فوت کوزه گری است

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد فوت کوزه گری است ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

فوت کوزه گری است
,کوزه,[categoriy]

آکاایران: فوت کوزه گری است



 

نویسنده: الهه رشمه




 

به گزارش آکاایران: مورد استفاده:

در مورد افرادی است که بدون داشتن تجربه کافی کاری را نسنجیده انجام می‌دهند.
روزی روزگاری، در روستای کوچکی کوزه گر ماهری بود که کاسه و کوزه لعابی می‌ساخت. کار او به حدی زیبا و قشنگ بود که مردم از روستاهای اطراف به کارگاه او می‌آمدند و از او کوزه می‌خریدند و مشتریان فراوانی داشت. کوزه گر شاگرد زیرک و باهوشی داشت که چند سالی شاگردی او را کرده بود، او این کار را به خوبی انجام می‌داد و اکثر کارهای کارگاه کوزه گری را شاگرد به تنهایی انجام می‌داد.
تا اینکه شاگرد تصمیم گرفت خود کارگاهی راه اندازی کند و این زحمات را در کارگاه خود بکشد و تمام سود را خود بردارد و به همین دلیل شروع کرد به بهانه آوردن و گفت که کار من سخت است و دستمزد من کم. کوزه گر قدری مزدش را زیاد کرد. ولی شاگرد بعد از چند روز دوباره از کمی دستمزدش اظهار نارضایتی کرد. کوزه گر به او گفت: اگر در این شهر جایی بیشتر از این به تو مزد می دهند، برو در آن کارگاه شروع به کار کن. شاگردش هم گفت: می‌خواهم بروم و کارگاهی برای خود راه بیندازم و خودم استادکار آن شوم. شاگرد رفت و با اینکه رسم مروت نبود مرد کوزه‌گر را در کارگاهش دست تنها گذاشت.
او بعد از چند هفته کارگاهی برای خود دست و پا کرد و از آنجا که قبل از جدا شدن از مرد کوزه گر با یکی از مشتریانش صحبت کرده بود و سفارش کوزه گرفته بود. بهترین خاک رس را تهیه کرد با آب مخلوط کرد و حسابی ورز داد و شروع بکار کرد بعد از ساختن کوزه‌ها آنها را در کوره داد تا بپزد. زمانی که کوزه‌ها را از کوره خارج کرد، دید همه تیره و کدر هستند. آنها را کنار گذاشت و دوباره شروع به کار کرد تا سفارش‌ها را تا زمان مقرر آماده سازد. او تمام مراحل را این بار به دقت بیشتری انجام داد ولی دوباره کوزه‌های کدر و تیره از کوره خارج کرد، بسیار عصبانی شد و تمام کوزه‌ها را شکست.
روز بعد با شرمندگی فراوان پیش استادش رفت. یک نمونه از کوزه‌های کدرش را هم با خود برد. ماجرا را کامل برای استاد کوزه گر خود تعریف کرد و نمونه را هم نشان داد و گفت: من می‌خواستم کسب و کاری به راه بیندازم و با شما رقابت کنم ولی هرچه تلاش کردم سفالی بهتر از این نتوانستم بسازم.
استاد از او پرسید خاک را از کدام معدن تهیه کردی؟ از آن معدن... استاد گفت: درست است. گل را چطور خمیر کردی؟ اینطوری... استاد گفت: درست است تا اینجا همه‌ی مراحل درست بود. ولی انصاف نبود تو من پیرمرد را به یکباره دست تنها رها کنی و به سراغ کار خود روی. اما حالا که آمدی حداقل باید تا زمانی که بتوانم شاگردی به زرنگی تو پیدا کنم پیشم بمانی و در کارها به من کمک کنی تا من هم تو را راهنمایی کنم. شاگرد که چاره‌ای نداشت پذیرفت و از فردا مثل همیشه خاک مرغوب را مهیا می‌کرد و خمیر می‌کرد. کوزه‌ها را می‌ساخت و با استادش آنها را در کوره‌ها قرار می‌داد و بعد از پخت سفال‌های زیبا و براق را خارج می‌کردند.
شاگرد مدتی در کنار استادش به کار مشغول بود تا اینکه استاد شاگرد جدیدی پیدا کرد. شاگرد پیش استادش رفت و گفت: طبق قولی که به هم دادیم من تا زمانی که شاگرد جدیدی بیابید در کنار شما کار کردم. حالا تو به قولت وفا کن و دلیل اینکه چرا کوزه‌هایی که من می‌ساختم، کدر و بدرنگ می‌شد ولی برای تو شفاف و براق را به من بگو.
استاد گفت: گل بیاور و کوزه درست کن صبر کن تا خشک شود تا رمز کار را به تو بگویم. شاگرد این کار را کرد. و استاد زمانیکه باید کوزه‌ها را داخل کوره قرار می‌داد آنها را یکبار فوت کرد تا گرد و خاک کارگاه که روی کوزه تازه خشک شده نشسته تمیز شود. بله پسرم رمز کار تو فوت کوزه گری بود.
منبع مقاله :
رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه‌های آن)، تهران: انتشارات سما، چاپ اول



 

 




منبع :

فوت کوزه گری است گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات