اشعار شهادت حضرت علی بن موسی الرضا (ع)-2 - آکا



,اشعار شهادت امام رضا, تسلیت شهادت امام رضا, شعر و ترانه,شعر ،داستان و ادبیات

مگو که بی خردم هیچکس نمی خردم
کرامت تو به بالای دست می بردم

 

اگر جدا کنی از خود مرا کم از صفرم
و گر کنار تو باشم فزون تر از عددم

 

گدایی درت از خلق بی نیازم کرد
که در سوال کسی جز تو را صدا نزنم

 

هزار بار شدم غافل از تو دیدم باز
فزونی کرمت سوی این حرم کشدم

 

ز کثرت کرمت ای کریم اهل البیت
خجالتی که کشیدم هماره می کُشدم

 

زهی کرامت و لطفت که دعوتم کردی
بجای آنکه گذاری به سینه دست ردم

 

مرا میان سگان درت پناه بده
و گرنه گرگ گنه حمله کرده می دردم


بهای یک ثمن بخس هم ندارم
لیک به لطف خویش امام رئوف می خردم


مرا به گلبن عشقش پناه داد رضا
اگر چه نیست به جز مشت خار در سبدم


نهاده ام به روی خویش نام (میثم) را
بهانه ایست قبولم کند، اگر چه بدم

 

,اشعار شهادت امام رضا, تسلیت شهادت امام رضا, شعر و ترانه,شعر ،داستان و ادبیات

اشعار شهادت امام رضا

 

کار تو، همه مهر و وفا بود، رضا جان
پاداش تو، کی زهر جفا بود، رضا جان

 

آن لحظه که پرپر زدی و آه کشیدی
معصوم? مظلومه، کجا بود رضا جان

 

بر دیدنت آمد چو جوادت ز مدینه
سوز جگرش، یا ابتا بود رضا جان

 

تنها نه جگر، شمع‌صفت شد بدنت آب
کی قتل تو اینگونه روا بود، رضا جان

 

تو ناله زدی، در وسط حجره و زهرا
بالای سرت نوحه‌سرا بود رضا جان

 

یک چشم تو در راه، به دیدار جوادت
چشم دگرت کرب و بلا بود، رضا جان

 

جان دادی و راحت شدی از زخم زبان‌ها
این زهر، برای تو شفا بود رضا جان

 

از آتش این زهر، تن و جان تو می‌سوخت
اما به لبت، ذکر خدا بود رضا جان

 

روزی که نبودیم در این عالم خاکی
در سینه ما، سوز شما بود رضا جان

 

از خویش مران «میثم» افتاده ز پا را
عمری درِ این خانه گدا بود رضا جان

 

,اشعار شهادت امام رضا, تسلیت شهادت امام رضا, شعر و ترانه,شعر ،داستان و ادبیات

اشعار شهادت امام رضا

 

یک نفر عاشقانه می آمد، نفس کوچه ها معطر بود
روی گلدسته ها اذان می ریخت ، زائری در افق شناور بود

 

چند متری جلوتر آمد و بعد، رو به روی سپیده زانو زد
در مقام ((رضا)) گرفت آرام ، ((شاهدِ)) ایستگاه آخر بود

 

چشمهایش به سمت در چرخید ، با نگاه غریب گفت آقا
اشک او دانه دانه می غلطید ، صاف و ساده شبیه مرمر بود

 

دست و پایش هنوز می لرزید ،حس او را کسی نمی فهمید
گنبد زردو صحن گوهرشاد.، محو دارالشفای خاور بود

 

گفت آقا غریبه ام اینجا ، جان فرزند و مادرت زهرا
زخم انگور داشت چشمانش ، رنگ و رویش شبیه ساغر بود

 

از غریبی ِ ضامن آهو، بغض هفت آسمان ترک برداشت
نم نمک قطره قطره می بارید ، چهره ی آسمان مکدر بود

 

چشمهای زمین به سوز آمد ، پشت افلاک ،از غمش خم شد
آنچه بر روزگار آمد از ، فهم و اداراک ها فراتر بود

 

سالگرد شهادت آقا، پا برهنه نجیب و دریا زاد
روبه دروازه های مشرق و نور، موجهایی پر از کبوتر بود

 

منبع:madahi14.blogfa.com

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات