از کیسه خلیفه می بخشد

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد از کیسه خلیفه می بخشد ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

,کیسه,خلیفه,بخشد,[categoriy]

آکاایران: از کیسه خلیفه می بخشد



 

نویسنده: الهه رشمه




 

به گزارش آکاایران: مورد استفاده:

این مثل در مورد کسی به کار می‌رود که از مال دیگران می‌بخشد.
عبدالملک بن صالح از بزرگان خاندان بنی‌عباس بود که در شهر بغداد زندگی می‌کرد و ایمان، تقوا و پرهیزکاری او زبانزد خاص و عام بود و خلیفه عباسی هارون الرشید سعی می‌کرد خبر کارهای غیراخلاقی‌اش به این مرد زاهد نرسد.
هارون الرشید در سال 169 ه.ق. عبدالملک را حاکم موصل کرد، ولی به جهت بدگویی و دشمنی اطرافیانش نزد خلیفه میان آن دو اختلاف شدیدی پیش آمد و در نهایت خلیفه او را از کار برکنار کرد. عبدالملک که از افراد سرشناس شهر بود، بعد از مدتی بیکاری و خانه‌نشینی، دچار گرفتاری مالی شد. هرچه زمان می‌گذشت بر مشکلات عبدالملک افزوده می‌شد، تا اینکه به ذهنش رسید پیش جعفر برمکی وزیر ایرانی هارون الرشید برود تا او را واسطه‌ی آشتی عبدالملک و خلیفه قرار دهد. یک شب عده‌ای از طلبکاران برای گرفتن قرضشان به او فشار آوردند. عبدالملک از خانه خارج شد و نیمه شب به در خانه‌ی «جعفر برمکی» رفت. آن شب جعفر برمکی میهمانی بزرگی ترتیب داده بود و عده‌ای از دوستان و نزدیکانش را برای عیش و نوش و خوشگذرانی دعوت کرده بود. جعفر به خدمتکار خانه سپرده بود که فقط دوستان و آشنایانی که جعفر نامشان را گفته به منزل راه بدهد در غیر این صورت بگو امشب جعفر برمکی در خانه نیست. از قضا جعفر دوستی داشت که نامش «عبدالملک» بود. هنگامی که مستخدمش گفت: «عبدالملک آمده است». جعفر فکر کرد که همان دوست قدیمی‌اش است و گفت که وارد شود. وقتی عبدالملک صالح وارد شد، تمام حاضرین تعجب کردند و هر یک در گوشه‌ای پنهان شدند. جعفر که می‌ترسید عبدالملک از رفتار او عصبانی شود، خواست تا میهمانان را به خانه‌های خود بفرستد که عبدالملک نگذاشت و حتی در میهمانی آنها شرکت کرد و شروع به شوخی و بذله گویی کرد. تا به میهمانان بیشتر خوش بگذرد.
تا اینکه میهمانی به پایان رسید و تمام دوستان جعفر به خانه‌هایشان بازگشتند. زمانی که همه رفتند و خانه خالی شد، جعفر برمکی از آن همه بزرگواری و گذشت مردی با آن همه زهد و پرهیزکاری تنها به خاطر آنکه حضورش باعث خجالت و شرمساری حضار نشود و همپایه او و میهمانانش شده است خجالت زده شد و رو به عبدالملک کرد و گفت:‌ای عبدالملک! حتماً کاری داشتی که این موقع شب به در منزل، من آمده بودی. بگو که هرچه باشد به جهت این بزرگواری تو و آبروداری من نزد دوستانم باید برآورده سازم.
عبدالملک لبخندی زد و گفت: آری من با 3 خواهش به در منزل تو آمدم. جعفر گفت: من سراپا گوشم. عبدالملک گفت: اول اینکه نیاز به کمک و یاری تو دارم تا اختلافات میان خود و خلیفه را از بین ببرم. جعفر گفت: مطمئن باش که این کار را خواهم کرد. عبدالملک گفت: دوم اینکه من سیصد هزار دینار قرض دارم، کمکم کن تا پولی که قرض گرفته‌ام بتوانم به صاحبش پس بدهم. جعفر گفت: قرض خود را ادا شده بدان. پس عبدالملک گفت: سوم اینکه یگانه پسرم صالح، زبیده دختر خلیفه را می‌خواهد، با پادشاه صحبت کن تا او را به دامادی خود بپذیرد. جعفر گفت: خلیفه را برای این ازدواج راضی خواهم کرد.
آن شب عبدالملک بعد از بیان خواسته‌های خود راضی از پاسخ‌هایی که گرفت به خانه بازگشت. فردا صبح جعفر برمکی پیش خلیفه رفت و به هارون الرشید گفت: خبرهای تازه‌ای دارم که برای خلیفه باورکردنی نیست و تمام اتفاقات شب گذشته را با جزئیات برای خلیفه تعریف کرد. خلیفه گفت: تو در جواب این همه بزرگواری به او چه دادی؟ جعفر گفت: دریا دریا بدو کرم کردم، اما همه را از کیسه‌ی خلیفه بخشیدم. خلیفه کنجکاوتر شد تا بداند خواسته های عبدالملک چه بوده و جعفر برمکی خواسته‌های عبدالملک را بازگو کرد.
هارون الرشید به خاطر اعتمادی که به جعفر برمکی داشت تمام قول‌های او را پذیرفت و پیکی را به دنبال عبدالملک و پسرش صالح فرستاد. خلیفه بعد از آشتی با عبدالملک حکومت شام را به او داد و خلعت دامادی خلیفه را نیز به پسرش صالح بن عبدالملک داد.
منبع مقاله :
رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه‌های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول



 

 




منبع :


شما احتمالا با جستجوی کلمات زیر وارد مقاله از کیسه خلیفه می بخشد شده اید چنانچه مطلب مرتبط با جستجوی شما نبوده همان کلمه را در جستجوی سایت وارد کنید

از کیسه خلیفه

از کیسه خلیفه می بخشد گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران
تبلیغات