سر شاخه نشسته از بیخ می برد

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد سر شاخه نشسته از بیخ می برد ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

سر شاخه نشسته از بیخ می برد
,شاخه,نشسته,[categoriy]

آکاایران: سر شاخه نشسته از بیخ می برد



 

نویسنده: الهه رشمه




 

به گزارش آکاایران: مورد استفاده:

این ضرب المثل در مورد افرادی به کار می‌رود که با کارهای غیرعقلانی به خودشان ضرر می‌رسانند.
در گذشته‌های دور دزدی که فکر می‌کرد خیلی زرنگ است، آرام و بی‌سروصدا وارد باغ میوه‌ای شد و شروع کرد سبد خود را از میوه‌های باغ پر کردن.
دزد میوه‌های رسیده‌ی یک درخت را که چید، چشمش به درخت بعدی افتاد بالاخره از این درخت به درخت بعدی می‌رفت و در کمال آرامش میوه‌های درخت‌ها را می‌چید. سپس دزد بالای یکی از این درخت‌ها که خیلی بزرگ و قدیمی بود رفت و روی شاخه بزرگی نشست و با خیال راحت میوه‌های آن را می‌چید ناگهان صاحب باغ که از زیر آن درخت می‌گذشت متوجه او شد. فریاد زد: ‌ای مرد آن بالا چه کار می‌کنی؟ دزد که او را نمی‌شناخت به کار خودش ادامه داد و با خونسردی گفت: نمی‌بینی؟ دارم میوه‌های خوب باغم را دست‌چین می‌کنم. شما مشکلی دارید؟
صاحب باغ که از این همه وقاحت مرد دزد عصبانی شده بود گفت: باغ خودم؟ بعد خم شد چوبی که روی زمین افتاده بود را برداشت و چند ضربه به پای مرد دزد زد و گفت: الان به خدمتت می‌رسم.
دزد فهمید که این مرد یا خود صاحب باغ است و یا از همسایه‌های اوست برای اینکه آبرویش بیشتر از این نرود، فکری از ذهنش گذشت.
دزد پاهایش که حسابی در اثر ضربات چوب درد گرفته بود را جمع کرد و از جیبش چاقویی درآورد و گفت: آقا چرا مزاحم کار و کاسبی آدم می‌شوید؟ برو به دنبال کار و زندگی‌ات! من دارم شاخه‌های اضافی این درخت را قطع می‌کنم. صاحب باغ خودش به دنبال من آمده و از من خواسته درختانش را هرس کنم.
صاحب باغ عصبانی‌تر شد و گفت: بیا پایین مرد دروغگو! خجالت نمی‌کشی این همه دروغ می‌گویی؟ من صاحب باغم من اصلاً در عمرم تو را ندیده‌ام. چه برسد که بخواهم بیایم و از تو خواهش کنم که درختان باغ من را هرس کنی آن هم وقتی که درخت‌های من میوه دارند. کدام باغداری این موقع سال درختهایش را هرس می‌کند که من دوّمی‌اش باشم؟
دزد که خودش بهتر می‌دانست چه دروغ خنده‌داری گفته، سکوت کرد و می‌خواست دروغ بعدی را سرهم کند که صاحب باغ اجازه نداد و گفت: تو آنقدر در ساختن دروغت عجله کردی که فکر نکردی کجا نشستی؟ تو روی همان شاخه‌ای نشسته‌ای که داری آن را می‌بری. تو اگر این شاخه رو ببری قبل از اینکه شاخه به زمین بیفتد تو خودت از آن بالا روی زمین می‌افتی.
دزد که فهمید خیلی خراب کاری کرده سکوت کرد و آرام از درخت پایین آمد و بعد فرار کرد. صاحب باغ خنده‌اش گرفت و دید که او دارد فرار می‌کند و سبد میوه‌ی چیده شده را بجا گذاشته است.
منبع مقاله :
رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه‌های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول



 

 




منبع :

سر شاخه نشسته از بیخ می برد گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات