گروتسک در نگاه ولفگانگ کایزر -آکا

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

گروتسک در نگاه ولفگانگ کایزر
,گروتسک,نگاه,ولفگانگ,[categoriy]

آکاایران: گروتسک در نگاه ولفگانگ کایزر


 

 

نویسنده: جیمز لوتر آدامز، ویلسون یتس
برگردان: آتوسا راستی



 

اثر کایزر به نام گروتسک در هنر و ادبیات بنیانگذار توجهات به این مقوله پس از جنگ جهانی دوم بود و اغلب تئوریسین های دوران مدرن، اثر او را همیشه به عنوان یک مرجع مورداستفاده قرار می دهند. کایزر پژوهش خود را با تعریف کردن گروتسک آغاز می کند، زیرا به نظر او گونه ای ابهام و عدم شفافیت درباره ی مفهوم این واژه وجود دارد و راه حلی که ارائه می کند، به واسطه ی مطالعه ی کامل این واژه در علم اشتقاق از قرن پانزدهم تا زمان حال انجام می پذیرد.
کایزر دیدگاهی کلی از تاریخچه ی گروتسک را ارائه می دهد، اما عمده توجه او بر ادبیات آلمانی و فرانسه و هنر به عنوان بیان رومانتیک در دوران اخیر است. او در یکی از نتیجه گیری هایش به رابطه ی گروتسک با مذهب به واسطه ی خصلت مفهوم آن اشاره می کند. او این گونه می نویسد که پَسوند (1) ESQUE نمایانگر نوعی مداخله و مشارکت در ذاتی روحانی است و جدا از قلمرو نام های کامل ESQUE و ESCO و هم چنین ISCH خود را تنها به نام هایی الحاق می کنند که در آن ها یک ذات معنوی وجود دارد. در نتیجه شاید بتوان گفت واژه ی گروتسک، یک روی ناپیدا برای معرفی کردن چیزی بیش از نقاشی های باستانی گروتو داشته است یا حتی معادل های مدرن این گروتوها، که اصالتاً بدان مفهوم از این واژه استفاده می کرده اند.
کایزر مشخصاً به اثر کریستف مارتین ویلاند اشاره می کند که در سال 1775 منتشر شده و به ادراک ابعاد جدی تر گروتسک کمک شایانی می کند. ویلاند سه گونه ی مختلف کاریکاتور را قابل تمایز می داند: کاریکاتور واقعی با کج نمایی های طبیعی، کاریکاتور غلوآمیز یعنی حالتی که هنرمند طیف شریرانه ی سوژه را بدون خراب کردن شباهتش با مدل غلوآمیزتر می کند، و کاریکاتورهای صد در صد فانتزی.
این گونه ی اخیر گروتسک نام می گیرد و در این جا نقاش با نادیده گرفتن هرگونه ابعاد واقعی، عنان کار را به یک خیال می سپارد و هدف او تنها برانگیخته شدن خنده، نفرت و شگفت زدگی ناشی از آفرینش های هیولا مانند او است که در تصورات غیرطبیعی و نامعقول وی ریشه دارد.
دورنمای ویلاند برای تئوری کایزر بسیار مهم است. کایزر ادراک گروتسک رنسانسی را به عنوان اثری نشئت گرفته از رؤیاهای هنرمند لحاظ می کند که در تضاد با قوانینی هستند که با دنیای اشنای ما در فعل و انفعالند. گروتسک آن چنان که در فرانسه ی قرن هجدهم مشاهده می شود، برای ویلاند یا کایزر تنها یک کاریکاتور مضحک یا هجوی رایج نیست، بلکه احساسات متناقضی هستند که به واسطه ی گروتسک برانگیخته شده اند، مانند سرگرمی و در عین حال ترس، و در اینجا احساس اصلی گونه ای غافلگیری، وحشت و ترس را در حضور جهانی القا می کند که در حال از هم پاشیدن و باقیمانده ی آن غیرقابل دسترس است.
کایزر بر این عقیده است که آغاز بازشناخت این ادراک در رنسانس به چشم می خورد یعنی زمانی که گروتسک می تواند حامل مفهومی پنهان شده یا بخشی از واقعیت باشد. واقعیتی که معمولاً هنرمندان قبل از آن به دنبالش نبوده اند. کایزر خارج از این بررسیِ ریشه یابی لغوی و تاریخی، سه دوره را شناسایی می کند که در آن ها قدرتمندترین و شدیدترین نیروی گروتسک نمود می یابند:
قرن شانزدهم با بر و گل و بوش.
دورانی که پس از نهضت ادبی آلمان به رومانتیسم می گراید.
قرن بیستم با آثار هنری و ادبی قدرتمند در این مقوله.
در این سه دوره و آثار ارائه شده در آنها، نیروی تمام عیار گروتسک مشاهده می شود و کایزر از «آن»ی به عنوان گروتسک یاد می کند که به گونه ای نیرویی غیرقابل توصیف و تشریح و غیرفردی است که وارد زندگی ما می شود.

به گزارش آکاایران: در هر حال باید در اینجا اشاره کنیم که باختین و دیگران، کایزر را به منظور عمومیت بخشیدن به تمام دوره های هنری و توجه به انگیزه های شوم تر مفهوم گروتسک در دوران رومانتیک مورد انتقاد قرار دادند، زیرا بدین شکل آن چیزی که ایشان به عنوان شخصیتی متفاوت در قرون وسطی و رنسانس می شناسند، نادیده گرفته شده است.

کایزر به واسطه ی بررسی تاریخی و ریشه یابی لغات، مقدمات بنیادین تئوری خود را شکل می دهد. او با بیان این نکته آغاز می کند که واژه ی گروتسک به سه حیطه بازمی گردد: فرایند خلق اثر، خود اثر هنری و پذیرش آن. فرایند آفرینشی با هنرمند مرتبط است. یک اثر گروتسک فرزند تصورات هنرمند یا همان خیالات نقاش است. اثر هنری ساختار خود را دارد، ویژگی ها و سبک خود که استقلال و عینیتی ویژه به آن می بخشد. برخی از موضوعات گروتسکی که کایزر آنها را شناسایی می کند شامل هیولاها، حیوانات- به خصوص مارها، جغد، غوک، عنکبوت، خزندگان، حشرات موذی و فراتر از همه ی آنها خفاش ها- هستند که تجسم حیوانی گروتسک در نظر گرفته می شود. دیگر سوژه ها مرتبط با دنیای گیاهان است مانند درخت های رزِ به هم پیچیده یا گیاهانی عجیب که در ذات خود شکارچی هستند. ابزار و فن آوری نیز در تجسم بدسیمای خود جزء مفاهیم گروتسک قرار می گیرند، از شکنجه های قرون وسطی گرفته تا بمب اتم در قرن حاضر. هم چنین جمجمه و اسکلت نیز جزء تصاویر کلیدی به شمار می روند، زیرا بدن انسان را به یک عروسک خیمه شب بازی یا کوکی تنزل می دهند و صورت های شان مانند صورتک هایی بی احساس و بی روح است. در محوریت بیانِ چگونگی گروتسک، ترکیب اجزای گوناگون و ناسازگار قرار دارد، به طور مثال انسانی با سر یک خفاش، گیاهی با دندان های یک حیوان یا مجسمه ای انسانی بر یک نیم تنه از یک ماشین. ترکیب اِلمان های گوناگون جزو حیاتی ترین الزامات گروتسک به شمار می رود که از آغازین ترین قالب های تزیینی تا انسان های ماشینی و ترکیبات هنرمندان سوررئالیست تداوم داشته است. پذیرش اثر هنری نیز برای کایزر بسیار مهم است، زیرا او بر این اصرار دارد که تجربه ی اثر به عنوان گروتسک، عامل بسیار مهمی در ادعای گروتسک بودن آن به شمار می رود. او بر این امر اصرار دارد که ما نباید گروتسک را انحصاراً براساس تأثیرش تعریف کنیم، بلکه باید در تشریح ابعاد ساختاری آن به پذیرش و بازخورد آن نیز اشاره کنیم.
چهار مقدمه ی اصلی، محور تئوری کایزر هستند:
1-گروتسک دنیایی بیگانه است.
2-گروتسک به عنوان بیانی از یک نیروی غیرقابل ادراک و غیرشخصی به نظر می رسد.
3-گروتسک بازی با نامعقولات است.
4-خلق گروتسک تلاشی برای احضار و مقهور کردن ابعاد شرورانه و شیطانی جهان است.
آرتور کلای برو می نویسد تنها بخش اول این چهار بیانیه با بخش معرف هنر گروتسک مرتبط است و سه قسمت دیگر بیشتر با وجه اکسپرسیو یا مفهومی آن مرتبط هستند و به واسطه ی نقطه نظر هنرمند، گرایش ذهن خودآگاه یا ناخودآگاه که باعث خلق اثر هنری شده، به ما معرفی می شود. نقطه نظر کلای برو به خوبی اتخاذ شده، اما فرد همچنین می تواند مدعی شود که مخاطب اثر هنری، قادر است این بازیِ به قول کایزر همراه با نامعقولات را تجربه کند و با نیروهای شیطانی نیز مواجه شود. مسلماً این قدرت بر ما تأثیر می گذارد که کایزر بسیار مصرّ است تا آن را درک کنیم. برای کایزر بیان گروتسک بیانی از نوعی بیگانه یا متعلق به جهانی ویران شده است. با این عبارت منظور او جهانی است که به گونه ای شکل دگرگون شده ی جهانی است که می شناسیم و عناصر طبیعی ناگهان عجیب و ناخجسته به نظر می رسند. این یک تحول در واقعیت است و آنچه با آن روبرو می شویم، نیازمند توضیح است. گویی که جهان وارونه شده و هنجارها و منطقی که با آن زندگی می کنیم، دیگر کارگر نیستند. بدین شکل هنرمند ترکیبی از حوزه هایی را ایجاد کرده که ما آن ها را جدا از هم می شناسیم. گونه ای براندازی قوانین وضع شده، از دست رفتن هویت، کج نماییِ ظواهر طبیعی، معلق کردن دسته بندی اشیا، تخریب شخصیت و تکه تکه کردن نظم تاریخی به شیوه ای که جهان قابل مشاهده در آن کاملاً غریب و بیگانه در شکل و مفهوم به نظر می رسد. تأثیر آن بیشتر القاکننده ی ترس از زندگی است تا مرگ، زیرا چنان جلوه ای ترسناک، ناگهانی و غافلگیرکننده از زندگی ارائه می دهد که می خواهیم از آن بگریزیم.
گروتسک به عنوان نیرویی غیرقابل ادراک تجربه می شود که نامی ندارد. کایزر بر این عقیده است که گروتسک، صورت ظاهری و تجسم یافته ی «آن» است. «آن»ی روح مانند که نمی توانیم آن را به جهانی مرتبط کنیم که می شناسیمش و هیچ نوع جهت یابی در اختیار نداریم تا بتوانیم آن را درک کنیم. مسلماً اگر می توانستیم نامی بر آن بنهیم، ویژگی الزامی خود برای گروتسک بودن را از دست می داد و آنچه سرزده وارد می شود، غیرقابل ادراک، توصیف نشدنی و غیرفردی باقی می ماند. اثری که هنرمند از رؤیاها و خیالبافی های خود و از فضای تاریک و روشن لحظات متحول کننده ی ما می آفریند. تصاویر در ذات خود مفهومی ندارند و یاوه به نظر می رسند. این «آن» توسط کایزر چندان گسترش نمی یابد و کلای برو او را تحت فشار قرار می دهد تا نیروی «آن» را با یک هویتْ شناسایی کند، اما کایزر این کار را انجام نمی دهد. به نظر او، دیوانگی نوعی الگو است. «در یک فرد دیوانه و پریشان حال به نظر می رسد ماهیت انسانی رنگی شوم به خود گرفته و انگار که نیرویی غیرفردی و بیگانه، و سرشتی غیرانسانی وارد روح شده است.مواجهه با دیوانگی یکی از تجربیات بنیادین گروتسک است که زندگی ما را به برخورد با آن وارد می کند.»
محال بودن و یاوگی بُعدِ محوری گروتسک است. کایزر این پوچی در گروتسک را از مزخرفات موجود در تراژدی متمایز می کند، زیرا امکان یافتن مفهومی در قهرمان یا رنجی که می کشد در سرنوشتش وجود دارد، اما بی معناییِ موجود در گروتسک هیچ گونه مفهومی را ارائه نمی دهد که بتوان با آشکار شدن آن، اثر ادراک شود. این بی معنایی توسط هنرمند به ما ارائه می شود و آن چنان با آن بازی کرده که گویی خود به داخل آن کشیده می شود. کایزر در رابطه با توضیح رقص غول های فیشارت (2) می گوید این اثر ابتدا با یک بازی ساده با لغات آغاز می شود، اما به نقطه ای می رسد که زبانْ خود زنده می شود و ظاهراً نویسنده را به گرداب خود می کشد و فیشارت یک بازی خطرناک را آغاز می کند، مانند همان بازی مشابهی که هنرمند نقاش در اثر خیال انگیز خود ارائه می دهد و این همان بنیان سوم گروتسک است، یعنی بازی با نامعقولات، یک بازی خطرناک که حتی می تواند هنرمند را از آزادی و گرایش خود محروم کند، با خنده آغاز شود با ترس به پایان برسد. این همان بی معنایی ای است «آن» را صاحب حیات خود کرده و در خالق اثر گروتسک سکنی گزیده و احتمالاً با مخاطب اثر نیز به همین گونه برخورد خواهد کرد.
اصل نهایی این است که گروتسک تلاشی برای احضار و مقهور ساختن ابعاد شیطانی جهان به شمار می رود که کایزر اصرار دارد گروتسک حتی با این که به نظر می رسد هنرمند را گرفتار می کند، اِلمان بذله گویانه و بازی مانند اثر را به طور کامل تخریب نمی کند و دقیقاً این قدرت واکنش به اثر است که منجر به آزادسازی راز درون آن می شود. «علی رغم تمامی عجز و وحشت القا شده توسط نیروهای ظلمانی که در دنیای ماورای ما به کمین نشسته اند و این قدرت را دارند تا آن را برای ما به جهانی بیگانه تبدیل کنند، تأثیرات هنرمندانه ی واقعی باعث آشکار شدن این تاریکی ها و نیروهای شوم شده و این قدرت های غیرقابل ادراک به مبارزه طلبیده شده اند.»
هرچند که این ادراک از گروتسک به نوعی مبیّن است، اما کایزر مسائل بی پاسخ بسیاری را برای ما باقی می گذارد. ماهیت این نیروهای شرور و ظلمانی چیست؟ استفاده از واژه ی شیطانی یا شرورانه، به یک تکمیل کننده ی مفهوم نیاز دارد که به آن اشاره ای نشده است. آیا آن تکمیل کننده ی شیطان است؟ یا آن چنان که او خود می گوید تنها «بازتابی بی احساس از زندگی بر روی زمین به عنوان یک نمایش خیمه شب بازی پوچ و بی معنا یا یک تئاتر طنز خیمه شب بازی است؟» آیا آن یک دگرگونی قدرتمند و غریب است که غیرقابل ادراک بودنش ما را تهدید می کند یا به نیرویی جسم می بخشد که ما را به طور قطع به مخاطره انداخته است و تهدید می کند؟
