به باد سست نهاد شعری از حمید مصدق

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد به باد سست نهاد شعری از حمید مصدق ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران: به باد سست نهاد

به باد سست نهاد شعری از حمید مصدق
,به باد سست,مصدق,حمید مصدق,[categoriy]

آکاایران: به باد سست نهاد شعری از حمید مصدق

به باد سست نهاد اعتماد شاید کرد
به یار سست نهاد اعتماد ؟
ای فریاد
 میان همهمه شهر
 چرا نمی شنوی شیون شهیدان را ؟
نعره های عصیان را
به دشت باید رفت
 به کوه باید زد
دگر به شهر کسی پاسخی نمی گوید
به کوه و دره تو را هست پاسخی پژواک
 اگر کنی ادراک
چگونه دره صدا می دهد ؟
 برادر نه
من و ز شهر امید تلاش ؟ دیگر نه

 

در آمد

به گزارش آکاایران: تو به من خندیدی
 و نمی دانستی
 من به چه دلهره از باغچه همسایه
 سیب را دزدیم
 باغبان از پی من تند دوید
 سیب را دست
تو دید
 غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
 و تو رفتی و هنوز
 سالهاست که در گوش من آرام آرام
 خش خش گام تو تکرار کنان
 می دهد آزارم
 و من اندیشه کنان غرق این پندارم
 که چرا
 خانه کوچک ما سیب نداشت

منبع :

به باد سست نهاد شعری از حمید مصدق گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات