برندگان وبازندگان جامعه تورم زده

اگر رشد اضافی حجم پول تنها دلیل مهم تورم باشد تقلیل حجم پول هم تنها علاج تورم خواهد بود اما در چاره جویی برای تورم چه باید کرد چون این کار اتفاقاً بسیار آسان است؛ دولت ها تنها باید حجم اسکناس را با سرعت کمتری افزایش دهند و دیگر هیچ. اما مشکل و مساله اساسی این است که وقتی تورم در وضعیتی پیشرفته باشد، علاج آن طولانی خواهد بود و آثار جانبی آن بسیار دردناک. در این نوشتار درمان تورم از دیدگاه میلتون فریدمن بررسی می شود.

برندگان وبازندگان جامعه تورم زده - آکا

وقتی کشوری دست به اقدامات تورم زا می زند آثار اولیه آن به نظر همه خوشایند می آید. مقدار اضافی پول همه کسانی را که به آن دسترسی دارند قادر می سازد بیشتر از گذشته خرج کنند، اشتغال ایجاد می شود و کسب وکار رونق می گیرد. تقریباً همه افراد در ابتدا راضی و خشنود هستند. به هر حال اینها همه از شمار آثار خوب تورم هستند اما طولی نخواهد کشید هزینه های اضافی و به تبع آن تقاضای بالا شروع به بالا بردن قیمت ها می کند و آنگاه کارگران و کارمندان در می یابند هرچند مزدشان به لحاظ رقم واحد پولی بالاتر رفته است ولی این رقم بالاتر قدرت خرید کمتری نسبت به گذشته دارد. فروشندگان نیز در می یابند هزینه هایشان به حدی بالا رفته است که دیگر فروش اضافی شان به آن اندازه ها که انتظار می رفت مشکل گشا نیست مگر آنکه بتوانند قیمت کالاها و خدمات خود را باز هم سریع تر بالا ببرند.
دراین هنگام است که آثار بد تورم شروع به تظاهر می کند و قیمت های بالاتر همراه با تقاضا های کمتر سبب می شود تا تورم با رکود در هم آمیزد. در اینجا نیز دست اندرکاران اقتصاد وسوسه می شوند سریع تر از گذشته بر حجم پول در گردش بیفزایند و این درست همان به اوج رفتن و به حضیض افتادن
آونگ گونه ای است که در جریان تورم درگیر آن بوده ایم.
در مورد تورم، همواره مقدار بیشتر و باز هم بیشتری از حجم پول مورد نیاز خواهد بود تا اقتصاد همان تحرک سابق را پیدا کند.

● اثرات علاج تورم
برای علاج تورم آثار اولیه رشد کندتر حجم پول البته دردناک است چرا که در پی این کندی رشد اقتصادی هم کند می شود و بیکاری هم موقتاً افزایش می یابد، بدون آنکه تورم مدت ها حتی کاهش چندانی پیدا کند چرا که میوه های این اقدامات شفابخش تنها یکی، دو سال بعد به دست می آید و آن به صورت تورم کمتر و اقتصاد سالم تر خواهد بود و استعداد رشد اقتصادی سریع تر و به دور از هر گونه تورمی.آثار جانبی تنها یکی از دلایلی است که نشان می دهد چرا ترک تورم برای جامعه تورم زده مشکل است. جامعه تورم زده دوست دارد باور کند تورم موضوعی ملایم و موقتی است که از شرایط غیرعادی و فوق العاده ناشی شده است و به خودی خود برطرف خواهد شد؛ چیزی که هرگز اتفاق نمی افتد.

