آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا -آکا

آکاایران: آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا

,از هجران,[categoriy]

آکاایران: آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا

مولوی بزرگ

آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا

به گزارش آکاایران: صد هزاران سر سر جان شنیدستی دلا

از ورای پرده‌ها تو گشته‌ای چون می از او

پرده خوبان مه رو را دریدستی دلا

از قوام قامتش در قامت تو کژ بماند

همچو چنگ از بهر سرو تر خمیدستی دلا

ز آن سوی هست و عدم چون خاص خاص خسروی

همچو ادبیران چه در هستی خزیدستی دلا

باز جانی شسته‌ای بر ساعد خسرو به ناز

پای بندت با ویست ار چه پریدستی دلا

ور نباشد پای بندت تا نپنداری که تو

از چنان آرام جان‌ها دررمیدستی دلا

بلک چون ماهی به دریا بلک چون قالب به جان

در هوای عشق آن شه آرمیدستی دلا

چون تو را او شاه از شاهان عالم برگزید

تو ز قرآن گزینش برگزیدستی دلا

چون لب اقبال دولت تو گزیدی باک نیست

گر ز زخم خشم دست خود گزیدستی دلا

پای خود بر چرخ تا ننهی تو از عزت از آنک

در رکاب صدر شمس الدین دویدستی دلا

تو ز جام خاص شاهان تا نیاشامی مدام

کز مدام شمس تبریزی چشیدستی دلا

 

در صفای باده بنما ساقیا تو رنگ ما

در صفای باده بنما ساقیا تو رنگ ما

محومان کن تا رهد هر دو جهان از ننگ ما

باد باده برگمار از لطف خود تا برپرد

در هوا ما را که تا خفت پذیرد سنگ ما

بر کمیت می تو جان را کن سوار راه عشق

تا چو یک گامی بود بر ما دو صد فرسنگ ما

وارهان این جان ما را تو به رطلی می از آنک

خون چکید از بینی و چشم دل آونگ ما

ساقیا تو تیزتر رو این نمی‌بینی که بس

می‌دود اندر عقب اندیشه‌های لنگ ما

در طرب اندیشه‌ها خرسنگ باشد جان گداز

از میان راه برگیرید این خرسنگ ما

در نوای عشق شمس الدین تبریزی بزن

مطرب تبریز در پرده عشاقی چنگ ما

منبع :

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات