بابات هم زبانش دراز بود که مجبور شدم بخورمش -آکا

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

بابات هم زبانش دراز بود که مجبور شدم بخورمش
,بابات,زبانش,دراز,[categoriy]

آکاایران: بابات هم زبانش دراز بود که مجبور شدم بخورمش



 

نویسنده: الهه رشمه




 

به گزارش آکاایران: مورد استفاده:

در مورد افراد زورگویی به کار می‌رود که برای اثبات خودشان بهانه گیری و دلیل تراشی می‌کنند.
روزی روزگاری در جنگلی بزرگ حیوانات زیادی در کنار هم زندگی می‌کردند در آن جنگل هم حیوانات وحشی بودند که حیوانات دیگر را می‌خوردند و هم حیوانات اهلی که علف و گیاه می‌خوردند. یکی از این حیوانات گرگ بود که غذایش حیوانات جنگل بود. یک روز گرگ خیلی گرسنه بود، در حدی که حتی توان دویدن و کشتن حیوانی را نداشت، فکر کرد با روش‌های ساده‌تری هم می‌توان غذا خورد. رفت و بالای چشمه ایستاد، تا بتواند خوب حیواناتی که برای نوشیدن آب می‌آیند را ببیند. گرگ بره‌ی کوچکی را دید که به تنهایی آمد تا آب بنوشد.
گرگ از بالای چشمه فریاد زد: آهای! چرا آب را گل‌آلود می‌کنی؟ بره به گرگ نگاه کرد و گفت: شما سرچشمه ایستاده‌اید و آب از زیر پای شما می‌آید، ولی من که این پایین هستم آب را گل‌آلود کرده‌ام؟ گرگ که منتظر بهانه‌ای بود، گفت: همان جا باش تا بیایم پایین و تو را بخورم، پدرت هم همینطور حاضر جواب بود که مجبور شدم بخورمش. بره از این فرصت استفاده کرد و توانست از دست گرگ فرار کند.
منبع مقاله :
رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه‌های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول



 

 




منبع :

بابات هم زبانش دراز بود که مجبور شدم بخورمش گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات