همان طور که می زاید، همان طور هم سرزا می رود -آکا

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

,همان,زاید,سرزا,[categoriy]

آکاایران: همان طور که می زاید، همان طور هم سرزا می رود



 

نویسنده: الهه رشمه




 

به گزارش آکاایران: مورد استفاده:

کنایه به افرادیست که از به دست آوردن خوشحال می‌شوند و از دست دادن ناراحت.
روزی روزگاری ملانصرالدین در روستایی ساکن شده بود و به خوبی و خوشی با همسایگانش زندگی می‌کرد. او آنقدر همسایه خوب و مهربانی بود که گاه مورد سوءاستفاده همسایگان قرار می‌گرفت. یکی از همسایه‌های ملا مرد خسیس و طماعی بود که مایحتاج خانه‌اش را از ملا می‌گرفت. اگر پیاز می‌خواست به در خانه ملا می‌آمد. اگر تخم مرغ، گوجه و... می‌خواست به جای رفتن به دکان و خریدن آن ها به سراغ ملانصرالدین می‌آمد. بعد از مدتی ملا دید که دیگر نمی‌تواند به این روش ادامه دهد و فکر چاره‌ای کرد.
یک روز صبح ملا به در خانه همسایه رفت و دیگ مسی او را خواست، همسایه که خیلی خسیس بود، دلش نمی‌آمد دیگش را به کسی بدهد، ولی نمی‌توانست به ملانصرالدین که این همه اذیتش کرده، دیگ ندهد. بالاخره دیگ را داد. ملا دیگ را به خانه برد و فردا یک دیگ کوچکتر از آن دیگ در آن گذاشت و به در خانه‌ی همسایه‌اش آمد. در زد و گفت: ممنون از کمکی که به من کردی، دیگ شما کار من را راه انداخت. ملا دیگ‌ها را به دست همسایه‌اش داد و مرد دید انگار دیگ سنگین‌تر شده، کنجکاو شد و در آن را برداشت، با تعجب دید که دیگ کوچکتری داخل دیگ خودش قرار دارد. ملانصرالدین را صدا کرد و گفت: ملا این دیگ کوچک برای من نیست؟ ملا لبخندی زد و گفت: مبارک باشد. همسایه که منظور ملا را نمی‌فهمید، گفت: چی مبارک باشه؟ ملا گفت: دیگ شما که دیشب خانه‌ی من بود به سلامتی دیگچه‌ای زاییده و این تبریک دارد.
همسایه‌ی ملا از حماقت وی سخت به خنده افتاد و به گمان اینکه مال مفتی نصیبش شده است در دل احساس شادی کرد و دیگ را به خانه برد.
یک هفته از این اتفاق گذشت و ملا دوباره به درب منزل همسایه آمد و یک دیگ خیلی بزرگ خواست برای پختن نذری‌اش. مرد طماع سریع بزرگترین دیگی که داشت برایش آورد و گفت: ملا چیز دیگری هم لازم داشتی از من بخواه؟ با من تعارف نکن. ملا دیگ را برد. یک روز، دو روز، یک هفته، دو هفته، یک ماه، مرد همسایه نگران شد که نکند ملا دیگ او را یادش رفته باشد بیاورد. به در خانه‌ی ملا رفت، سلام و احوالپرسی کرد و با چرب زبانی گفت: عذر می‌خوام ملاجان، اگر دیگ مرا دیگر لازم نداری به من پس بده، دیگ را احتیاج دارم.
ملا در حالی که به زمین خیره شده بود با چهره‌ای غمگین گفت: من روم نمی‌شد خودم بیام به تو بگویم، درواقع دیگ شما سر زا رفت، خدا رحمتش کند. همسایه گفت: یعنی چه؟ سرزا رفت؟ ملانصرالدین جواب داد: چطور وقتی که دیگ در خانه‌ی من زایید و یک دیگچه به تو داد، تو نگفتی زاییدن یعنی چی؟ حالا که دیگ تو سرزا رفته می‌گویی سرزا رفته یعنی چی؟ دیگی که بتواند بزاید سرزا هم خواهد رفت.
منبع مقاله :
رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه‌های آن)، تهران: انتشارات سما، چاپ اول



 

 




منبع :

اخبار اکاایران

تبلیغات