آن برتر شعری زیبا از سهراب سپهری -آکا

آکاایران: آن برتر

,آن برتر,سهراب,سهراب سپهری,[categoriy]

آکاایران: آن برتر شعری زیبا از سهراب سپهری

 به کنار تپه شب رسید
 با طنین روشن پایش آینه فضا را شکست
دستم درتاریکی اندوهی بالا بردم
و کهکشان تهی تنهایی رانشان دادم
شهاب نگاهش مرده بود
 و تابش بیراهه ها
 و بیکران ریگستان سکوت را
 و او پیکره اش خاموشی بود
لالایی اندوهی بر ما وزید
 تراوش سیاه نگاهش با زمزمه سبز علف ها آمیخت
و ناگاه از آتش لبهایش جرقه لبخندی پرید
در ته چشمانش تپه شب فرو ریخت
و من
 در شکوه تماشا فراموشی صدا بودم

 

شب هم آهنگی

به گزارش آکاایران:  لب ها می لرزند شب می تپد جنگل نفس می کشد
پروای چه داری مرا در شب بازوانت سفر ده
انگشتان شبانه ات را می فشارم و باد شقایق دوردست را پر پر می کند
به سقف جنگل می نگری ستارگان درخیسی چشمانت می دوند
بیاشک چشمان تو ناتمام است و نمناکی جنگل نارساست
دستانت را می گشایی گره تاریکی می گشاید
لبخند می زنی رشته رمز می لرزد
می نگری رسایی چهره ات حیران می کند
 بیا با جاده پیوستگی برویم
خزندگان درخوابند دروازه ابدیت
باز است آفتابی شویم
چشمان را بسپاریم که مهتاب آِنایی فرود آمد
 لبان را گم کنیم که صدا نابهنگام است
 در خواب درختان نوشیده شویم که شکوه روییدن در ما می گذرد
باد می شکند شب راکد می ماند جنگل از تپش می افتد
جوشش اشک هم آهنگی را می شنویم و شیره گیاهان به سوی ابدیت می رود

منبع :

اخبار اکاایران

تبلیغات