استبداد شاه، استبداد شاه چگونه تثبیت شد؟ - آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد استبداد شاه، استبداد شاه چگونه تثبیت شد؟ ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر لینک +استبداد +شاه را کلیک نمایید و یا در دسته از سایت اطلاعات عمومی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

در این بخش از سایت آکاایران مطالبی درمورد استبداد شاه را برای شما آماده کرده ایم ، امیدواریم که مورد توجه شما قرار گیرد.

دوره تثبیت حاکمیت استبدادی شاه(1339-1332)

به نقل از آکاایران: با کودتای 28 مرداد 1332 دوره دوم تمرکز قدرت در تاریخ معاصر آغاز شد. چون با مساعدت سازمان سیا؛ همکاری فضل الله زاهدی (نخست وزیر آینده) و پشتیبانی ارتش، سلطنت شاه مجدداً ابقا شد و یک بار دیگر زمینه برای استقرار قدرت مطلقه فردی، انحصار و تجمع قدرت و بروز اقتدارگرایی فراهم گشت.

مایکل لدین و ویلیام لوئیس، با توضیح چگونگی استقرار مجدد قدرت متمرکز سلطنتی می نویسند:

«شاه دریافته بود که نمی توان به رجال سیاسی جاه طلب اجازه داد که در «قدوسیت» شاهان سهیم شوند یا در میان دربار و انبوه خلق میانجی گردند. هم از آن هنگام، همه کسانی را که ممکن بود سودای قدرت در سر داشته باشند، مستقیما زیر نظر گرفت.» 1

 استبداد شاه

از همین هنگام بود که پهلوی دوم در دوره دوم سلطنت خود به تمرکز قدرت دست یازید. سمت و سوی مشی سیاسی این دوره عمدتاً در راستای تحقق دو هدف مکمل بود: متمرکز کردن کامل قوه مجریه در دست شاه و نوسازی کشور؛ با این قصد که هدف مهم نیز به رضایت دادن عموم مردم بر اعمال سیطره وی بر قوه مجریه منجر شود و در واقع هدف نخست یا اصلی را تامین سازد.

در واقع، پس از 1332 دربار سلطنتی کوشش های مستمری در جهت از میان بردن وضعیت پراکندگی منابع قدرت سیاسی و ایجاد کنترل متمرکز بر آنها انجام داد. در این فرآیند گروه های قدرتی که در نتیجه فروپاشی ساخت قدرت مطلقه رضاشاه آزاد شده بودند، یکی پس از دیگری منکوب و منقاد گردیدند. پس از کودتا دربار فرماندهی نیروهای مسلح را بار دیگر به دست آورد. با جلب کمک های نظامی خارجی به تقویت مجدد ارتش پرداخت؛ بعلاوه نیروهای پلیس امنیتی جدید سازمان یافتند، اراضی سلطنتی بار دیگر به دربار بازگردانده شده و در مرحله اول مخالفین آشکار دربار یعنی احزاب طبقات متوسط و اتحادیه های صاحبان حرف و کارگران و شبکه نظامی حزب توده در هم شکسته شدند.

دوره هفت ساله 1332 تا 1339 را در مجموع می توان دوره دست اندازی تدریجی به قوای مملکتی، دستیابی فزاینده به کانون های اخذ و اجرای تصمیم گیری، و بسط سراسری قدرت مطلقه ساختار سیاسی حکومتی ارزیابی کرد. طی این سال ها، تدریجاً همه حقوق و آزادی های اساسی و قانونی ملغی شد و رژیم به تحکیم مواضع و اعمال سیطره کامل بر جامعه و امور سیاسی ایران پرداخت.

در واقع، پس از 1332 دربار سلطنتی کوشش های مستمری در جهت از میان بردن وضعیت پراکندگی منابع قدرت سیاسی و ایجاد کنترل متمرکز بر آنها انجام داد

با این حال، چنانکه لدین و لوئیس نیز متذکر می شوند. در یکی دو سال نخست پس از کودتای سال 32، هنوز مسیر سلطه مطلقه و متمرکز سلطنت کاملاً هموار نشده بود. این دو پژوهشگر، پس از مروری بر دوره ضعف قدرت مطلقه (سال های 20 تا 32)، چالش کوتاه مدت زاهدی (نخست وزیری) با شاه را پس از کودتا متذکر می شوند و اوج تمرکز قدرت و تحکیم و استواری قدرت مطلقه وی را پس از کنار نهادن زاهدی می بینند:

«محمدرضا شاه در نهایت امر، صاحب قدرت بزرگی شد لیکن کسب این قدرت سال ها طول کشید و بارها پیش آمد که تصور می رفت سرنوشت هرگز رام او نخواهد شد. ابتدا وی ناگزیر بود با این امر مدارا کند که دیگران عملا حکومت کنند. از سال 1941 تا 1953 وی ناچار بود نقش شخص دوم مملکت را در جنب نخست وزیران خود ایفا کند و از 1954تا 1955 نظامیان به وساطت نخست وزیر پر اقتداری که نیروهای انتظامی را نیز در اختیار داشت، نظارت خود را بر کشور اعمال کردند. تنها در سال 1955 بود که شاه توانست نخست وزیر خود را برگزیند. هم از این هنگام، قدرت محمدرضا رو به استواری نهاد.»2

نخستین گام شاه برای تحکیم قدرت خود پس از حل مسئله نفت برکناری زاهدی از مقام نخست وزیری بود، زیرا پس از مدتی او را نتوانست تحمل کند و احساس می کرد که «موی دماغ او شده، باید خود را از شورش خلاص کند.» 3 از طرفی شاه پس از تجربه تلخی که از نخست وزیران مقتدر گذشته ـ قوام السلطنه، رزم آرا و مصدق ـ داشت دیگر نمی توانست وجود شخصیت مقتدری را در مقام نخست وزیر تحمل کند. «شاه هر نخست وزیر قوی و با شخصیتی را خطری برای قدرت سیاسی خود و حتی تهدیدی، برای تاج و تخت خود می دانست. با چنین طرز تفکری بود که شاه پس از متمرکز ساختن قدرت در دست خود دولتمردان متوسط یا ضعیف را در رأس کارهای مهم وحساس قرار داد.»4

نخستین گام شاه برای تحکیم قدرت خود پس از حل مسئله نفت برکناری زاهدی از مقام نخست وزیری بود، زیرا پس از مدتی او را نتوانست تحمل کند و احساس می کرد که «موی دماغ او شده، باید خود را از شورش خلاص کند.»

باری روبین نیز اوج اقتدارگرایی و کسب قدرت مطلقه فردی را پس از عزل زاهدی از نخست وزیری می داند از این زمان بود که علاوه بر سلطه کامل بر قوه مقننه نیز یکی از آخرین اختیارات و ابزارهای اعمال نظر و نظارت خود یعنی رایزنی در تعیین نخست وزیر را از دست داد:

«نخستین گام شاه را در راه قدرت مطلقه، برکناری زاهدی از مقام نخست وزیری ایران در آوریل سال 1955 بود. زاهدی هم از جمله نخست وزیران مقتدری بود که شاه نمی توانست او را تحمل کند. شاه می خواست در حکومت شریکی نداشته باشد و نخست وزیرانش را به میل خود نصب و عزل کند. به همین جهت سنتی که درباره اخذ رأی تمایل مجلس قبل از تعیین نخست وزیر وجود داشت، به فراموشی سپرده شد و نخست وزیران بعدی را شاه بدون مشورت قبلی با مجلس تعیین و منصوب می کرد. قدرت و اختیارات مجلس به تدریج در همه زمینه ها کاهش یافت.» 5

استبداد شاه,استبداد رضا شاه,استبداد صغیر محمدعلی شاه

 استبداد شاه ایران

یکی از این نخست وزیران، که تسهیل کننده سلطه و سیطره یکسره محمدرضا شاه بر ساختار قدرت و زمینه ساز کسب قدرت مطلقه فردی وی محسوب می شود، حسین علاء بود که با صدارت او از آغاز سال 1334 تمرکز قدرت در شخص شاه تبلور تازه ای می یابد. از این تاریخ شاه به تعبیر احمد آرامش به عنوان دیکتاتوری مطلق العنان شخصاً زمام امور ملت را در دست گرفت و با نقض قانون اساسی و سلب کلیه حقوق و امتیازات ملت و تامین تسلط همه جانبه بر تمام شئون زندگی مردم، بر نفوذ و اقتدار خود افزود و ملت، مشروطیت، مطبوعات، مذهب و قانون، جملگی را در وجود خود متمرکز ساخت.

بعد از حسین علاء دکتر منوچهر اقبال (مهره چاکرمنش) به نخست وزیری رسید. وی که از فروردین 1336 تا نزدیک به چهار سال نخست وزیری را به دست گرفت، در نگاه ناظران تاریخ معاصر، مطیع ترین و متملق ترین نخست وزیر دوران پادشاهی محمدرضا شاه، مجری منویات وی، کاملا فرمانبردار و مطیع اراده او، ابزار مناسب برای اجرای منویات شاه، اولین حلقه از زنجیره نخست وزیران درباری، پیرو خط دربار و پذیرایی همه رهنمودهای شاه بود.

در چنین فرایندی، تمرکز قدرت و اقتدارگرایی با سلطه بیش از پیش بر قوه مجریه و با استفاده از پایه ها و ابزارهای فیزیکی آن ـ نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی ـ روند تحکیم فزایند ه ای را پیمود. در این هنگام، شخص شاه علاوه بر ارتش و ساواک، وزارت خارجه و اداره شرکت نفت و سازمان برنامه را تحت نظر خود گرفت. بدین سان حاکمیت مطلق فردی و تمرکز بلامنازع قدرت از طریق دست اندازی به همه نهادهای سیاسی، اداری، اقتصادی، نظامی و پلیسی ممکن شد. قوه قضاییه نیز در چنین ساختاری، عمدتاً وظیفه و کارکردی جز تحکیم تمرکز و سلطه متمرکز موجود نیافت. در این چارچوب، دادگاه ها، همچون مجلس ـ از طریق وزارت دادگستری تا حدود زیادی تحت سیطره کابینه قرار گرفت.

به این ترتیب، از یک سو در قوه مجریه تجمع و انحصار کامل قدرت و شخصی شدن آن تحقق یافت و از دیگر سو، دو قوه دیگر بی هیچ اقتدار و استقلالی در سیطره قوه مجریه قرار گرفتند و هیچ نشانی از توزیع قدرت حتی در ساختارهای سیاسی حکومتی ظهور نیافت. و «شاه عملاً رهبری هر سه قوه قضائیه، مجریه و مقننه را در دست گرفت.»6

 نتیجه : ویژگی هایی این دوره عبارتند از: تسلط نسبتاً کامل دربار بر مجریه و ابزار اجبار کننده؛ و متقابلاً کاهش چشمگیر فرایند بیرونی از مجریه (اعم از مقننه، انتخابات، فعالیت گروه های اجتماعی و مطبوعات).

 

 

فهرست منابع :

1-    مایکل لدین و ویلیام لوئیس، هزیمت یا شکست رسوایی شاه، ترجمه احمد سمیعی (گیلانی)، تهران: نشر ناشر، 1362، صص32- 31.

2-    مایکل لدین و ویلیام لوئیس، پیشین، ص26.

3-    ثریا اسفندیاری، کاخ تنهایی، ترجمه نادعلی همدانی، تهران: ناشر مترجم، 1371، ص223.

4-    محمود طلوعی، داستان انقلاب، چاپ پنچم، تهران: نشر علم، 1375، ص145.

5-    باری روبین، جنگ قدرت ها در ایران، ترجمه محمود مشوقی، تهران: آشتیانی، 1363، ص88.

6-    شاپور رواسانی، دولت و حکومت در ایران، در دوره تسلط استعمار سرمایه داری، تهران: نشر شمع، بی تا، ص154.

گردآوری: بخش اطلاعات عمومی آکاایران

استبداد شاه، استبداد شاه چگونه تثبیت شد؟ گردآوری توسط بخش مقالات تاریخی سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات