تا کور شود هر آن که نتواند دید -آکا

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

,نتواند,[categoriy]

آکاایران: تا کور شود هر آن که نتواند دید



 

نویسنده: الهه رشمه




 

به گزارش آکاایران: مورد استفاده:

معمولاً در جواب افراد حسود و نظرتنگ گفته می‌شود که حداقل موفقیت را برای دیگران نمی‌توانند ببینند.
در زمانهای دور و کنار برکه‌ای زیبا تعدادی از حیوانات زندگی می‌کردند، این حیوانات غذای خود را هم از این برکه تهیه می‌کردند. از جمله حیوانات این برکه چند مرغابی و لاک پشت هم بودند. که زندگی و حیاتشان وابسته به این برکه بود با کم شدن بارندگی و خشکسالی که در آن منطقه اتفاق افتاد آب برکه روز به روز کمتر می‌شد. درواقع غذا و امکان زندگی در کنار برکه کمتر و کمتر می‌شد، تا اینکه گروهی از حیوانات مثل قورباغه‌ها از آنجا کوچ کردند و بعد از مدتی مرغابی‌های برکه هم تصمیم گرفتند به جای دیگری کوچ کنند.
شب آخری که مرغابیها در کنار برکه بودند با همه‌ی حیوانات خداحافظی کردند تا اینکه نوبت به دوست صمیمی‌شان لاک پشت رسید لاک پشت که خیلی ناراحت بود گفت: باشه شما بروید. من هم اینجا تک و تنها می‌مانم و با رفتن شما از تنهایی می‌میرم. مرغابی‌ها جواب دادند تو فکر می‌کنی کوچ از اینجا برای ما راحت است. ما به تمام راه‌هایی که می‌توانستیم به تو کمک کنیم فکر کردیم. ولی به هیچ نتیجه‌ای نرسیده‌ایم. فقط یک راه ماند. آن هم آنقدر خطرناک است که ما می‌ترسیم تو را از دست بدهیم. به خاطر همین از همان یک راه هم منصرف شدیم. لاک پشت با خوشحالی گفت: آن راه را به من هم بگویید، یکی از مرغابی‌ها گفت: ما فکر کردیم می‌توانیم یک چوب محکم برداریم، دو سمت آن را ما بگیریم و وسط چوب را هم تو با دهانت بگیری تا پرواز کنیم و به جای دیگری برویم. لاک پشت سریع گفت: این که خیلی خوبه، اشکالش چیه؟ مرغابی گفت: اشکالش اینکه اگر تو موقع پرواز به هر دلیلی دهانت را باز کنی، از بالا به زمین سقوط می‌کنی و ممکنه حتی بمیری. لاک پشت با خوشحالی گفت: نه کاری نداره، من قول می‌دم که حرفی نزنم. فقط شما من رو هم با خودتون ببرید. هرچه مرغابی‌ها از خطرات احتمالی این کار گفتند فایده‌ای نداشت و اصرار لاک پشت برای همراهی با آنها بیشتر می‌شد.
فردای آن روز که یک روز آفتابی بود مرغابی‌ها یک تکه چوب محکم آوردند، دو طرف آن را با پاهایشان گرفتند. از لاک پشت هم خواستند وسطش را بگیرد و شروع به پرواز کردند. چون مرغابی‌ها باری را با خود حمل می‌کردند و سنگین‌تر از همیشه بودند نمی توانستند در ارتفاع بالا پرواز کنند و در ارتفاع پایین‌تری پرواز می‌کردند. به همین دلیل مردم و حیوانات شهرهای مسیر عبورشان آنها را می‌دیدند و تعجب می‌کردند. در این میان لاک پشت از همه خوشحال‌تر بود هم توانسته بود با دوستانش همراه شود و تنها نمانده بود و هم توانسته بود پرواز کند و از بالا مردم و شهر و روستا را ببیند. این خوشحالی و سرخوشی باعث شد یادش برود کجاست و دارد چه کاری می‌کند.
در یکی از روستاها مردی گفت: عجب! نمردیم و لاک پشت پرنده هم دیدیم! لاک پشت دهان باز کرد تا در جواب او بگوید: تا کور شود هر آنکه نتواند دید، نتیجه‌ی حماقت لاک پشت، دهان باز کردن بود که موجب سقوط و مرگ لاک پشت بیچاره بود.
منبع مقاله :
رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه‌های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول



 

 




منبع :

  • اشتراک
  • گزارش تخلف
  • 0 محبوب

اخبار اکاایران