به هزار و یک دلیل -آکا

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

به هزار و یک دلیل
,هزار,دلیل,[categoriy]

آکاایران: به هزار و یک دلیل



 

نویسنده: الهه رشمه




 

به گزارش آکاایران: مورد استفاده:

به افرادی گفته می‌شود که از فاجعه کار مطلع نیستند اما اصرار به گفتن آن دارند.
در دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار که تازه شهرنشینی در ایران شروع شده بود، مردم به وسیله‌ای نیاز داشتند که وقت اذان صبح را دقیق به آنها خبر بدهد. این مشکل در ماه رمضان که مردم بعد از خوردن سحری روزه‌ی خود را آغاز می‌کردند بیشتر به چشم می‌خورد.
یک روز پادشاه و وزیرانش در قصر جلسه‌ای برگزار کردند آنها می‌خواستند راه حلی برای این مشکل بیابند تا بتوانند حداقل طلوع و غروب آفتاب که همزمان با اذان صبح و اذان مغرب است را به طور یکسان به مردم تهران خبر دهند. آنها بعد از کلی بحث و گفتگو به این نتیجه رسیدند تا توپ جنگی را در یکی از میادین وسط شهر قرار دهند هر روز دوبار یک بار موقع طلوع خورشید و یک بار موقع غروب خورشید یک گلوله از توپ خارج کنند. چون این کار سر و صدای زیادی به راه می‌انداخت تمام مردم تهران در هر کجای آن باشند صدای این توپ را خواهند شنید و برای اقامه‌ی نماز اقدام خواهند کرد.
چندین سال این رویه در شهر تهران اجرا شد و مردم به آن عادت کردند این کار در ماه رمضان خیلی خوب بود. چون مردم با این صدا می‌فهمیدند موقع اذان صبح است و دست از خوردن می‌کشیدند.
چند روزی از ماه مبارک رمضان گذشته بود و مردم هر روز با صدای توپ موقع سحر و افطار خود را می‌فهمیدند تا اینکه یک روز مردم دیدند که هوا کم کم در حال روشن شدن است ولی صدای توپ درنیامد. و این باعث شد روزه‌ی مردم آن روز باطل شود.
گروهی از مردم آن روز صدایشان درآمد. یعنی که چی؟ مأمور توپخانه خوابش برده؟ روزه‌ی امروز ما باطل شد. این گروه راه افتادند و رفتند دم در فرمانداری تا شکایت کنند. رئیس فرمانداری که فکرش را هم نمی‌کرد یک توپ در نشدن چنین شلوغی به راه بیندازد، دست پاچه شد و با خودش گفت: باید در حضور مردم سربازان این توپخانه را محاکمه کنم تا عصبانیت مردم کاهش پیدا کند و همین کار را هم کرد.
فرماندار در بالکن فرمانداری حاضر شد. ابتدا مردمی که با عصبانیت در حال دادوبیداد بودند را ساکت کرد و بعد گفت: مردم حق با شماست. من هم امروز روزه‌ام باطل شد. برای اینکه مأموران توپخانه حواسشان را جمع کنند و دیگر چنین خطایی نکنند من همین حالا در حضور شما این سه سرباز را محاکمه خواهم کرد.
به دستور فرماندار سه سرباز توپخانه را آوردند. فرماندار بر سر آنها فریاد زد که می‌دونید چه غلطی کردید؟ چرا دیشب توپ در نکردید و اینقدر مردم را عصبانی کردید؟ یکی از سربازها گفت: قربان توپ در نکردن سحر تقصیر ما نبود؟
فرماندار گفت: یعنی چه؟ مگر شما وظیفه ندارید هر روز صبح و شب طلوع و غروب خورشید را به مردم خبر بدهید؟ سرباز گفت: بله قربان این وظیفه‌ ما است؟ ولی!
فرماندار فریاد زد: ولی بی ولی. خودتان به این خوبی وظیفه‌تان را می‌دانید و بعد ولی و اما می‌آورید؟ سرباز بیچاره گفت: بله قربان ما دیشب به هزار و یک دلیل... توپ دَر نکردیم! فرماندار قیافه حق به جانبی گرفت و رو به مردم گفت: خوب، یک دلیل رو خودت بگو؟ سرباز گفت: بگویم! فرماندار گفت: بله، حقیقت را به مردم بگو!
سرباز گفت: دیشب به هزار و یک دلیل نتوانستیم توپ در کنیم. اول اینکه باروت نداشتیم، دوم اینکه دیروز آمدیم فرمانداری باروت بگیریم، کسی به حرف ما گوش نکرد.
جمعیت حاضر همه با هم زدند زیر خنده. فرماندار که توقع نداشت توسط سه سرباز زیر دستش ضایع شود. گفت: رسیدگی می‌کنم... رسیدگی می‌کنم! من مقصر را پیدا می‌کنم.
منبع مقاله :
رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه‌های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول



 

 




منبع :

به هزار و یک دلیل گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات