راه و رسم مرگ عاشقانه

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد راه و رسم مرگ عاشقانه ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

راه و رسم مرگ عاشقانه
,جدیدترین اخبار سلامت ،جدیدترین اخبار پزشکی ،گیاه درمانی،طب گیاهی،طب سنتی،سفردرمانی،تغذیه سالم،رژیم و کاهش وزن، پرتال جامع سلامت,[categoriy]

آکاایران: راه و رسم مرگ عاشقانه


آکاایران: راه و رسم مرگ عاشقانه

ژاپن یا آن طور که مردمانش می گویند «نیهون» یا «نیپون کوکو»، به معنای خورشید و روز، و ریشه و آغاز (یا خدای خورشید)، شرقی ترین کشور جهان است؛ همین دو تلاقیِ خورشید و شرق، ژاپن را «سرزمین آفتاب تابان» تصویر کرده؛ نخستین سرزمینی که خورشید از آن طلوع کرده است.

,جدیدترین اخبار سلامت ،جدیدترین اخبار پزشکی ،گیاه درمانی،طب گیاهی،طب سنتی،سفردرمانی،تغذیه سالم،رژیم و کاهش وزن، پرتال جامع سلامت,[categoriy]

به گزارش آکاایران: دنیای عجیب مردمان چشم بادامی شرق دور، پُر است از زیبای های خاص و منحصر به فردی که توانسته طی این سال ها، معتبرترین ادبی ( و جوایز سینمایی و موسیقایی) را از آن خود کند؛ و همین زیبایی های رازآلود شرق دور است که ادبیات ژاپن را در عرصه ادییات جهان خاص و متمایز ساخته، و اقبال عمومی و نگاه منتقدان را به دنبال خود گسیل کرده: دنیای سامورایی ها و سلحشوری ها، دنیای آیین ها و مناسک و سنت ها و اسطوره ها هنوز هم از پس قرن ها در هاله ای از رمزوراز به حیات خود ادامه می دهد، و این رازآلودگی با ورود به ادبیات ژاپن، داستان های امروز ژاپنی را سرشار از قصه و کنش داستانی کرده است؛ آن طور که دونالد کین، محقق و پژوهشگر انگلیسی نیز می گوید: «ادبیات ژاپن قدمتی به اندازه ادبیات انگلیسی دارد و گونه های داستانی در آن به همان کثرتی است که در ادبیات کشورهای دیگر وجود دارد.
ادبیات ژاپن، ادبیاتی است بسیاری غنی که نیاز به فهم و توجه بیش تری دارد.» و اکنون با انتشار چهارگانه «دریای حاصل خیزی»، گام بزرگی در ترجمه آثار ادبیات ژاپنی به فارسی برداشته شده، که این مهم به همت و تلاش غلامحسین سالمی و نشر «نگاه» ممکن شده است. هیرائوکا کیمی تاکه با نام هنری یوکیو می شیما (۱۹۲۵ – ۱۹۷۰) نویسنده، شاعر، نمایشنامه نویس، بازیگر و کارگردان نامدار ژاپنی شاخص دوره پس از جنگ ژاپن است که سه بار نامزد دریافت جایزه نوبل شد. «دریای حاصل خیزی» – برف بهاری، اسب های لگام گسیخته، معبد سپیده دم، زوال فرشته- مهم ترین اثر وی است. می شیما در این چهارگانه با نثری شاعرانه و تصویری، که در ترجمه فارسی نیز مترجم به خوبی از عهده این برآمده، به مساله تناسخ در چند نسل می پردازد: چهارگانه می شیما وقایع سال های پیش از جنگ دوم جهانی تا پایان آن را دربرمی گیرد.
از دیگر آثار می شیما که به فارسی ترجمه شده، علاوه بر ترجمه چند نمایش نامه از وی، رمان کوتاه «آوای امواج» (ترجمه فرناز حائری، نشر قطره) و تک داستان «قنداق» از مجموعه «رژه پیروزی در بندر آرتور» (داستان های ژاپنی از آغاز تا امروز- ترجمه اشکان کاظمیان مقیمی، نشر شورآفرین) از ترجمه های دیگر آثار می شیما به فارسی است. آنچه می خوانید یادداشت مفصلی است از جلیل جعفری، روزنامه نگار، منتقد، نویسنده و مترجم (از آثار ترجمه وی: یک چیز خوب هم بد نیست، بعد از لباس جین، به کسی مربوط نیست) که از چند زاویه به زندگی، اندیشه، آثار و مرگ این نویسنده ستیزه جو با زمانه خود نگاه کرده است.
می شیمای شکوفه های گیلاس
«زندگی انسان محدود است، ولی من می خواهم تا ابد زندگی کنم.» این را یوکیو می شیما در صبح ۲۵ نوامبر ۱۹۷۰ نوشت. تا پیش از ظهر آن روز دیگر مرده بود: با شکمی دریده و سری بریده، که شاید به دست خودش انجام نشد ولی انتخاب خودش بود. در میان جمعی از هواداران جوانش وارد مقر ارتش شرقی ژاپن در توکیو شد، در سخنرانی توفانی و کوبنده ای از سربازان خواست تا به نام امپراتور حکومت نظامی اعلام کنند، و سپس به آیین هاراکیری خودکشی کرد: آن طور که خودش دوست می داشت قهرمانانه و شرافتمندانه بمیرد؛ سامورایی نویسنده ای که مثل افتادن شکوفه های گیلاس مُرد؛ مشهورترین نویسنده ژاپن که پس از این رویداد دیگر هیچ چیز زندگی اش را به خوبی روش ترک آن تعریف نکرد: گویی تمام زندگی او در روز مرگش خلاصه می شود: ۲۵ نوامبر ۱۹۷۰.

,جدیدترین اخبار سلامت ،جدیدترین اخبار پزشکی ،گیاه درمانی،طب گیاهی،طب سنتی،سفردرمانی،تغذیه سالم،رژیم و کاهش وزن، پرتال جامع سلامت,[categoriy]

در باغ سبز!
با پایان هر جنگ ـ و فارغ از نتیجه آن ـ جامعه امیدها و افق های تازه ای برای خود ترسیم می کند. ژاپن نیز از این قاعده مستثنی نبود. اما می شیما پایان جنگ دوم جهانی را در ژاپن به مثابه «در باغ سبز» توصیف می کند و می گوید: «زمانی که بر اساس حکم حکومتی جنگ دوم جهانی داشت تمام می شد من در خانه یکی از بستگان بودم. خانواده من به شهر دیگری عزیمت کرده بودند. آنچه که از نظر سلطنت ژاپن جای نگرانی بود و اهمیت داشت از نگاه من چیزی نبود جز یک حس تهی عجیب؛ حسی که هیچ هیجانی درونش یافت نمی شد. لزوما آن چیزی که انتظارش می رفت پیش نیامد. دنیایی که من در آن زندگی می کردم و تغییراتی که در آن رقم می خورد و به امروز منتهی می شد عجیب تر از آنی بود که در تاب و تحمل من بگنجد.
«جنگ هر طوری که بود تمام شد. ما اما در جنگ شکست خورده بودیم و از نظر ما این جهان فروپاشیده بود. با این همه، درخت ها و حجم سبزی که پیرامون من بود همچنان در گرمای شدید تابستان نفس می کشید. من در حالی شاهد همه این ها بودم که در خانواده ای معمولی زندگی می کردم. در چهره تک تک اعضای خانواده ام نگاه می کردم. میز غذای ما مختصر و محقر بود. همین طور زندگی روزانه ما. من با خودم می گفتم همه این اتفاق ها واقعا خیلی عجیب است. اما دانشجویان می گفتند حالا دیگر دوره ما فرارسیده و زمانه، زمانه بازسازی فکری است. شاید قدری اغراق آمیز به نظر برسد، اما در موقعیتی که پیش آمده بود مردم رقص و پایکوبی می کردند.
«زمانی که مقامات نظامی ژاپن به این نتیجه رسیدند که شکستی مفتضحانه را در جنگ متحمل شده اند من بیست سالم بود. در ابتدا چنین به نظرم می آمد که بیست سال آینده عمر من قرین آرامش و امنیت است، چون ژاپن بر مبنای انقلاب صنعتی برنامه های درازمدتی برای خود تدوین کرده بود. منتها بی پرده باید بگویم که شرایطی پیش نیامد که منجر به بازسازی فکری در ژاپن شود.
حالا (۱۹۶۵) من چهل ویک ساله ام ولی به مثابه کسی که در بیست سالگی شاهد پایان جنگ بود یکی از دغدغه هایم این بود که از این بعد گره های زندگی من چگونه گشوده می شوند؟ من فکر می کنم نور گزنده آفتاب تابستان آن سال ها که بر دار و درخت های ژاپن می تابید و همچنان ویژه حدود و ثغور ژاپن است ذره ای تغییر نکرده و هنوز و همیشه دل من را می سوزاند!»
مردن به شیوه قهرمانان
می شیما نیز همچون دیگر نویسندگان در خصوص پدیده های متعدد زندگی دیدگاه خاص خود را دارد. او در این باره به نظر راینر ماریا ریلکه، شاعر و رمان نویس آلمانی، در باب مرگ گوشه چشمی دارد و می گوید: «ریلکه در جایی نوشته مردمان امروز نمی توانند عاشقانه بمیرند. مردم این دوره و زمانه مثل زنبوری که در کندو جان بدهد در یکی از اتاق های بیمارستان ریق رحمت را سر می کشند!»
بعد هم می افزاید: «حالا دیگر مردم چه به دلیل بیماری بمیرند و چه بر اثر سانحه تصادف خودرو، هیچ لطف و صفایی در مُردن شان نیست. ما در زمانه ای زندگی می کنیم که دیگر در آن از مرگ قهرمانانه معروف خبری نیست. کتابی را یادم هست با نام «هاگاکوره» (نوشته یاماموتو چونه تومو که در ایران با ترجمه سید رضا حسینی در سال ۱۳۸۸ از سوی نشر چشمه منتشر شد) مربوط به قرن هجدهم. کتاب معروفی است درباره کشف حقایقی از مرگ در «بوشیدو» (راه و رسم سامورایی). آن دوره مثل زمان حاضر بوده است. مردم چاره ای نداشتند جز اینکه بر ضد دوره «سن گوکو» (دوران جنگ های داخلی، آشوب های اجتماعی و دسیسه های سیاسی در ژاپن) قیام کنند. جنگاوران به شیوه بودو (شیوه مبارزه ای است که دربرگیرنده تمام هنرهای رزمی کشور ژاپن می شود) آموزش می دیدند اما هیچ مرگ باشکوهی در صحنه کارزار رخ نمی داد.

,جدیدترین اخبار سلامت ،جدیدترین اخبار پزشکی ،گیاه درمانی،طب گیاهی،طب سنتی،سفردرمانی،تغذیه سالم،رژیم و کاهش وزن، پرتال جامع سلامت,[categoriy]

فساد و اختلاس مالی بیداد می کرد. در آن زمان بود که نویسنده «هاگاکوره» عنوان کرد که در چنین شرایطی مرگ بر زندگی شرافت دارد. این در حالی بود که خودش بعد از عمری طولانی روی کفپوش تاتامی خودش از دنیا رفت. یاماموتو چونه تومو اگرچه «بوشی» (سلحشور) بود و نقش مرگ را در قلبش حک کرده بود؛ بخت و اقبال مرگی متفاوت را نیافت.
جوان های امروزی نیز به دنبال هیجان هستند. نه اینکه کسی ترسی از مردن نداشته باشد، بلکه هیچ کششی در کسی موجود نیست تا مرگ را زندگی دوباره قلمداد کند. به همین دلیل است که کارکردن ملال آور شده است. خستگی مردم به جایی رسیده که فقط برای خودشان زندگی می کنند. در چنین حالتی زندگی ملغمه عجیبی است. مردم دیگر آن مایه تاب و توان ندارند که حتی محض خاطر خودشان زندگی کنند و بمیرند. مردم فقط و فقط به دنبال آرمان گرایی و دلیل یابی هستند. به همین دلیل است که خیلی زود از زندگی دلزده می شوند. حالا دیگر طوری شده که مردم حتی برای مردن باید احساس نیاز کنند. در دوره ای ما به این نیاز می گفتیم «دلیل شرافتمندانه». مردن به دلیلی شرافتمندانه باشکوه ترین و قهرمانانه ترین شیوه مردن است؛ هرچند حالا دیگر نشانی از «دلیل شرافتمندانه» پیدا نمی کنید.
همه این ها زیر سر دموکراسی است. حال آن که «دلیل شرافتمندانه» در نظام دموکراسی محلی از اعراب ندارد. بنابراین طبیعی است که پیدا نشود. اگر شما در دل خود دلیلی برای برتری خود نیابید از نظر روانی دچار حالتی شده اید که وجود روح شما بی معنا شده است.»
مرگ می شیما به روایت خودش
می شیما معتقد بود زندگی جز با کشف حقیقت معنا نمی یابد. در جایی گفته است: «به مدد مشاهده های میکروسکوپی و تحقیقات نجومی بشر دریافت که گل نیلوفر آبی می تواند زیربنای شکل گیری کل عالم هستی باشد. به موجب این نظریه ، ای بسا قادر به درک حقیقت زندگی شویم.»
اما مرگ به زعم این نویسنده، نه کشف حقیقت، که حالتی از وجود است، آن طور که خودش می گوید: «در خلال جنگ دوم جهانی، چون می دانستیم وقوع مرگ هر لحظه ممکن است، فراغت خیال بیش تری در مقایسه با دوره کنونی داشتیم. این نظر عجب می نماید اما نه تنها من می توانم ردپای این تفکر را به مثابه نقشی دلپذیر در خاطره هایم ببینم، بلکه مردم هم به شکل غریبی از قرارگرفتن در چنین دورانی احساس خوشحالی می کنند. بااین همه، خوشحالی منظور نظر ما در زیستن تبلور می یابد چون با لذت تشکیل خانواده، سپری کردن اوقات فراغت و سرگرم شدن قرین است. منتها وقتی این جمله که «من روزی خواهم مُرد» در ذهن مان صورت می بندد هر خوشی و خوشحالی زایل می شود.

,جدیدترین اخبار سلامت ،جدیدترین اخبار پزشکی ،گیاه درمانی،طب گیاهی،طب سنتی،سفردرمانی،تغذیه سالم،رژیم و کاهش وزن، پرتال جامع سلامت,[categoriy]

«از این رو است که وقتی کسی از من می پرسد که آیا از مرگ می ترسم در پاسخ می گویم: از مُردن می ترسم؟ من هر بار که بیمار می شوم می ترسم. از بیش ترین چیزی که متنفرم این است که مبتلا به سرطان شوم. حتی فکرش هم لرزه بر اندامم می اندازد. تمام به این سبب است که مایلم به دلیلی شرافتمند بمیرم. تنها به این دلیل و بس. اما زمانه، زمانه درستی نیست. خلاصه کلام اینکه من به شیوه نویسنده «هاگاکوره» خواهم مُرد؛ روی کف پوش تاتامی، آن هم درحالی که به شکل همه فکر هایم عمری دراز کرده ام.»
می شیما اما چهار سال پس از این سخنان به زندگی خود پایان داد و آخرین اثری که از خود به جا گذاشت چهارگانه «دریای حاصلخیزی» بود. او چشم انداز پس از پایان جنگ را این گونه توصیف می کند: «باغ، آرام و بی صدا زیر نور آفتاب بلند صلاه ظهر حمام می کند.» حال آنکه پیش از آن گفته بود: «باغ عاری از همه چیز است؛ از خاطره ها، از همه چیز.»
چشم اندازی که می شیما از روزهای پس از پایان جنگ می دید چه بسا مهم ترین نکته درک و فهم ادبیات خاص او باشد. این که آدم ها عاقبت به دلیلی می میرند؛ به دلیلی که «باید شرافتمندانه باشد».
می شیما به روایت کنزا بورواوئه
کنزابورو اوئه، نویسنده ژاپنی و برنده جایزه نوبل ادبیات ۱۹۹۴، در گفت وگویی با مجله پاریس ریویو درباره می شیما می گوید: «می شیما از من متنفر بود. وقتی «هفده» را منتشر کردم، می شیما نامه ای به من نوشت و در آن نامه گفت که این کتاب خیلی به دلش نشسته است. اما به این دلیل که «هفده» روایت دختر دانشجویی جناح راستی است، می شیما احتمالا پیش خودش فکر کرد من به سمت آیین شینتو، ناسیونالیسم و امپراتورطلبی کشیده شده ام. درحالی که قصد من به هیچ وجه ستایش تروریسم نبوده. من فقط می خواستم رفتار آدم جوانی را درک کنم که از خانه و جامعه گریخته تا به گروهی تروریستی ملحق شود. هنوز دارم به این موضوع فکر می کنم.»
وجود نزاع در بین نویسندگان امری بدیهی و رایج است. می شیما تا آنجا در نزاعش با اوئه پیش می رود که به صراحت نامه هایی منتشر می کند که شاید کمتر کسی چنین کاری کرده است. اوئه با اشاره به این موضوع ادامه می دهد: «می شیما اما در نامه ای دیگر، که در مجموعه نامه هایش به چاپ رسیده، نوشته که از دست من دچار حیرت شده، چون فوق العاده چندش انگیز هستم. معمولا کسی از این دست نامه ها را منتشر نمی کند. در نامه های ولادیمیر ناباکوف، برای مثال، نامه های حاوی ناسزای مستقیم منتشر نشدند تا اینکه هر دو طرف از دنیا رفتند. اما می شیما دست به انتشارش حرف نداشت و به خودش این اجازه را می داد تا هر چه را دلش می خواهد منتشر کند.»

,جدیدترین اخبار سلامت ،جدیدترین اخبار پزشکی ،گیاه درمانی،طب گیاهی،طب سنتی،سفردرمانی،تغذیه سالم،رژیم و کاهش وزن، پرتال جامع سلامت,[categoriy]

در ادامه این گفت وگو، موضوع ناسزای اوئه به همسر می شیما مطرح می شود و او ضمن انکار این امر به اندک بودن تعداد دیدارهایش با می شیما اشاره می کند و می گوید: «من و می شیما دوبار در مهمانی هایی که ناشر ترتیب می داد همدیگر را دیدیم. می شیما آن زمان نویسنده تراز اول به شمار می آمد.» و نتیجه می گیرد که چطور ممکن است وقتی چنین نظری در مورد می شیما دارد نسبت به همسر او توهین و ناسزا روا کند!؟
می شیما به روایت هاروکی موراکامی
با اینکه پاره ای معتقدند که هاروکی موراکامی به لحاظ فضیلت ژاپنی بودن شبیه به می شیما است و در باریک اندیشی به او پهلو می زند، خودش به جد منکر این شباهت است.
موراکامی در گفت وگویی با نیویورک تایمز تصریح می کند: «من فکر می کنم رمان هایم روز به روز رو به جهتی می روند که دقیقا مخالف مسیر می شیما است. من نویسنده ژاپنی هستم؟ خب، باشم! که چه؟»
می شیما با اینکه سرآمد ادبیات رومانتیک ژاپن است، به مثابه یک تراژدی نویس قهرمانی حساس، روشنفکر، جمال پرست و مردی است که به ادبیات غرب گام نهاد، اما در اواخر زندگی یک ژاپنی ناسیونالیست ستیزه جو شد. موراکامی اما هیچ فضیلتی در قابلیت های می شیما نمی بیند و می گوید: «در ژاپن سه نویسنده عمده نسل پیش از من عبارت از: می شیما، کوبو آبه و کنزابورو اوئه هستند. به جرات می گویم از میان این ها، آبه را بیش تر و می شیما را کم تر می پسندم.» و بعد می افزاید: «راستش اصلا نتوانستم می شیما را بخوانم. بنابراین فکر نمی کنم شباهتی بین من و او وجود داشته باشد.»

منبع : روزنامه آرمان
.

منبع : salamatdigital.com

راه و رسم مرگ عاشقانه گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات