داستان پندآموز مرد شیاد و مرد بی سواد -آکا

داستان پندآموز مرد شیاد و مرد بی سواد
,[categoriy]

آکاایران: داستان پندآموز مرد شیاد و مرد بی سواد

آکاایران: داستان هایی که در این بخش گذاشته ایم اکثرا پندآموز و جالب می باشد.روستایی بود دور افتاده که مردم ساده دل و بی سوادی در آن سکونت داشتند. مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده کرده و بر آنان به نوعی حکومت می کرد…روستایی بود دور افتاده که مردم ساده دل و بی سوادی در آن سکونت داشتند.

 

به گزارش آکاایران: مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده کرده و بر آنان به نوعی حکومت می کرد.برحسب اتفاق گذر یک معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلکاری های شیاد شد و او را نصیحت کرد که از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا می کند. اما مرد شیاد نپذیرفت.

 

بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فریبکاری های شیاد سخن گفت و نسبت به حقه های او هشدار داد.بعد از کلی مشاجره بین معلم و شیاد قرار بر این شد که فردا در میدان روستا معلم و مرد شیاد مسابقه بدهند تا معلوم شود کدامیک باسواد و کدامیک بی سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در میدان ده گرد آمده بودند تا ببینند آخر کار،

 

چه می شود.شیاد به معلم گفت: بنویس «مار»معلم نوشت: مارنوبت شیاد که رسید شکل مار را روی خاک کشید.و به مردم گفت: شما خود قضاوت کنید کدامیک از اینها مار است؟مردم که سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شکل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا می توانستند او را کتک زدند و از روستا بیرون راندند.

منبع :

داستان پندآموز مرد شیاد و مرد بی سواد گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات