گروتسک در نگاه اوا کوریلوک -آکا

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

,گروتسک,نگاه,کوریلوک,[categoriy]

آکاایران: گروتسک در نگاه اوا کوریلوک


 

 

نویسنده: جیمز لوتر آدامز، ویلسون یتس
برگردان: آتوسا راستی



 

اواکوریلوک تئوری خود را از گروتسک در اثرش به نام سالومه و یهودا در غار شهوانیت ارائه می کند. باید گفت فرضیه ی او کمتر از سه شخصیت دیگری که به آنها اشاره شد، جامع و قابل درک است، اما در هر حال جنبه های مهم و جدیدی را به دیدگاه ما می افزاید و باعث می شود بحث در این مقوله به جهت جدیدی سوق داده شود. در این کتاب او خود را مرهون ولفگانگ کایزر و میخاییل باختین اعلام می کند، اما به هر حال جهان گروتسک را با عباراتی متفاوت بیان می دارد. او به این نکته اشاره می کند که هر دو متفکر کاملاً صحیح می گویند که گروتسک درباره ی جهانی است که برتر از جهان واقعی ماست؛ اما متفکر آلمانی نگرش خود را محدود به یک دارالمجانین، یک صحنه ی تئاتر و یک رؤیا می کند و ادیب روسی تفکرات خود را در ابعاد هیولاهای کارناوال بیان می دارد. این ضد دنیاهای مهم برای او از اهمیت ویژه ای برخوردار هستند، اما تمام آن چیزهایی را که او به عنوان جهان گروتسک در نظر می گیرد، شامل نمی شوند زیرا می نویسد: «من صحت این ضددنیاها را می پذیرم، اما مسئله ی دیگری را نیز اضافه می کنم: ضد دنیای فیمینیسم در تقابل با دنیایی که به دست مردان هدایت می شود. ضد دنیای کودکی در تناقض با جهانی که به دست بزرگسالان اداره می شود. ضد دنیای رافضی، جعلی ممنوعه و پنهان در تقابل با جهان ارتدوکس، شرعی، تصویب شده و مسلّم. ضد دنیای شیطان، جهنم، شرک و لعنت در تقابل با جهان مسیح، بهشت، مسیحیت و رستگاری. ضد دنیای گناه، مادیات و مرگ، جدا افتاده از جهان تقوا، روح و زندگی ابدی. ضد دنیای تاریکی و تباهی و پست و دون و یسار در تقابل با جهان نور، خلوص، تعالی، والایی و یمین. ضد دنیای جنگ، فرو ریختن و بی نظمی در تضاد با جهان صلح، نظم و همبستگی.»
برای کوریلوک گروتسک در درجه ی نخست مرتبط با شهوانیت، توهین به مقدسات، عناصر رافضی و جعلی است. آغاز دوران تاریخی گروتسک، در نظر او، دوران اکتشافات رنسانس و حفاری های روم باستان بوده و پایان آن در قرن نوزدهم رقم می خورد. در این دوران گروتسک بازتاب دهنده ی ضد دنیاهایی از یک فرهنگ تابع می باشد که در اواخر رنسانس ظهور یافته و در اعتراض به فرهنگ رسمی و از پیش تعیین شده تا آغاز قرن بیستم ادامه داشته است. فرهنگ رسمی که او از آن سخن می گوید، فرهنگ چیره ی مسیحیت، دولت و عقاید و ارزش های بنیادین فرهنگی است. فرهنگ جانبی به واسطه ی فعالیت و جنبش گروه هایی شکل گرفت که علیه مشروعیت مذهب و قوانین دولتی، هنرهای آکادمیک، روابط جنسی پذیرفته شده، تقوا، تقدس، ساختارهای توسعه یافته، آیین ها و تشریفات و تاریخی مشهور رسمی فعالیت می کردند. این آثار گرچه تحت تأثیر دوران کهن و قرون وسطا بودند، در قرن شانزدهم تا نوزدهم نمود بارزی در قالب شان پدیدار است که بازتاب دهنده ی فرهنگ جانبی عصرشان می باشد.
برای ارزیابی فرضیه ی کوریلوک، تأکید بر نگرش او به گروتسک، در حکم یک فرهنگ جانبی خاص و منعکس کننده ی ایده های ضد فرهنگ غالب، بسیار مهم می باشد. مسئله تنها استفاده از کج نمایی در هنر یا ترکیب اجزای ناهمگون یا افراط نیست، که تشکیل دهنده ی گروتسک است، بلکه قالبی خاص برای ارائه است که از کج نمایی های ادیبانه و صاحب سبک و ترکیباتی نامعقول برای مقابله با هنجارهای فرهنگ چیره استفاده می کند؛ هنجارهایی مانند آن چه که می توان در تعالیم مسیحیت یافت یا خداترسی ملی یک جامعه، سبک زیبایی شناختی کلاسیک یا نگرشی ویژه از جنسیت. شناخت نگرش او هم چنین برای ادراک تقسیم بندی زمانی گروتسک در یک دوره ی چهار قرنی، که کوریلوک آن را مدّ نظر دارد، بسیار مهم است. در این بررسی او متوجه می شود دوره های زمانی دیگری نیز وجود داشتند که در آن استفاده از تصاویری به سبک گروتسک رایج بود، اما شواهدی وجود ندارد که بتوان مطمئن شد این آثار در زمان خود در نظر بینندگان دقیقاً گروتسک تفسیر می شدند. چنین نمونه هایی را می توان از عهد عتیق و جهان اساطیر کلاسیک یافت و مشخصاً یکی از این دوران قرون وسطاست؛ یعنی هنگامی که تصاویر ابتدایی موجود در حال پیشرفت و گسترده شدن بودند.
مسلماً آثار این دوره سبکی را ایجاد کردند که وقتی با نقاشی های گروتوی رومی ترکیب شد، پدیدآورنده ی چیزی بود که در دوران رنسانس و بعد از آن گروتسک نامیده شد. کوریلوک در بررسی فرم های قرون وسطایی از واژه ی فانتزی استفاده می کند، چه این فرم ها الزاماً متعلق به آن دوره باشند و چه مربوط به شکل های اولیه ای باشند که در قالب گروتسک نمود یافتند. اما در هر حال گروتسک و فرهنگ ضد دنیاها برای او یک دوره ی زمانی خاص را شامل می شود که پس از قرون وسطی آغاز شده و قبل از قرن بیستم پایان می یابد.
بخشِ اعظم پژوهش کوریلوک بر استفاده ی اوبری بردزلی (1) از گروتسک متمرکز است، اما مهم ترین بخش مطالعات او ایجاد چهارچوبی تئوری است که او در این پژوهش به آن سر و شکل می دهد. او پس زمینه هایی مانند مرگ، جسم، تئاتر تشریحی، مذهب، جنسیت و تمایلات جنسی، سفرهای غیربومی و تصویر غار را در حوزه های شاخص کاوش در درک مفهوم گروتسک می داند. در برخی موارد موضوعات او مانند کایزر و باختین است، اما مهم این است که او سوژه ی زن را وارد مبحث گروتسک می کند و هنگامی که به عنصر زن در آثار بردزلی توجه می کند، مسلماً تأکید او به زن فراتر از آن چیزی است که در تاریخ گروتسک جزو عناصر اصلی بوده و بارها و بارها در مقام ابزاری مورد استفاده قرار گرفته است که هنجارهای کلیسا، کشور و ارزش های فرهنگی را به باد تمسخر و استهزا گرفته یا در شکلی غلو شده به تصویر کشیده شده است.
البته در تئوری او می توان اغماض کلام را مشاهده کرد. این تقسیم بندی زمانی از گروتسک مطلقاً به واسطه ی نگرش او از دوره هایی تعیین می شود که فرهنگ غالب غرب مسلط بوده یا سقوط می کند. بدین شکل او نحوه ی تقابل با فرهنگ غالب آن دوره رسم می کند، انجام می دهد. می توان گفت او نیز، تا حدودی مانند باختین و کایزر، مجموعه ای از استدلالات نظری برای گروتسک عنوان می کند که در تعیین و تفسیر ماهیت آن نقش دارند. در هر حال تئوری او ما را به این امر فرامی خواند تا گروتسک را در یک بافت تاریخی قرار دهیم تا بدین شکل، بخشی از یک جامعه تلقی شده و نهایتاً در ارجاع به هنجارهای خاص آن فرهنگ و تجربه ی از خود بیگانگی و فشار ادراک شود.

به گزارش آکاایران: پی نوشت ها:

1.Aubrey Beardsley (1898-1872) نویسنده ی انگلیسی.

منبع مقاله :
آدامز، جیمزلوتر؛ یتس، ویلسون؛ (1394)، گروتسک در هنر و ادبیات، برگردان: آتوسا راستی، تهران: نشر قطره، چاپ دوم



 




منبع :

اخبار اکاایران