ابرم که می آیم ز دریا روانم در به در صحرا به صحرا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد ابرم که می آیم ز دریا روانم در به در صحرا به صحرا ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران: فریدون مشیری:
ابرم که می آیم ز دریا روانم در به در صحرا به صحرا
,شعر,اشعار,اشعار زیبا,[categoriy]

آکاایران: ابرم که می آیم ز دریا روانم در به در صحرا به صحرا

 


ابرم که می آیم ز دریا
به گزارش آکاایران: روانم در به در صحرا به صحرا
نشان کشتزار تشنه ای کو
که بارانم که بارانم سراپا
پرستوی فراری از بهارم
یک امشب میهمان این دیارم
چو ماه از پشت خرمن هابر اید
به دیدارم بیا چشم انتظارم
کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
به شب فانوس بام تار من بود
گل آبی به گندمزار من بود
اگر با دیگران تابیده امروز
همه دانند روزی یار من بود
نسیم خسته خاطر شکوه آمیز
گلی را می شکوفاند دل آویز
گل سردی گل دوری گل غم
گل صد برگ و ناپیدای پاییز
من و تو ساقه یک ریشه هستیم
نهال نازک یک بیشه هستیم
جدایی مان چه بار آورد ؟
بنگر شکسته از دم یک تیشه هستیم.

منبع :

ابرم که می آیم ز دریا روانم در به در صحرا به صحرا گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات