نمایش نامه های تک پرده ای چخوف

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد نمایش نامه های تک پرده ای چخوف ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

نمایش نامه های تک پرده ای چخوف
,نمایش,نامه,پرده,[categoriy]

آکاایران: نمایش نامه های تک پرده ای چخوف



 

نویسنده: لارنس سنه‌لیک
برگردان: یدالله آقا‌عبّاسی



 

چخوف روزگاری نوشت: «فرق بین نمایش‌نامه‌ی بلند و نمایش‌نامه‌ی تک‌پرده‌ای صرفاً کمّی است.» (از نامه به سوورین، 14 اکتبر 1888). اصطلاحی کلی که او به کار می برد وودویل (Vaudeville) یعنی نمایش‌نامه یا کمدی تک‌پرده‌ای» بود، اما نمایش‌نامه‌های کوتاه او، از نظر فنی، «وودویل» نبودند، چون آن‌ها فاقد دو ویژگی این شکل نمایش بودند: یک آنتریک، به معنای فرانسوی آن، یعنی طرحی بندبندی که جزئیات آن از اول مشخص می‌شود و دوم تصنیف‌ها، ترانه‌هایی هستند که روی آهنگ‌های شناخته شده تنظیم می‌شوند و بیانگر احساسات درونی شخصیت‌ها هستند. غالباً چخوف نمایش‌نامه‌های کوتاه کمدی خود را shutki یا شوخی‌هایی می‌نامید که هیچ شباهتی به هجویه‌هایی نداشتند که او در نخستین روزهای نویسندگی خود به روزنامه‌ها می داد.
او می گفت: «در نمایش‌نامه‌های کوتاه، آدم باید رفتارهای احمقانه‌ای را بنویسد که در آن‌ها نیرو نهفته باشد.» اما در عین حال چنین کاری را سطحی نمی‌گرفت.
سرجینکو (Sergeyenko) دارد نمایش‌نامه‌ای تراژدی در مورد زندگی سقراط می‌نویسد. این آدم‌های زمخت کله‌خر همیشه به عظمت بند می‌کنند، چون نمی‌دانند چگونه چیزی کوچک بیافرینند. همیشه هم در غیاب ذوق ادبی، تظاهر را به نحوه‌ی بی‌قواره عظمت می‌بخشند. نوشتن درباره‌ی سقراط ساده‌تر از نوشتن در مورد دختری جوان یا زنی خانه‌دار است. (از نامه به سوورین، دوم ژانویه 1894، کمی قبل از کار بر روی مرغ دریایی که در آن هم دختری جوان و هم زنی کدبانو را به تصویر می‌کشد.)
فرمول اصلی او برای نوشتن یک فَرس موفق ترکیبی بود از: (الف) یک به هم ریختگی کامل؛ (ب) هر کسی روی صحنه شخصیتی شسته و رفته دارد و به زبان خاص خود سخن می گوید؛ (ج) پرهیز از کش دادن بخش‌های طولانی؛ و (د) عمل غیرمقطع. (از نامه به آ. اس. لازارف Lazarev ، 15 نوامبر 1887). حتی هنگامی که چخوف نمایش‌نامه را با ترفندی کهنه آغاز می‌کند، ترتیبی می‌دهد که از طریق شخصیت‌هایی که خوب آن‌ها را دیده است، و گفت و گوهای بامزه‌ای که تا حدودی غیرقابل ترجمه‌اند، آن را از نیرویی تازه بینبارد.
کشمکش در این نمایش‌نامه‌ها از گسیختن ارتباط و کاربرد نادرست مفاهیم معمولی پدید می آید. فن گفت‌و‌گوی کاسب مآبانه که موضوع را عوض می‌کند و به مطلب اصلی بر نمی‌گردد، در ادبیات کمیک روسیه سنتی دیرپاست. این فن عملاً شالوده‌ی تکنیک روایی گوگول است. یکی از شخصیت‌های نخستین نسخه‌ی نمایش‌نامه‌ی «بازرس کل» نوشته‌ی گوگول، کهنه سربازی به نام راستاکوسکی (Rastakosky) است که مدتی طولانی درباره‌ی جنگ‌های گذشته پرچانگی می‌کند. چخوف این فن را در مورد افسر نیروی دریایی کری در نمایش‌نامه‌ی «ازدواج» احیا می کند. در فرس خنده‌دار تورگینیف به نام «نهار با مارشال شریف»، کرووای (Kaurova) کلفت ابله، دائماً با بی‌نظمی‌های خود آرامش خانه را به هم می‌ریزد. چخوف می‌تواند در نوشتن شخصیت مرچوتکینای (Merchutkina) عجوزه در نمایش‌نامه‌ی «جشن سالگرد» از او الگو رفته باشد.
تقریباً همه‌ی نمایش‌های وودویل چخوف با این سنت نمایشی قدیمی آغاز می‌شوند که شخصیت اصلی به تفصیل وضعیت فعلی خود را برای تماشاگر توضیح می‌دهد. این توضیح بی‌واسطه صحنه را برای پیچیدگی‌های بعدی آماده می کند. معمولاً دو شخصیت با د خلق و خوی متفاوت بر سوء تفاهمی کار می‌کنند و کارهای آن‌ها با اظهار نظر شخص سومی که چندان درگیر نیست، همراه می‌گردد. «خرس و خواستگاری» بخش عمده‌ای از بامزگی خود را از این راه بدست آورده‌اند.
حتی در چنین شکل‌های ساده ای، چخوف بر زمینه‌ای تکیه می کند که بتواند ان را در نمایش‌نامه‌هایی مثل «ازدواج»، «سالگرد» و «تاتیانا ریپین» بهتر به کار بگیرد: رسم اجتماعی آشنایی که نمایش را به نقطه‌ی طنزآلودی برساند. دوره‌ی عزاداری، یک مراسم خواستگاری، یک جشن عقدکنان، یک ضیافت عروسی و یک جشن سالگرد همگی موقعیت‌هایی نسبتاً رسمی هستند که هر یک از اعضای جامعه با آن‌ها آشناست. همه می دانند که در چنین زمان‌هایی چگونه باید رفتار کنند. اما در تک پرده‌ای‌های چخوف، این آیین‌ها زیر فشار وسواس و اضطراب شخصی متلاشی می‌شوند و ضعف قراردادهای مشترک آن‌ها بر ملا می‌شود و ثابت می شود که روابط قانونی آن‌ها نادرست و علقه‌های احساسی یا هم دردی در آن‌ها معیوب است. عینیت چخوف، که بسیار از آن گفته‌اند، در این آثار کوتاه به نظر منفعلانه می‌آید و او ظاهراً در مورد افرادی که خلق کرده، تا حد زیادی ظالمانه رفتار می‌کند.
پایان این فرس‌ها، در آثار اولیه‌ی چخوف، به قدر کافی قراردادی است. ازدواجی که در راه است، یا دعوت به میگساری، که پایان استاندارد کمدی نو (New Comedy) هستند. به پایان بردن نمایش همیشه برای چخوف کار دشواری بوده است:
من برای یک کمدی، موضوع جالبی پیدا کرده‌ام، اما هنوز با آخر نمایش کنار نیامده‌ام. هر کس بتواند پایان جدیدی برای نمایش‌نامه‌ها اختراع کند، راه تازه‌ای خواهد گشود. پایان‌های کهنه کارآیی ندارند! قهرمان یا ازدواج می‌کند، یا خودکشی. هیچ راه دیگری نیست. من هر پرده را مثل یک داستان تمام می کنم: تمام پرده با آرامش پیش می رود و دست آخر با مشت می‌کوبم توی آرواره‌ی تماشاگر (از نامه به سوورین، چهارم ژوئن 1892).
رشد پایان‌بندی‌های نمایش‌نامه‌های او را می‌توان پیگیری کرد: از خودکشی در نمایش‌نامه‌ی ایوانوف و مرغ دریایی و نامزدی در دیو جنگل، تا پایان‌های باز شاهکارهای آخری او، که در تک پرده‌ای‌های او نیز آشکار هستند. زندگی در نمایش‌نامه‌ی «ازدواج» به نحو نکبت باری ادامه می‌یابد و در «جشن سالگرد» به صورت تابلوی منجمد شده‌ای در می‌آید. انتظام دقیق سرنوشت شخصیت‌ها، در این نمایش‌نامه‌ها، دیگر ممکن نیست.

به گزارش آکاایران: در مضرات دخانیات

در اصل چخوف قصد داشت این قطعه را به عنوان یک تک‌گویی برای بازیگری مستعد، اما الکلی به نام «گرادو سوکولوف» بنویسد و آن را برای اجرایی دو ساعت و نیمه در فوریه‌ی سال 1886 با عجله بر روی کاغذ آورد. او در طول عمر خود بارها به سراغ آن رفت، آن را بازبینی و اصلاح کرد تا به صورت امروزی خود درآمد. شش متن مشخص از این نمایش‌نامه وجود دارد . بیش‌ترین تغییرات در زمانی روی داد که آثار چخوف در دهه‌ی 1890، عمق روان‌شناختی بیش‌تری به خود می گرفتند. در این دوره چخوف لحن عاطفی این تک‌گویی را تعالی بخشید، حالت کمیک آن را بهبود بخشید و بر رقت آن افزود. هم‌چنین با مقدمه‌ای کلیشه‌وار، زبان علمی - تصنعی گوینده را پالایش کرد.
نیخین (Nyukhin) (خود این اسم تداعی کننده‌ی کسی است که از راه بینی انفیه استعمال می کند و لقب خنده‌دار مناسبی برای کسی است که در مورد مضرات دخانیات سخنرانی می‌کند) تحت فشار همسر خود، ناچار به سخنرانی علمی شده است. او در طول این سخنرانی اجباری، زندگی زن ذلیلانه‌ی خود را بر ملا می‌کند و نشان می دهد که در خانواده‌ی خود عنصری بی‌اهمیت است. با هر دست نوشته‌ی چخوف از این تک‌گویی، نیخین ناسزای بیش‌تری نثار همسر غایب خود می‌کند و به حالت خنثایِ اجباری خود، انزجار بیش‌تری نشان می‌دهد. آن چه بیش‌تر چخوف بر عهده‌ی دریافت تماشاگر گذاشته بود، اکنون به شکایت گفته می‌شد. تمسخر محضی که بر سر و روی قهرمان او فرو می‌بارید، اکنون جای خود را به ترحم می‌داد و نیخین تبدیل به آخرین «مرد کوچک مغبون» در سنت ادبی روسیه می‌شد.

خرس

طبق معمول اولین اشاره‌ی چخوف به کار آینده‌اش این بود که راحت آن را نفی می‌کرد: «چون هیچ کاری نداشتم بکنم، یه نمایش کوچک فرانسوی کسل کننده نوشتم به اسم خرس.» (از نامه به ای. ال. لئونتیف شگلوف، 22 فوریه‌ی 1888).‌ای نمایش را تا وقتی که بر اثر اصرار دوستانش به دستگاه سانسور تسلیم نکرده و بازیگران مناسبی برای بازی در آن پیشنهاد نکرده بود، به کسی نشان نداد. دستگاه سانسور از این نمایش‌نامه خوشش نیامد. «پیرنگِ بیش از حد عجیب آن» و «لحن نتراشیده و وقیحانه‌ی آن» سانسورچی‌ها را آزار داد و اجرای آن را قدغن کردند. اما چخوف با کمک یک بروکرات عالی‌رتبه که چند خطی نوشت و نمایش‌نامه را برای عموم مناسب دانست، بر آن‌ها غلبه کرد. نمایش اولین بار در تئاتر کورش در 28 اکتبر 1888 با بازی ناتالیا ریبچنیسکایا بازیگر نابغه در نقش پوپووا و دوست دوران کودکی چخوف، نیکولای سولووتسف در نقش سمیرنوف به اجرا درآمد . سولووتسف آدم قدبلند بی‌قواره‌ای بود و صدای غرایی داشت و چخوف احتمالاً در نوشتن نقش خرس، او را در نظر داشت.
خرس از آغاز موفقیت زیادی به دست آورد. تماشاگران از خنده غوغا، و گفت‌و‌گوها را با کف زدن قطع می‌کردند و روزنامه‌ها ستایش از آن را به اوج رسانده بودند. تالارهای تئاتر در سرتاسر روسیه، آن را به برنامه‌ی فصلی خود افزودند و بهترین بازیگران روسیه بر سر بازی در آن سر و دست می‌شکستند. این نمایش‌نامه در باقی عمر چخوف برای او حق تألیف منظمی فراهم کرد و تئاترهای سرزمین روسیه را تیول او ساخت.
کمدی خروس از فقدان خودآگاهی شخصیت‌ها شکل می گیرد و پیش می‌رود: پوپووای بیوه خیال می‌کند به نحو تسلی‌ناپذیری محروم و رانده از جهان است؛ در حالی که اسمیرنوف خود را به کلی ضد زن می‌داند. نمایش برداشت نوینی از قصه‌ی قدیمی «بیوه‌ی شهر افسوس» نوشته‌ی پترونیوس است که کریستوفر فرای بعداً آن را به صورت «ققنوس بارها بر می‌خیزد» درآورد. این تمثیل رکیک از بیوه‌ای سخن می‌گوید که در اشتیاق سربازی که از جسد یک اعدامی نگهبانی می‌کند، اندوه از دست دادن شوهر مرده‌اش را از یاد می‌برد. او سرانجام با تبانی با سرباز یاد شده، جسد شوهرش را جایگزین جسدی می‌کند که آن را طی عشق بازی آن‌ها، ربوده‌اند. چخوف توبای (toby)، اسب کوچک را به عنوان نماد تغییر محبت آن زن بیوه، به جای جسد می‌گذارد، او هم چنین جنبه‌ی خنده‌دار قضیه را مضاعف می‌کند.
هم پوپووا و هم اسمیرنوف به معنای کلاسیک «آلازون» (alazon) هستند: یعنی شخصیت‌هایی که با وانمود به بیش از آن چه که واقعاً هستند، خنده می‌انگیزند. اگر پوپووای خسته و خمار از ادبیات دوره‌ی پطر روسیه گرفته شده، اسمیرنوف از اخلاف آلسستِ مولیر است که به نفرت از ریاکاری جامعه اقرار می‌کند، اما تبدیل به زنی می‌شود که خود نمونه‌ای از همان جامعه است. این دو آدم متظاهر با هم درگیر می‌شوند و نقش‌ها عوض می‌شود. بیوه‌ی عزادار هفت تیری در می‌آورد و مثل قلدری گردن کلفت اصرار بر دوئل دارد، در حالی که زن ستیز گردن کلفت نمی‌تواند به حریف مؤنث خود تشر بزند و از پس او برآید. (این غیرمحتمل‌ترین دوئلی بود که خشم منتقدان را برانگیخت). در آینده است که آن بیوه‌ی شکننده و این پوتین گلی‌پوش بی‌شعور یک دیگر را در آغوش می‌گیرند و پرده بسته می‌شود.

تاتیانا ریپین

نمایش‌نامه‌ی «تاتیانا ریپین» در بین تک پرده‌ای‌های چخوف یک استثناست، آن را فقط می‌توان در ارتباط با نمایش دیگری از نویسنده‌ای دیگر فهمید. در سال 1889، سوورین بر اساس رویداد واقعیِ خودکشی هنر‌پیشه‌ی جوانی به نام یولالیا کادمینا، که هشت سال قبل اتفاق افتاده بود، نمایش‌نامه‌ای کمدی نوشت. سرگذشت این زن جوآن که بر اثر بی‌وفایی معشوق خود را مسموم کرده بود، در پرده‌ی آخر نمایش‌نامه‌ی «واسیلیا ملنتیووا» نوشته‌ی آستروسکی به پایان می‌رسید. او که زهر خورده بود، با عذابی هولناک در مقابل چشم تماشاگران شهر خارکوف از پا در می‌آمد و به این ترتیب پس از مرگ بدنامی نصیب او می‌شد. از نظر چخوف این زن شهرت فوق‌العاده‌ای داشت و حتی دنبال عکس او هم بود.
«تاتیانا ریپین» سوورین وقایع را مو به مو دنبال کرده بود. در این نمایش‌نامه تاتیانا ریپین هنرپیشه‌ی شهرستانی سرزنده و مستعدی است که معشوقش برای پول به او پشت کرده، می‌خواهد با دختری که وارث ثروتی است، ازدواج کند. تاتیانا که عمیقاً جریحه‌دار شده و از نظر اجتماعی نیز تهیه کننده‌ی جهود طماع به او لطمه زده، دلیلی برای زنده ماندن ندارد، قبل از رفتن روی صحنه سم می‌خورد و در آخرین پرده‌ی نمایش آستروسکی، در مقابل چشمان وحشت‌زده‌ی دوستانش جان می‌بازد. با نگرش مدرن شور و شوق چخوف برای این نمایش‌نامه‌ی احساساتی قابل درک نیست. با این حال او آن را به شدت ستایش می‌کرد و در نامه‌هایش توصیه‌های زیادی درباره‌ی آن کرده است. او موفقیت فوق‌العاده‌ی این نمایش را در دو پایتخت پیش‌بینی کرد و سپس به عنوان رابط بین بازیگران و نویسنده آن را به صحنه‌های مسکو کشاند و این در همان زمانی است که سوورین نمایش‌نامه‌ی ایوانوف چخوف را در پترزبورگ روی صحنه برده است.
به این ترتیب نمایش‌نامه‌ی تک پرده‌ای چخوف نوعی شوخی شخصی در مورد «رویدادهای پس از بسته شدن پرده» بود که سنت جان هانکین در «تکه‌های نمایشی» خود آن را تکمیل کرد. ظاهراً رواج خودکشی پس از مرگ تاتیانا ریپین توسط چخوف به استهزا گرفته می‌شود و او ازدواج معشوق هنرپیشه‌ی متوفا با زن وارث ثروتمند را به تصویر می‌کشد. تشریفات سلسله مراتبی مراسم عروسی کلیسای ارتدکس را با دقت قابل ملاحظه‌ای بازسازی و آن را با اظهار نظرهای جزئی تماشاگران به هم می‌آمیزد و به این ترتیب ساختار نمایش را می‌سازد. برخورد بین طنطنه‌ی کلیسای اسلاو با آیین‌های متکلفانه‌اش و هیاهوی دنیوی جشن عروسی حالتی از طعنه و تلخی پدید می‌آورد. سرانجام دسته‌ی هم سرایان کلیسا باید با هیاهوی مردمی که درباره‌ی اخبار خودکشی شایع، همگی با هم وراجی می‌کنند، رقابت کند. در همان حال که هم‌سرایان از بخشش خداوند و آمین می‌گویند، زن‌های عصبی به دلیل تقلید از این مُد بی‌مزه‌ی روز شماتت و محکوم می‌شوند.
کم کم وجدان داماد بیدار می‌شود و او تصور می‌کند که تاتیانا کنار او توی کلیساست و این در حالی است که همکاران تاتیانا در تئاتر برای آرامش او دعا می‌کنند و از کسی که او را فریفت، بد می‌گویند. سرانجام هنگامی که جشن عروسی به پایان می‌رسد، کشیش‌های باقی مانده از دیدن زن سیاه‌پوشی که تلوتلو‌خوران از پشت ستون در می‌آید، یکه می‌خورند. او به پیری از تاتیانا خودش را مسموم کرده و بین تقدیرگرایی و آرزوی نجات به نحوی نامنسجم در پیچ و تاب است.
زن سیاه‌پوش: همه باید زهر بخورن ... (می‌نالد و روی زمین می‌غلتد) اون زن توی گورش خوابیده، در حالی که اون ... اون مرد ... با لطمه زدن به یه زن به خدا لطمه زده ... یه زن هلاک شده ...
پدر ایوان: چه کفری نسبت به دین! (دست‌هایش را با حرارت تکان می‌دهد.) چه کفری نسبت به حیات!
زن سیاه‌پوش: (با خودش حرف می‌زند، اشک می‌ریزد و جیغ می‌کشد.) نجاتم بده! نجاتم بده! نجاتم بده! ...

بازیگر ناخواسته‌ی تراژدی

چخوف قول نمایش‌نامه‌ی دیگری را به وارلاموف داده بود و یکی از داستان‌های خود به نام «یکی از بیشماران» (1887) را به قالب نمایش‌نامه درآورد. این داستان درباره‌ی پدر خانواری بود که می‌بایست به طور مرتب بین خانه‌ای ییلاقی که نزدیکان و عزیزانش تابستان را در آن جا گذراندند و شهری که وظایف زیادی در آن جا داشت، رفت و آمد کند. چخوف به ضرورت صحنه خیلی چیزها و متلک‌های نژادی را که هرگز از سد سانسور نمی‌گذشت، تغییر داد. وارلاموف عملاً در نمایش شرکت نداشت، چون اولین بازیگری که نقش آن پدر خانواده را بازی کرد «ام آنی بی‌بیکف» بود که در اجرایی غیر حرفه‌ای در باشگاه آلمانی‌های پترزبورگ در اول اکتبر 1889 شرکت داشت. بازیگر تراژدی هم چنان یک تک‌گویی خنده‌دار باقی ماند، با دوستی که نقش مردی جدی را بازی می‌کرد.
استفاده از تلمیح به مولیر در عنوان نمایش‌نامه، انسان را از تناقض‌های شدید تولکاچوف، قهرمان نمایش باخبر می‌کند. او که خود را پدر خانواده می‌نامد، نمایش را با خواستن یک تپانچه برای خودکشی شروع می‌کند و آن را با نقل قولی از «اتللو» که در آن خون مخاطبش را می طلبد، پایان می‌دهد. در میان این دو قطب، موقعیت‌های پیش پا افتاده‌ای که او توصیف می‌کند، از فرط بیهودگی هستی گرایانه، در حد جهان تراژدی نیستند. مأموریت‌های مختلف باعث شده بود که قهرمان این نمایش در میان آشفته بازاری از اشیای بی‌روح زندگی کند. «مثلاً فکر کن که آدم چه طور می‌تونه یه هاون سنگین مسی و دسته‌اش رو با یه حباب چراغ، یا اسید کربنیک رو با چایی یه جا بسته‌بندی کنه؟ چه‌طور می‌تونه شیشه‌های آبجو رو با دوچرخه یه جا حمل کنه؟» این آمیزه‌ی سوررئالیستی، هنگامی که با قیاس مفصلی از ازدواج با کارگری خارجی در کوره‌پزخانه‌های مصری و دادگاهی اسپانیایی دنبال می‌شود، تصویری جنون‌آمیز از حیات طبقه‌ی متوسط معمولی به عنوان جهنم «بوش» (Bosch) می‌آفریند. این تصویر گرچه قطعاً ریشه در سنت گوگول دارد، اما چخوف در این جا در میانه‌ی راه بین ژاری (Jarry) و یونسکو (Ionesco)حرکت می‌کند.

سالگرد

بانک‌های تجاری خصوصی در روسیه پدیده‌ی جدیدی بودند؛ خود بانک دولتی از اصلاحات سال 1866 به وجود آمده بود. مؤسسه‌ای مایل در نمایش‌نامه‌ی کمدی چخوف، قصد دارد پانزدهمین سالگرد خود را جشن بگیرد و در این جشن قرار است که شیپوچین، مدیر بانک از سهامداران به عنوان قدردانی هدیه‌ای بگیرد. او در تدارک نطق سپاسگزاری و کارمند بدجنس او مشغول تهیه آمار است که کار آن‌ها با ورود همسر سبک سر و وراج شیپوچین و مرچوتکینا پیرزنی که مدام از طرف همسر کارمندش نق می‌زند، قطع می‌شود. هر چه این زنان بیش‌تر حرف می‌زنند، مردها بیش‌تر از کار باز می شوند. هیئت اعزامی با لوح و کاپ نقره وارد می‌شوند و با صحنه‌ای از آشفتگی رو به رو می‌گردند: همسر مدیر غش کرده و روی مبل افتاده، پیر‌زن توی بغل شیپوچین افتاده است که قیل و قال می‌کند، وکیرین زن‌ها را تهدید به قتل می‌کند.
موقعیت نمایش‌نامه‌ی «سالگرد» چیزی بین تجربه‌ی ناموفق «دیو جنگل» و نمایش‌نامه‌ی «تحول یافته‌ی مرغ دریایی» چخوف است. این نمایش‌نامه هم بر مبنای داستانی چاپ شده، نوشته شده است. داستان «موجود بی‌دفاع» (1887) را چخوف در دسامبر 1891 به نمایش بر‌گرداند، اما تا سال 1900 در شب چخوف و در باشگاه هانت مسکو اجرا نشد. زمانی که سالگرد روی صحنه رفت، افکار عمومی چخوف را به عنوان نویسنده‌ی «مرغ دریایی»، «دایی وانیا»، و «سه خواهر» می‌شناخت و بسیاری از مردم از آن چه که به نظر می رسید، عقب گرد به آنارشی کمیک باشد، ناراحت شدند. روزنامه‌ی «مسکو نیوز» از آن به عنوان نمایشی عجیب یاد کرد که در حالی به پایان می‌رسد که «مدیر بانک حرکت توهین‌آمیزی نسبت به حسابدار خود می‌کند و حسابدار دفترها و پرونده‌ها را پاره پاره می‌کند و کاغذ پاره‌ها را توی صورت مدیر پرتاب می‌کند.» (4) چخوف بعداً این پایان نمایش را به تابلویی گوگولی تبدیل کرد که مورد استقبال هئیت اعزامی شگفت‌زده قرار گرفت.
نخستین اجرای نمایش در تالار الکساندرای سن پترزبورگ در ماه مه 1903 حتی بیش‌تر از این زیر سؤال رفت. گرچه تماشاگران از بازی والاموف در نقش کیرین و کمدین بامزه لوکیه‌وا (Levkeyeva) در نقش مرچوتکینا، از خنده روده‌بر شده بودند، بعضی از منتقدان از عامی‌گری وقیحانه‌ی آن اظهار شگفتی کردند و جایگاه چنین نمایش‌هایی را در تاتر ملی زیر سؤال بردند. آن‌ها نتوانستند طنز عجیب و غریب این نمایش را با چخوفی که انتظار داشتند، وفق دهند.
نوعی بدویت در سالگرد وجود دارد که از بدزبانی‌های نمایش‌نامه‌ی جشن عروسی فراتر می رود. هر چهار شخصیت کمیک نمایش‌نامه نفرت انگیزند، هر دو زن ابله و وراج هستند، حسابدار بد‌اخلاق و زن‌ستیز است و مدیر بانک ابلهی نالایق است. صحنه‌آرایی ریاکاری موجود را تقویت می‌کند، به گفته‌ی شیپوچین «من تو خونه نمی‌تونم یه آدم وحشی و نوکیسه باشم و سرگرمی‌های کوچک خودمو داشته باشم، ولی این جا همه چیز باید سطح داشته باشه، این جا بانکه!» مراسمِ در شرف وقوع باعث فشاری است که همه را به شدت عصبی می‌کند. حاصل کار نوعی خنده‌ی هومری (Homeric) است که در هیچ یک از متون درسی آن را خنده‌ی چخوفی ندانسته‌اند.

پی‌نوشت‌ها:

1- به نقل از PSS, XI, 403
2- A. S. Suvorin, Tatyana Repina, Komediya v chetyrakh deystvyakh (St. Petersburg: A. S. Suvorin, 1889), Act IV, Scene 3.
3- همان، پرده‌ی سوم صحنه‌ی ششم.
4- به نقل از PSS, XII, 397
5-کمدین ایتالیایی Ruzzante

منبع مقاله :
سنه‌لیک، لارنس؛ (1392)، آنتوان چخوف، برگردان: یدالله آقاعباسی، تهران: نشر قطره، چاپ دوم



 

 




منبع :

نمایش نامه های تک پرده ای چخوف گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات