که روابط سالم در طول دوران زندگی با هم نداشتند.

تبیان:  دخالت های دیگران چه قدر در بروز اختلاف در زندگی های زناشویی موثر است؟  مرسوم است که متاسفانه از دخالت مادر شوهر و یا مادرزن مدام با طعنه و کنایه در میان ما حرف به میان می آید. یا مثلاً برخی از دوستان نزدیک دوران مجردی زن و یا مرد حکم مشاوران آنها را در زندگی جدید را دارند فارغ از اینکه شاید با این فضا اساساً هیچ قرابتی نداشته باشند- در این مورد چه راهکاری را توصیه می کنید؟

اسم این بخش را می گذاریم حلقه ی دوم، درست مثل حلقه های یک درخت که یک حلقه ی دیگری هست که زوج را دربر می گیرد و آن هم خانواده ی هر کدام از زوجین است که به حلقه ی دوم از آن تعبیر می کنم. آموزش نحوه ی برخورد با خانواده ها بعد از ازدواج بسیار مهم است و اینکه متقابلا بدانند این زوج دیگر آن دختر و پسر در خانه نیستند.

زن دیگر در خانواده ی جدید- دختر قبلی خانواده نیست که تمام برنامه های روزانه اش را به مادرش بگوید و روزی پانزده بار مثلاً با مادرش تلفنی صحبت کند ، بلکه باید یاد بگیرد امروز که ازدواج کردم دیگر دخترخانه نیستم و لزومی ندارد که تمام اطلاعات از زندگی زناشویی را به خانواده ام منتقل کنم  و باید مدل دیگری را پیش بگیرم.

برقراری ارتباط با خانواده ی همسر مشروط بر این است که بدون چارچوب های حاکم بر خانواده ی خودمان، رفتارها و روابط حاکم بر آن خانواده را بررسی کنیم  تا یاد بگیریم بر اساس این اطلاعات با آنها یک عمر چگونه برخورد کنم.

در درجه ی اول نحوه ی ارتباط با خانواده ی خودم بعد از ازدواج و در درجه ی دوم نحوه ی برقراری ارتباط با خانواده ی همسرم چگونه باشد؟ اینکه هر کدام از اینها یک خانواده ی دیگر، یک فرهنگ دیگر، و یک ارزش های دیگرهستند. من سال اول باید مثل یک ناظر بنشینم و اصول و روابط حاکم به آن خانواده را یاد بگیرم، نه قضاوت و نه دخالت کنم و نه اینکه مدام به همسرم بگویم در خانواده ی ما این طور در خانواده ی ما آن طور ... خود این مطلب غلط است. اینها یک خانواده ی دیگر هستند و کم کم شما می فهمید که اصول حاکم بر خانواده ی همسرتان چیست.وقتی اطلاعات داشته باشیم می توانیم به طور مستند بر این اساس قضاوت کنیم و خودشان را بر اساس خودشان بسنجیم، نه اینکه خودشان را بر اساس خودمان بسنجیم.
دکتر بهرامی

نصف دعواهای اول ازدواج زن و شوهر به این خاطر است که رفتارهای خانواده ها را با هم می سنجند. اینها اشخاص دیگری هستند و آنها را بر اساس خودمان می سنجیم. دنیای آن مادر امکان دارد با دنیای این مادر فرق داشته باشد.

برقراری ارتباط با خانواده ی همسر مشروط بر این است که بدون چارچوب های حاکم بر خانواده ی خودمان، رفتارها و روابط حاکم بر آن خانواده را بررسی کنیم  تا یاد بگیریم بر اساس این اطلاعات با آنها یک عمر چگونه برخورد کنم.

تبیان: شما طلاق را در روابط زناشویی یک راهکار می دانید یا بن بست؟

من یکی از سرسخت ترین مخالفین طلاق هستم.

تبیان: یعنی شما طلاق را نوعی آسیب اجتماعی می دانید؟

بله به شدت، و یک آسیب اجتماعی پرهزینه هم می دانم و آنهم هزینه های سنگین به فرد و به جامعه ،که اگر نصف آن هزینه ها و  شاید کمتر، را صرف بازسازی آن بکنیم یک زندگی خیلی خوب خواهیم داشت. ما در مواردی طلاق را توصیه می کنیم که مشکل غیر قابل حل وجود داشته باشد،تاکید می کنم غیرقابل حل. مثلاً یک مردی که دچار ناتوانی جنسی است و ده سال هم هست که درمان می کند، اما به نتیجه ای نرسیده است و همسرش هم خیلی جوان و در اوج فعالیت جنسی است، وقتی ده سال با این مشکل مواجه است توصیه می کنیم که طلاق بگیرند.

فقط در این صورت طلاق را توصیه و تجویز می کنیم و یا بیمار اعصاب و روانی که به هیچ عنوان حاضر نیست تحت درمان روانپزشک قرار بگیرد. طبیعتاً ادامه زندگی با یک چنین شخصی نوعی حماقت است. نه دارو مصرف می کند و نه در بیمارستان بستری می شود. در این جا برای حفظ و سلامت نفس می گوییم که جدایی راه حل است. در مورد سایر مسائل ساده ای مثل چشم و هم چشمی، دخالت اطرافیان و ... اینها موارد کاملاً جزئی هستند اگر بخواهند مستمسکی برای طلاق باشند.

اولین و مهم ترین دلیل برای طلاق را مسائل جنسی می دانم که متاسفانه جایگاه و ارزشی در جامعه ی ما ندارد و از طرف دیگر حرف زدن در مورد آن هم قبیح است، در حالیکه در دین ما به شدت به این موضوع بها می دهند و برای خودش اعمال و مقدمات ورود و خروج دارد.

تبیان: در حرف های شما یک تناقضی هست. من با یک اطلاعات غلطی به این زندگی پا گذاشته ام چون در خانواده ی خودم آموزش مناسب را ندیدم عملاً ازدواج ما در شرایط ایده آل انجام نشده است. حالا شما می گویید که اگر زوجی در این زندگی به بن بست رسیدند تلاش کنیم روابط شان را ترمیم کنیم در صورتی که پایه و اصل کاملاً اشتباه بوده است؟

برای اینکه این مشکلاتی که منجر به طلاق می شوند جز مشکلات قابل حل هستند.برای حل مساله هم، باید آموزش داد و نباید صورت مساله را پاک کرد. مداخله در بحران یک تکنیک قابل آموزش است یا اینکه زن و شوهر شرکای جنسی مناسب هم نیستند قابل حل است. یعنی با آگاهی و آموزش مرتفع می شوند. ما فقط وقتی می گوییم جدایی که واقعاً به بن بست بخوریم. این یادمان باشد که حد کمال و یک همسر بی عیب و صد در صد ایده آل اساساً وجود ندارد. وقتی درمیان راه یک زندگی هستیم باید فکر کنیم که چگونه آن را بسازیم نه اینکه وقتی پایمان به سنگ خورد کل بساط زندگی را از اول جمع کنیم و سراغ طلاق برویم.
دکتر بهرامی

تبیان: عمده ترین مراجعات جنابعالی برای مشاوره که منجر به طلاق می شوند چیست؟

در جواب شما باید بگویم که اگر هشتاد درصد مواردی که منجر به طلاق می شوند را دقیقاً موشکافی کنیم،می بینیم که درلایه های زیرین، به موضوع روابط جنسی و نداشتن رابطه ی مناسب و عدم ارضای کافی زوج ختم می شود. زن و شوهرهایی داریم که به آنها می گوییم زن و شوهرهای جنجالی از صبح تا شب مدام در حال جر و بحث و بگو و مگو هستند و مدام به هم گیر می دهند. اما در نیمه ی دیگر زندگی زناشویی یعنی یک رابطه ی جنسی مناسب دارند. زوج هایی که روابط جنسی خوب دارند به ندرت دچار این مشکلات می شوند. این قدر مشکلات روزشان حل می شود که باور کردنی نیست. چوم اتفاق عمیقی و گرمی در بین شان افتاده است.

من یک تعبیری دارم و آن اینکه می گویم میز مذاکره ی زناشویی ، اینقدر که میز مذاکره ی زناشویی در حل مسائل روزمره موثر است که حتی بسیاری از کمبودها و دخالت هایی که منجر به اختلاف و ایجاد مشکل می شوند را جبران می کند. من اولین و مهم ترین دلیل برای طلاق را مسائل جنسی می دانم که متاسفانه جایگاه و ارزشی در جامعه ی ما ندارد و از طرف دیگر حرف زدن در مورد آن هم قبیح است، در حالیکه در دین ما به شدت به این موضوع بها می دهند و برای خودش اعمال و مقدمات ورود و خروج دارد.متا سفانه جامعه ما در این زمینه کاملاً  سنتی برخورد می کند .



تبیان - بخش خانواده ایرانی

گردآوری توسط بخش عشاق موفق سایت آکاایران
تبلیغات