ای ز مقدارت هزاران فخر بی مقدار را -آکا

آکاایران: ای ز مقدارت هزاران فخر بی‌مقدار را

,ای ز مقدارت,مولانا,مولوی,[categoriy]

آکاایران: ای ز مقدارت هزاران فخر بی مقدار را

مولوی بزرگ

ای ز مقدارت هزاران فخر بی‌مقدار را

به گزارش آکاایران: داد گلزار جمالت جان شیرین خار را

ای ملوکان جهان روح بر درگاه تو

در سجودافتادگان و منتظر مر بار را

عقل از عقلی رود هم روح روحی گم کند

چونک طنبوری ز عشقت برنوازد تار را

گر ز آب لطف تو نم یافتی گلزارها

کس ندیدی خالی از گل سال‌ها گلزار را

محو می‌گردد دلم در پرتو دلدار من

می‌نتانم فرق کردن از دلم دلدار را

دایما فخرست جان را از هوای او چنان

کو ز مستی می‌نداند فخر را و عار را

هست غاری جان رهبانان عشقت معتکف

کرده رهبان مبارک پر ز نور این غار را

گر شود عالم چو قیر از غصه هجران تو

نخوتی دارد که اندرننگرد مر قار را

چون عصای موسی بود آن وصل اکنون مار شد

ای وصال موسی وش اندرربا این مار را

ای خداوند شمس دین از آتش هجران تو

رشک نور باقی‌ست صد آفرین این نار را

 

امتزاج روح‌ها در وقت صلح و جنگ‌ها

امتزاج روح‌ها در وقت صلح و جنگ‌ها

با کسی باید که روحش هست صافی صفا

چون تغییر هست در جان وقت جنگ و آشتی

آن نه یک روحست تنها بلک گشتستند جدا

چون بخواهد دل سلام آن یکی همچون عروس

مر زفاف صحبت داماد دشمن روی را

باز چون میلی بود سویی بدان ماند که او

میل دارد سوی داماد لطیف دلربا

از نظرها امتزاج و از سخن‌ها امتزاج

وز حکایت امتزاج و از فکر آمیزها

همچنانک امتزاج ظاهرست اندر رکوع

وز تصافح وز عناق و قبله و مدح و دعا

بر تفاوت این تمازج‌ها ز میل و نیم میل

وز سر کره و کراهت وز پی ترس و حیا

آن رکوع باتأنی وان ثنای نرم نرم

هم مراتب در معانی در صورها مجتبا

این همه بازیچه گردد چون رسیدی در کسی

کش سما سجده‌اش برد وان عرش گوید مرحبا

آن خداوند لطیف بنده پرور شمس دین

کو رهاند مر شما را زین خیال بی‌وفا

با عدم تا چند باشی خایف و امیدوار

این همه تأثیر خشم اوست تا وقت رضا

هستی جان اوست حقا چونک هستی زو بتافت

لاجرم در نیستی می‌ساز با قید هوا

گه به تسبیع هوا و گه به تسبیع خیال

گه به تسبیع کلام و گه به تسبیع لقا

گه خیال خوش بود در طنز همچون احتلام

گه خیال بد بود همچون که خواب ناسزا

وانگهی تخییل‌ها خوشتر از این قوم رذیل

اینت هستی کو بود کمتر ز تخییل عما

پس از آن سوی عدم بدتر از این از صد عدم

این عدم‌ها بر مراتب بود همچون که بقا

تا نیاید ظل میمون خداوندی او

هیچ بندی از تو نگشاید یقین می‌دان دلا

منبع :

  • اشتراک
  • گزارش تخلف
  • 0 محبوب

اخبار اکاایران