کایزر از ابعاد شیطانی و شرور جهان سخن می گوید. آیا این ابعاد به معنای تجربیات فردی یا اجتماعی هستند که روح و روان، روابط یا جامعه را به عنوان یک کل تهدید می کنند یا بیشتر با ترس های توخالی ای مرتبط هستند که از ناخودآگاه ما سرچشمه می گیرند، یا ریشه در آن چیزی دارند که می خواهیم رهایش کنیم؟ آیا تجربه کردن و مقهور ساختن نیروهای شیطانی، اصولاً بر یک واقعه ی تاریخی خاص مانند توتالیسم (تمرکزگرایی) یا ظلم و ستم متمرکز است؟ و آیا تجربه ای بیشتر وابسته به هستی شناسی است که ریشه در طبیعت دارد و از فراسوی تاریخ می آید؟ گاهی اوقات به نظر می رسد کایزر حامی هر نوع نظریه ی گروتسک است، یعنی به عنوان نیروهای ظلمانی که نامی ندارند یا نیروهای شیطانی که نمی توان هیچ گونه ارجاع تاریخی را در آنها مشاهده کرد در حلای که گاهی به بی محتوایی آنها اشاره و بدین شکل نظر خود را بیان می کند: «قالب های گوناگون گروتسک، نمونه های بارز و تناقضاتی مشخص از هرگونه تفکر نظام مند و اصول خردگرایی یا اصالت عقل هستند». و در ادامه راجع به مشاهداتی از برخی قالب های تاریخی خودگرایی خاص که با آنها مخالفت شده، سخن می گوید. این دو تأکید به صورت متقابل مانع یکدیگر نیستند، اما نیاز به تعریف واضح تری از این نیروهای ظلمانی و شیطانی وجود دارد و باید با ارجاع به ویژگی های تاریخی یا هستی موجودات تعیین شود. تجربه ی کایزر از گروتسک، تجربه ای منفی، بیگانه و بدسیماست. بُعد مثبت این تجربه که تا بحث کنونی ما ادامه می یابد، این است که فرد با انگیزش «آن»، اتخاذ و مقهور کردن آن می تواند از خود واکنش نشان دهد و به آن پاسخ دهد. این فرایند به نظریه ی پل تیلیچ (3) در رابطه با تهدید نیستی شبیه است که در آن به واسطه ی پذیرش و اتخاذ نیستی، فرد درگیر هستی می شود و به این تهدید پاسخ می دهد.
یک رهایی آرام و بی سروصدا در این فرایند روی می دهد، اما نهایتاً گروتسک در ذات خود هیچ نقش مثبتی برای بازی کردن در زندگی ندارد و به عنوان چیزی باقی می ماند که باید بر آن غلبه شود. دیگر تئوری های گروتسک در ارزیابی و تجربه، جنبه ی مثبت بیشتری دارند و در این دورنماها، گروتسک آن چنان مفهوم بی معنایی نیست که تنها به نیروهای شیطانی اشاره داشته باشد، بلکه نوعی مفهوم، هرچند گنگ است که به بینش های جدید یا ابعادی از هستی اشاره دارد که یا از بین رفته اند یا تصاویری از دوران جدید یا نقابی معنوی ارائه می دهد.

پی نوشت ها:

1.Suffix
2.Fischart
3.Poul tillich فیلسوف آلمانی- آمریکایی در زمینه ی فرهنگ و مذهب (1965-1886).

منبع مقاله :
آدامز، جیمزلوتر؛ یتس، ویلسون؛ (1394)، گروتسک در هنر و ادبیات، برگردان: آتوسا راستی، تهران: نشر قطره، چاپ دوم



 




منبع :

گروتسک در نگاه ولفگانگ کایزر گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات