داستان های کوتاه از موراکامی -آکا

آکاایران: سرویس هنر آکا ایران به نقل از تبیان؛ بخش شعرو ادبیات:

  • تعداد بازدید :
  • 10
  • پنج شنبه 3/10/1394
  • تاریخ :

درباره ی «اَبَرقورباغه و پای عسلی» نوشته ی هاروکی موراکامی.

به گزارش آکاایران: یاسر نوروزی- بخش شعر و ادبیات آکا ایران

داستان های کوتاه از موراکامی
,داستان,کوتاه,موراکامی,[categoriy]

آکاایران: داستان های کوتاه از موراکامی

هاروکی موراکامی، داستان نویس مشهور ژاپنی است. در سی سالگی به فکر نوشتن می افتد. حتی ساعتش را هم می داند؛ حول و حوش یک و نیم بعدازظهر!  اول آوریل سال 1978. در ورزشگاه نشسته است؛ در حال تماشای مسابقه ی بیس بال. یک روز خوب بهاری ست. روی چمن دراز کشیده است و از هوای مطبوع لذت می برد. یکی از بازیکنان توپی پرتاب می کند، توپ در هوا چرخ می خورد و همین زمان فکری به ذهن «موراکامی» می رسد: «می دانی چه کار باید بکنی؟ باید رمان بنویسی». آغاز این تصمیم و ادامه ی ماجرا را می توانید در کتاب «از دو که حرف می زنیم از چه چیز حرف می زنیم» نوشته ی «موراکامی» ترجمه ی «مجتبی ویسی» بخوانید. آن را نقل کردم تا به یک جمله ی محوری برسم؛ اینکه نویسنده می گوید باید رمان بنویسد. متأسفانه از رمان هایش، چندان به فارسی ترجمه نشده اند و این در حالی ست که «موراکامی» را به رمان نویسی می شناسند نه داستان کوتاه. و دو رمان او را هم «مهدی غبرایی» به فارسی ترجمه کرده: یکی «کافکا در کرانه» (نشر نیلوفر) و دیگری «پس از تاریکی» (انتشارات کتاب سرای نیک). البته این آغازِ ماجرا نبود. پیش از ترجمه ی این کتاب ها، «موراکامی» در ایران، اول بار، توسط «بزرگ مهر شرف الدین» به فارسی زبانان معرفی شده بود. این مجموعه داستان از سوی نشر چشمه به چاپ رسید و با استقبال مخاطبان فارسی زبان مواجه شد. چندانکه مترجمان دیگر را بر آن داشت تا آثارش را ترجمه کنند و به دست علاقه مندان برسانند. از دیگر آثار او که سال گذشته به بازار آمد، «دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل» ترجمه ی «محمود مرادی» بود. این یکی هم البته مجموعه داستان بود و باز ما را در حسرت تجسم «موراکامیِ» رمان نویس نگاه داشت و شهد ناب را نچشاند.
در همین اثنا باز مجموعه داستانی دیگری نیز از او با ترجمه ی خانم «فرناز حائری» منتشر شد با عنوان «اَبَرقورباغه و پایِ عسلی» که ترکیبی است از داستان های قدرتمند و البته ضعیف.

 فارسیِ کتابِ «اَبَرقورباغه...» نیز مشکل خاصی ندارد. از «فرناز حائری» پیش از این کتاب «آوای امواج» (نوشته ی «یوکیو می شیما») را هم دیده بودیم. تنها یک نکته می ماند: کاش نام مجموعه تغییر پیدا می کرد تا برای مخاطب، تداعی کننده ی یک کتاب فانتزی و امثالهم نباشد

اگر جای مترجم گرامی بودم، لااقل ترتیب داستان ها را تغییر می دادم. به عنوان مثال داستان اول که نام مجموعه نیز با همین عنوان انتخاب شده، داستانی ضعیف و نخواندنی ست. داستانِ ملاقات مردی با یک قورباغه. قورباغه خبر از زلزله ای قریب الوقوع در ژاپن را می دهد و از مرد کمک می خواهد تا بتواند مانع آن شود. با جلوتر رفتن داستان، به این نتیجه می رسیم که قورباغه زاییده توهمات مرد است؛ مردی که به دلایلی رو تختخواب بیمارستان خوابیده و مدام کابوس می بیند. بعد از آن نیز داستان با بی مایه گیِ تمام به پایان می رسد. احتمالاً باید از دست نوشته های اولیه ی نویسنده باشد؛ از همان ها که «مارکز» نیز نوشت و پاره کرد و دور ریخت. خودِ «مارکز» می گوید (در کتاب «یادداشت روزهای تنهایی» ترجمه ی «محمدرضا راه ور») در ایام جوانی به تأسی از «مسخِ» کافکا داستانی نوشت که در آن هزارپایی در مترو قدم می زند و وارد مترو می شود و الخ. داستان به زعمِ خودِ نویسنده آنقدر ضعیف و بی مزه از آب درآمده بود که بی آنکه آن را نشانِ کسی بدهد، پاره کرد و دور ریخت. و احتمالاً تصمیم گرفت فکرِ «کافکا شدن» را از ذهنش دور کند. به قول «ساراماگو» (نویسنده ی کتاب کوری) تنها یک نفر بود که ثابت کرد انسان می تواند یک سوسک باشد. در داستان «ابرقورباغه...» هم ماجرا به همین شکل است با یک تفاوت اساسی؛ آن داستان را خودِ نویسنده پاره کرده و این یکی را.... بگذریم. تمامِ داستان ها به این شکل نیستند. داستانِ بعدی (تایلند) داستانی بسیار خواندنی ست و برای یافتن چهره ی روشنِ «موراکامی» بهتر است آن را بخوانید؛ نویسنده ای که علاقه ی چندانی به ایجاد کنش های ناگهانی ندارد و شیفته ی روایاتِ آرام و ملایم است؛ چیزی که کم و بیش در دیگر داستان ها نیز دیده می شود.

در پایان باید گفت تمام کتاب های «موراکامی» که به زبان فارسی ترجمه شده اند ارزش خواندن دارند؛ بعضی یک بار و بعضی چند بار. فارسیِ کتابِ «اَبَرقورباغه...» نیز مشکل خاصی ندارد. از «فرناز حائری» پیش از این کتاب «آوای امواج» (نوشته ی «یوکیو می شیما») را هم دیده بودیم. تنها یک نکته می ماند: کاش نام مجموعه تغییر پیدا می کرد تا برای مخاطب، تداعی کننده ی یک کتاب فانتزی و امثالهم نباشد. می شد این نام، از دیگر داستان ها انتخاب شود؛ عناوینی مثل «تایلند»، «فیل ناپدید می شود» یا «یک پنجره». و البته ناگفته نماند بعضی داستان ها در مجموعه های پیشین ترجمه شده بودند که در این کتاب نیز آمده اند و به نوعی باز ترجمه شده اند.

 

,داستان,کوتاه,موراکامی,[categoriy]
,داستان,کوتاه,موراکامی,[categoriy]

من موراکامی هستم

,داستان,کوتاه,موراکامی,[categoriy]

آموزه های شخصی مشاهیر هنر و فرهنگ در کتاب خاطراتشان

,داستان,کوتاه,موراکامی,[categoriy]

زنان فراموش شده ...

"); $("div[id=" + MessageType + "]").slideDown(500).delay(3000).slideUp(500); } }); function Clickheretoprint() { var s = "MainComponents/printpage.htm"; s = "/" + s + ""; window.open(s, "", "Width=700,xheight=600,ScrollBars=1, resizable =0"); } function SendToWall() { var type = "1"; var id = ""; id = "307991"; if (id == "") id = "307991"; $.ajax({ type: "POST", url: "/webservices/Socialnetwork_v2/Service.asmx/SendToWall", data: "{ ID:" + id + ", Type:" + type + "}", contentType: "application/json; charset=utf-8", dataType: "json", success: function (recdata) { var i = recdata.d; if (i == -1) ShowMessage("warning", "لطفاً ابتدا در سیستم شناسایی شوید."); else if (i == -2) ShowMessage("success", "شما عضو شبکه اجتماعی تبیان نمی باشید."); else if (i >= 0) ShowMessage("success", "ارسال به شبکه اجتماعی تبیان با موفقیت انجام شد."); }, error: AjaxFailed }); function AjaxFailed(result) { ShowMessage("error", "برای ارسال لطفا ابتدا به شبکه اجتماعی تبیان بپیوندید."); } function ShowMessage(MessageType, MessageText) { var w = ($(window).xwidt() / 2) - 200; $("body").append("
" + MessageText + "
"); $("div[id=" + MessageType + "]").slideDown(500).delay(3000).slideUp(500); } }


منبع :

داستان های کوتاه از موراکامی گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران
تبلیغات