‌● یک بحث روانی
بسیاری از مردم گویی از تورم به گونه ای لذت هم می برند، البته این طبیعی است که ما دوست داریم قیمت اجناسی که می خریم پایین بیاید یا از بالا رفتن بازماند اما خوشحال تر خواهیم شد شاهد بالا رفتن قیمت اجناسی باشیم که می فروشیم اعم از اینکه این اجناس کالاهایی باشد که در مالکیت ماست. کشاورزان خود از تورم می نالند ولی آنها هم جلسه تشکیل می دهند تا درباره بالا بردن قیمت اجناسی که خود تولید می کنند، بحث کنند.
یک دلیل عمده که چرا تورم تا این حد ویرانگر است همانا آن است که بعضی از مردم از رهگذر آن بسیار سود می برند و انبوهی دیگر بسیار زیان می بینند و بدین ترتیب در عرصه تورم جامعه به دو گروه بازندگان و برندگان تقسیم می شود. برندگان همگی رخدادهای خوشی را که برایشان اتفاق افتاده است حاصل آینده نگری و دوراندیشی و ابتکار خودشان قلمداد می کنند. اینان تصور می کنند رخدادهای بد از جمله بالا رفتن قیمت کالاهایی که آنان می خرند به علت وجود نیروهایی اتفاق افتاده که خارج از کنترل آنان بوده است. می توان گفت تقریباً همه با تورم مخالفند اما همه این مخالفت ها ناشی از اظهار بیزاری از حوادث بدی است که برای خودشان رخ داده است.
یک مثال روشن در این باره به امر مالکیت مربوط می شود. تقریباً تمام کسانی که قبل از ایجاد تورم مالک خانه ای شدند از تورم سود می برند چون قیمت خانه هایشان به شدت بالا رفته است وحتی اگر برای خرید آنها وامی هم گرفته باشند که برای آن وام بهره ای هم می پرداخته اند باز هم نرخ بهره عموماً کمتر از نرخ تورم بوده است و در نتیجه اینان عملاً وام خود را با پرداخت هایی به نام بهره و نیز پرداخت هایی تحت عنوان اصل وام بازپرداخت می کردند.
راه دیگری که از رهگذر آن اثر تورم بر صاحبان خانه روشن می شود همانا این است که بگوییم قیمت خانه به سرعت بالا می رود و حال آنکه ستون مقابل این سودآوری همانا ضرری است که به صاحبان پس اندازهای کوچک وارد می آید یعنی به همان ها که پس اندازشان موجبات فراهم آمدن وام ها را به وجود آورده است، همان ها که انجمن های وام و پس انداز و بانک های وام و پس انداز و بالاخره سایر سازمان های مالی را قادر کرده اند تا وام مسکن بدهند. صاحبان این پس اندازهای کوچک در واقع امر هیچ فرصت بهتری در پیش رو نداشته اند، زیرا که دولت حداکثر نرخ بهره ای را که سازمان های وام و پس انداز می توانند به سپرده گذاران بپردازند در همان سطح پایینی نگاه داشته است که آنان دریافت کرده اند. تازه دولت اسم این کار را هم حمایت از سپرده گذاران گذاشته است. تورم همچنان که شتاب می گیرد چنان آسیبی به بافت جامعه می زند و چنان بی عدالتی و رنجی در جامعه به وجود می آورد که در پی آن در نهاد عامه مردم اراده ای از نوع آن جان می گیرد که می خواهد به هر قیمتی که شده برای علاج تورم کاری بکند. میزان تورمی که این چنین اراده ای را در مردم به وجود می آورد بستگی بسیار به کشور دستخوش تورم و به تاریخ آن کشور دارد. در آلمان وجود اندک تورمی مردم را واداشت تا در علاج آن اهتمام کنند، چرا که آلمان از تورم بعد ازجنگ جهانی اول و دوم خاطره ای وحشتناک در ذهن داشت. در ژاپن و انگلستان سطح تورمی بسیار بالاتر از میزان تورم آلمان لازم بود تا مردم را به فکر علاج اندازد.

● اثرات جانبی درمان تورم
فریدمن می گوید: به کرات خوانده ایم، علاج تورم فقط و فقط بیکاری بیشتر و رشد اقتصادی ملایم تر است. به کرات خوانده ایم که ما باید به تورم بیشتر رضایت دهیم یا به بیکاری بیشتر. به کرات خوانده ایم که قدرت های موجود باید با هم هماهنگ شوند تا قاطعانه رشد ملایم تر و بیکاری بالاتر را ترویج کنند، بدان امید تا از این رهگذر تورم شفا یابد. با این همه در عرض چند دهه گذشته، در عین حال که رشد اقتصادی ایالات متحده آمریکا کندتر و کندتر شده و سطح متوسط بیکاری بالاتر و بالاتر رفته، نرخ تورم در همان حال بالاتر و بالاتر رفته است. به عبارت دیگر، ما در این چند دهه هر دو مشکل تورم و بیکاری را در کنار هم داشته ایم. سایر کشورها نیز از این قاعده مستثنی نبوده اند، آنها هم روند مشابهی را تجربه کرده اند. وی می پرسد: راستی، راز این در چیست؟
راز این نکته در آن است که کند شدن رشد اقتصادی و بالا رفتن سطح بیکاری به هیچ روی علاج تورم نیست، بلکه تنها و تنها آثار جانبی درمان موفقیت آمیز تورم است. تدابیر بسیاری وجود دارد که رشد اقتصادی را کند می کنند و سطح بیکاری را هم بالا می برند و در عین حال بر نرخ تورم نیز می افزایند و این واقعیت در مورد بسیاری از سیاست های ضدتورمی که ما تاکنون اختیار کرده ایم دقیقاً صدق می کند از آن جمله کنترل گه گاه قیمت ها و دستمزدها، گسترش دامنه دخالت های دولت در کسب و کار همراه با افزایش حجم پول.
آثار جانبی درمان تورم دردناک هستند، لذا بسیار مهم است بدانیم، چرا آن آثار جانبی پدید می آیند و چگونه می توانیم از تلخی آنها بکاهیم. دلیل اصلی اینکه چرا آثار جانبی مزبور رخ می دهد این است که این آثار بدان دلیل رخ می دهند که رشد متغیر حجم پول سبب ایجاد رکود در انتقال اطلاعاتی می شود که به وسیله نظام قیمت ها انتقال می یابد، رکودی که سبب می شود دست اندرکاران اقتصادی عکس العمل هایی از خود نشان دهند که با وضع موجود نامتناسب است و رفع عواقب آن عکس العمل ها نیز وقت بسیار می گیرد. پیش از هر چیز ملاحظه کنید که وقتی رشد تورمی حجم پول شروع می شود چه اتفاقاتی می افتد؛ خرج های بیشتری که از محل پول های تازه تولید شده انجام می شود. این درحالی است که این خرج ها برای فروشندگان کالاها یا برای عرضه کنندگان کالاها یا خدمات هیچ فرقی با انواع خرج های قدیمی ایجاد نمی کند.

● یک مثال ساده، اما مهم
برای مثال فروشنده مداد درمی یابد که می تواند مداد بیشتری با همان قیمت قبلی بفروشد، لذا در ابتدا بدون تغییردادن قیمت مداد این کار را خواهد کرد و در پی آن به عمده فروش سفارش مداد بیشتری خواهد داد و عمده فروش نیز سفارش بیشتری به سازنده مداد خواهد داد و به همین ترتیب این حرکت تا پایان راه خط تولید و مصرف ادامه خواهد یافت، اگر افزایش تقاضا برای مداد در ازای تقلیل تقاضا برای نوع دیگری از نوشت افزارها مثلاً برای خودکار باشد و نه در ازای رشد تورمی پول، در این صورت جریان سفارشات اضافی در طول کانال تولید مصرف مداد با تقلیل جریان تقاضا در طول کانال تولید و مصرف خودکار همراه خواهد شد و در پی آن مداد و نیز مصالحی که در ساخت آن به کار می رود گران خواهد شد و در عوض قیمت خودکار و موادی که در ساخت آن به کار می رود ارزان خواهد شد اما در چنین وضعی هیچ دلیلی وجود ندارد که متوسط قیمت ها دستخوش هیچ گونه تغییری شود. ولی وقتی ریشه افزایش تقاضا برای مداد در وجود پول های تازه تولید شده نهفته باشد، قضیه کاملاً به گونه ای دیگر است. در چنین شرایطی تقاضا برای مداد همراه با تقاضا برای قلم و برای بسیاری از کالاهای دیگر به طور همزمان بالا خواهد رفت، چه در چنین شرایطی حجم کل مخارج به مراتب بیشتر از گذشته است. با این همه فروشنده مداد از این قضیه باخبر نیست، لذا درست مثل سابق عمل خواهد کرد؛ در ابتدا قیمت فروش خود را ثابت نگاه خواهد داشت و تا آن زمان که فکر می کند می تواند موجودی مداد خود را با همان قیمت سابق تجدید و جبران کند، از فروش مداد بیشتر، البته راضی خواهد بود، اما اکنون دیگر افزایش سفارش در کانال مداد با افزایش و چون تداوم افزایش سابق باعث فزونی گرفتن تقاضا برای کارگر و مصالح تولیدی بیشتر می شود، تا از این رهگذر مقدار اضافی کالاهای سفارش شده، تولید شود لذا عکس العمل اولیه کارگران و تولیدکنندگان هم در ابتدا شبیه عکس العمل خرده فروشی خواهد بود یعنی اینکه باید ساعات بیشتری کار کنند و مقدار بیشتری تولید کنند و در عین حال چون می بینند تقاضا برای کالا و خدمات آنان بالارفته است، قیمت های بالاتری طلب می کنند، اما این بار هیچ عامل تعدیل کننده ای در کار نیست، یعنی هیچ موردی از تقلیل تقاضا وجود ندارد تا کم و بیش موجب تعادلی در مورد افزایش قیمت شود و هیچ قلمی از کالاها یا خدمات ارزان نمی شود تا با آن گرانی ترازی کند البته این روند در ابتدا چندان روشن نیست و در دنیای پرتحرک نظیر دنیای ما همواره عامل تقاضا بعضی از قیمت ها را بالا می راند و بعضی دیگر را پایین می آورد. در این هنگام است که علائم معمولی افزایش تقاضا با علائم مشخصی که حکایت از افزایش نسبی تقاضا دارد با هم اشتباه خواهد شد به همین علت است که اولین اثر جانبی رشد سریع حجم پول ظهور نوعی شکوفایی موقت و بروز اشتغال بیشتر است اما بالاخره علائم واقعی دیر یا زود ظاهر خواهد شد.
در این هنگام کارگران و سازندگان و خرده فروشان، همه و همه ناگاه متوجه می شوند از رهگذر تورم چه کلاهی بر سرشان رفته است. چه اینان به علائم افزایش تقاضا برای اقلامی که افزایش تقاضا اختصاصاً برای همان چند قلم محدودی بوده است که آنان می فروشند عکس العمل نشان داده اند تنها به این تصور پوچ که افزایش تقاضا اختصاصاً برای همان چند قلم محدود بوده است که آنان می فروشند بنا بر این تاثیر چندانی در اقلام بسیار دیگری که آنان می خرند، نخواهند داشت ولی وقتی به اشتباه خود واقف شوند قیمت ها و دستمزدهای خود را باز هم بالاتر می برند. البته این بار نه به خاطر آنکه به افزایش تقاضا عکس العمل مناسب نشان دهند بلکه صرفاً به بالا رفتن قیمت اجناسی که خود می خرند عکس العمل نشان می دهند. به این ترتیب است که ما بر پلکان بالارونده مزد - قیمت قرار می گیریم که این خود اثری است از آثار جانبی تورم و نه علت آن. در اینجا اگر رشد حجم پول سرعت بیشتری نگیرد، انگیزه های تولید و اشتغال نیز راه معکوسی در پیش می گیرند و هر دو آنها به علت بالا رفتن قیمت ها و دستمزدها به طرف روند نزولی گرایش پیدا خواهند کرد.
به هر حال تا این عکس العمل ها رخ دهند و شناخته شوند مدت زمانی طول خواهد کشید. در دهه های اخیر در ایالات متحده و نیز در انگلستان و در برخی دیگر از کشورهای غربی به طور متوسط شش ماه طول کشیده است تا رشد پول راه خود را در اقتصاد بپیماید و آثار آن در زمینه تولید بیشتر و اشتغال بیشتر ظاهر شود و باز ۱۲ تا ۱۸ ماه دیگر طول کشیده تا رشد حجم پول موجب رشد تورم یا شتاب بیشتر آن و نیز رکود متعاقب آن شود. این تاخیر بین رشد پول و پیدایش تورم در کشورهای مذکور از آن رو به وجود آمده که این کشورها صرف نظر از دوران جنگ برای مدتی از گزند رشد حجم پول و تورم ناشی از آن در امان بوده اند. روزی که شعله جنگ جهانی دوم زبانه کشید، قیمت های عمده فروشی در انگلستان همانند ۲۰۰ سال قبل از آن و در آمریکا همانند یک صد سال قبل از آن بود. تورم بعد از جنگ جهانی دوم در این کشورها پدیده ای جدید است البته در گذشته هم در این کشورها فراز و نشیب های بسیار سریع در قیمت ها اتفاق افتاده است ولی روند درازمدت ترقی قیمت ها پدیده ای جدید است. در بسیاری از کشورهای آمریکای جنوبی دوران سرمستی بعد از رشد حجم پول و نیز طول دوران مصیبت یا دوره تورم قیمت ها بسیار کوتاه تر از اینها بوده است. در این مدت درنگ میان شروع رشد پول و رخداد تورم بسیارکوتاه تر، حداکثر نه بیش از چند ماه بوده است. اگر ایالات متحده هم در پی علاج این گرایش بیمارگونه خود نسبت به تسلیم شدن به نرخ های متغیر تورم برنیاید در آنجا هم دوره درنگ بین شکوفایی رشد پول و تورم متعاقب آن بسیار کوتاه خواهد شد.
زنجیره رخدادهایی نیز که در پی کم شدن حجم پول اتفاق می افتد درست مثل زنجیره رخدادهایی است که در پی افزایش حجم پول بروز می کند تنها با این تفاوت که در اینجا رخدادها در جهت عکس روی می دهند به این معنی که در ابتدا کم شدن خرج ها به عنوان کم شدن تقاضا برای محصولی مشخص تلقی می شود، آنگاه این جریان به تقلیل تولید و افزایش بیکاری می انجامد سپس با گذشت زمان تورم آرام می گیرد و این به نوبه خود به توسعه تولید و افزایش اشتغال منتهی می شود.
همه این تغییر و تحولات درست هنگامی آغاز می شود که در حجم پول و در میزان تورم نوعی بهبودی رخ داده باشد. اگر رشد حجم پول بالا و یکنواخت باشد به طوری که مثلاً قیمت ها هر ساله۱۰ درصد بالا رود در این صورت همه می دانند که میزان تورم در سال ۱۰ درصد خواهد بود، بنا بر این دستمزد نیز هر ساله به اندازه همین ۱۰ درصد ترقی خواهد کرد. نرخ بهره نیز سالانه ۱۰ درصد بالا خواهد رفت تا از آن طریق تورم موجود را برای قرض دهندگان جبران بکند. به همین منوال نرخ مالیات ها نیز فقط ۱۰ درصد افزایش خواهد کرد و به همین ترتیب این روند به همه چیز سرایت می کند اما این چنین تورمی به هر تقدیر نه برای کسی چندان ضرری در بردارد و نه چندان فایده ای. تنها اثری که این چنین تورمی دارد ایجاد مقداری پیچیدگی غیرلازم در امور و برنامه هاست. از همه مهم تر آنکه اگر چنین وضعیتی در اقتصاد جامعه ای به وجود آید یکنواختی آن احتمالاً حفظ نخواهد شد. اگر ایجاد تورمی ۱۰ درصدی به لحاظ سیاسی مفید و شدنی باشد در این صورت این وسوسه به شدت وجود خواهد داشت که چنانچه تورم در درون آن نظام اقتصادی راه جست و استقرار یافت میزان آن را به ۱۱ یا ۱۲ یا ۱۵ درصد برسانند. تورم صفر البته از نظر سیاسی ممکن است ولی تورم یکنواخت مثلاً ۱۰ درصد در سال اصولاً ممکن نیست و این حکمی است که به تجربه شده است. 
سیدحسین امامی منابع: ۱- میلتون فریدمن، آزادی انتخاب، حسین حکیم زاده جهرمی، نشر فروزان، چاپ اول ۱۳۷۸ . ۲- میلتون فریدمن، سرمایه داری وآزادی، غلامرضا رشیدی، نشرنی، چاپ اول ۱۳۸۰. ۳- ایمون باتلر، اندیشه های اقتصادی میلتون فریدمن، فریدون تفضلی، نشرنی، چاپ اول.
منبع : ویستا


شما احتمالا با جستجوی کلمات زیر وارد مقاله شده اید چنانچه مطلب مرتبط با جستجوی شما نبوده همان کلمه را در جستجوی سایت وارد کنید

مسئله ریال و آونگ ساده

تبلیغات