نمرود در ادبیات فارسی

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد نمرود در ادبیات فارسی ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

نمرود در ادبیات فارسی
,نمرود,ادبیات,فارسی,[categoriy]

آکاایران: نمرود در ادبیات فارسی



 

گردآوری: حبیب الله عباسی




 

نمرود بن کنعان که به تصریح قصه‌نویسان «اول کسی که تاج بر سر نهاد و مردم را بر عبادت خود خواند و در همه‌ی جهان ملک داشت» مهم‌ترین ضد قهرمان داستان حضرت ابراهیم است. «چون به حجت با ابراهیم برنیامد، دستور داد او را در آتش اندازند و زمانی که ابراهیم رهید. دوباره نمرود را به توحید دعوت کرد. نمرود جبار گفت: اگر آن چه ابراهیم می‌گوید حق است و راست، پس من ننشیتم تا آن گه که بدانم که در آسمان کیست و چیست. بفرمود تا چهار بچه کرکس را به گوشت بپروراند تا بزرگ شدند آنگه تابوتی ساخت و خود با دیگری در آن نشست و تابوت را در پاهای ستور بست و به آسمان پرواز کرد ... این بود تدبیر و مکر نمرود و کوه‌های زمین از پریدن مرغان و بردن و آوردن آن تابوت پنداشتند که فزع قیامت است از جای خرد بجنبیدند.» پس از آن نیز دعوت ابراهیم را نپذیرفت و با لشکر خود به جنگ خدای رفت. خدای ضعیف‌ترین لشکرهای خود را، یعنی پشه‌ها را به جنگ او فرستاد و نمرود و لشکر نمرود را نابود ساختند.
از میان عناصر مختلف حوادث مربوط به نمرود، حادثه‌ی پرواز نمرود با کرکسان به آسمان که جلوه‌ای از تکبر و غرور او است و نیز حادثه‌ی مغلوب شدن سپاه وی توسط لشکر پشه‌ها، بیش از دیگر حوادث در شعر شاعران تبلور پیدا کرده است.
نمرود ابراهیم خلیل را علیه السلام بآتش انداخت چون سه شبانروز برآمد ابراهیم را دید برتخت آراسته نشسته و پادشاه‌وار تکیه زده و حله‌های سبز پوشیده و غلاله‌ی لطیف بر سر نهاده و ریاحین و طبقهای نقل در پیش و شخصی چون صد هزار نگار در پیش وی نشسته و یکی بر سر وی ایستاده با مروحه‌‌ای در دست، و یکی در پیش وی ایستاده با قدحی شراب. ابراهیم در میان آن همه تنعم می‌کمارید. چون نمرود لعین آن بدید آواز داد که یا ابراهیم این کرامت با تو که کرد، یعنی آتش سوزان بر تو باغ کرد؟ گفت: این با من خدای من کرد. نمرود گفت: «نعم الرب ربک یآبرهیم». ابراهیم گفت: «قدیماً کان بی رحیماً» دیرست تا خدای من مرا نیک خدای بوده است و بر من مهربان لکن تو کوردلی که وی را همی نمی‌یابی. نمرود گفت: کجاست خدای تو؟ ابراهیم گفت: «فوق السموات العلی له الأخرة و الأولی». گفت: [اکنون] که نشانش بدادی بحرب وی شوم [تا او را هلاک نکنم فرونیایم].
بفرمود تا چهار کرگس نر را بیاوردند ایشان را می‌پروردند تا هریک چندان شد که اشتر بختی. [آنگاه] سه روز طعام ازیشان بازگرفتند تا بغایت گرسنه شدند آنگه تابوت بر پشت ایشان استوار ببستند و چهار تیر بر کنارهای آن بپای کردند و گوشت بر سر آن تیرها بستند و خود با غلامان در آن تابوت نشست و تیرو کمان در آن جا نهاد آهنگ سوی آسمان کرد برمی‌شد تا سه شبانروز، چون یک شبانروز بررفت نمرود مر غلام را گفت: بر نگر تا جهان را چگونه بینی. فرونگریست گفت: جهان را همی بینم بر حال خویش گوشکها و کوهها و دشتها و شهرها همه بر سر دریا. یک شبانروز دیگر برپریدند آنگاه دیگربار غلام را گفت: فرونگر تا جهان را چگونه بینی. گفت: جهان را می‌بینم چون شهری بر سر آب. کرگسان یک شباروز دیگر برپریدند تا سه شباروز تمام شد، نمرود گفت: فرونگر تا چه بینی. غلام فرونگریست گفت: همه‌ی جهان را همی بینم چون طبقی بر سر آب. نمرود [گفت] اکنون بجای رسیدیم، تیر بر کمان نهاد بکشید بسوی آسمان گفت: ای خدای ابراهیم «خذه».چون تیر از کمان جدا شد غلغل از میان فریشتگان آسمان برآمد گفتند: خداوند گوری فراگذاشته‌ای تا این همه دلیری و ناباکی می‌کند. دستوری ده تا او را نگونسار بزمین فروبریم. خدای تعالی گفت: ای فریشتگان من، صبر کنید که هنوز کیل او پرنگشته است.
در اخبار آمده است که خدای تعالی در آن وقت فریشتگان را گفت: آن مسکین به اومیدی آمده است هرچند که بد بنده‌ای است او را نومید نکنیم که از کرم ما نسزد که هیچ اومیدداری را نومید بازگردانیم؛ آن تیر را فراگیرید بدریا برید و بخون ماهی بیالائید بسوی او فرواو گنید تا پندارد که کاری کرد و بمراد رسید. فریشته‌ای آن تیر را بدریای محیط برد و بخون ماهی بیالود ماهیان دریا بفریاد برآمدند که بار خدایا ما چه جرم کردیم که ما را برای آن ملعون عذاب کردی؟ جواب آمد که لاجرم کشتن از شما برداشتم. از آن جاست که ماهی را نکشند. آنگاه آن تیرهای تابوت را نگونسار کرد تا کرگسان فرونگریستند گوشت را بزیر دیدند آهنگ بزیر دادند می‌آمدند تا بزمین، و از سختی پریدن ایشان هرست در کوه افتاد چنان که خواست که کوه از جا بشدی آنست که گفت: «و إن کان مکرهم لتزول منه الجبال». (1)

نپرد به کشتی کس این نوع هرگز*** که پری تو ای شاه گیتی بدو در
به بالا چو صندوق نمرود باشد *** به دریا چو صندوق فرخ سکندر
دیوان عنصری: 37

اگر کسی بگرفتی به زور و جهد، شرف *** به عرش برنشستی به سرکشی نمرود
دیوان ناصرخسرو:32

همچو نمرود قصد چرخ مکن *** با دو تا کرکس و دو تا مردار
دیوان سنایی: 201

کان که را سعی و عمر کرکس بود *** ملک الموت پشه‌ای بس بود
سیرالعباد: 289

گهی ذلیل کند قوم پیل از طیر *** گهی هلاک نمرود را گمارد بق
دیوان انوری: 175

پیش تیغش کآتش نمرود را ماند ز چرخ *** کرکسان پر بر سر خاک هوان افشانده‌اند
دیوان خاقانی: 10

اگر ز قدر تو نمرود ساختی مرکب *** به بام قبه‌ی افلاک برشدی آسان
دیوان کمال‌الدین: 304

گر نمرود برپرد فوق بپر کرکسان *** زود فتد که نیستش قوت پر جعفری
کلیات شمس: 126/7

هر آن پشه که برخیزد ز راهش *** سر نمرود زیبد بارگاهش
خسرو و شیرین: 27

پشه‌ای نمرود را با نیم‌پر *** می‌شکافد بی محابا درز سر
مثنوی: 1189/1

آری چو در رسد مدد نصرت خدا *** نمرود را برآید از پشه‌ای دمار
کلیات شمس: 24/3

به گزارش آکاایران: پی‌نوشت‌ها:

1. همان، 190-191.

منبع مقاله :
سعد، عبدالمطلب سعید؛ ( 1393 )، پدر پیامبران در قرآن، ترجمه: دکتر حبیب الله عباسی، تهران: انتشارات سخن، چاپ اول.



 

 




منبع :

نمرود در ادبیات فارسی گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات