با تقسیم بندی رمان مردانه و زنانه مخالفم

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد با تقسیم بندی رمان مردانه و زنانه مخالفم ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران: سرویس هنر آکا ایران به نقل از تبیان؛ بخش شعرو ادبیات:

گفت وگو با ناتاشا امیری

ناتاشا امیری، نویسنده نام آشنای ادبیات داستانی است که یک رمان تازه در نمایشگاه بیست و نهم دارد. «مرده ها در راه اند» رمانی است با محوریت زن که شخصیت های اصلی آن را دو زن تشکیل می دهند. رمان پایه های کمرنگ تاریخی سیاسی نیز دارد. با او درباره رمان مرده ها در راه اند، حضور در نمایشگاه، شعار نمایشگاه امسال و دلایلی که می تواند برای کتاب خواندن عنوان کند، گفت وگو شده است. 

به گزارش آکاایران: بخش شعر و ادبیات آکا ایران

با تقسیم بندی رمان مردانه و زنانه مخالفم
,تقسیم,بندی,رمان,[categoriy]

آکاایران: با تقسیم بندی رمان مردانه و زنانه مخالفم

کتاب جدیدی در نمایشگاه امسال خواهید داشت؟


بله؛ رمانی به نام مرده ها در راه اند را به تازگی منتشر کردم که در نمایشگاه کتاب در شهر آفتاب در دسترس مخاطبان قرار گرفته است. این کتاب از سوی انتشارات ققنوس روانه بازار نشر شده است.
 شما پیش تر درباره درونمایه این کتاب گفته بودید که مرده ها در راهند پایه های کمرنگ تاریخی- سیاسی دارد. بعد هم گفته بودید رمان جدید شما محوریت زنانه دارد. با این توضیحات می شود نتیجه گرفت شما یک رمان زنانه نوشته اید؟
من در فضاسازی رمان از بستر تاریخی استفاده کرده ام. داستان رمان دوره زمانی ١٣٣٢ تا ١٣٩٠ را شامل می شود. ماجرا از وقایع کودتای ٢٨مرداد شروع می شود؛ البته ربط چندانی به آن حادثه ندارد و فقط یکی از شخصیت ها به آن ماجرا مربوط است. زندگی یک خانواده در طول این دوران و اتفاقاتی مثل جنگ و انقلاب که این خانواده پشت سر می گذارند، در این رمان وجود دارد. نسل های گوناگونی از زن های یک خانواده با اسم «افسون»، «مهوش»، «آتشه»، «پری» و دیگران اتفاقات عجیبی را در زندگی هم سبب می شوند. درست مثل یک بازی دومینو که افتادن یکی از مهره ها بقیه مهره ها را هم می اندازد. یکی از این شخصیت ها با قدرت های فراطبیعی آنچه را می اندیشد، عملی می کند و نفر بعد سعی می کند با بهره گیری از جادو به خواسته هایش دست پیدا کند. این آدم ها وقتی می خواهند به عشق دست پیدا کنند با حس تنفر روبه رو می شوند. گاهی به دلیل نا امیدی هایی که پیدا می کنند، تصمیم به خودکشی می گیرند. شخصیت های مرد داستان، فرامرزخان، نریمان، جهانگیر و... نام دارند. فرامرزخان با درکی معنوی هویت قبلی اش را که در تحولات اجتماعی و نقاط حساس تاریخی دستخوش تغییر و تحولات شده است، از یاد می برد و راه تازه ای آغاز می کند. ناگفته نماند که اتفاقات زندگی هر کدام از این مردها می تواند متاثر از دیگران باشد که در زمان های دیگری بودند مثل ساشای لهستانی که در دوره جنگ جهانی دوم به اردوگاهی در ایران آمده بود. هدف شخصیت های کتاب مرده ها در راهند پر کردن خلأ روحی است؛ اما در همین گیر ودار دنیا از حقیقت درونشان دورشان می کند. برای آدم های قصه مرگ مهم نیست؛  مواجهه هر کدام از آنها با مرگ و چیزی که از زندگی فهمیده اند، مهم است. هدف من در این رمان بیان دغدغه های آدم ها در دوران های مختلف و تغییراتی که این دغدغه ها در طول زمان پیدا می کند، بوده است. در این رمان  تغییر در درون هر کدام از آدم ها اتفاق می افتد و محیط خارجی شاید تاثیری در این تغییر نداشته باشد.
 امروز دو نمونه عمده در رمان های نویسندگان زن وجود دارد؛ یا این رمان ها آپارتمانی اند یا رمانی زنانه. با این توضیح که شما در این رمان محوریت را زنان قرار داده اید، رمان مرده ها در راهند را چطور ارزیابی می کنید؟
نمی شود این نوشته را یک رمان زنانه دانست؛ چون من روی شخصیت های مرد داستان هم خیلی زحمت کشیده ام. یکی از خواننده های کتاب به من گفت که از قسمت مربوط به فرامرزخان خیلی لذت برده است؛ حالا من باید چه کار کنم؟ آیا می شود گفت این رمان با وجود پرداخت هایی که در بخش مردانه داستان دارد یک رمان زنانه است؟ پرداخت ها در بخش های مردانه رمان کاملا مردانه بوده بنابراین من پیش فرض رمان های زنانه و غیر زنانه را اشتباه می دانم. فرض کنید شما یک رمان می خوانید که شخصیت اصلی اش زن است و به دغدغه های زنانه پرداخته است. در آن شرایط بنا به بیان دغدغه های زنانه به طور صرف شاید بتوان گفت چنین رمانی زنانه است؛ اما در این شرایط که در رمان حاضر چند شخصیت محوری مرد وجود دارد نمی توان گفت رمان زنانه است. با این توضیح که من دنیای زنان را بیشتر از دنیای مردان می شناسم؛ شاید زمان بیشتری برای درست بیان کردن بخش های مردانه به خرج داده ام. چون برای فهمش به تجربه و مطالعات بیشتری احتیاج داشتم. هر چند دانای کل در این رمان وجود دارد، اما با توجه به بخش های مختلف کتاب باید گفت که یک رمان چند صدایی است. تمام شخصیت ها در داستان این شرایط را پیدا می کنند که صحبت کنند و دغدغه هایشان را بگویند؛ اما تا حدودی محوریت با چهار شخصیت زنی است که در داستان حضور دارند. من در رمان قبلی ام هم شخصیت های مرد قوی داشتم با این توضیح عبارت زنانه یا مردانه برای رمان را نمی پذیرم. به نظر من در آوردن یک شخصیت زن و بیان پیرامون از نگاه او که برای یک نویسنده زن کاری ندارد. اگر شخصیت های مرد داستان به خوبی پرداخته شوند و از نگاه مردان هم درست از آب درآمده باشند، آن وقت است که می شود از کار دفاع کرد.  نکته آنجا پیش می آید که نویسنده فقط خودش را محدود به درونیات زنانه کند و عملا در دنیای بیرونی نتواند زن را نشان دهد؛ به عبارت دیگر انگار زن برخی از قصه ها شخصیت و ظهور بیرونی ندارد و آنجاست که مشکل ایجاد می شود...

اگر شخصیت های مرد داستان به خوبی پرداخته شوند و از نگاه مردان هم درست از آب درآمده باشند، آن وقت است که می شود از کار دفاع کرد. نکته آنجا پیش می آید که نویسنده فقط خودش را محدود به درونیات زنانه کند و عملا در دنیای بیرونی نتواند زن را نشان دهد؛ به عبارت دیگر انگار زن برخی از قصه ها شخصیت و ظهور بیرونی ندارد و آنجاست که مشکل ایجاد می شود....

البته رمان هایی که درباره اش صحبت کردم از این جهت برای منتقدان جذاب بود که داشتند نقبی به دنیای زنانه می زدند. از سوی دیگر باید بپذیریم همین الان هم خانم ها خیلی از مسائل مربوط به زندگی خودشان را نه تنها نمی گویند بلکه کاملا هم آنها را مخفی می کنند و حتی در مورد آن مسائل دست به خود فریبی هم می زنند. به گمان من دو دسته ای که شما از آنها یاد کردید کاملا از یک دیدگاه مردانه ناشی شده است. اما خود من امروز وقتی دارم یک رمان می نویسم، از این تقسیم بندی ها دوری می کنم. مثلا در رمان اخیر من یک پسر جوان حضور دارد. این پسر در کتاب من گرایش های زیرزمینی به مسائل شیطان پرستی و ... دارد؛ من با وجود آن که این فضا را نمی شناسم اما به عنوان یک رمان نویس سعی کرده ام آن را در بیاورم. بنابراین در اینجا من همانقدر برای در آوردن شخصیت آن پسر زحمت کشیده ام که برای در آوردن شخصیت زن داستان. به نظر من اگر یک مرد نویسنده هم فضای زنانه را خیلی خوب تفسیر کند، هنر کرده است؛ چون شاید از چنان فضایی شناخت خیلی دقیقی نداشته باشد. آنجاست که ما می گوییم فضای زنانه را خیلی خوب درآورده و نکته اینجاست که ما در میان مردان نویسنده این وضع را داریم. در مورد خانم ها هم باید همین طور باشد. باید از تقسیم بندی های کلیشه ای که براساس پیش فرض های غلط است، دوری کنیم. من البته در مورد این موضوع خیلی توضیح داده ام؛ اما مدام با این پرسش مواجه می شوم.
 آیا کتاب دیگری هم دارید که در نمایشگاه امسال تجدید چاپ شود؟
«عشق روی چاک راه دوم» به چاپ دوم رسیده است و به احتمال زیاد در نمایشگاه امسال عرضه می شود.
 برسیم بر سر عنوان نمایشگاه و نظر شما. «فردا برای خواندن دیر است» شعاری است که برای بیست ونهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران انتخاب شده است. شما درباره این شعار چه نظری دارید؟
به نظر من شعار جذاب و البته هشداردهنده ای است. اصولا بسیاری از ما کتاب های زیادی را روی هم تلنبار می کنیم و می گوییم بعدا می خوانیمشان. به نظر من این شعار خیلی برای خواندن ترغیب کننده است. البته امیدوارم تاثیری که روی من گذاشت روی دیگران هم بگذارد. به هرحال تعداد زیادی کتابخوان در کشور  وجود ندارد.
 خب سوال اینجاست که اوقعا چرا باید خواند؟
به نظر من این ضرورت وجود دارد و البته منظورم صرفا ادبیات داستانی نیست. چون خود من در این حوزه کار می کنم. خیلی ها البته به خواندن داستان هم عشق دارند و دوست دارند در تخیل نویسنده سهیم شوند. به نظر من این یکی از نیازهای بشر است که سینما هم نتوانسته از پس آن بر بیاید.
  به چه معنا؟
به این معنا که خواننده جهان خیال نویسنده را دوباره در ذهنش بازسازی می کند؛ از نظر من این یک اتفاق فوق العاده است و می شود آن را معجزه نامید. این اتفاق بدیعی است که خیلی ها تجربه اش نمی کنند؛ چون تخیل خیلی قوی ای ندارند. به عنوان مثال من داستانی نوشته ام و در آن سعی کرده ام تصاویر ذهنی خودم را به خواننده منتقل کنم. خواننده ای که داستان مرا می خواند دوباره آن تصاویر را بازسازی می کند؛ بنابراین به احتمال فراوان آنچه من ساخته ام با تصویر ذهنی ای که از زن قصه در ذهن مخاطب شکل گرفته است، فرق دارد. این خیلی اتفاق زیبایی است و هنر هم یعنی همین. در همین بین ممکن است خواننده سوم فضای ذهنی متفاوتی با من و خواننده اول داشته باشد و بقیه خواننده ها هم به همین شکل. به همین خاطر است که می شود از ترکیب «لذت خواندن» استفاده کرد. این درست مثل دیدن یک منظره زیبا است. حالا ممکن است یک نفر بگوید دیدن این منظره زیبا به چه درد یک فرد مقروض می خورد؟ با این وجود اما این یک حس نایاب است و امکان ندارد در زندگی به گونه ای دیگر تجربه شود. آنچه ارزشمند است همین است. از سوی دیگر از نظر من تخیل نویسنده انگار دارد از یک منبع ماورایی و از جایی که خاکی نیست، تغذیه می شود. لازم است در اینجا بگویم من از آن دست داستان نویسانی هستم که معتقدم داستان نویسی یک امر کاملا شهودی است. خود من هم این مسأله را خیلی تجربه کرده ام. البته خیلی از نویسنده ها هم هستند که کوششی می نویسند. این تصاویر حتی ممکن است به خیلی از سوالات بنیادین آدم ها جواب بدهد. گذشته از وجه لذت بخشی که درباره اش سخن گفتم، نویسنده ای هم که بینش و جهان بینی خاصی دارد، ممکن است در کتابش نکته ای را بگوید که کلید مشکلات یکی از ما باشد. این اتفاق بارها افتاده است.



منبع :

با تقسیم بندی رمان مردانه و زنانه مخالفم گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات