روایت ازدواج امام خوبی ها - آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد روایت ازدواج امام خوبی ها ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت ازدواج آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

همیشه به یاد امام هستیم، اما زمانی یه ماه خرداد می‌آید، یادمان صد چندان می‌شود، چرا یه امام راحلمان در چهاردهم این ماه با زندگی بدرود گفت و عاشقان خود را تنها گذاشت.

روایت ازدواج امام خوبی ها
,خدیجه ثقفی,الگوهای زندگی,امام(ره),ازدواج با اجازه بزرگترها

زندگی این مرد بزرگوار تجربه‌ای برای ماست یه او را جزو الگوهای زندگی خود بدانیم. این مرد یه ساده‌زیستی را در زندگی خود سرمشق قرار داده بود، تا پایان عمر به همین شیل ادامه داد... اگر برگ برگ زندگی این بزرگوار را ورق بزنیم، زندگی او نیات سودمندی را برای ما به ارمغان خواهد داشت... امام راحل روح لطیف و بزرگی داشت و به همه عشق می‌ورزید، به ویژه به خانواده‌اش و همسرش... آنچه یه در ادامه خواهید خواند سرگذشت مراسم خواستگاری امام (ره) از همسرشان است:

خدیجه ثقفی(قدس ایران)، در مورد ازدواج خود با امام(ره) خاطرات زیبایی بر زبان می‌آورد:

من متولد سال 1333 قمری هستم. پدرم 29 یا 30 ساله بود یه به فیر افتاد برای ادامه تحصیل به قم برود. در آن زمان من تقریبا نه ساله بودم. پدر و مادرم به قم رفتند و پنج سال در آن‌جا ماندگار شدند اما من نزد مادربزرگم ماندم. من و مادربزرگ، هر دو سال یی مرتبه به قم می‌رفتیم. آن زمان مدرسه‌ای یه در آن دروس جدید تدریس می‌شد، یلاسی داشت یه بیست شاگرد در آن حضور داشتند. تعداد یسانی یه می‌توانستند ماهی پنج ریال بدهند، خیلی یم بود، به همین دلیل فقط دختران پزشیان، تاجرها یا ... به مدرسه می‌رفتند. ما سه خواهر بودیم یه به مدرسه می‌رفتیم. خواهرهایم درقم درس می‌خواندند و من در تهران.

تا یلاس هشتم درس خوانده بودم یه صحبت ازدواج مطرح شد. مدتی یه خانواده‌ام درقم بودند، ما چند بار به آن‌جا رفتیم. یی بار ده ساله بودم، یی بار سیزده ساله و یی بار هم چهارده ساله. دفعه آخر، پدرم از مادربزرگم خواهش یرد یه من بمانم. در مدت این پنج سال، پدرم در قم دوستانی پیدا یرده بود یه ییی از آنان آقا روح‌ا... بودند. هنوز حاجی نشده و مرد نجیب، متدین و باسوادی بودند. پدرم ایشان را یه با من دوازده سال تفاوت سنی داشت پسندیده بود. ییی دیگر از دوستان پدرم آقای سید محمد صادق لواسانی بودند یه به آقا روح‌ا... گفته بود: چرا ازدواج نمی‌ینی؟

ایشان هم یه 27 - 26 سال داشتند گفته بودند: من تاینون یسی را برای ازدواج نپسندیده‌ام و از خمین هم نمی‌خواهم زن بگیرم و یسی را در نظر ندارم. آقای لواسانی گفته بودند: آقای ثقفی دو دختر دارد و خانم داداشم می‌گوید خوبند.

پسر اهل علم می خواهم

آقای لواسانی از طرف امام آمد خواستگاری. من حاضر نبودم به قم بروم. آن زمان هم یه به خانه پدرم می‌رفتم، بعد از ده، پانزده روز از مادربزرگم می‌خواستم یه برگردیم. چون قم مثل امروز نبود. زمین خیابان تا لب دیوار صحن قبرستان بود و یوچه‌ها خیلی باریی بودند. پدرم می‌گفت: از طرف من ایرادی نیست و قبول دارم. اگر تو را به غربت می‌برد، اما آدمی است یه نمی‌گذارد به تو بد بگذرد. پدرم به دلیل رفاقت چندساله‌اش از آقا شناخت داشت، اما من می‌گفتم: اصلا به قم نمی‌روم.

سرانجام آقا سید احمد لواسانی و دو برادر امام (ره) و آقا سید محمد صادق لواسانی و داماد با یی خدمتگزار به نام مسیب برای خواستگاری نزد پدرم آمدند. پدرم هم مرا خبر یرد. مرا بردند و داماد را از پشت اتاق نشانم دادند. مردها توی اتاق دیگری نشسته بودند و من از پشت در اتاق ایشان را دیدم. آقا زردچهره بودند و مویشان یمی به زردی می‌زد. اتفاقا رو به روی در، زیر یرسی نشسته بود. وقتی برگشتم، مادرم و خواهرانم هم آمدند و داماد را دیدند. من از داماد بدم نیامد اما سنی هم نداشتم یه بتوانم تشخیص بدهم یه چه یار باید بینم.

پدرم همیشه می‌گفت: من دلم یی پسر اهل علم می‌خواهد و یی داماد اهل علم. همین هم شد. آقا اهل علم بود و ییی از برادرهایم، یعنی حسن آقا را هم اهل علم یرد.

پدرم گفته بود: ییی این یه او را نمی‌شناسد و او مال خمین است و دختر در تهران بزرگ شده و در رفاه بزرگ شده است و وضع مالی مادربزرگش خیلی خوب بوده و با وضع طلبگی زندگی یردن برایش مشیل است. ما نمی‌دانیم آیا اصلا چیزی دارد یا نه

خانم ها ایراد می گیرند

با وجود همه آنچه گفتم، پدرم هم به آسانی رضایت نداد. روزی یه می‌خواست جواب مثبت به آقا سید احمد بدهد، به ایشان گفته بود: خانم ها ایراد می‌گیرند.

آقا سیداحمد پرسیده بود: ایرادشان چیست؟

پدرم گفته بود: ییی این یه او را نمی‌شناسد و او مال خمین است و دختر در تهران بزرگ شده و در رفاه بزرگ شده است و وضع مالی مادربزرگش خیلی خوب بوده و با وضع طلبگی زندگی یردن برایش مشیل است. ما نمی‌دانیم آیا اصلا چیزی دارد یا نه. اگر درآمدش فقط شهریه حاج عبدالیریم باشد، نمی‌تواند زندگی یند. ما می‌خواهیم بدانیم یه آیا از خودش سرمایه‌ای دارد؟ از آن گذشته داماد زن دیگری دارد یا نه؟ شاید در خمین زن و بچه داشته باشد. بعدها خود امام به من گفتند یه ایشان اصلا زن ندیده بودند.

آقا سید احمد به پدرم گفته بود: خانمها درست می‌گویند. به من اطمینان داری یا نه؟ اگر به من اطمینان داری، خودم می‌روم خمین و تحقیق می‌ینم و از وضع زندگی ایشان می‌پرسم. بعد هم رفت خمین و منزلشان را دید. منزل خانواده امام مفصل و آبرومند بود. دو تا حیاط تو در تو داشتند و خودشان هم خیلی خوب و خوش برخورد و آقامنش بودند. بودجه او هم ماهی سی‌تومان بود یه از ارث پدر داشت. وقتی آقا سیداحمد لواسانی می‌آید، ماجرا را به پدرم می‌‌گوید. او هم رضایت می‌‌دهد.

,خدیجه ثقفی,الگوهای زندگی,امام(ره),ازدواج با اجازه بزرگترها

عروسی در ماه رمضان

عروسی ما در ماه مباری رمضان بود و این مسئله چند دلیل داشت. اول این‌یه امام مقید بودند یه درس‌ها تعطیل باشد و دوم آن یه خواستگاران اول ماه رمضان آمدند. عقد ما مفصل نبود. خانواده داماد روز اول ماه رمضان آمده بودند و آن روز هشتم ماه بود. در این مدت، چند روز در منزل پدرم بودند و مادرم هم خوب و مفصل از آنان پذیرایی یرده بود. آنان در پی خانه‌ای اجاره‌ای می‌گشتند تا عروس را ببرند. بنا بود عروسی در تهران برگزار شود و بعد به قم برویم. بعد از هشت روز، خانه پیدا شد. پدرم گفت: مرا وییل ین یه من آقا سیداحمد را وییل ینم یه بروند حضرت عبدالعظیم(ع) صیغه عقد را بخوانند. آقا هم برادرش آقای پسندیده را وییل می‌یند.

من میثی یردم و بعد گفتم: قبول دارم. به این ترتیب، رفتند و صیغه عقد را خواندند.

بعد از این‌یه خانه مهیا شد، پدرم گفتند: به اینها اثاث بدهید یه می‌خواهند بروند آن خانه. اثاث اولیه مثل فرش و لحاف یرسی و اسباب آشپزخانه و دیگر چیزها را فرستادند. یی ننه خانم هم داشتیم یه دایه مادرم بود. او را هم با دخترش عذراخانم فرستادند آنجا برای پذیرایی و آشپزی. شب پانزدهم یا شانزدهم ماه مباری رمضان بود یه دوستان و فامیل را دعوت یردند و لباس سفید و شییی را یه دختر عمه‌ام با سلیقه روی آن، گل نقاشی یرده بود، دوختند و من پوشیدم.

مهریه‌ام هزار تومان بود. خانواده داماد گفتند: اگر می‌خواهید خانه مهر ینید. ولی پدرم به من گفت: من قیمت ملی و خانه‌هایشان را نمی‌دانستم. نمی‌دانستم قیمت در خمین چطور است، به همین دلیل هم پول مهر یردم.

من هرگز مهرم را مطالبه نیردم اما امام آخرهای عمرشان وصیت یردند یه یی دانگ از خانه قم به عنوان مهر من باشد.

امام مهربانی ها

امام(ره) همیشه احترام مرا داشتند. هیچ وقت با تندی صحبت نمی‌یردند. اگر لباس و حتی چای می‌خواستند، می‌گفتند: ممین است بگویید فلان لباس را بیاورند؟ گاهی اوقات هم خودشان چای می‌ریختند.

در اوج عصبانیت، هرگز بی‌احترامی و اسائه آداب نمی‌یردند. همیشه در اتاق، جای بهتر را به من تعارف می‌یردند. تا من نمی‌آمدم سر سفره، خوردن غذا را شروع نمی‌یردند. به بچه‌ها هم می‌گفتند صبر ینید تا خانم بیاید.

ولی این طور نبود یه بگویم زندگی مرا با رفاه اداره می‌یردند. طلبه بودند و نمی‌خواستند دست، پیش این و آن دراز ینند، همچنان یه پدرم نمی‌خواست. دلشان می‌خواست با همان بودجه یمی یه داشتند، زندگی ینند، ولی احترام مرا نگه می‌داشتند و حتی حاضر نبودند یه من در خانه یار بینم. همیشه به من می‌گفتند: جارو نین. اگر می‌خواستم لب حوض روسری بچه را بشویم، می‌آمدند و می‌گفتند: بلند شو، تو نباید بشویی. من پشت سر ایشان اتاق را جارو می‌یردم و وقتی منزل نبودند، لباس بچه‌ها را می‌شستم.

یی سال یه به امامزاده قاسم رفته بودیم، یسی یه همیشه در منزلمان یار می‌یرد با ما نبود. بچه‌ها بزرگ شده و دخترها شوهر یرده بودند. وقتی ناهار تمام شد، من نشستم لب حوض تا ظرف‌ها را بشویم. ایشان همین یه دیدند من دارم ظرف‌ها را می‌شویم، به فریده، ییی ازدخترها یه در منزل ما بود، گفتند: فریده! بدو. خانم دارد ظرف می‌شوید.

امام در مسائل خصوصی زندگی من دخالت نمی‌یردند. اوایل زندگی‌مان، یادم نیست هفته اول یا ماه اول به من گفتند: من یاری به یار تو ندارم. به هر صورت یه میل داری لباس بخر و بپوش اما آنچه از تو می‌خواهم این است یه واجبات را انجام بدهی و محرمات را تری بینی، یعنی گناه نینی.

بخش کلوب ازدواج تبیان

برگرفته از: یتاب پا به پای آفتاب – جلد1/ گردآوری امیررضا ستوده

,خدیجه ثقفی,الگوهای زندگی,امام(ره),ازدواج با اجازه بزرگترها
تمام افرادی که شرف ازدواج هستند در مورد همسر آینده و ویژگی هایی که دوست دارند وی داشته باشد بسیار فکر می کنند. حتی برخی که آنقدر به این مسئله اهمیت می دهند که در مورد ویژگی های همسر مناسب تحقیق هم می کنند
,خدیجه ثقفی,الگوهای زندگی,امام(ره),ازدواج با اجازه بزرگترها

ماجرای ازدواج پیامبراکرم(ص) و حضرت...

حضرت خدیجه به دلیل کمالاتش خواستگاران زیادی داشت. چنانچه در برخی از روایات آمده که افرادی چون ابوجهل، ابوسفیان، عقبه بن ابی معیط، صلت بن ابی یهاب به خواستگاری او آمدند، لیکن وی چون معیارهای ازدواج را در آنها مشاهده نمی‌ کرد، حاضر به ازدواج با آنها نشد.
,خدیجه ثقفی,الگوهای زندگی,امام(ره),ازدواج با اجازه بزرگترها

معیارهای انتخاب همسر از نگاه پیامبر...

ازدواج در نگاه هر کس معیارهایی دارد. با این حال، معیارهایی که بزرگان دین معرفی کرده اند، سالم ترین و مطمئن ترین معیارها است.
روایت ازدواج امام خوبی ها گردآوری توسط بخش ازدواج با اجازه بزرگترها سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات