نگاهی به شعر دیک الجن حمصی

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد نگاهی به شعر دیک الجن حمصی ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

نگاهی به شعر دیک الجن حمصی
,نگاهی,الجن,حمصی,[categoriy]

آکاایران: نگاهی به شعر دیک الجن حمصی



 

نویسنده: دکتر محمد شیخ‌الرئیس کرمانی




 

به گزارش آکاایران: 2. ولادت و وفات او

دیک الجن حمصی در سال 161 هـ.ق در «حمص»، از بلاد شام ولادت یافت و از آنجا بیرون نرفت، جز برخی اوقات که به منظور دیدار و مدح جعفر و احمد هاشمی، فرزندان علی به «سَلمیه» می‌رفت. (4) و درگذشت او، در سال 235 هـ.ق در همان شهر اتفاق افتاد. (5)

4. حمص؛ مولد دیک الجن

محل ولادت و نیز جایگاه نشو نمای دیک‌الجن به شرحی که رفت، شهر حمص بوده است. بنابراین، بی‌مناسبت نیست که شهر حمص را بشناسیم؛ حمص شهر بزرگی است در خاک سوریه فعلی که میان دمشق و حلب واقع شده و در سمت قبله آن قلعه محکمی در فراز تپه‌ای بلند مشاهده می‌شود. این شهر را شخصی به نام حمص بن مهر بن جان و یا حمص‌بن‌مکنلف، بنا نهاده است. در حمص مشاهد و مزاراتی از جمله، مشهد علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌السلام) وجود دارد. گروهی از محدثان بدین شهر منسوب، و به حمصی معروف‌اند. (7)
علامه دهخدا به نقل از قاموس الاعلام در وصف شهر حمص چنین آورده است:
«حمص از مشهورترین شهرهای سوریه است و در 150 کیلومتری شمال دمشق قرار دارد... ابوعبیده‌بن جراح و خالدبن ولید این شهر را تسخیر نمودند و در اختلاف بین معاویه و حضرت علی (علیه‌السلام)، مردم این شهر بغض و کینه شدیدی به آن حضرت اظهار نمودند، و در محاربه صفین با کمال حرارت به کارزار پرداختند و بعداً تشیع را برگزیدند. (8)

6. شخصیت و کرامت وی

دیک‌الجن بر همه شاعران زمان خود برتری داشت، شخصیت او و شعر دل پذیرش ورد زبان مردم شهرها، بخصوص مردم شام و عراق بود. ابوتمام شاعر معروف عصر عباسی شاگردی او را می‌کرد.
عبدالله بن محمدعبدالملک زبیدی گوید: «نزد دیک‌الجن بودم که جوانی بر او وارد شد و شعری را که سروده بود، بر او انشاد کرد. دیک‌الجن از زیرجانماز خود محفظه بزرگی را که بسیاری از سروده‌هایش در آن بود، بیرون آورد و به آن جوان داد و گفت: «ای جوان به وسیله اینها کسب و کارت را رونق بده و سخنت را اصلاح کن». چون جوان بیرون رفت، از دیک‌الجن پرسیدم که این شخص که بود. در پاسخ گفت: این شخص، جوانی از مردم جاسم و گفته می‌شود از قبیله «طی» است، کنیه‌اش ابوتمام و نامش، حبیب‌بن اوس است و ادب، ذکاء و طبع و قریحه‌ای دارد.» (12)
با اینکه خلفای عباسی در بغداد بر کرسی خلافت تکیه داشتند و به شاعران، صله‌های سنگین می‌دادند، او هیچ‌گاه ترک وطن نکرد و به دربار خلفا قدم ننهاد و نیز هیچ‌گاه شعر خود را وسیله بهره‌برداری مادّی قرار نداد و خلفا و غیر آنان، از اصحاب عِدِّه و عُدِّه را مدح نگفت، که این شیوه بسیار نادری است. کمتر شاعری از این کرامت نفس برخوردار است (بررسی در احوال او نشان می‌دهد که فقط احمد و جعفر هاشمی، فرزندان علی را، مدح گفته است).
همچنین کسانی که غیر عرب را تحقیر می‌کردند، سخت مورد حمله قرار می‌داد و شاعری خویش‌قریحه و نیکوسرا بود. (13)

8. داستان او با وَرده و بَکر

در کتابهای تاریخ و تاریخ ادب، داستانی را به دیک‌الجن نسبت داده‌‌اند که ذکر کامل آن در این پژوهش خالی از فایده است، ولی برای اینکه این نوشته ناقص نباشد، خلاصه‌ای از آن را می‌آوریم:
شاعر دوشیزه مسیحی را پس از تشرف به اسلام، به همسری گرفته بود و غلامی هم به نام «بَکر» داشت. به دروغ به گوش او می‌رسانند که وَرده و بَکر با هم رابطه دارند. شاعر هم هر دو را به قتل می‌رساند و در طول زندگی‌اش در رثای آن شعر می‌سراید و اشک می‌ریزد.
برخی نیز گفته‌اند: وَرده و بَکر، کنیز و غلام شاعر بودند و شاعر از روی غیرت که پس از مرگ او در اختیار غیر قرار نگیرند، آنان را کشته و سوزانده و از خاکسترشان، دو جام ساخته که با آنها شرب خمر می‌کرده و آنها را می‌بوسیده است. (16)
این داستان که به صورتهای گوناگون و تفصیلاتی در کتب مربوط آمده و مطالب بر آن افزوده‌اند صورت افسانه به خود گرفته است.
بدیهی است که این قبیل مطالب در خور تحقیق و گسترش سخن نسبت به آن نیست، جز اینکه برای تکمیل شرح زندگی شاعر ناگزیر از ذکر آن بودیم.
در دیوان دیک‌الجن اشعاری وجود دارد که به طور اجمال از وقوع این حادثه حکایت دارند؛ مانند ابیات زیر:

«یا طَلعةً طَلَعَ الحِمامُ علیها *** و جَنی لَها ثَمَرَ الرِدی بِیَدیها
رَوَیّتُ مِن دَمِهَا الثَّری وَ لَطالَما *** رَوَیَّ الهَویَ شَفَتَیَّ مِن شَفَتَیها
ما کانَ قَتَلیها لأنّی لَم اکُن *** اَبکی اذا سَقَط الغُبارُ عَلیها
لکن بَخِلتُ عَلی سَوایَ بِحُبَّها *** و اَنِفتُ من نَظَرِ الغُلامِ الیها» (17)

ابیاتی که متن آنها گذشت، نشانی از وقوع حادثه است، ولی ابوالفرج اصفهانی انتساب این اشعار را به دیک‌الجن مردود می‌شمارد و می‌گوید: این اشعار مربوط به مردی از غطفان است که با دختر عمویش که او را بسیاردوست می‌داشته ازدواج کرده و چون درگیر جنگی با 30 تن از «بنی فَزاره» شده با رضایت و میل خود زن، او را کشته است تا به دست دشمنان اسیر نگردد. سپس ابیات ذکر شده را، خطاب به او سروده و سر و روی خود را، با خون او خضاب کرده است و به جنگ ادامه داده تا کشته شده است. (18)

10. تشیع او

دیک الجن از شیعیان متعهد و مخلص بود و تاریخ نویسان عموماً از تشیع او و ارادتش به خاندان گرامی پیامبر (صلی‌ الله علیه و آله‌ و سلم) یاد می‌کنند.
نسبت به اهل بیت (علیهم‌السلام) اظهار خضوع می‌کرد و مرثیه‌های بسیاری در شهادت حضرت علی‌بن‌حسین (علیه‌السلام) سروده است که شیعیان در مجالس خود با خواندن آنها نوحه‌سرایی می‌کنند. در اعتقاد به تشیع سخت استوار بود و معمولاً کتب و منابعی که از او نام می‌برند، با جمله «یَتَشبّعُ تَشیّعاً حَسَنا» او را یاد می‌کنند. (21)
دکتر شکعه می‌گوید: «عجیب است با اینکه از لحاظ اخلاقی مردی بی‌بند و بار و منحرف بوده، در عین حال متشیع و دوستدار اهل بیت رسول خدا (صلی‌ الله ‌علیه و آله ‌و سلم) بوده و قصاید بسیاری در مدح اهل بیت و نیز رثاء و گریه بر امام حسین (علیه‌السلام) دارد.» (22)
ابوالفرج اصفهانی و پطرس البستانی درباره دیک‌الجن گویند: «و کان یتشیَّع تشیُّعاً حسناً و له مراثٍ کثیرة فی حسینِ بن علی (علیه‌السلام) منها قوله:

یا عَینُ لا لِلقضاءِ ولاالکُتُبِ (23) *** بُکا الرَّزایا سِوی بُکا الطَّرَبِ»

او شیعه خوبی بود و مرثیه‌های فراوانی در مصیبت حسین بن علی (علیه‌السلام) دارد که از آن جمله قصیده‌ای است با مطلع «یا عین لاللقضاء و ...» (24)
قصیده مورد اشاره در دیوان دیک‌الجن، پنجاه بیت دارد که ابوالفرج فقط به نقل یک بیت آن اکتفا کرده و با اینکه شاعر دارای قصاید فراوانی در مدح و مرثیه اهل بیت (علیهم‌السلام) می‌باشد، در عین حال در ترجمه دیک‌الجن و آثار او در الاغانی و بسیاری از کتب مربوطه دیگر، کمتر به این قبیل قصاید اشاره شده، ولی از نسبت دادن هوس‌بازی‌ها و سبک سری‌ها به او و نقل اشعار او درباره همسرش (وَرده) و غلامش (بَکر) نه تنها کوتاهی نشده، بلکه داستان کشتن همسر و غلامش و ساختن کوزه از خاکستر آنان - که آثار ساختگی در آن نمودار است - به تفصیل نیز ذکر شده است و این می‌تواند دلیلی بر طرز تلقی و روحیه منفی نویسندگان غیر شیعی، نسبت به شعرای شیعه باشد.
به هر حال اشعار او، تردیدی در شیعه بودن و عشق گرمش نسبت به حضرت علی (علیه‌السلام) و خاندان رسالت باقی نمی‌گذارد. دقت و امعان نظر در محتوای این اشعار شیوا، روشنگر، تکان دهنده و پرسوز و گداز، نشان می‌‌دهد که دلبستگی ویژه‌ای به عترت طاهره داشته و از مصایبی که به دست ناپاکان و سیاست پیشگان بر اهل بیت وارد شده، سخت غمناک و متأثر بوده است.

1- ابیات زیر را در شهادت ابی‌عبدالله‌‌الحسین (علیه‌السلام) گفته که از شور و سوز ویژه‌ای برخوردار است:


جائوا برأسِکِ یابنَ بِنتِ محمدٍ *** مُتَرمِّلاً بد مائِه ترمیلاً
وکانما بکَ یابنَ بِنتِ محمدٍ *** قتلوا جِهاراً عامدینَ رسولاً
قتلوکَ عطشاناً و لمّا یرقُبوا *** فی قتلک التزَّیلَ و التأویلا
و یکبّرونَ بأن قُتِلتَ و انّما *** قتلوا بِقتلک التکبیرَ و التهَّلیلا (25)

3- در عشق به اهل بیت گوید:


«شَرَفی مُحَبَّةُ مَعشَرٍ *** شَرَفوا بسُورة هل أتی
وَ وِلای فیمَن فَتکُهُ *** لِذَوی الضِلالةِ أخبتا
فلِفَتکِه و لِهَدیِهِ *** سَمّاءُ ذوالعرش الفَتی» (27)

5- در مدح حضرت علی‌ابن ابی‌طالب (علیه‌السلام) گوید:


«اَصبَحتُ جَمَّ بلابِلِ الصَّدر *** و أبیتُ منطَوِیاً علی الجَمر
ان بُحتُ یَوماً طُلَّ فیهِ دَمِی *** وَ لئِن کَتَمتُ یضِق به صدری
مِمّا جَناهُ عَلی اَبی حَسَنٍ *** عُمَرُ و صاحِبُهُ اَبوبَکرِ
طَلَبَ النبیّ صَحیفَةً لَهُمُ *** یُملی لِیَأمَنَهُم منَ الغَدرِ
فأبوا علیه و قال قائِلُهُم *** قُومُوا بِنا قَد فاهَ بالهُجرِ
و مَضَوُا الی عَقدِ الخلافِ و ما *** حَضَروُه اِلّا داخِلَ القبرِ
جَعَلُوکَ رابِعَهُم أبا حَسنٍ *** ظَلَمُوا و رَبِ الشَّفعِ و الوَترِ
و علی الخِلافَةِ سابَقوکُ وَ ما *** سَبَقوکَ فِی اُحُدٍ ولابَدرِ
غَمَّت مُصیبَتکَ الهُدَی فغدا *** السلامُ لایَدری بما یدری
و تَشعَّبَت طُرُقُ الضَلالِ فَلَو *** لاکُم مَشَوا بالشِرکِ و الکُفرِ
اَنتُم ادلّاهُ الهُدی و بُکم *** قَد سِیرَ فی بَرٍّ و فی بَحِرِ
و دعائِمُ التَّقَوی و قادَتُها *** لِلفوزِ یوم الحشر و النشر
والعارفوا سیما الوجوه علی *** الاعراف معرفةً بلانکر
و مُقاسِمُ النّیرانِ اَنتَ لِمَن *** أخذوا العهود بعالَمِ الذر
فَتَقولُ یانارُ اترُکی لی ذا *** و لذا خذی فَتَدِینُ لِلاَمرٍ» (30)

7- ارجوزه‌ی مفصلی در مدح اهل بیت (علیهم‌السلام) و داستان تزویج حضرت زهرا (علیها السلام) به علی مرتضی (علیه‌السلام) دارد که به رعایت اختصار فقط سه بیت آن نقل می‌شود:


اِنَّ الرسولُ لَم یَزَل یقولُ *** وَ الخیرُ ماقالَ به الرسولُ
انّکَ منّی یا علیٌّ اَلأبیّ *** بحیث مِن موساهُ هرونُ النّبی
لکنّه لیس نبِیٌ بعدی *** فانتَ خیرُ العالَمینَ عِندی (32)

پی‌نوشت‌ها:

1. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج 4، ص 5.
2. دیوان دیک‌الجن، مقدمه، تحقیق و شرح: محسن القول نطوان، ص 10.
3. عمر فروخ، تاریخ الادب العربی، جزء 2، ص 271.
4. همان.
5. همان.
6. دیوان دیک‌الجن، (مقدمه، تحقیق و شرح: انطوان محسن القوال)، ص 10، و خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج 4، ص 5 و الدمیری، الشیخ کمال‌الدین، حیاة الحیوان الکبری، ج1، ص 293 و 294، ابن‌خلکان، وفیات الاعیان، ج 3، ص 184.
7. یاقوت حموی، معجم البلدان، مجلد 3 و 4، ص 182 و 183.
8. علامه ‌دهخدا، علی‌اکبر، لغتنامه، (به نقل از قاموس الاعلام)، ج 6، ص 8082.
9. محمدبن علی‌بن طباطبا ابن طقطقی، تاریخ فخری، ترجمه وحید گلپایگانی، ص 243 و 258.
10. علی‌بن‌الحسین مسعودی، مروج الذهب، ج 4، ص 85 و 120 و محمدعلی بن طباطبا‌ ابن‌طقطقی، تاریخ فخری، ترجمه وحید گلپایگانی، ص 328.
11. هیأت مؤلفان، المنهج القویم، ص 50.
12. آیت‌الله صدر، سیدحسن، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص 201.
13. جرجی زیدان، تاریخ الآداب اللغة العربیه، ج 2، جزء 2، ص 390.
14. دیوان دیک‌الجن حمصی، مقدمه، تحقیق و شرح: انطوان محسن القوال، ص 68.
15. دکتر مصطفی شکعه، الشعر و الشعراء فی العصر العباسی، ص 580.
16. مقدمه دیوان دیک الجن، ص 12 و 13 و سیدمحسن امین، اعیان الشیعه، ج 7، ص 13.
17. مصطفی الشکعه، الشعر و الشعراء فی العصر العباسی، ص 582.
18. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 14، ص 59.
19. امین، سیدمحسن، اعیان‌الشیعه، ج 8، ص 12 و 13.
20. همان.
21. جرجی زیدان، تاریخ‌الآداب‌اللغة العربیه، ج 2، جزء 2، ص 390 و دکتر عمر فروخ، تاریخ الادب العربی، جزء 2، ص 271 و آیت‌الله صدر، سیدحسن، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص 202.
22. دکتر مصطفی شکعه، الشعر و شعراء فی الحصر العباسی، ص 578.
23. در دیوان دیک‌الجن مصرع اول این بیت، به صورت یا «عین لا للغضا و لِلکُتُب» آمده که از لحاظ معنی، مناسب‌تر به نظر می‌رسد.
24. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 14، ص 53 و بطرس البستانی، دائرة المعارف، ج 8، ص 216.
25. صدر، آیت‌الله سیدحسن، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص 202.
26. دیوان دیکُ الجن حمصی، تحقیق و شرح انطوان محسن قوّال، ص 46.
27. همان منبع، ص 47.
28. در اعیان الشیعه، غالهم عُمر و در دیوان غالهم غَمِر آمده است.
29. دیوان دیک‌الجن، ص 76 - 74.
30. همان، ص 82 - 81.
31. دیوان دیک‌الجن الحمصی، تحقیق انطوان محسن القوال، ص 119.
32. همان منبع، ص 139.

منبع مقاله :
شیخ‌الرئیس کرمانی، محمد؛ (1388)، شعر شیعی و شعرای شیعه در عصر اول عباسی، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ اول



 

 




منبع :

نگاهی به شعر دیک الجن حمصی گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات