حکایت زیبای شغال در خم رنگ

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد حکایت زیبای شغال در خم رنگ ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

حکایت زیبای شغال در خم رنگ
,[categoriy]

آکاایران: حکایت زیبای شغال در خم رنگ

آکاایران: حکایت جالبی با موضوع شغال در خم رنگ در این قسمت برای شما عزیزان در نظر گرفته شده است.شغالی به درونِ خم رنگ آمیزی رفت و بعد از ساعتی بیرون آمد, رنگش عوض شده بود. وقتی آفتاب به او می تابید رنگها می درخشید و رنگارنگ می شد.

 

به گزارش آکاایران: سبز و سرخ و آبی و زرد و. .. شغال مغرور شد و گفت من طاووس بهشتی ام, پیش شغالان رفت. و مغرورانه ایستاد. شغالان پرسیدند, چه شده که مغرور و شادکام هستی؟ غرورداری و از ما دوری می کنی؟ این تکبّر و غرور برای چیست؟ یکی از شغالان گفت:

 

ای شغالک آیا مکر و حیله ای در کار داری؟ یا واقعاً پاک و زیبا شده ای؟ آیا قصدِ فریب مردم را داری؟شغال گفت: در رنگهای زیبای من نگاه کن, مانند گلستان صد رنگ و پرنشاط هستم. مرا ستایش کنید. و گوش به فرمان من باشید. من افتخار دنیا و اساس دین هستم. من نشانه لطف خدا هستم, زیبایی من تفسیر عظمت خداوند است. دیگر به من شغال نگویید.

 

کدام شغال اینقدر زیبایی دارد. شغالان دور او جمع شدند او را ستایش کردند و گفتند ای والای زیبا, تو را چه بنامیم؟ گفت من طاووس نر هستم. شغالان گفتند: آیا صدایت مثل طاووس است؟ گفت: نه, نیست. گفتند: پس طاووس نیستی. دروغ می گویی زیبایی و صدای طاووس هدیه خدایی است. تو از ظاهر سازی و ادعا به بزرگی نمی رسی.

منبع :

حکایت زیبای شغال در خم رنگ گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات