.

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

دادند

آکاایران: چطور به همسایه عسل دادند



 

نویسنده: آ. ک. باریشنیکوا (کوپر یانیخا)
مترجم: روحی ارباب



 

 داستانی از روس ها

> در روزگار پیشین، مردی روستایی، کندوی عسلی داشت. در همان ده، در همسایگی مرد روستایی، شخصی بود که خیلی عسل دوست داشت. زنِ آن مرد پسری زایید و او مرد روستایی را دعوت کرد. مرد روستایی هم مقداری عسل برای او برد. روز بعد، آن مرد باز نزد روستایی آمد و از او عسل خواست. یک هفته بعد، باز به سراغ عسل آمد. این کار دائم تکرار می شد. مرد روستایی تصمیم گرفت که به همسایه ی حریص درس خوبی بدهد و گفت:
- خودت برو و هر قدر عسل می‎ خواهی، بردار.
همسایه ی حریص خوشحال شد و با خود گفت:
- حالا دیگر هر چه بخواهم، می برم.
همسایه را کنار درخت بلوطی آورد که در آن جا لانه ی زنبورها بود. به او گفت:
- برو بالای درخت و هر چه می خواهی بردار، ولی مواظب باش زنبورهای مرا دشنام ندهی؛ چون که اگر چنین کاری کنی، آن ها خشمگین می شوند.
همسایه بالای درخت بلوط رفت و مرد روستایی هم نردبان را برداشت. زنبورها به او هجوم بردند و نیشش زدند. همسایه ی حریص نتوانست تحمّل کند و فریاد زد:
- بیایید کمک کنید!
مرد روستایی به او بیل داد.
همسایه فریاد زد:
- فایده ندارد.
مرد روستایی به او کلنگ داد.
همسایه فریاد زد:
- فایده ندارد.
همسایه دیگر طاقتش طاق شد و از روی درخت بلوط پایین پرید و گفت:
- چه زنبورهای شروری!
از آن به بعد، دیگر همسایه ی حریص عقب عسل مجّانی نرفت.
منبع مقاله :
باریشنیکوا (کوپر یانیخا)، آ.ک؛ (1382)، داستانهای روسی، ترجمه ی روحی ارباب، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم

 




منبع :

پربازدیدها
تبلیغات