نگاهی به شعر دعبل خزاعی -آکا

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

,نگاهی,دعبل,خزاعی,[categoriy]

آکاایران: نگاهی به شعر دعبل خزاعی



 

نویسنده: دکتر محمد شیخ‌الرئیس کرمانی




 

به گزارش آکاایران: 2. در معنای کلمه دِعبِل

کلمه دعبل به کسر دال و باء، و سکون عین، به معنی شتر پیر و یا هر چیز قدیمی و کهنه یا شتر نیرومند آمده است و اسماعیل بن علی خزاعی گوید: «چون دعبل شوخ‌طبعی داشته، دایه‌اش او را ذعبل لقب داده و بعداً ذال به دال بدل شده است.» (7)
در قاموس: دعبل، مانند زِبرِج، به معنای تخم قورباغه، شتر نیرومند پیر و شاعری خزاعی رافضی است. (8)
در لسان العرب: به معنی شتر نیرومند و یا پیر و نیز به معنای شتر جوان و توانا آمده است. (9)
«مجمع البحرین» درباره کلمه دعبل، بدون اینکه به معنوی لغوی آن اشاره کند، می‌گوید: «دعبل مانند زبرج، اسم شاعری است که از خزاعه که بین اصحاب ما به علو منزلت و شأن عظیم مشهور است. همچنین در حاشیه مجمع البحرین در وصف دعبل آمده: او شاعری نیکوسرا و در اصل کوفی بوده که به دربار هارون پیوند یافته، ولی حُبّ اهل‌بیت را در دل نگاه داشته است و از طرف عبّاسی‌ها در سمنجان و در آسوان مصر به حکومت رسیده است. شعر او فواید تاریخی و ارزش ادبی دارد و آزادمنشی شاعر را که از تأثیر محیط و تبلیغات ضد آل‌رسول محفوظ مانده، می‌رساند. (10)
الاغانی در معنی کلمه دعبل از ابوزیدانصاری نقل می‌کند که: «الدعبل الناقه التی معها ولدها». (11)
به نظر می‌رسد که چون دعبل سفرهای بسیار می‌کرده و با جرأت و شهامت، از اهل بیت جانب‌داری و دشمنان آنان و بنی‌عباس را ذم می‌فرموده، و گاه در حال فرار از این شهر به آن شهر جوانمردانه و بدون تسلیم و تذلل راه می‌پیموده است. از این رو به این کلمه، که به معنی شتر قوی و نیرومند یا شتری که فرزندش با اوست، ملقب شده است. باید قبول کرد که از اول این لقب را نداشته است.

4. ولادت و وفات دعبل

تولد او را اغلب تاریخ‌نویسان سال 148 هـ.ق ضبط کرده‌اند. (13) در کوفه متولد و در همان شهر بزرگ شد و به اقتضای جوانی با مُجّان (اشخاص بی‌بند و بار) معاشرت داشت. مولد او را بعضی‌ها «قرقیسیا» - شهری بر کناره رود خابور - نوشته‌اند. (14)
آنچه مسلّم است در اوّل جوانی به بغداد رفته و به وسیله مسلم‌بن ولید به دربار هارون الرشید راه یافته است. مدتی عامل سمنجان، از بلاد طخارستان بوده و مدتی هم به عنوان عامل آسوان در مصر منصوب شده است. سپس به بغداد رفته و پس از نکبت برامکه به اطراف بلاد متواری گشته است. (15)
در مورد محل وفات او نیز به اختلاف سخن گفته‌اند و برخی محل وفات و دفن او را «طیب»، شهری بین واسط و اهواز نام برده‌اند، برخی دیگر گفته‌اند که در قریه‌ای از نواحی شوش فوت کرده و همانجا دفن شده است و نیز برخی گفته‌اند که جای دیگر درگذشته، ولی برای دفن او را به «شوش» آورده‌اند. (16)
چهار امام را درک کرده است: امام صادق (علیه‌السلام) که در سال وفات آن حضرت متولد شده است و امامان کاظم و رضا و جواد (علیه‌السلام). (17)
در هجو، دست قوی داشته و بخصوص خلفا را (رشید، مأمون، معتصم، واثق و متوکل) هجو کرده است.
عمر طولانی - حدود 98 سال - داشته و اطروش (18) بوده، قوی جثه و قد بلند. جمله معروف او این است: «فی خمسین سنه اَحمِلُ خشبتی علی کَتِفی اَدُورُ علی من یصلُبنی علیها فما اجِدُ مَن یفعل ذالکَ» پنجاه سال است که چوبه‌‌دار خود را بر دوش می‌کشم و به دنبال کسی می‌گردم که بردارم کند. (19)
یوسف بن یحیی جمله فوق را به صورت دیگری نقل کرده است و آن این است که دعبل می‌گفته: «انا احمل خشبتی علی عنقی منذ خمسین سنة ولا اجد من یصلبنی علیها» و هم او گوید: هیچ کس از خلفا، وزرا و غیر آنها از هجو دعبل جان به سلامت نبردند. ولی لطف خداوند او را از شر آنها حفظ می فرمود. (20)
آنچه مورد اتفاق همه نویسندگان تاریخ ادب و تاریخ‌نویسان می‌باشد. این است که او شیعه‌ای مؤمن به عقیده و آرمان شیعی، و مداح و مدافع اهل بیت بوده که در این راه خطرها را به جان می‌خریده و تقیه نمی‌کرده است.
این مطلب با توضیح بیشتری بزودی خواهد آمد.
این نکته نیز ناگفته نماند که در کیفیت وفات او، به اختلاف و اطناب سخن رفته است، امّا قولی که در اغلب منابع آمده این است که ملک بن طوق که مورد هجو او قرار گرفته بود، شخصی را مأمور قتل او کرد و آن شخص مدتها در پی دعبل بود تا او را یافت و با عصایی که مجهز به آهن نوک تیز و مسموم بود، به پشت پای او ضربه‌ای زد که همان روز یا روز بعد از دنیا رفت. (21)

6. حیات ادبی او

چون در اوان جوانی به بغداد آمد، با مسلم‌بن ولید ملاقات کرد و دوستی بین آن دو برقرار شد. مسلم او را تشویق به آموختن فن شاعری و نیز سرودن شعر کرد و او را به دربار هارون معرفی نمود. دعبل پیوسته به نظم و انشای شعر می‌پرداخت و روز به روز قریحه‌اش گشوده‌تر می‌شد.
یاقوت در معجم الادباء تألیفی به نام طبقات الشعراء و دیوانی را به او نسبت داده است. در عصر ما دیوانی از او در دست است که از مقطوعات و قصایدی پراکنده در کتب ادب جمع‌آوری شده و این غیر از دیوانی است که یاقوت به او نسبت داده است، زیرا عمر فرّوخ می‌گوید، از تألیفاتی که به او نسبت داده‌اند چیزی به ما نرسیده است. او را، اغلب صاحبان کتب ادب و تاریخ ادب، با کلمات هجّاء و خبیث‌اللسان یاد کرده‌اند، ولی به نظر می‌رسد به کار بردن این گونه تعابیر در مورد مردی که با پتک سخن بر فرق ستمگران زمان می‌کوبیده، درست نباشد. و روی همین اصل ملاحظه می‌شود که در کتب مورد اشاره به دنبال تعابیر فوق جملاتی بدین مضمون می‌آورند که از مدح و هجو او احدی از خلفا، وزرا و اولاد آنها مصون نمانده، گرچه گفته‌اند بزرگانی را هم که به او احسان کرده و یا احسان نکرده‌اند، هجو کرده است ولیکن دلیلی بر اینکه اشخاص صالح و دین‌دار را هجو کرده باشد، در دست نداریم.
به طوری که در نمونه اشعار او خواهیم آورد، هجو او متوجه خلفا و وزرای جائر و فاسد بوده و بی پروا به هجو آنان و دیگر دشمنان اهل بیت پیامبر (صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله و سلم) پرداخته و شجاعانه از حریم اهل بیت (علیهم‌السلام) دفاع کرده است. ابیاتی زیبا در غزل، وصف و نصایح دارد، از لحاظ آرایش بدیعی نیز در پاره‌ای از اشعارش نمونه‌های از جناس، طباق و غیره ملاحظه می‌شود، ولی به اقتضای زندگی بدوی، از صناعت و پیچیدگی زیاد اجتناب کرده و بنابراین شعرش دارای الفاظ سهل، معانی روشن و آهنگی شیرین و جذاب است و همه روات، او را شاعری مفلق و مُجید و پشرو و مطبوع توصیف کرده‌اند.
او در اصل شاعر هجاء، مدح و رثاست. هجای او متوجه ستمگرانی همچون؛ هارون الرشید، امین، مأمون، معتصم، واثق و متوکل است و مدح و رثای او نسبت به اهل‌بیت مکرم نبی‌اکرم: مولی الموالی علی‌بن‌ابی‌طالب، صدیقه طاهره، حسنین، امام سجاد، امام رضا و حضرت قائم - علیهم‌صلوات‌الله‌اجمعین - و سایر معصومین مکرمین است.
جرجی زیدان بعد از آنکه دو بیت معروف دعبل را - که خود دعبل، خود را فرزند آنها می‌شمارد - نقل می‌کند. می‌گوید: «شاعریت این مرد را می‌بینی که تا چه حد است. لیکن چون خلفا را هجو می‌کرده است و مردم بر دین ملوک خود هستند، بنابراین گمنام مانده و از اشعار و اخبار او جز قسمت‌های پراکنده‌‌ای که در الاغانی آمده چیزی برجای نمانده است.» (24)

8. غیرت و علوّ طبع او

بلندنظری و بلندی طبع او معروف و لابلای اشعارش مشهود است: چنانچه گوید:

«وَ اِنّی لاَرثی للکریم اذا غدا *** عَلی مَطمَعٍ عِندِ اللَئیم یطالبه
وَ اَرثی لَهُ مِن موقِفِ السوءِ عَندَهُ *** کَما قَد رثوا لِلطِرف و العِلجُ راکبُهُ» (34)

ابیات فوق و نیز بسیاری از ابیات دیگر منسوب به او، از علوّ طبعش حکایت می‌کند، زیرا و بر کریمی که حاجت به در خانه لئیمی ببرد، مرثیه سرایی می‌کند و مدح ملوک را نمی‌گوید و زمانی که می‌پرسند، چرا مدح آنان نمی‌گویی؛ پاسخ می‌دهد: «مدح امثال اینان به منظور طمع در جوایز آنهاست و من طمعی در پاداش آنها ندارم.» (35)
اما تهوّر و جسارت او چیزی است که همه راویان و نویسندگان به آن شهادت داده‌اند که از نمونه‌های آن قطعه شعر: «ملوک بنی العبّاس فی ‌الکتب سبعهٌ» (36) و قطعه شعر دیگر: «قبران فی طوسَ خَیرالنّاسِ کُلِّهِم/ وقبر شَرِّهِم هذا مِن العِبَر» (37) وافی به مقصود است.
اما غیرتمندی و ارادتش به اهل‌بیت، در «تائیه» معروفش متجلی است؛ زیرا در آن دیگ غیرتش سخت جوشان است و به سود آل رسول (صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله و سلم) و بغض رجّالگان قدرت‌مدار، خروشان؛ و از اینکه دختران زیاد در قصرها بیارامند و دختران رسول خدا (صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله و سلم) آواره بیابانها باشند، همچون طوفان زندگان سخت می‌جوشد و می‌خروشد.

10. اخلاص او

در مورد اخلاص او همین بس که سوز عشق به اهل بیت (علیهم السلام) در اشعارش پیداست و به خاطر حمایت از اهل‌بیت و قدح دشمنان آنها، پیوسته در حال فرار و اختفا زندگی می‌کرد و نیز قصیده «مدارس آیات» را بر جامعه احرام خود نوشت و وصیت کرد که در کفنش بگذارند و لباس اعطایی حضرت رضا (علیه‌السلام) را حاضر نشد، به هیچ قیمتی، به مردم قم بفروشد و بالاخره وقتی که به زور خواستند با او معامله کنند، قسم خورد که هیچ‌گاه راضی به معامله نمی‌شود، جز اینکه قسمتی از آن را به او بدهند تا در کفنش بگذارد. (39)

12. ادلّه تشیع دعبل

ب: مدح اهل بیت و ذم غاصبان خلافت

یکی از ارکان اصلی مذهب تشیع، تولّی و تبری است که مصادیق اولیه و مضیق آن عبارت از حب و ولای اهل بیت و بیزاری و تبرّی از دشمنان ایشان است و شیعیان بر این عقیده‌اند و فرزندان آنان از خردسالی با این فکر رشد و نما می‌یابند و نشانه روشن یک شیعه همین است. ما این گونه تربیت را در روش دعبل و در اشعار او به وضوح می‌بینیم. به عنوان نمونه:

«فکیفَ وَ مِن أَنّی یطالِبُ زُلفَةً *** إلی الله بَعد الصّوِم وَ الصَّلواتِ
سَوی حَبِّ اَبناءِ النبی و رَهطِه *** و بغضِ بَنی الزَرقاء وَ العَبَلات» (50)
«مَلامَکَ فی اهلِ الَنَبیِّی فَأَنَّهُم *** اَحِبّای ما عاشُوا و اهلُ ثَقِاتِی
تَخِّیرتُهُم رُشداً لامری فَأِنَّهُم *** عَلی کُلِّ حالٍ خَیرةُ الخَیراتِ
فَیا رَبِّ زِدنی مِن یقینی بَصیرَةً *** وَ زِد حُبَّهُم یا رَبِّ فِی حَسَناتِی» (51)
«سَاَقنُتُ طُولَ الدَّهرِ ما هَبَّتِ الصَّبا *** وَ اَقنُتُ بِالآصالِ وَ الغُدُواتِ
عَلی معشرٍ ضَلّوا جمیعاً و ضَیعوا *** مقالَ رسولِ اللهِ بِالشُّبِهاتِ» (51)
یا امَّةً السَّوءِ ما جازّیتَ احمَدَ فی *** حُسنِ البلاءِ عَلَی الَّتنزیل وَالسُّوَرِ

دنباله بیت فوق در نمونه اشعار دعبل خواهد آمد و این بیت از همان قصیده معروفی است که مأمون از او خواست تا برایش انشاد کند، ولی دعبل از ترس و به مقتضای تقیه منکر آن شد و گفت: چنین قصیده‌ای را نمی‌شناسم. مأمون به او امان داد و خواهش کرد، دعبل قصیده را بر مأمون خواند و چون به بیت آخر آن یعنی:

هَیهات کُلُّ امرءٍ رَهنٌ بِما کَسَبَت *** لَهُ یداهُ فَخُذ ماشِئتَ أو فَذَر

رسید مأمون عمامه‌اش را بر زمین زد و گفت: «صدقَتَ والله یا دعبل»

د: دفاع از اعتقادات شیعی


هُمُ نَقَضوا عَهدَالکتابِ و فَرضَهُ *** و محکَمَهُ بالزُّور و الشُبُهات (54)

در خصایص علی (علیه‌السلام) و اشاره به غدیر خم

اَلَا انَّهُ طُهرٌ زَکی مُطَهَّرٌ *** سریعٌ الی خیراتِ و البَرَکاتِ (55)

گزیده‌ای از ابیات قصیده «تائیه» - در پایان بحث، در قسمت نمونه اشعار دعبل آورده شده است.

13. ملاقات دعبل با حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا (علیه‌السلام)

قضیه تشرّف دعبل خزاعی به محضر علی‌بن‌موسی الرضا (علیه‌السلام) در مرو پس از ولایتعهدی آن حضرت و انشاد قصیده «تائیه» معروفه (مدارس آیات خلت من تلاوة) و تحسین حضرت رضا (علیه‌السلام) و بخشیدن مبالغی نقد و جبه خود به عنوان صله و خلعت به او، در کتب تاریخ و تاریخ ادب و منابع مختلف آمده است و در اصل آن اتفاق‌نظر وجود دارد، اما در کیفیت نقل آن اختلافاتی وجود دارد که ما در این‌جا خلاصه نقل الاغانی و رجال‌کشی و عیون اخبارالرضا را می‌آوریم.
«دعبل در خراسان خدمت حضرت رضا (علیه‌السلام) مشرف شد و قصیده را بر حضرت خواند. امام رضا (علیه‌السلام) ده هزار درهم از درهم‌هایی که به نام آن حضرت ضرب شده بود، به عنوان صله به او مرحمت فرمود و جامه‌ای از جامه‌های خود را به او خلعت داد. اهل قم آن جامه را به سی‌هزار درهم خریدار شدند او نفروخت، راه را بر او بسته و به زور جامه را گرفتند، دعبل گفت: شما این کار را برای تقرب به خدا می‌کنید، در صورتی که این عمل حرام است، دوباره پیشنهاد سی‌هزار درهم کردند و دعبل قسم خورد که نمی‌فروشد جز با این شرط که بخشی از آن را به خودش بدهند که در کفنش بگذارد. فَاعطوهُ فردکُمّ فکانَ فی اکفانه. پس آستینی از جبه را به او دادند که در کفنش بگذارد.» (58)
و اما در رجال کشّی آمده: «دعبل بر حضرت رضا (علیه‌السلام) در خراسان وارد شد و عرض کرد قصیده‌ای گفته‌ام و می‌خواهم بر جناب شما انشاد کنم. حضرت اجازه داد و او قصیده را خواند که دو بیت زیر، از آن است:

اَلم تَرَ أنّی مُذ ثَلاتینَ حِجَّةً *** اَرُوحُ وَ اغدوا دائِمَ الحَسراتِ
أری فِیأهُم فِی غِیرِهِم مُتِقَسِّما *** وَایدِیهُم مِن فَیئهِم صَفراتِ

پس از انشاد قصیده، حضرت به اندرون رفت و خرقه‌ای که محتوی 600 دینار بود، برای او فرستاد و به خدمتکار فرمود که به او بگوید: این را آقا برای خرج سفرت داده و عذر می‌خواهد. دعبل گفت: «لا ‌و الله ما هذا اَرَدتُ ولا لَه خَرَجتُ». به خدا قسم، به منظور اخذ صله خدمت نرسیده‌ام و از انشاد قصیده چنین نیتی نداشته‌ام. به آقا بگو جامه‌ای از جامه‌هایش را برای تبرّک به من ببخشد. حضرت جبّه‌ای از جامه‌های خود را همراه با همان پول به او مرحمت فرمود.
دعبل در راه بازگشت به قم رسید. خواستند جبه را به هزار دنیار بخرند. او قسم خورد که پاره‌ای از آن را هم به هزار دینار ندهد. هنگام خروج از قم جبّه را از او گرفتند و بالاخره هزار دینار و خرقه‌ای از جامه را به او دادند.» (59)
شیخ صدوق در عیون اخبارالرضا اضافه می‌کند که: چون دعبل به بیت:
«اَری فیاَهم فی غیرهم مُتقَسِمّاً»
رسید، حضرت گریست و چون به بیت:

«اِذا وُتِرُوا مَدّوا إلی واتِریهِم *** اَکُفّاً عَنِ الأوتارِ مُنقَبِضاتِ»

رسید، حضرت «جَعَلَ یقلّبُ کفیه و یقُول اَجَل واللهِ منقبضات» (60) و چون به بیت:

لَقَد خِفتُ فی الدنیا و ایامِ سَعیها *** وِ اِنّی لاَرَجُوا الاَ منَ بَعد وَفاتی

رسید، حضرت فرمود: «آمنک‌الله یومَ الفزع الاکبَر» (61) و چون به بیت:

«وَ قبرٌ ببغدادِ لِنَفسٍ زَکیهٍ *** تَضَمَنّها الرّحمنُ فِی الغُرفات»

رسید، امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: آیا دو بیت در اینجا اضافه نکنم که قصیده‌ات کامل و تمام باشد؟
گفت: آری، حضرت فرمود:

و قبرٌ بطوسٍ یا لَها مِن مصیبةً *** تُوَقِّدُ فِی الاَحشاءِ بِالحَرَفاتِ
إلی الحَشرِ حَتّی یبعَثَ اللهُ قائِماً *** یفَرِّجُ عَنّا الهَّمَ وَالکُرُباتِ

بعد از انشاد قصیده، حضرت رضا (علیه‌السلام) صد دینار رضوی به او صله می‌دهد و دعبل می گوید: «والله ما لهذا جئتُ ولا قلت هذه القصیده طمعاً فی شیءٍ یصل الّی»، به خدا قسم برای این به خدمت نرسیدم و این قصیده را به طمع مالی نسروده‌ام. سپس جامه‌ای از حضرت برای تبرک خواست. حضرت رضا (علیه‌السلام) کیسه را با جامه‌ای به او داد.
در بازگشت، در محلی به نام «میان قوهان»، دزدان، غافله را غارت کردند و در حین تقسیم اموال، یکی از دزدان شعر دعبل: اَری فیأهم فی غیرهم متقسماً را زمزمه می‌کرد. دعبل به عنوان گوینده شعر، خود را معرفی کرد. آن مرد فوراً نزد رئیس‌شان که بالای پشته‌ای نماز می‌خواند و شیعه بود، رفت و قضیه را گفت. به امر رئیس بند از پای دعبل و همه کاروانیان برداشتند و از دعبل خواستند قصیده را بخواند و او خواند پس تمام اموال کاروانیان را، به آنها برگرداندند. (62)
دعبل در مسیر خود به قم رسید. پس مردم در مسجد اجتماع کرده و دعبل قصیده را بر آنها خواند و آنها صله‌ها و خلعت‌ها دادند و چون از داستان جبّه مطلع شدند، قضایایی برای خرید و تصرف آن پیش آمدکه موافق نقل کشَی است.
چون دعبل به وطن خود رسید، متوجه شد که دزدان به خانه‌اش دستبرد زده و همه دارائی‌اش را برده‌اند، پس شیعیان صد دینار صله حضرت رضا (علیه‌السلام) را، هر دینار را به صد درهم خریدند. در صورتی که قیمت آن ده درهم بیش نبود. و بدین ترتیب وضعیت مالی او رو به راه شد. (63)
پوشیده نماند که منظور از دو بیتی که حضرت رضا (علیه‌السلام) اضافه فرمود، اشاره به مرقد خود آن حضرت در طوس است. این شهر آشوب در مناقب آورده که چون حضرت رضا (علیه‌السلام) دوبیت را اضافه فرمود، دعبل پرسید: «یابن‌رسول الله این قبر که در طول است، قبر کیست؟» امام فرمود: «قبر من است و زمانی می‌گذرد که طوس محل آمد و شد شیعیان و زوّار من خواهد شد.» (64)

15. نظر دعبل نسبت به فجایع واقعه در جهان اسلام

به طوری که از لحن اشعار دعبل مستفاد می‌گردد، نامبرده تمام گرفتاری‌های مسلمانان و مصیبت‌هایی را که بر اهل بیت (علیهم‌السلام) وارد شده، از نتایج و آثار «بیعت فلتة سقیفه» می‌داند. به عنوان نمونه در «تائیه» معروف چنین می‌گوید:

«رَزایا اَرتنا خُضرَةً الأفقِ حُمرَةً *** وَرَدَّت اُجاجاً طَعمَ کُلِّ فُراتِ
وَ ما سَهَّلت تِلکَ المَذاهِبَ فیهم *** عَلی النّاسِ الّا بِیعَةُ الفَلتاتِ»

و در تائیه دیگری که در مصیبت و گریه برای امام حسین (علیه‌السلام) دارد و با مصراع: «أسبَلتَ دَمعَ العَینِ بالعبراتِ» شروع می‌شود، در پایان آن می‌گوید:

«فَقُل لِابنِ سَعدِ - اَبعَدَاللهَ سَعدَهُ - *** سَتَلقَی عَذابَ النّارِ و اللَّعَناتِ
سَأقنُتُ طُولَ الدَّهرِ ماهَبَّتِ الصَبا *** و أقنُتُ بِالآصالِ و الغُدُواتِ
عَلَی مَعشَرٍ ضلُّوا جَمیعاً و ضیعوا *** مَقالَ رَسُولِ اللهِ بالشُبُهات» (67)

ملاحظه می‌شود که بعد از مرثیه‌گویی نسبت به حادثه عاشورا و ایعاد عمر سعد - علیه اللعنة - نفرین اصلی را متوجه کسانی می‌کند که موجب گمراهی مردم شدند و فرمان و وصیت رسول خدا (صلی ‌الله ‌علیه و آله ‌وسلم) را با تزویر و شبهه ضایع کردند.

1- قصیده تائیه:

معروف‌ترین، مطبوع‌ترین و پربارترین قصیده دعبل، قصیده تائیه‌ای است که وصف آن اجمالاً گذشت. همان قصیده‌ای که در محضر حضرت رضا (علیه‌السلام) خوانده و آن حضرت را گریانده است و به نقل در الاغانی وقتی که به بیت:

اِذا وُتِرُوا مَدّوا الا و اتِرِیهم *** اَکُّفا عَن الاوتارِ مُنقَبِضاتِ

رسید، حضرت از کثرت گریه غش کرده، اشاره فرموده است که ساکت باشد و چون ادامه داد، باز همان حالت به حضرت دست داده و تا سه مرتبه تکرار شده است. (68) شگفت‌انگیز آنکه به نقل از سیره نویسان، که قبلاً گذشت، دعبل این قصیده را برای مأمون خوانده و او نیز گریسته است.
در این قصیده عدم مشروعیت بیعت سقیفه، تبعات آن و نیز عدم مشروعیت خلفای ثلاثه، اموی‌ها و عباسی‌ها به طور روشن اظهار شده و اثبات وصیت پیامبر نسبت به خلافت علی (علیه‌السلام) و فرزندان او، طبق معتقدات شیعه اثنی‌عشریه و اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) و عشق‌ورزی به اهل بیت (علیهم‌السلام) بیان شده و مظلومیت و ذکر مصایب ایشان، در قالِب اشعاری روان و منسجم عرضه شده است.
در تعداد ابیات این قصیده اختلاف است. در دیوان او به تصحیح مجید طراد (بیروت: چاپ دارالجیل، سال 1418 هـ.ق = 1998 م) که در اختیار نویسنده است 115 بیت آمده است.
مدرسی در ریحانة الادب تعداد ابیات قصیده را 120 بیت دانسته و دو بیت حضرت رضا (علیه‌السلام) را هم به آن افزوده است. (69)
یاقوت در معجم‌الادباء می‌گوید: «نسخه‌های این قصیده (منظور تعداد ابیات است) مختلف است و در بعضی نسخه‌ها زیاداتی است که احتمالاً بعضی شیعیان اضافه کرده باشند»، سپس به عنوان ابیات صحیح 45 بیت را آورده است. (70)
سیدمحسن امین در اعیان‌الشیعه قول یاقوت را آورده و نقد می‌کند به اینکه اختلاف نسخه‌ها ممکن است برای این باشد که هر کدام از ناقلین، به علت طولانی بودن قصیده، فقط مقداری از آن را نقل کرده باشند و دلیلی بر اضافه کردن برقصیده نداریم و یا یاقوت چون مفاد بعضی از ابیات، مطابق میلش نبوده، آنها را زیاد و مصنوعی پنداشته است. و سپس طبق نظر خودش، قصیده را به طور کامل در 123 بیت نقل کرده است (71) که هرگاه دو بیت حضرت رضا (علیه‌السلام) را از آن کم کنیم تعداد ابیات دعبل 121 بیت خواهد بود.
مطلع و ابیات آغازین قصیده نیز به اختلاف ضبط شده است.
ابوالفرج در الاغانی و یاقوت در معجم الادباء و حصری قیروانی در زهرالآداب و ابن شهر آشوب در مناقب آل ابی‌طالب، شروع قصیده را با «مدارِسُ آیاتٍ خَلَت مِن تلاوةٍ» ضبط کرده‌اند.
بسیاری از کتب ادب و تاریخ ادب و کتبی که به مناسبتی قصیده یاد شده را نقل کرده‌اند نیز، بیت آغازین قصیده را به صورت فوق آورده‌اند. ولی در برخی منابع با تغزلی آغاز می‌شود و سپس مطلب به انحرافی که در امر خلافت رسول خدا (صلی ‌الله‌علیه و آله و سلم) پیش آمده، کشیده می‌شود و بر مظلومیت اهل بیت (علیهم‌السلام) و تضییع حقّ ایشان اظهار تأسف می‌گردد. و سرانجام مسیر قصیده به بیت: «مدارس آیات» و ... می‌رسد و ادامه می‌یابد.
از جمله در دیوان دعبل که مشخصات آن گذشت و در اعیان الشیعه مرحوم سید محسن امین، قصیده با بیت: تَجاوَبنَ بِالأرنانِ و الزَّفراتِ / نَوائِحُ عُجمُ اللَفظ و النَّطَقاتِ آغاز می‌شود و بیت سی‌ام قصیده «مدارس آیات و ...» می‌باشد. احتمال اینکه دعبل قصیده خود را در محضر حضرت رضا (علیه‌السلام)، از بیت: مدارس آیات و ... به بعد انشاد کرده باشد، وجوددارد، به این معنی که قصیده، همان قصیده طولانی است که سید محسن امین در اعیان الشیعه آن را تأیید کرده و آورده است. النهایة، بسیاری از منابع، قسمتی از آن را که در محضر حضرت رضا (علیه‌السلام) انشاد شده است، نقل کرده و به ابیات صدر قصیده نپرداخته‌اند و این احتمال را عبارتی که در مناقب ابن شهر آشوب آمده، تقویت می‌کند و آن این است که به دعبل گفته شد: «چرا در تائیه تشبیب را ترک کردی؟» در پاسخ گفت: از امام حیا کردم. (72)
مطلب دیگری که موضوع فوق را تأیید می‌کند، این است که اگر بیت «مدارس آیات خلت و ...» مطلع قصیده بود، از لحاظ فن قصیده می‌بایست رعایت قافیه در دو مصرع آن می‌شد، که نشده است و این بخوبی گواهی می‌دهد که شروع قصیده با بیت و یا ابیاتی دیگر بوده است.
گفتنی است که این قصیده علاوه بر ارج و اهمیتی که از لحاظ ادبی، تاریخی، اعتقادی و غیره دارد، دو نکته برجسته از جهت مذهب شیعه نیز در آن به چشم می‌خورد: یکی اینکه امام رضا (علیه‌السلام) ضمن دو بیتی که به قصیده دعبل اضافه فرمود. (شرح آن قبلاً گذشت) از شهادت و دفن خود در طول خبر می‌دهد و به ظور حضرت حجت (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) و فرج اهل بیت (علیهم‌السلام) اشاره می‌کند. دیگر اینکه دعبل به صراحت سخن از خروج امام قائم (عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف) به میان می‌آورد و پس از اینکه بیت: «خُروج امام لامحالة خارج...» را انشاد می‌کند، امام به سختی گریه می‌کند و می‌فرماید: «ای دعبل روح‌القدس بر زبانت سخن رانده است، آیا این امام را می‌شناسی؟» می‌گوید: «نه، ولی شنیده‌ام امامی از خاندان شما خروج می‌کند و زمین را ازعدل و داد پر می‌کند.» امام فرمود: «امام بعد از من پسرم محمد و پس از او فرزندش علی و پس از او پسرش حسن و پس از او پسرش حجت قائم (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) است و اوست امامی که در غیبت مورد انتظار است و در ظهورش مورد اطاعت است و زمین را از عدل و داد پر می‌کند، همان طور که از جور و ستم پرشده باشد.» (73)
مطلب فوق نشان می‌دهد که شیعیان ائمه هدی از پیش به باقیمانده ائمه اثنی‌عشر عارف بوده و مهدی منتظر (عجل‌ الله‌تعالی فرجه الشریف) را می‌شناخته‌اند.
اینک پس از مقدمه فوق، بخشهایی از قصیده تأئیه معروف را می‌آوریم.

ب. گریه بر مهجور افتادن آثار رسالت و خاموش کردن چراغ اهل بیت


بکیت لرسم الدارمن عرفات *** و اَذریتُ دَمع العینِ بِالعَبَراتِ
فُکَّ عری صبری و هاجت صَبابتی *** رسومُ دیارٍ أقفرت وَ عِراتِ
مدارسُ آیاتٍ خلت من تلاوةٍ *** و منزل وحیٍ مُقفِرالعَرَصات
لِآل رسولِ‌ الله بالخیف من منی *** و بالرُّکن و التعریفِ و الجَمَراتِ
دیار علیٍ والحسین و جعفرٍ *** وَ حمزةَ و السجّادِ ذی الثَفَناتِ
دیارٌ لعبدالله و الفضل صنوه *** نِجی رسولِ‌الله فی الخَلَواتِ
منازلی وحیُ‌الله یَنزِل بینها *** علی احمدِ المذکور فی السُّوَراتِ
منازلُ قوم یهتدی بهداهم *** فتؤمن منهم زلّة العَثَراتِ
منازلُ کانتِ لِلصّلاة و للتّقی *** و لِلصّوم و التطّهیر و الحَسَناتِ
دیارٌ عفاها جورُ کل منابذ *** ولم تعفُ للایام و السَنَواتِ

د: در مرثیه حادثه کربلا که از تبعات انحراف فرصت‌طلبان اولیه بود


افاطم! لو خِلتِ الحسینَ مجدّلا *** وقد مات عطشاناً بشطّ فراتٍ
اذن للطمتِ الخدَّ، فاطمُ، عنده *** واَجریتَ دمعَ العین فی الوَجَناتِ
افاطم! قومی یابنةَ الخیرِ و اندُیی *** نجومَ سماواتٍ بارضِ فَلاةٍ

و: اظهار دلسوزی سخت بر شهدای کربلا


فاما الممضّاتُ التی لست بالغا *** مبالغَها منّی بکنِه صفاتٍ
نفوس لدی النهرین من ارضِ کربلا *** معرّسُهم فیها بشّطِ فراتٍ
تُوُفوّا عِطاشاً بافراتِ، فلیتنی *** تُوُفیتُ فیهم قبلَ حین وَفاتی
اَخاف بأن ازدارَهم فَیشوقُنی *** مُعَرّسَهُم بالجزع فالنَّخَلاتِ

ح. مسؤولیت تیم و عدی در غصب حق اهل بیت (علیهم‌السلام)


سَتُسأَل تَیم عنهم وعدیّها (76) *** و بَیعتُهُم من اَفجر الفَجَرات
هُم مَنعوا الآباء عن اخذ حقِّهم *** وَ هم ترکوا الأبناءَ رَهَنَ شتَات
وهم عدلوها عن وصّی محمد *** فبیعتُهم جاءت عَلی الغَدَراتِ

ی. اهل بیت (علیهم‌السلام) درگیر مصیبت‌ها و خاندان زیاد غرق در انواع نعمت‌ها


فَکیفً اٌداویِ مِن جِویً لِیَ؟ والجوی *** أمیَّةُ اَهلُ الفِسقِ والتَّبِعاتِ
بنات زیادٍ فی القُصُورِ مصونةٌ *** و آلُ رسولِ الله فِی الفَلَواتِ
دیارُ رسول‌اللهِ اَصبَحَنَ بَلقَعاً *** و آلُ زیادٍ تسکُنُ الحُجراتِ
و آلُ رسول اللهِ تَدمَی نُحورُهُم *** و آلُ زیادٍ آمنو السرَّبَات
و آلُ رسولِ‌الله تُسبی حریمُهم *** و آلُ زیادٍ رَبَةً الحَجَلاتِ
و آلُ رسولِ‌اللهِ نُحفٌ جُسومُهم *** وآلُ زیادٍ غلَّظُ القَصَراتِ
اذا وُتروا مَدّوا اِلَی واتِریهِم *** اکُفّاً عَنی الاَوتارِ منقَبِضاتِ

ل: دلتنگی نهایی از عدم تأثیر سخن حق


اُحاولُ نقلَ الشَمسِ مِن مُستَقَرِّها *** و إسماع احجارِ من الصلَّداتِ
فمن عارفٍ لم ینتفع، و معاند *** یمیلُ مَعَ الاَهواءِ و الشَّهَواتِ
قُصَارَایَ مِنهم اَن أؤُبَ بِغصّةٍ *** تردَّدُ بَینَ الصَّدرِ و اللَّهوَاتِ
کانَکَ بالاضلاعَ قَد ضاقَ رَحبُها *** لِما ضُمِّنت مِن شِدّةِ الزَّفَرَاتِ (77)

3. در تأثر بر مصایب اهل بیت (علیهم‌السلام)


لا اَضحَکَ اللهُ سِنَّ الدَّهر اِن ضَحِکَت *** و آلُ اَحمدَ مظلومونَ قَد قُهِرُوا
مَشَرَّدوُنَ نُفُوا عَن عُقرِ دارِهُم *** کانَّهم قَد جَنَوا ما لیَس یُغتَفَرُ (82)

5. در منقبت اسدالله الغالب، علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌السلام) و سلام به قبر مطهر آن بزرگوار:


سلامٌ بالغَداةِ و بالعَشِّیِ *** عَلَی جَدثٍ باَکنافِ الغَرِیِّ
سَنانُ محمّدٍ فی کلِّ حَربٍ *** اِذا نَهَلَت صُدُورُ السَّمهَرّی
و اوَّلُ مَن یُجیِبُ اِلَی بِرازٍ *** اِذا زاغَ الکَمیُّ عَنِ الکمّیِ
مَشاهِدُ لم تُفَلَّ سُیُوفُ تَیمٍ *** بِهنَّ، ولا سُیُوفُ بَنِی عَدیِّ
لَئِن حَجُّوا اِلی البَلَد القَصِیِّ *** فَحَجّی ما حَیِیتُ اِلَی عَلِّیِ
و اِن زارُوا هُمُ الشَیخین زُرنا *** علیاً، و ابنَهُ سِبطَ الرّضّیِ (85)

7. در هجو مأمون خلیفه مقتدر عباسی:


اِنّی مَنِ القومی الّذین سُیُوفهم *** قَتَلَت اخاکَ و شَرَّفَتکَ بِمَقعَدِ
شادُو ابذکرکَ بعدَ طولِ خموُلِهِ *** واستَنقذوکَ مِنَ الحَضیضِ الاوهد (88)

پی‌نوشت‌ها:

1.ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 2، ص 131.
2.دکتر عمر فروخ، تاریخ الادب العربی، جزء 2، ص 284 و جرجی زیدان، تاریخ آداب اللغة العربیه، ج 2، جزء 2، ص 377.
3.یاقوت حموی، معجم الادباء، ج 11، ص 100.
4.حنّاالفاخوری تاریخ الادب العربی (الادب القدیم)، ص 737.
5.الأمینی النجفی، عبدالحسین احمد، الغدیر، ج 2، ص 363.
6.الامین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج 6، ص 402.
7.همان، ص 401.
8.فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج 3، ص 287.
9.ابن‌منظور، لسان العرب، ج 11، ص 244.
10.شیخ فخر الدین طریحی، مجمع البحرین، ج 2، ربع دوم، ص 32.
11.ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 2، ص 134.
12.ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج 2، ماده د‌ع ب، ص 266 و سید محسن امین، اعیا‌ن الشیعه، ج 6، ص 401.
13.جرجی زیدان، تاریخ آداب اللغه العربیه، جزء 2، ص 377، و دکتر عمر فروخ، تاریخ‌الادب العربی، جزء 2، ص 284.
14.یاقوت حموی، معجم البلدان، ماده (قر)، مجلّد 7 و 8، ص 35.
15.جرج زیدان، تاریخ آداب اللغه العربیه، جزء 2، ص 377، و دکترعمر فروخ، تاریخ الادب العربی، جزء 2، ص 284 و دکتر مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ج 1، ص 982.
16.امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج 6، ص 401.
17.همان، ص 402.
18.اطروش به معنی ناشنوا.
19.زرکلی خیرالدین، الاعلام ج 2، ص 339.
20.الشریف ضیاء الدین یوسف بن یحیی الحسینی الیمینی الصنعانی، نسمة السّحر، تحقیق: کامل سلمان الجبوری، ج 2، ص 106.
21.علامه میرزا مدرس محمدعلی تبریزی، ریحانة الادب، ج 1، ص 133.
22.یاقوت حموی، معجم البلدان، ماده: سمنجان و تاریخ طبری، ج 3، ص 609 و 612 و حناالفاخوری، تاریخ الادب العربی، (الادب العربی القدیم)، ص 737 و 738 و دکتر عمر فروخ، تاریخ الادب العربی، ج 2، ص 285.
23.همان.
24.حناالفاخوری، تاریخ الادب العربی (الادب القدیم)، ص 743 و 744 و دکتر عمر فروخ، تاریخ الادب العربی، جزء 2، ص 285 و 286 و جرجی زیدان، تاریخ اداب اللغة العربیه، جزء 1، ص 378 و یاقوت حموی، معجم الادباء، جلد 6، جزء 11 ص 100 و 101 و ترجانی‌زاده، احمد، تاریخ ادبیات عرب، ص 128 و 129.
25.ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 20، ص 195 و ابواسحق ابراهیم بن علی حصری قیروانی (ت 453)، زهرالاداب، جزء 1، ص 135.
26.الامینی، عبدالحسین، (به نقل از: الاغانی و منابع دیگر)، الغدیر، ج 2، ص 376.
27.درگزیده اشعار خواهد آمد.
28.حافظ، ابوبکر احمدبن خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 8، ص 385.
29.ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 20، ص 172.
30.همان، ص 122.
31. دیوان دعبل بن علی الخزاعی، به تصحیح: عبدالصالح الدجیلی، ص 28.
32. دیوان دعبل‌بن علی الخزاعی، به تصحیح: مجید طراد، ص 130.
33.یاقوت حموی، معجم الادباء، ج 11، ص 101.
34.دیوان دعبل‌بن علی الخزاعی، شرح مجید طراد، ص 168.
35.آیت‌الله صدر، سید حسن، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص 194.
36.دیوان دعبل بن علی الخزاعی، شرح مجید طراد، ص 24.
37.همان، ص 83.
38.ابوالفرج محمدبن‌ابی یعقوب ابن ندیم، الفهرست، به تحقیق رضا تجدد، جزء 4، ص 183 و علامه میرزا محمدعلی مدرس تبریزی، ریحانة الادب، ج 2، ص 133.
39.ابوجعفر محمدبن الحسن بن علی الطوسی، رجال کشّی، (به تصحیح: حسن المصطفوی)، جزء 6، ص 505 و ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 20، ص 132.
40.جرجی زیدان، تاریخ الآداب اللغه العربیه، جزء 1، ص 378.
41.عمر فروخ، تاریخ الادب العربی، ج 2، ص 281.
42.حناالفاخوری، تاریخ الادب العربی (الادب القدیم)، ص 739.
43.یاقوت حمویف معجم الادباء، ج 6، جزء 11، ص 102 و 103.
44.ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 20، ص 131.
45.امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج 6، ص 401.
46.ابی‌اسحق ابراهیم بن علی الحصری القیروانی، زهرالآداب، ج 1، ص 134.
47.زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج 2، ص 339 و فرید وجدی، محمّد، دائرة المعارف، ج 4، ص 42.
48.بطرس بستانی، ادباء العرب فی الاعصر العباسیه، ج 2، ص 114.
49.همان، ج 2، ص 117.
50.دعبل بن علی خزاعی، دیوان، ص 38.
51.همان، ص 44.
52.همان، ص 50.
53.محمدبن علی‌بن‌شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، جزء 4، ص 126.
54.دعبل بن‌علی‌الخزاعی، دیوان، ص 38 و 39.
55.همان منبع، ص 48.
56.جرجی زیدان، تاریخ آداب اللغة العربیة، جزء 1، ص 377.
57.جرجی زیدان، تاریخ آداب اللغة العربیة، جزء 1، ص 377. ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه، الشعر و الشعراء، ج 2، ص 727.
58.ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 2، ص 132.
59.ابوجعفر محمدبن علی الطوسی، رجال کشی، جزء 6، ص 505.
60.امام رضا (علیه‌السلام) دستهای خود را برگرداند و فرمود: آری دست ما بسته است.
61.حضرت فرمود: خداوند تو رادر روز قیامت ایمن دارد.
62.به نظر می‌رسد این گروه، دزدان چپاولگر نبوده‌اند بلکه گروهی از اعراب مهاجر و ضد حکومت غاصب بوده‌اند و به همین دلیل قصیده دعبل را که به زبان عربی فصیح بود بخوبی درک کردند. اینان اموال کاروانهای دولتی را مصادره می‌کردند و به همین جهت با شناختن دعبل و اطلاع از هویت کاروان، اموال آنها را عیناً مسترد داشتند.
63.ابن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 514 و 515.
64.ابی جعفر رشیدالدین محمد بن علی بن شهرآشوب، السروی المازندرانی (... - 588 هـ.ق) مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 339.
65.وجدی، محمد فرید، دائرة المعارف، ج 4، ص 42.
66. همان.
67.دعبل بن‌علی الخزاعی، دیوان، به تصحیح، مجید طراد، ص 50.
68.امین، سیدمحسن، اعیان الشیعه، ج 6، ص 417.
69.علامه مدرس تبریزی، میرزا، محمد علی، ریحانه الادب، ص 130.
70.یاقوت حموی، معجم الادباء، ج 11، ص 103 و 113.
71.امین سید محسن، اعیان الشیعه، ج 6، ص 418 و 419.
72.ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج 4، ص 339.
73.الامینی النجفی، عبدالحسین احمد، الغدیر، ج 2، ص 355 و آئینه‌وند، صادق، ادبیات انقلاب در شیعه، ج 1، ص 133.
74.به طوری که قبلاً نیز اشاره شد چنین روایت کرده‌اند که وقتی دعبل به اینجا رسید، امام فرمود: آیا دو بیت به قصیده تو اضافه کنم تا قصیده‌ات کامل باشد؟ گفت: «آری یابن رسول‌الله» بنابراین حضرت دو بیت فوق را انشاد فرمود. دعبل گفت: «این قبری که در طوس است قبر کیست؟» امام فرمود: «قبر من».
75.در اعیان الشیعه به عبارت «لا منتوج منذ و خربها» آمده است.
76.تیم و عدی دو قبیله عربند که تیم قبیله ابوبکر و عدی، قبیله عمربن‌خطاب است.
77.امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج 6، ص 403، و ص 418 و 419 و دیوان دعبل مجید طراد، ص 47 - 37.
78.اشاره به فرموده رسول اکرم (صلی ‌الله ‌علیه و آله ‌و سلم) خطاب به علی (علیه‌السلام) «اما ترضی ان تکون منی بمنزله هرون من موسی الا انه لا نبی».
79. اشاره به گفتار حضرت رسول خدا (صلی ‌الله ‌علیه و آله ‌و سلم) در غدیرخم «من کنت مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».
80.اشاره به فرموده رسول خدا (صلی‌ الله ‌علیه و آله ‌و سلم) به علی (علیه‌السلام) «انت اخی فی الدنیا و الاخرة».
81.دیوان دعبل، به تصحیح مجید طراد، ص 48.
82. همان.
83.الایسار: الذین یتقاسمون الجزور و رای الذّبائح مفردها: (الیاسر).
84. دیوان دعبل به تصحیح مجید طرّاد، ص 82 و 83.
85.همان منبع، ص 162 و 163.
86.همان، ص 63.
87.همان، ص 76.
88.ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 20، ص 144.
89.همان، ص 139.
90.همان، ص 137.
91.همان، ص 172 و 173.

منبع مقاله :
شیخ‌الرئیس کرمانی، محمد؛ (1388)، شعر شیعی و شعرای شیعه در عصر اول عباسی، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ اول



 

 




منبع :

اخبار اکاایران

تبلیغات