جالب ترین قصه دنیا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد جالب ترین قصه دنیا ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

جالب ترین قصه دنیا
,جدیدترین اخبار سلامت ،جدیدترین اخبار پزشکی ،گیاه درمانی،طب گیاهی،طب سنتی،سفردرمانی،تغذیه سالم،رژیم و کاهش وزن، پرتال جامع سلامت,[categoriy]

آکاایران: جالب ترین قصه دنیا


آکاایران: جالب ترین قصه دنیا

«اگه می تونی خودت رو نجات بده!» و من با این که می لرزیدم و به طناب ها چنگ انداخته بودم، محکم گفتم: «می خوام همین کار رو بکنم، کنارم می مونی؟» که جواب داد: «مورگان! یادت باشه ارتفاع چیزی نیست، سقوطه که وحشتناکه!» چه کسی فکرش را می کرد رویاهای انگلیسی-آمریکایی، در سال ۱۹۱۲، به قعر اقیانوس اطلس سقوط کند؟ این نخستین تصویر از فاجعه ای است که بیش از یک قرن از آن می گذرد؛ تصاویری اعجاب انگیز از یکی از عجایب دهه اول قرن بیستم که همه چیز آن حتی تصویرش در اذهان عظیم و بزرگ است؛ از نامش که به معنای عظیم الجثه است، عظمت ابعادش، فلسفه و بهانه ساخته شدنش و بحث وجدل های اخلاقی درباره ماجرای غرق شدنش گرفته تا امروز که بیش از یک قرن از فاجعه تایتانیک می گذرد که این نیز خود رویداد بزرگی به شمار می آید؛ آن طور که مورگان، راوی رمان می گوید: «جالب ترین قصه دنیا.»

,جدیدترین اخبار سلامت ،جدیدترین اخبار پزشکی ،گیاه درمانی،طب گیاهی،طب سنتی،سفردرمانی،تغذیه سالم،رژیم و کاهش وزن، پرتال جامع سلامت,[categoriy]

به گزارش آکاایران: داستان تایتانیک طبیعتا داستانی است که به درد قصه پردازی های دراماتیک در ادبیات و سینما می خورد و باعث می شود هر شک و تردیدی درباره جنبه های دراماتیک و جذاب اتفاقات هولناک از بین برود. اما اگر بخواهیم از همه این شاخ و برگ های آن چنانی دور شویم بد نیست به سراغ روایت استادانه بریل بینبریج از ماجرای سفر تایتانیک در رمان «هر کسی به فکر خودش» (ترجمه فارسی سلما رضوان جو، نشر شورآفرین) برویم که برنده جایزه ویتبرد (کاستا) برای بهترین رمان سال انگلستان شده و یکی از فینالیست های جایزه بوکر سال ۱۹۹۶ نیز بوده است. بریل بینبریج پیشتر نیز در سال ۱۹۷۷ برای رمان «وقت هرز» برنده جایزه معتبر ویتبرد (کاستا) برای بهترین رمان سال بریتانیا شده بود. (ترجمه فارسی از: آزاده فانی). هم چنین او علاوه بر نامزدی بوکر برای «هر کسی به فکر خودش»، چهار بار دیگر هم به مرحله نهایی بوکر راه یافت، اما هر بار از دست یابی به آن بازماند. او برای نوبل ادبیات هم نامزد شده بود.
این رمان مربوط به دوره دوم نویسندگی بینبریج است. در این دوره، بینبریج از مسایل خانوادگی و شخصی بیرون می آید و به سراغ رویدادهای تاریخی می رود. در این رمان، بینبریج دوربین را به دست مورگان راوی رمان می دهد تا هرآن چه از چند روز پیش از حرکت تایتانیک تا چهار روز منتهی به فاجعه می بیند برای ما گزارش کند تا چهار روز منتهی به فاجعه. مورگان با دوربین روی دست، به قلب حادثه می زند، هرچند گاهی خود نیز درگیر ماجرا می شود. تصویرهایی که بینبریج در این رمان به ما می دهد؛ تصاویر زنده ای است که بعد از یک قرن از فاجعه تایتانیک، هنوز زنده پیش روی ماست و ما را با خود به ۱۹۱۲ می برد؛ سفری به اعماق تاریخ و انسان.

,جدیدترین اخبار سلامت ،جدیدترین اخبار پزشکی ،گیاه درمانی،طب گیاهی،طب سنتی،سفردرمانی،تغذیه سالم،رژیم و کاهش وزن، پرتال جامع سلامت,[categoriy]

این رمان تصاویری از تایتانیک را جلوی چشم ما می گذارد که در سال های اخیر با آنها کاملا آشنا شده ایم، از پله های سرسرای اصلی تایتانیک ومیزهای شام پرزرق وبرق گرفته تا وضعیت فلاکت بار عرشه های درجه سه در مقایسه با آن. در داستان بینبریج ما همه این ها را از دریچه چشم های شخصیت داستانی اش که مورگان نام دارد می بینیم. او از خواهرزادگان ناتنی جان پیرپوینت مورگان (سرمایه دار معروف و موفق آن دوران آمریکا) معرفی می شود. جی. پی مورگان سرمایه گذار اصلی شرکت کشتیرانی وایت استار بود و درواقع از صاحبان غیرمستقیم تایتانیک به حساب می آمده است. اما خواهرزاده ناتنی اش، مورگان که از کودکی یتیم بوده حتی قبل از سوارشدن به کشتی هم اندکی با آن آشناست، زیرا قبلا مدتی در کارگاه کشتی سازی هارلند و ولف کار می کرده است که همان شرکتی است که کشتی را طراحی کرده بود. البته کار مورگان همان طور که خودش هم به طعنه می گوید صرفا مربوط به بخشی از طراحی های دستشویی ها به حساب می آید. بینبریج داستانی ظریف و غیرمستقیم را پیش روی ما می گذارد که در آن آدم هایی عجیب دخیل هستند مثل یک مرد میانسال اسرارآمیز به نام اسکورا که هم به نوعی نقش پدرانه را برای مورگان ایفا می کند و هم رقیب مورگان می شود.
این که تایتانیک با آن عظمت به عنوان کشتی ای برای سفر های تفریحی ساخته شده بود، برای دوران خودش چیزی غیرعادی و عجیب بود. بینبریج، تایتانیک و شخصیت های آن را از جعبه های سرد موزه ها بیرون کشیده و در رگ آنها خون و در سرشان حماقت های بشری جای داده است. وقتی کشتی از بندر ساوتهمپتون سفرش را آغاز می کند یکی از خانم های سوار بر کشتی گله می کند که انتظار بدرقه ای باشکوه تر و نمایشی تر داشته است. این ها همه نشانه های تفرعنی هستند که در سراسر داستان به خوبی جای داده شده اند. یکی از شخصیت ها به آن دیگری می گوید که قول بده هر وقت من را دیدی که کلاه لبه پهن بر سر دارم من را بکُشی. جایی دیگر مورگان نامزد بنجامین گوگنهایم را می بیند و او را با چشم های درشت آبی رنگ و دهانی کوچک توصیف می کند که مادرش کارگر مزرعه ذرت بوده است.

,جدیدترین اخبار سلامت ،جدیدترین اخبار پزشکی ،گیاه درمانی،طب گیاهی،طب سنتی،سفردرمانی،تغذیه سالم،رژیم و کاهش وزن، پرتال جامع سلامت,[categoriy]

روایت های مختلف از ماجرای تایتانیک در یک صد سال گذشته زیاد بوده است و در بسیاری از آن ها مجموعه دلایل فنی و اقبال ناموافق یا بدشانسی را که دست به دست هم داده و باعث آن فاجعه شدند، نادیده گرفته و ماجرای تایتانیک را به یک نمایش اخلاقی شناور بر آب تبدیل کرده اند؛ نمادی از سقوط طبقه مرفه آن دوران و نمادی از حماقت بشر مدرن در برابر طبیعت. بینبریج همه این ها را دور می ریزد یا شاید بتوان گفت که در یک گفتار تکلیفش را روشن می کند. در جایی از کتاب مورگان در حال فکرکردن به موتورهای عظیم کشتی تایتانیک با خودش می گوید: «من که حیران مانده بودم با خودم فکر می کردم که اگر سرنوشت بشر با نظم جهان درآمیخته باشد، و اگر آدمی بتواند کار دقیق این موتورها را با قوانین جهان هستی هماهنگ کند، امکان ندارد خطایی در دنیا رخ بدهد.»
توانایی بریل بینبریج در پنهان کردن ایده های بزرگ و مهم در دل متنی موجز و ظریف، به او این امکان را می دهد که داستان تایتانیک را در کمتر از دویست صفحه برای ما تعریف کند. نویسنده بعدها رمان های تاریخی دیگری هم نوشت که به همین سبک و سیاق کوتاه بودند؛ کتاب «آدلف جوان» که زندگی آدلف هیتلر بیست وسه ساله را در سفر به لیورپول نشان می دهد. کتاب «پسران تولد» روایتی از سفر مرگبار رابرت اسکات به قطب جنوب است که از قرار، معلوم شد نخستین نفر در سفر به این منطقه هم نبوده است.
آخرین رمان او «دختری با لباس خالدار» که ناتمام ماند و بعد از مرگ نویسنده در اثر سرطان، در سال ۲۰۱۰ به چاپ رسید روایتی داستانی از سفری است که با ترور رابرت اف. کندی به آخر می رسد. این رمان ها نسخه های متفاوتی از تاریخ را نشان می دهند و اغلب به سراغ شخصیت های حاشیه ای می روند که علی رغم میل خودشان در میانه اتفاقات بزرگ قرار می گیرند. اگر کسی بخواهد دانش تاریخی خودش را بر اساس رمان های بینبریج بنیان کند احتمالا تصویری متفاوت اما جذاب از قرن بیستم به دست می آورد.

,جدیدترین اخبار سلامت ،جدیدترین اخبار پزشکی ،گیاه درمانی،طب گیاهی،طب سنتی،سفردرمانی،تغذیه سالم،رژیم و کاهش وزن، پرتال جامع سلامت,[categoriy]

این رمان ها را اغلب رمان های باریک می نامند که لفظی است رایج میان کتابخوان ها و اشاره به خصوصیات فیزیکی کتاب دارد، اما درعین حال به معنای دیگری هم هست؛ کتابی که در نقطه مقابل آن دسته از کتاب هایی قرار دارد که بزرگ و پرتفصیل و پر از توصیفات و تفکرات فلسفی هستند. اما رمان هایی مثل آثار بینبریج هم در طول روایت و هم در آنچه در تعاریف سنتی ادبیات، جاه طلبی ادبی نامیده می شوند کوچک و باریک هستند و مالفظ موجز را برای آنها مناسب تر می دانیم. انگار کتاب هایی هستند که به شدت فشرده شده اند. یا شاید مثل میکروسکوپ با تنظیم بیشترین بزرگنمایی روی یک نقطه از ماجرا متمرکز شده اند که می تواند نمودی از ماجرای بزرگتر باشد یا اصلا نباشد.
ماجرای اصلی رمان «هرکسی به فکر خودش» ممکن است در هر جایی اتفاق بیفتد و لزوما «تاریخی» هم نیست، بلکه از درک فکری و شخصیتی نویسنده از روابط انسانی نشات گرفته است.
در سال ۲۰۰۹ خود نویسنده شرح می دهد که چطور بعد از انجام تحقیقاتش درباره تایتانیک ساختار روایی داستان را شکل داده است. او می گوید که در بقیه بخش های داستان که مربوط به شخصیت های مختلف آن است صرفا از خاطرات زندگی خودش الهام گرفته و لزومی ندارد همه چیز را از صفر خلق کرد.

,جدیدترین اخبار سلامت ،جدیدترین اخبار پزشکی ،گیاه درمانی،طب گیاهی،طب سنتی،سفردرمانی،تغذیه سالم،رژیم و کاهش وزن، پرتال جامع سلامت,[categoriy]

بینبریج از آن دست نویسنده هایی نیست که داستان های خودش را از قهرمان و ضد قهرمان یا آدم های بد و آدم های خوب پر کند. کمی قبل از برخورد کشتی با کوه یخ، اسکورا به مورگان می گوید: «پسرک عزیزم، هنوز یاد نگرفتی که رسم روزگار اینه که هر کسی به فکر خودش باشه؟» در واقع اسکورا می خواهد به او هشدار بدهد که در روابط رمانتیکش سادگی و معصومیت به خرج ندهد، اما این حرفش ما را به یاد آنچه قرار است رخ بدهد می اندازد و حس ما را نسبت به اینکه در شرایط مشابه حتما رفتار بهتری نشان می دادیم زیر سوال می برد. پیش از آن مورگان به جد گفته بود: «به هرحال دروغ است اگر آدم مدعی شود که از مصائب دیگران به اندازه مشکلات خودش متاثر می شود.» شاید وقتی کشتی کم کم زیر آب می رفت این حرفش مشخص تر هم شد.
تا پایان داستان، دیگر در ذهن ما از اهمیت خود تایتانیک بسیار کاسته می شود، ولی با این همه در صفحات پایانی داستان وحشت غرق شدن یک کشتی غول آسا در تاریکی شب با همان قدرت همیشگی اش باز برمی گردد. تصاویری که بینبریج بازآفرینی می کند فاقد شک تکان دهنده هستند؛ آسمان صاف و شفاف و پرستاره شب، کوه های یخی با سایه های سیاه و آبی رنگ شان و مهم تر از همه آن غول عظیم نیمه فرورفته در آب که اتصالات سیم های برق جرقه هایی به آب می پاشد و چند لحظه بعد تکانی می خورد و تا اعماق اقیانوس اطلس شمالی فرو می رود:

,جدیدترین اخبار سلامت ،جدیدترین اخبار پزشکی ،گیاه درمانی،طب گیاهی،طب سنتی،سفردرمانی،تغذیه سالم،رژیم و کاهش وزن، پرتال جامع سلامت,[categoriy]

«سحر از راه رسید و تاجایی که چشم کار می کرد اقیانوس بود و یخ های شناور بزرگ و کوچک. بعضی ها با نوک های تیز و بیرون زده و برخی با خمیدگی های غول آسا در پس زمینه سرخ رنگ آسمان صبح عبور می کردند. بعضی هاشان مثل کشتی های باستانی روی آب شناور بودند و قایق های نجات کوچک در میان ناوگان سفیدرنگ یخ ها تاب می خوردند. چیزهای دیگری هم روی آب دیده می شد… میز و صندلی، صندوقچه های مختلف و یک بطری خالی نوشیدنی، یک نی انبان اسکاتلندی، یک فنجان فاقد دسته، یک تکه کرباس چین خورده با نقاشی صورت دخترکی روی آن، و دو جنازه؛ زنی با لباس یخ زده و دنباله ای که مثل دُم پری دریایی بود و مردی در پیراهن رسمی که موهای فرخورده اش مثل تراشه های چوب روی سرش یخ زده بود و دست هایش روی خمیدگی تکه ای از نرده های فلزی خشک مانده بود.»
اما بدتر از آن و بدتر از تمام اتفاقات روی عرشه و قایق های نجات نیمه خالی و وداع های اشک آلوده و حتی بدتر از آنکه کشتی در حال غرق شدن از وسط به دو نیم می شود، بدتر از همه این ها، لحظه فرورفتن کشتی در آب است که در جایی در اعماق تاریکی های ذهن، مرگ را به یاد می آورد که بی شباهت به گرداب حاصل از فرورفتن کشتی نیست که همه چیز را با خودش پایین می کشد. آن لحظه گرچه روی پرده سینما ها بی نهایت هولناک بود، اما در نثر هم اثرگذاری کمتری ندارد:
«سکوت حکمفرما شد و این از آن هیاهوی قبلی هم بدتر بود. هیچ اثری از تایتانیک دیده نمی شد. تنها بازمانده از آن، پرده خاکستری رنگی از بخار بود که بر فراز آب شناور مانده بود.»

منبع : روزنامه آرمان
.

منبع : salamatdigital.com

جالب ترین قصه دنیا گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران
تبلیغات