هر چیز که خوار آید، یک روز به کار آید -آکا

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

,خوار,[categoriy]

آکاایران: هر چیز که خوار آید، یک روز به کار آید



 

نویسنده: الهه رشمه




 

به گزارش آکاایران: مورد استفاده:

هنگامی که بخواهیم بگوییم چیزی هرچند کم ارزش یک وقتی ارزشمند خواهد شد.
روزی روزگاری پیرمرد دنیادیده و فهمیده‌ای همراه با پسر جوانش به قصد سفر شهر خود را ترک کرد. آنها نان و غذا برداشتند و با پای پیاده شروع به حرکت کردند. هنوز از شهر خود خیلی دور نشده بودند که نعل اسب کهنه‌ای را در راه دیدند. پیرمرد به پسرش گفت: نعل را بردار، شاید به کار بیاید. پسر جوان گفت: این نعل بسیار کهنه است، ما که اسب نداریم. حتی ارزش از زمین برداشتن را هم ندارد. و به راه خود ادامه داد. اما پیرمرد خم شد، نعل را برداشت و در کیسه‌ی خود گذاشت. آنها پس از عبور از مسیری طولانی به شهر بعدی رسیدند. آن شب را در کاروانسرای شهر استراحت کردند. فردا صبح زود در حالی که پسر هنوز در حال استراحت بود، پدرش به دکان نعلبندی رفت و نعل کهنه را فروخت و با پول آن مقداری گیلاس خرید و آنها را در کیسه‌ی خود گذاشت.
پیرمرد پس از بازگشت به کاروانسرا پسرش را از خواب بیدار کرد و با هم به راه افتادند. هوا بسیار گرم بود و آنها در مسیر بی‌آب و علفی حرکت می‌کردند. پس از چند ساعت پیاده روی پسر جوان به شدت تشنه شد و از پدرش آب خواست. پدر مشک خود را به او نشان داد و گفت: تمام آب را خوردی و دیگر هیچ آبی نداریم. پسر هرچه در صحرا گشت آب نیافت. بسیار کلافه و تشنه شده بود. پدرش که بی‌تابی او را دید، یک گیلاس از کیسه‌ی خود درآورد و روی زمین انداخت. پسر جوان با خوشحالی خم شد، گیلاس را برداشت و در دهان گذاشت، شیرینی و آبداری گیلاس جان دوباره‌ای به پسر جوان داد.
از آن پس، هرچند قدم، یکبار پیرمرد دانه‌ای گیلاس روی زمین می‌انداخت، پسر جوان خم می‌شد و گیلاس را برمی‌داشت تا اینکه پدر و پسر به شهر بعدی رسیدند و آب شیرین یافتند. پسر بعد از نوشیدن آب کافی و برطرف شدن تشنگی‌اش از پدرش پرسید: پدر گیلاس‌ها را از کجا تهیه کردی؟خیلی مفید بود، اگر گیلاس‌ها نبود شاید من از تشنگی هلاک می‌شدم و به شهر بعدی نمی‌رسیدم. پدر جواب داد: یادت هست دیروز در راه از تو خواستم که آن نعل کهنه را برداری و تو حاضر نشدی این کار را انجام دهی؟ من آن را برداشتم و در کیسه‌ی خود گذاشتم، امروز صبح که تو در کاروانسرا خواب بودی، به بازار رفتم و آن نعل را فروختم. سپس با پول این گیلاس‌ها را خریدم و در کیسه‌ی خود پنهان کردم. این گیلاس‌ها حاصل پول همان نعلی که تو برای برداشتن آن خم نشدی ولی حاضر شدی در هنگام تشنگی چندین بار برای برداشتن گیلاس‌ها خم شوی.
منبع مقاله :
رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه‌های آن)، تهران: انتشارات سما، چاپ اول



 

 




منبع :

  • اشتراک
  • گزارش تخلف
  • 0 محبوب

اخبار اکاایران