گدای کوی خوبان پادشاهست

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد گدای کوی خوبان پادشاهست ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران: سرویس هنر آکا ایران به نقل از تبیان؛ بخش شعرو ادبیات:

(پادشاهان سخنور/بخش دوم)

عشق و علاقه به ادبیات در ادوار مختلف، بسیاری از شخصیت های بزرگ سیاسی و اجتماعی را تحت تاثیر قرار داده و آنها را به سمت شاعری و سرودن شعر متمایل ساخته است.

به گزارش آکاایران: آسیه ترک بیاتانی - بخش شعر و ادبیات آکا ایران

گدای کوی خوبان پادشاهست
,گدای,خوبان,پادشاهست,[categoriy]

آکاایران: گدای کوی خوبان پادشاهست

در مقاله قبل به تعدادی از پادشاهان نام آور ایران اشاره شد که به شعر و هنر علاقه و دستی در سرودن شعر داشتند. در این مقاله با دیگر پادشاهان آشنا می شویم.

بایسنقر سلطان

بایسنقر حسین پسر شاهرخ و نوه تیمور گورکانی بود. دولتشاه سمرقندی در مورد او اینگونه می گوید: "... و از سلاطین روزگار بعد از خسرو پرویز، چون بایسنقرسلطان، کسی به عشرت و تجمل، معاش نکرد، شعر ترکی و فارسی را نیکو گفتی و فهمیدی، به شش قلم، خط نوشتی..."
دو بیتی زیر از اوست:
ندیدم آن [مه] و اکنون دو ماهست
ولی مهرش بسی در جان ما، هست
گدای کوی او شد بایسنقر           
گدای کوی خوبان پادشاهست

شاه اسماعیل بهادر

شاه اسماعیل بهادر معروف به " خطائی" سر سلسله صفویه بود که تبار او با شانزده واسطه به امام موسی کاظم می رسید.
بیشتر شعرهای شاه اسماعیل به ترکی است و کمتر شعر فارسی از او وجود دارد. او در شعر " خطائی" تخلص می کرد و باعث اشاعه دین جعفری در بیشتر بخش های ایران بود.
بیستون ناله زارم چو شنید از جا شد         
کرد فریاد که: فرهاد دگر پیدا شد
***
دل، کشته آن موی که بر روی تو افتد          
جان کشته آن چین که بر ابروی تو افتد
بی خوابم از آن خواب که در چشم تو بینم     
بیتابم از  آن  تاب که  بر  موی تو افتد
در غیبت من گفت رقیب آن چه توانست       
روشن شود آن روز که با روی تو افتد

شاه عباس اول

شاه عبای اول مشهور به کبیر در سال 966 در اصفهان به سلطنت رسید. به اعتقاد بسیاری از مورخین او از بزرگترین و مشهورترین پادشاهان پس از اسلام است که به زبان فارسی و ترکی شعر می سرود.
ابیات زیر از اوست:
ز غمت چنین که خوارم ز کسان کنار دارم              
من و بی کسی و خواری به کی چه کار دارم
مگذار بار دیگر به دلم ز سر گرانی                
که به سینه کوه حسرت من بردبار دارم
مگشا زبان به پرسش بگذار تا بمیرم                
که ز جور بی حد تو گله بی شمار دارم
***
کلبه [ای] را که من شدم بانی     
مطلبم تکیه سگان علیست
زین سبب فیض یافتم ز اله        
که مرا مهر با علی ازلیست
خانه دلگشا شدش تاریخ        
چون که از کلب آستان علیست

شاه عباس دوم

در کتاب آتشکده اثر لطفعلی بیک آذر اینگونه آمده است: " شاه عباس ثانی خلف شاه صفی است، پادشاهی عتا قدر بوده و این مطلع، ازوست:
به یاد قامتی در پای سروی ناله سر کردم
چو مژگان، برگ برگش را به آب دیده تر کردم»
***
بیت زیر هم در تذکره نصرآبادی به نام او آمده است:
صبا از شرم نتواند به روی گل نگه کردن      
که رخت غنچه را واکرد و نتوانست ته کردن

فتحعلی شاه قاجار

از دیگر پادشاهان شاعر ما، فتحعلی شاه قاجار است که مورخین از عدالت و دادگری او بارها یاد کرده و به او لقب خاقان صاحبقران داده اند.
یکی از مولفین آن دوره درباره او اینچنین می گوید:
"الحق در مدت چهل سال ایام حکومتش ابنای زمان صغیرا و کبیرا مرفه الحال در سایه عدالتش آسوده و همواره ابواب رأفت و رحمت بر روی ایران گشوده است انصافن پس از بهرام گور و استیلای عرب و عجم سلطانی با این فراعت و عیش تا زماننا هذا نزیسته ٦..".

در مدح حضرت علی (ع)

چشمت ز سحر، جادوی بابل نشان دهد
زلفت نشان ز سنبل باغ جنان دهد
تیر کرشمه ات همه دم خون به دل  کند      
لعل لبت توان به دل ناتوان دهد
رحمی وگرنه عاشق زارت به صد زبان       
شرح شکاریست به شه انس و جان دهد
شیر خدا علی ولی  آنکه  هیبتش      
تب  لرزه  بر  تن اسد آسمان  دهد
آید نیم  خلقش اگر سوی بوستان     
گلبن گل بهار به فصل خزان دهد
خواهد اگر  ضعیف نوازی ز  معجزه           
آن کو تواند آنکه به هر مرده جان دهد
هم  مور را شکوه سلیمان عطا  کند     
هم پشه را صلابت شیر ژیان دهد

***
طرح ابروی تو کزروز ازل ریخته اند                    
بر سر سو، کمانی است که آویخته اند
***
مگودرهجرمن، چون زنده ماندی؟              
که من خود مُردم از این شرمساری
***
نهفته بود به ظلمت ولی دهان توکرد           
عیان به صورت خورشید، آب حیوان را

ناصرالدین شاه قاجار

ناصر الدین شاه هم از علاقه مندان به ادب و هنر بوده و مولف کتاب " دیوان کامل شعرهای ناصرالدین شاه" می گوید: «چه بسیارند سلاطینی که خود به شعر توجه داشتند و دربار آنان نیز مأمن و ملجأ شعرا بود ٦. برخی چنین گمان می برند که چون شعر از محرومیت سرچشمه می گیرد بنابراین شعر های شهریار کامکاری که از نغمات و لذایذ دنیوی به حد کمال برخوردار است عاری از آن لطافت و دقت لازمه ی شعر غنایی است هرچند از لحاظ شعری بی عیب باشد.» آن گاه آورده است: «ناصرالدین شاه (۱۲۲۴ ٓ۱۳۱۳هجری) نیز با وجود آن که در کسب علم و دانش عرب و اشتقاقات آن بهره ای نبرده بود، معذلک در تقریر و تحریر کم تر اشتباه و غلط داشت. این پادشاه دارای علاقه و دلبستگی فراوانی به ادبیات فارسی و عاشق پیشه بوده و شعر دوست و شاعر پرور به شمار می رفت. از موهبت شعر خدادادی بهره مند و در نظم و نثر صاحب طبعی دقیق و رقیق و قریحه ای سرشار بوده است".

حسن رخسار تو تا شهره ی آفاق بود
جفت غم بودن ما هم به جهان طاق بود
***
از شوق بوسه ای که زنم بر لبش، شده ٦.
گویی دهان من شکرستان این دیار
***
همه جایی و ندانیم کجایی ای دوست
ره نبردند حریفان تو بر منزل تو
***
"ناصر" ار آب خوری یاد کن از شاه شهید
ز آنکه شد کشته شهنشاه شهیدان تشنه
***
به جز تو کس نشناسیم به جز تو کس نپرستم
کجا که با تو نبودم؟ کجا که بی تو نشستم؟
***
مهر علی و آل، به ویرانه ی دلم
گنجی بود که بر سر گنجی نشسته است
در کعبتین نرد محبت پس از علی
در طالعم عجب شش و پنجی نشسته است!


تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا
تاریخ ادبیات ایران از دوران باستان تا قاجاریه، یان ریپکا



منبع :

گدای کوی خوبان پادشاهست گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات