قصه زیبای کودکانه با موضوع میمون بازیگوش -آکا

,[categoriy]

آکاایران: قصه زیبای کودکانه با موضوع میمون بازیگوش

آکاایران: قصه زیبای کودکانه با موضوع میمون بازیگوش

 

به گزارش آکاایران: یکی بود یک نبود.غیر از خدای مهربون هیچکس نبود. یه روز میمون کوچولو روی درخت ها بازی می کرد. همه اش توی هوا، از شاخه ها آویزان می شد و می پرید این طرف، می پرید آن طرف. یک روز با دمش از شاخه ای آویزان شد. یک مار که روی شاخه خوابیده بود، فِشی کرد و افتاد روی شاخه پایینی.

 

میمون کوچولو گفت: « وای! ببخشید، ندیدمتان! »

 

بعد، از نارگیلی آویزان شد و تاب خورد و پرید روی شاخه دیگر. نارگیل هم از آن بالا کنده شد و افتاد توی لانه کلاغ ها. جوجه کلاغ هاترسیدند و  قار و قار کردند.

 

میمون کوچولو داد زد: « وای! ببخشید، ندیدمتان! »

 

بعد، شاخه نازکی را گرفت و یک تاب بلند خورد و شیرجه زد روی سنگی که وسط برکه بود. قورباغه سبز از روی سنگ لیز خورد و شلپی افتاد توی آب.

 

میمون کوچولو داد زد: « وای! وای ببخشید، ندیدمتان! »

 

بعد هم پرید بالا و تنه درختی سیبی را گرفت و رفت بالا و بالا و بالاتر. آن وقت روی درخت سُر خورد و آمد پایین و افتاد روی کله خرس تنبل درختی!

 

میمون کوچولو داد زد: « وای! ببخشید، ندیدمتان! »

 

بعد با دُمش از شاخه ای آویزان شد و خواست سیبی بچیند که سیب یهو از ان بالا چرخ خورد و چرخ خورد و تالاپی افتاد پایین. اما دنگ … دونگ … دینگ و شترق شاخه نازک درخت شکست. میمون کوچولو افتاد روی خارهای تیز خارپشت: « آخ! »

 

میمون کوچولو همین طور که تیغ ها را یکی یکی از پشتش در می آورد، گفت: « حواست کجاست؟ »

 

خارپشت سرش رابالا آورد و گفت: « وای! ببخشید، ندیدمتان! »

منبع :

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات