«هدف» گمشده اصلی برنامه ریزی فرهنگی است/ نیازمند ثبات هویت هستیم

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد «هدف» گمشده اصلی برنامه ریزی فرهنگی است/ نیازمند ثبات هویت هستیم ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

«هدف» گمشده اصلی برنامه ریزی فرهنگی است/ نیازمند ثبات هویت هستیم
,خبرگزاری گروه هنر: بدون شک فرهنگ و امور فرهنگی از مهم ترین ارکان یک جامعه هستند و یکی از ارکان مهم مدیریت فرهنگی در عصر حاضر، رسانه است که به دلیل فراگیری و قدرت نفوذ بر افکار، تاثیر قابل توجهی در شکل گیری فضای فکری یک کشور دارد به همین منظور امروزه توجه به بحث مدیریت رسانه به یکی از نکات ضروری بدل شده است.«هدف» گمشده اصلی برنامه ریزی فرهنگی است/ نیازمند ثبات هویت هستیم,[categoriy]

آکاایران: «هدف» گمشده اصلی برنامه ریزی فرهنگی است/ نیازمند ثبات هویت هستیم

مدیر سابق گروه خانواده و فرهنگ شبکه دو سیما معتقدست در برنامه ریزی فرهنگی گمشده اصلی ما «هدف» است و بیشتر از آنکه به چرایی برنامه هایمان فکر کنیم به چگونگی آن می اندیشیم.

خبرگزاری گروه هنر: بدون شک فرهنگ و امور فرهنگی از مهم ترین ارکان یک جامعه هستند و یکی از ارکان مهم مدیریت فرهنگی در عصر حاضر، رسانه است که به دلیل فراگیری و قدرت نفوذ بر افکار، تاثیر قابل توجهی در شکل گیری فضای فکری یک کشور دارد به همین منظور امروزه توجه به بحث مدیریت رسانه به یکی از نکات ضروری بدل شده است.

به گزارش آکاایران: مدیریت در رسانه و ارتباط مستقیم آن با فرهنگسازی از جمله موضوعاتی است که با پیشرفت و پس رفت فضای فرهنگی کشور ارتباط مستقیم دارد. در این راستا با گسترش وسایل ارتباط جمعی همچون رادیو و تلویزیون، مدیران رسانه این وظیفه را برای خود تبیین کرده اند که محصولات شان در خدمت تکامل فکری و ارتقای فرهنگ قرار گیرد. برای رسیدن به این مهم، استفاده از اندیشه های سالم و بهره گیری از تجربیات افراد کاردان هم نیاز مخاطب را تامین می کند و هم زمینه ساز رشد و شکوفایی استعدادها می شود.

مریم جلالی مدیر پردیس سینمایی ملت دارای دکترای مدیریت فرهنگی است و تاکنون مسئولیت هایی چون مدیر و طراح برنامه شبکه جوان رادیو، مدیر گروه خانواده رادیو ایران، مدیر گروه اجتماعی شبکه تهران، سردبیر برنامه «چهارراه جوانی» شبکه جوان رادیو، سردبیر مجله «دختران»، مدیر گروه خانواده و فرهنگ شبکه دو سیما را به عهده داشته است. با جلالی در گفت و گویی صمیمی به بحث و بررسی مدیریت فرهنگی پرداختیم و از نظرات وی جویا شدیم. او در این گفت و گو به نکاتی چون فرهنگی مدیریت کردن، شناخت ظرفیت های رسانه، چرایی تولید برنامه ها و... اشاره کرد. بخش اول این گفت و گو را می خوانید:

* شما مدیریت فرهنگی در رسانه را چطور تعریف می کنید؟

- باید از ابتدا تعیین کنیم منظور ما از «مدیریت فرهنگی»، فرهنگی مدیریت کردن است یا فرهنگ را مدیریت کردن چرا که این دو مقوله کاملا متفاوت است. وقتی نام مدیر مطرح می شود از یک اداره کننده حرف می زنیم که جریان کار و تسهیل امور را در دست دارد و وقتی از فرهنگ سخن می گوییم یک جریان پیوسته مدنظرمان است که نمی توان آن را در یک جا نگه داشت. چیزی که من از مدیریت فرهنگی برداشت می کنم همان فرهنگی مدیریت کردن است و این مهم در نهادی مثل رسانه سه سطح دارد؛ مدیریت محصول، مدیریت آدم ها و مدیریت منابع. مدیر باید با این سه سطح آشنایی داشته باشد تا بتواند تعادل را حفظ کند. من هم زمانی که در رادیو و تلویزیون بودم و هم الان که به حوزه سینما وارد شده ام تمام تلاشم این است که سه ساحت مدیریتی مطرح شده را مبتنی بر یک هدف گذاری پیش ببرم.

