داستان عاشقانه من به رویت نیاوردم!!

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد داستان عاشقانه من به رویت نیاوردم!! ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

داستان عاشقانه من به رویت نیاوردم!!
,[categoriy]

آکاایران: داستان عاشقانه من به رویت نیاوردم!!

آکاایران: در این بخش داستان زیبای عاشقانه به رویت نیاوردم را نیز برایتان قرار داده ایم.به یاد می آورم اولین روزی را که در کلاس های جمع و جور دانشکده ای دیدمت که با هزاران ذوق به وکیل شدن پا بهش گذاشته بودم و از همان اول کاری سر تشابه دو جاسوئی جی که اتفاقا خیلی هم برام عزیز بود کلاهمان تو هم رفت!

 

به گزارش آکاایران: شاید هم کمی بیشتر که کار به جایی رسید که در جیب کتت گوجه فرنگی بگذارم و تو کتابی که میدانستی سه ماه دوندگی کرده ام تا پیدایش کنم را شب امتحان جر و واجر کردی! آخر میدانی آن جاسوئی جی تنها یادگار بابابزرگ مرحومم که بعد از فوت یک ساله اش شیش ماه افسردگی حاد داشتم بود

 

و تو یکاره آمده بود آن را برداشته بودی و با آن چهره ی از خود متشکر همیشگی ات که حدس میزنم مدلت بود مرا توبیخ میکردم که چرا چشمانم را باز نمیکنم تا بفهمم مال من نیست!در اخر هم درامدی زیرلبی گفتی اصلا همه ی دخترا همینن!یک تخته شان کم است و رو نرو ات میروند…

 

حرص و نفرتم آن لحظه در دستهای مشت شده ام که ناخون های بلندم را میفشردن پیدا بود و حتی وقتی که فهمیدیم آن جاسوئی جی نه مال است و نه مال تو بلکه مال پشت سریمان است هم نخوابید!بگذریم…من هیچوقت به رویت نیاوردم که از همون اول که نگاهم بهش افتاد فهمیدم این جاسوئی جی سبز و است

 

و من از سبز بیزارم و جاسوئی جی عزیز من بنفش است …به رویت نیارودم با اولین نگاه به چهره ی بانمکِ سبزه و ته ریش مشکی ات دلم مالش رفت چیزی شبیه ضعف از گرسنگی…من هیچوقت به روی خودم نیاوردم که من جزوه ی مهتاب دختر کلاسمان را پاره کرده ام چون من خطم بد بود

 

و اون با زیرکی به نستعلیق جزوه هایش را برای تو پاکنویس میکرد و فرط و فرط کپی هایش را با هزار جور خنده و ناز میداد دستت و من هربار به محض رسیدن به خانه جیغ میزدم و در خواب های شبانه ام گازش میگرفتم…به رویم نیاوردم که که وقتی رو به رویم نشستی و گفتی نمیدانم

 

چقدر شبیه پرنسی که منتظرشی هستم اما بی حد و مرز دوستت دارم تا دو هفته از شوک حرف نزدم…به رویم نیاوردم که از وقتی گفتی کک و مک هایم با مزه ام میکنن فکر لیزر سه سالشه شان را بیرون پراندم …به رویم نیاوردم که این من بودم که با هزار دوز و کلک وارد اکانت اینستاگرامت میشدم و دخترای ادد لیستت را میپراندم تا یاد بگیرند

 

برای یک پسر صاحب کار آنچنان کامنت های بیگانه نگذارند..به رویم نیاوردم که نگاه از بالا و پر غرورت از نوتلا برایم پر لذت تر و آستین های تا آرنج بالا رفته ی پسرونه ات جذاب ترینا توی دنیایم بودن…من به رویم نیاوردم وقتی میرفتی و میگفتی برام دوری ازت سخت است برای من چیزی بیش از سخت بود

 

آنقدر که تمام اطرافیانم فهمیدن این دختر محافظه کار یک شکست عشقی سخت خورده است شده ام که عاشق رنگ سبز است.بگذریم…من حتی نبودنت را هم دیگر به رویم نمیاورم فقط گاهی که مثل الان کسی با عطر تلخ که سندش را قلبم به نام تو زده است از کنارم رد میشود ناگهان این خزعبلات در ذهنم تداعی میشود انگار که میخواهد بگوید ای بدبخت!از خودراضی دوست داشتنی ات رفته است چگونه هنوز زنده ای؟!

منبع :

داستان عاشقانه من به رویت نیاوردم!! گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات