شعر کودکانه حسنی ما یه بره داشت -آکا

,[categoriy]

آکاایران: شعر کودکانه حسنی ما یه بره داشت

آکاایران: حسنی ما یه بره داشت
بره شو خیلی دوست می داشت
برهء چاق توپولی، زبر و زرنگ و توقولی
دس کوچولو، پا کوچولو، پشم تنش کرک هلو
خودش سفید سمش سیا، سرو کاکلش رنگ حنا
بچه های اینور ده، اونور ده، پایین ده، بالای ده

 

به گزارش آکاایران: همگی باهاش دوست بودن
صبح که میشد از خونه در می اومدن
دورو برش جمع می شدن، پشمهاشو شونه می زدن
به گردنش النگ دولنگ، گل و گیله های رنگارنگ.
حسنی ما
سینه ش جلو. سرش بالا، قدم می زد تو کوچه ها، نگاه می کرد به بچه ها

 

یه روز بهار
باباش اومد تو بیشه زار
داد زد : آهای حسن بیا کجایی بابا؟
بره تو بیار ، خودتم بیا.

 

قیچی تیز
پشم سفید
بره رو گرفت، پشمهاشو چید
برهء چاق توپولی، زبر و زرنگ و توقولی
شد جوجهء پرکنده
همگی زدن به خنده

 

پیشیه می گفت :
– تو بره ای یا بچه موش لخت راه نرو، یه چیزی بپوش

 

حسنی ما ،
شونه ش بالا،
سرش پایین
قدم می زد تو کوچه ها
نگاه می کرد روی زمین.

 

ریسید و تابید و کلاف کرد
شست و تمیز و صاف کرد
منظم و مرتب
پیچید توی چادر شب

 

ننهء حسن
دوون دوون
از خونه شون اومد بیرون
پشمها رو بسته بسته کرد
سفید و گلی دو دسته کرد

 

یه جفت میل و یه مشت کلاف
حالا نباف و کی بباف

 

ننهء حسن
سرتاسر تابستون
نشسته بود تو ایوون
بی گفتگو، بی های و هو
برای حسن لباس می بافت

 

فصل زمستون که رسید بارون اومد، برف بارید،
حسنی ما، لباسو پوشید خرامون و خرامون اومد میون میدون
حیوونا شاد و خندون

 

خانومی گفت :
لباس حسن عالی شده قشنگتر از قالی شده

 

پیشیه می گفت :
لباس حسن قشنگه مثل پوست پلنگه

 

ببعی می گفت :
بع، سرده هوا، نع.
اما حسن، لباس به تن، خنده بلب
شونه شو داده بود عقب
میون برف و بارون قدم می زد تو میدون

 

باباش بهش نیگا می کرد
دود چپق هوا می کرد

 

ننه ش می گفت :
ننه حسنی ماشالا
چشم نخوری ایشالا.

منبع :

اخبار اکاایران

تبلیغات