به اعتقاد من در برنامه ریزی فرهنگی ما، گمشده اصلی هدف است. ما بیشتر از آنکه به چرایی برنامه هایمان فکر کنیم به چگونگی آن می اندیشیم و دغدغه ما چطور ساختن است اما مشخص نیست که واقعا چرا باید این برنامه تولید شود؟ و کجای پازل فرهنگی من را پر می کند؟ اگر برنامه ریزی داشته باشیم مدیریت فرهنگی معنای خودش را در مدیریت رسانه به اقتضائات این سه ظرف تعریف می کند.

* از اولین پست مدیریتی تا امروز چه تفکری همراه تان بود که باعث ادامه دار شدن فعالیت های فرهنگی شما شد؟

- من ابتدا برنامه ساز رادیو بودم و به عنوان سردبیر در برنامه هایی چون «چهار راه جوانی» و «یک صبح یک سلام» که اواخر دهه هفتاد و اوایل هشتاد روی آنتن می رفت حضور داشتم. سال هشتاد و یک اولین بار مدیریت طرح و برنامه شبکه جوان به من واگذار شد. من از ابتدا بر این عقیده بودم که در عرصه مدیریت رسانه، تغییر باید از حیث جایگاهی باشد و از حیث کارکردی نباید تفاوتی به وجود بیاید. در واقع کارکرد یک مدیر دقیقا کارکرد تهیه کننده ای است که کلان تر فکر می کند.

ما بیشتر از آنکه به چرایی برنامه هایمان فکر کنیم به چگونگی آن می اندیشیم و دغدغه ما چطور ساختن است اما مشخص نیست که واقعا چرا باید این برنامه تولید شود؟ و کجای پازل فرهنگی من را پر می کند؟ از همان ابتدا پروتکل فرهنگی من بر این اساس بود که با تعیین هدف، برنامه ای بسازم تا عوام بفهمند و خواص بپسندند. غالبا اهداف برنامه ریزی فرهنگی ما به قدری کلان انتخاب می شود که رسیدن به آن با یک برنامه رادیویی و یا برنامه تلویزیونی میسر نخواهد شد. مگر می شود با یک برنامه ۴۰ دقیقه ای مثلا سطح سلامت جامعه را ارتقا دهیم. این مفهومی اندیشیدن ها باعث تولید برنامه هایی شده که در عین خوب بودن اما مثل آدامس می ماند که شیرین است ولی سیرتان نمی کند. در صورتی که اگر هدف گذاری دست یافتنی باشد نتیجه بخش خواهد بود.

* مصداق این تفکر چگونه در برنامه هایی که زمان مدیریت شما در سیما تولید شد خودنمایی کرد؟

- به عنوان مثال در «چهارراه جوانی» برای یاد دادن چندصدایی به مفهوم چهارراه فکر کردیم که محل تلاقی آدم هاست؛ جایی که افراد مختلف به هم برخورد می کنند و تصویری از ازدحام و هیجان جوانی ایجاد می شود. ما می خواستیم به جوانان یاد دهیم که اگر در این چهارراه قرار داری باید حقوق دیگران را به رسمیت بشناسی و بدانی خودت کی باید حرف بزنی. یا در «یک صبح یک سلام» روی پدیده آغاز کار کردیم اینکه ما انتخاب می کنیم در یک صبح چگونه سلام کنیم و روزمان چگونه آغاز شود.

زیرساخت همه برنامه هایی مثل «کوله پشتی»، «پسر ایرونی»، «آب و خاک» و... که من در رادیو و تلویزیون طراحی کردم این بوده که سناریوهای منجر به اندیشیدن را از راه های مختلف در رابطه با یک موضوع پیدا کنم. یعنی مثلا اگر برنامه ای برای نوروز به عنوان «بهارنارنج» می سازم این عنوان نمایی ترکیبی از سنت و دوره امروزی ما داشته باشد. اوج سیالی اندیشه را می توانید در «جیوگی» مشاهده کنید. وقتی شروع به تولید «جیوگی» کردیم همه تلاش مان این بود که در حوزه اندیشه منعطف باشیم و به آیه که «همه قول ها را بشنویم از بهترینش پیروی کنیم» برسیم.

* جایگاه و چارچوب مدیریتی در انجام فعالیت هایتان چقدر تاثیر داشت؟

- به طور کل آنچه برای من اهمیت دارد رسانه است. مسیر فعالیت من از رادیو به تلویزیون نبود بلکه در یک دوره هم رادیو بودم هم تلویزیون هم بخش خبر و.... در عین حال که برنامه ساز رادیو بودم برای تلویزیون هم می نوشتم و یادم هست زمانی که «رنگین کمان» شبکه تهران تازه راه افتاده بود به عنوان نویسنده حضور داشتم. مدیر که شدم همچنان به برنامه سازی ادامه دادم و کارگردانی هنری بسیاری از تولیدات را به عهده گرفتم. با افراد مختلفی هم کار می کردم و به پروتکل فرهنگی خودم پایبند بودم. امروز هم سینما به عنوان یک نهاد فرهنگی دیگر در کنار فعالیت های رادیویی و تلویزیونی اضافه شده است.

غالبا در امر مدیریت سعی می کنم شخصیت حقیقی ام بر شخصیت حقوقی ام غلبه کند. به نظر من خود مدیر هم سه وجه دارد؛ مدیر اجرایی، مدیر محتوایی و مدیر عاطفی. من تلاش کردم این سه وجه را حفظ کنم و بیشتر از اینکه با عناوینی چون «مدیرِ گروهِ خانواده رادیو ایران»، «مدیرِ گروهِ اجتماعیِ شبکه تهران» یا «مدیرِ گروهِ خانواده و فرهنگِ شبکه دو» شناخته شوم، مریم جلالی باشم. کسی که به مجموعه اش کمک می کند تا ایده ها محقق شود و در اجرا یاریگر باشد. در پردیس ملت هم تمام تلاشم این است که زمینه ساز تحقق ایده هایی باشم که خیلی از افراد برای این مکان دارند. هدف من اثبات تحقق فرایند ایده به سوژه بود اگرچه همیشه همه چیز موافق من نیست ولی برای این مهم باید راه های چگونه محقق شدن را پیدا کرد. تمام سال هایی که مدیر و برنامه ساز بودم دوست داشتم خلق کنم و معمولا هم یا در عرصه نویسندگی، متن می نوشتم یا برنامه طراحی می کردم زمان مدیریت هم گستره کار تفاوت کرد اما جنس فعالیتم تغییری نداشت.

* ثبات مدیریت در پیشبرد اهداف یک رسانه چقدر تاثیرگذار است؟

- به نظر من بیش از ثبات مدیریت بحث ثبات هویت مهم است. اگر اعوجاج هویتی نداشته باشیم آدم ها هم تغییر کنند ظرف هویت یکسان باقی می ماند. در تولیدات ما سه عامل خط مشی، برنامه ریزی و برنامه جای مشخصی ندارند و معمولا با هم تداخل پیدا می کنند. من همه تلاشم را کردم که در مقام مدیر مثل آهن ربایی عمل کنم که با ایجاد مغناطیس براده های آهن را به یک نقطه جذب می کند. به نظر من این مدیر نیست که باعث ثبات یا اعوجاج می شود بلکه هویت یک سازمان فرهنگی است که ثبات را رقم می زند. وقتی یک سازمان فرهنگی هویت ثابت ندارد مدام تغییر شکل می دهد و آدم هایش هم مدام تغییر شکل پیدا می کنند. من تلاش کردم بتوانم تعادل را در این میان حفظ کنم و پروتکل خودم را ادامه دهم.

به نظر من بیش از ثبات مدیریت بحث ثبات هویت مهم است. اگر اعوجاج هویتی نداشته باشیم آدم ها هم تغییر کنند ظرف هویت یکسان باقی می ماند* خودتان این ثبات هویتی را چطور رعایت می کردید؟

- آغاز فعالیت رسانه ای من همزمان با آغاز ریاست علی لاریجانی در سازمان صدا و سیما بود و آغاز مدیریتم با آغاز ریاست ضرغامی همراه شد. من باید اقتضائاتی را حفظ می کردم و کاملا به چارچوب ها پایبند بودم. هر ایده ای که می آمد بر اساس دایره ای که در آن قرار داشتم تحلیل می کردم. مثلا می گفتم ما گروهِ معارفِ رادیو جوانیم یا گروهِ اجتماعیِ شبکه تهران هستیم. تمام تعریف های جامع و مانع را برای خودم طراحی می کردم و می گفتم من اینجا هستم و باید مطابق این سناریو حرکت کنم و خودم را مبتنی بر هدفی که داشتم در آن سیستم تعریف می کردم.

وقتی به شبکه دو آمدم گروه خانواده و فرهنگ شبکه دو وجود نداشت و بعدها به پیشنهاد علی دارابی معاون سیمای وقت ایجاد شد. حکم من را به عنوان مدیر این گروه دی ماه همان سال زدند و اولین برنامه ای که تولید کردیم دو ماه بعد به نام «دم عید» بود. برای تولید آن تقریبا هیچ کار خاصی هم نکردم فقط چون می دانستم مفهوم خانواده چیست و چه هدفی دارم یک خانم مسنی از بازیگران کرمانشاه را انتخاب کردم که مجری برنامه ما باشد.

«دم عید» برنامه ای کاملا ساده و انرژی بخش بود چون به جای یک مجری مادربزرگی روی آنتن آمد و استرس های زنان خانه دار در شب عید را مطرح کرد. از «دم عید» به عنوان ساده ترین برنامه ای که ابتدا روی آنتن رفت تا «زنده باد زندگی» که بر اساس یک رویکرد خاص طراحی شد همه هدفمند بودند. «مجله بارداری» جزو برنامه هایی بود که به موضوعاتی در حوزه زنان می پرداخت که قبل از آن کمتر در تلویزیون مطرح می شد.

* در اجرای ایده هایی که مدنظرتان بود چقدر موفق بودید؟

- برنامه هایی هم داشتم که موفق نبوده و انرژی نگرفتم، اما از اینکه آزمون و خطا کردم ناراحت نیستم و خستگی ام در رفت. ایده هایی هم جزو آرزوهایم بود و دلم می خواست بسازم که تا کنون محقق نشد. مثلا با توجه به رشته تحصیلی ام همیشه دوست داشتم در حوزه زبان شناسی و معناشناسی برنامه ای متفاوت درباره زبان و کارکردهایش تولید کنم.

* با توجه به مناصبی که در تلویزیون داشتید عمده فعالیت های شما در تولید برنامه های ترکیبی بود. اساسا قالب ترکیبی به چه نوع برنامه هایی اطلاق می شود؟

- ما در دهه هفتاد بخش زیادی از برنامه های مجله ای مان عنوان ترکیبی گرفت در صورتی که کار مجله ای به برنامه هایی مثل «سیمای خانواده» یا «صبح بخیر ایران» می گویند که آیتم های مجزا دارند و مثل مجله هر صفحه اش یک بخش مستقل را پوشش می دهد. ماندگارترین اسمی که از این قالب مانده «به خانه برمیگردیم» است که همچنان روی آنتن می رود.

نوع دیگری از برنامه سازی، تولیدات ترکیبی با پیکره واحد است یعنی یک موضوع طراحی می شود و همه آیتم ها پیرو آن حرکت می کند و بیشتر بر اساس گفت و گو شکل می گیرد و کسی همه آنها را به هم پیوند می دهد. این برنامه های ترکیبی که از اواخر دهه هفتاد روی آنتن آمدند تا امروز تغییرات زیادی داشتند.

* به نظر شما مخاطب به تولید این میزان برنامه های ترکیبی و گفت و گومحور نیاز دارد؟ اگر چنین است چرا اکثریت این برنامه ها بیننده پر و پا قرصی ندارند؟

- به طور کل قالب ترکیبی را خوب شناختیم، اما به هدف خیلی توجهی نداریم. یادمان باشد قالب برنامه ترکیبی یک ابزار است که باید در خدمت هدف باشد. یک دوره ای برنامه های ترکیبی فقط اجتماعی بودند بعدا برنامه های مذهبی هم از این قالب بهره گرفتند و حتی الان به جایی رسیدیم که برنامه های سیاسی ترکیبی را روی آنتن می بینیم.

ادامه دارد...

منبع :

«هدف» گمشده اصلی برنامه ریزی فرهنگی است/ نیازمند ثبات هویت هستیم گردآوری توسط بخش سینما ، تئاتر و تلویزیون سایت آکاایران
219,000
120,000
75,000

پدال بین به همراه برس 5 لیتری

75,00075,000
تبلیغات