تصویر دراماتیک بالاد

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد تصویر دراماتیک بالاد ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

تصویر دراماتیک بالاد
,تصویر,دراماتیک,بالاد,[categoriy]

آکاایران: تصویر دراماتیک بالاد


 

 

نویسنده: رابرت پن وارن (1)
برگردان: آتوسا راستی



 

به گزارش آکاایران: (قصیده) رؤیاهای شیرین صلح: شعری برای ایستر

معرفی

تا زمانی که دوستم آموس وایلدر (2) از من خواست نسخه ی دراماتیک اثر بالاد را برای چاپ در این بخش ارائه کنم، به آن هم چون یک مقوله ی گروتسک نگاه نکرده بودم، حتی آن را غیر گروتسک نیز نمی پنداشتم و تنها آن را به عنوان یک شعر یا شعری برای بازی و سرگرمی می نگریستم و مطمئناً اکنون که به آن فکر می کنم، آن را یک قطعه ی گروتسک تصور می کنم؛ فی الواقع این امر هرگز به ذهن من خطور نکرده بود که ممکن است گروتسک برچسبی باشد که حتی در ساده ترین نمونه ها یافت شود. حتی اگر در کم ترین مقدار و در پس زمینه ی اثری باشد که بتوان آن را گروتسک نامید.
شعر حاضر از شعری طولانی تر با همین نام گرفته شده که مربوط به دیوان اشعار با نام وعده هاست که در سال 1957 به چاپ رسیده است. این شعر در تابستان 1956 و در نقطه ای متروک (در آن زمان) از سواحل ایتالیا نوشته شده است. در آن زمان من و همسر و دو فرزندم در یک عمارت قدیمی زندگی می کردیم. از آن جهت به این مسائل اشاره کردم، چون فکر میک نم در توضیح این شعر تأثیر داشته باشد، هرچند که دقیقاً نمی توانم بگویم به چه نحو یا چه مقدار؟ در آن دوران و سال 1954 و 1956 خصوصاً در تابستان 56 در یکی از دوره های فوران نبوغ شعری ام قرار گرفته بودم که این بار سرچشمه ی آن جمع آوری خاطرات گذشته خصوصاً دوران کودکی و نوجوانی بود. این دنیای بسیار متفاوت، که تأثیرات آن هم داخلی بود هم خارجی، تضادی ایجاد کرده بود و اکنون که به ان فکر می کنم متوجه می شوم یک رابطه بین تم کنتاکی و تم ایتالیایی در دنیای من ایجاد شده بود.
یک روز صبح در حالی که سرگرم یکی از اشعار ناتمام آن مجموعه بودم، تفکرات بی هدفم به گونه ای مرموز به سمت تصویر یک طاق ساخته شده به سبک ویکتوریایی سوق داده شد که توسط درختان انبوه احاطه شده بود و مرا به یاد صحنه ای از پارک مرکزی انداخت و راهی که گاهی اوقات عصرها در آن پیاده روی می کردم. این صحنه های تصور شده حالتی گرگ و میش داشتند، اما هنگامی که این تصویر به ذهنم خطور کرد، ناگهان این دو مصراع در ذهنم شکل گرفت:
«خدایا چرا این مکان زیبا در اینجا و در میان تاریکی و درختان قرار گرفته؟»
و ناگهان هم وزن آن ها سرآغاز یک پاسخ شاید بی معنا را در ذهن خود دریافتم:
«زیرا که باعث فوران شدید احساسات و دیوانگی می شود و اگر این اثر ویکتوریایی در مرکز پارک مرکزی قرار می گرفت، اخلاقیات و تشخیص پیر و جوان را تحت تأثیر خود قرار می داد و نابود می کرد...»
در نتیجه یک چارچوب شعری پرسش و پاسخ و شاید رابطه ی آشکار پرسش و پاسخ هایی هرچند بی معنا در ذهنم شکل گرفته بود. در حالی که عبارت خدایا در آن تکرار می شد که به گونه ای ناگهانی و خودبه خود وارد شعر شده بود، اما به منظور کمپوزیسیون و تم شعر و شاخص بودن ژرفایش، باید از آن استفاده می شد و این حالت سرزنش و عیب جویی در آن ادامه می یافت.
شعری که مشغول کار بر روی آن بودم، کنار گذاشته شد و شعری جدید آغاز شد. معمولاً اشعار با ترکیبی از حالت های بصری و کلامی به من الهام می شوند و اغلب تصاویر باعث ایجاد کلام می شوند. اما در این مورد صحنه های بصری و عناصر آن کاملاً قدرتمند عمل کردند و می توانم بگویم ابیات شعر به طور کامل به ذهنم می آمدند. قالب قطعه که تم آهنگین آن بسیار محدود کننده است و در روز اول یا دوم پیشرفت داشت، به نظر می رسید که به نوعی دیکته می شود و از عناصر بصری نشئت می گیرد و تنها با اندکی تلاش، گفت و گوی موردنظرم در قالب قطعه جای می گرفت. اما گاهی اوقات اگر پاراگرافی به نظرم دلچسب نمی آمد، منتظر بعدی می شدم.
در همین حال به نظر می رسید این پرسش و پاسخ های بی سروته، احساسی از رهایی و نشاط را به همراه دارند. اما در عین حال من به نوعی از احساس نامشخص ماورای آنها راضی بودم. علاوه بر این هرچند هنگام تصنیف اشعار هرگز از پیش مسیر آنها را تعیین نمی کردم، اما هرگز شک نداشتم که در شریان خود به سویی می رود و حتی برایم مهم نبود که به کجا می رود؛ و می خواستم سوار بر امواج آن شوم تا دریابم که به کجا منتهی می شود.
درواقع تمام جریان بسیار سریع اتفاق افتاد. اما از اینها گذشته، آن چه که در اینجا مورد اشاره قرار گرفت، چه ارتباطی با گروتسک بودن این قطعه دارد؟ برای پاسخ به این سؤال، باید پرسش دیگری را پاسخ دهم. بالاد (قصیده) چه ارتباطی با شکل گیری اشعاری دارد که چنین ناگهانی از آنها برخاسته است؟

تا آنجا که به خاطر می آوردم در زمان سرودن اشعار، این سؤال را از خود نپرسیدم و حتی در ماه های بعد از آن، که دیگر اشعار به من الهام می شد، نیز این سؤال برایم پیش نیامد. اما هنگامی که زمان تدوین دیوان اشعارم فرارسید، این سؤال خودنمایی کرد. از آنجا که اشعار از نظر تم مرتب شده بودند و ترتیب زمانی اثر مشخص نشده بود، پس این بالاد به کجا تعلق داشت؟ بدین شکل آن را تقریباً در بخش انتهایی کتاب قرار دادم تا اشاره به گونه ای خلاصه بندی داشته باشد. اما اکنون می فهمم که تمرکز و نقطه ی کانونی آن بسیار بیشتر از چیزی است که در آن زمان درک کرده بودم و باید بگویم تنها یک شعر گروتسک دیگر در این مجموعه وجود دارد، یعنی کشور اژدها که آن را برای جاکوب بوهم نوشته ام.

در هر حال ارتباط این قصیده با دیگر اشعار بسیار غیرمستقیم و نامحسوس است؛ هرچند که از فراز و نشیب ها و اجزای مجموعه کاملاً آگاهی داشتم، اما مفهوم و محتوای این قصیده حسی کاملاً خارجی به دنیای دیگر اشعار موجود ارائه می کرد. محتوای اشعار دیگر مرتبط با جهان ادبیات است، در حالی که دنیای این قصیده بی نظم و متناقض است که بسیار دور از مفهوم اشعار دیگر قرار می گیرد. مجموعه ی اشعار نمایانگر ارزیابی بازنگرانه ی زندگی و ارزش های آن در سطحی کم و بیش واقعی بود؛ اما قصیده ی مذکور ناگهان از دنیای این اشعار سر درآورده و نشان دهنده ی شرایطی متقلب کننده، پنهان و فانتزی از اپیزودها، رویدادها، شگفتی ها و تناقضات غیرمنطقی و برخی الگوهای کلیدی زندگی است که معمولاً پنهان هستند. در اینجا به یاد وینز بورگ (3) «شروود اندرسون» می افتم که در آن، یکی از شخصیت ها اثری را ایجاد می کند که کتاب گروتسک خوانده می شود و می توان گفت بخشی از واقعیت است.
در روزهای اغازینِ دنیا، افسانه ها جایگاهی خاص داشتند، چون چیزی به نام حقیقت وجود نداشت و تفکراتْ مبهم و نامعلوم بود و سردرگمی در آن به چشم می خورد. سپس مردم شروع به کنار هم گذاشتن افکارشان کردند و واقعیات را ساختند که همگی جذاب و زیبا بودند. اما آن ها هم چنین عادت داشتند که تنها واقعیت های خاصی را انتخاب کنند و به زودی هرکس یک واقعیت پذیرفته شده را برای شخص خود انتخاب کرد و بدان شیوه زندگی می کرد. در نتیجه او تبدیل به یک گروتسک شد و واقعیت او سخنی دروغ به شمار می امد. برای انطباق افسانه ها می توان گفت گروتسک واقعیتی است که از یک مفهوم جدا شده و تحت توجه ویژه ی انفرادی قرار گرفته است. به همین منوال می توان این گونه تصور کرد که ادعای گروتسک می تواند، در مفهوم واقعی، ادعای واقعیتی باشد که از آن چشم پوشی شده است.
گروتسک ممکن است به واسطه ی حذف جزئیات برای رسیدن به کل ایجاد شود و ممکن است این فرایند توسط ایجاد جزئیات جدید، غیرطبیعی یا توضیح ناپذیری شکل گیرد که بر واقعیت تأکید می ورزند. به طور مثال در شعر من، مادربزرگ نمایانگر کلی نگری راجع به سن است و کل این قصیده نمایانگر کلیت اشعار موجود در این دیوان یا موضوع آنهاست و این که دفتر من در جنگل است و خوک ها هر شب مادربزرگ را، پس از اتمام وظایف روزانه اش، می خورند جزئیاتی غیرطبیعی است. اما در اینجا باید تأکید کنم که این قصیده یک حکایت تمثیلی نیست و به مثابه مجموعه ای از مترادف ها شکل نمی گیرد. بلکه یک داستان کوتاه یا بهتر بگوییم درامی است که معنایی پیچیده و نامتمایز داشته و هنگامی که آن را می سرودم، به تلاش اندکی برای خواندن آن برای خودم نیاز داشتم و اگر بخواهیم در مفهومی به این اثر نگاه کنیم، می توان آن را یک سمبل خلاصه شده در نظر گرفت.
علاوه بر آنچه که پیشتر به آن اشاره شد، عامل دیگری که همراه با گروتسک وارد می شود، عاملی ساختاری است. گروتسک از نظر ویژگی شامل گونه های آغازکننده و مسائل غیرمنتظره ی خاصی است که با واقعیت واکنش نشان می دهند، در نتیجه به منظور تأیید و اثبات جداسازی شده اند. تکان دهندگی جوهره ی گروتسک است. گروتسک یکی از بارزترین قالب هایی است که ممکن است هنر برای نفوذ به نقاب حقیقت از آن استفاده کند و آن ما را از آنچه که بدان عادت کرده ایم، دور کرده، از تناقضات زندگی آگاه می کند.
گروتسک برانگیزاننده ی احساسات نهفته خصوصاً از نوع منفی آن مانند ترس، تنفر، گناه و تغییرات ناگهانی است، اما در عین حال به طنز نیز نزدیک است و در آن خنده و وحشت با یکدیگر رودررو می شوند. باید این نکته را در نظر داشته باشیم که احساساتی که از نظر ویژگی مربوط به گروتسک هستند، الزاماً ثبات ندارند و هدف تغییر قرار می گیرند. در هر حال ظرفیت این تغییر و جهش مرتبط با شدت بروز آنهاست. واقعیت کلیدی این است که گروتسک توجه را به خود جلب می کند، توجهی توأم با احساسات. قدرت این احساسات است که اهمیت می یابد نه ماهیت آنها:تغییر تنفر به عشق یا عشق به تنفرْ ساده تر از تغییر پذیرفتن سست و نپذیرفتن منفعلانه به یکدیگر است، اما نه تنها شدت احساسات در اینجا وارد بحث می شود، بلکه ماهیت غیر منتظره ی آنها نیز اهمیت می یابد. خصوصاً چنان چه ابعاد متغیر و دمدمی نیز وجود داشته باشند. به همین دلیل چنانچه واژه ی گروتسک از نقاشی های نقش برجسته ی روم باستان، «گروت» گرفته شده باشد، از نظر ساختاری می توان گفت واژه ی بسیار مناسبی است: گروتسک چیزهایی از زوایای تاریک و پنهان ما را نقش کرده و آنها را آشکار می کند و این امر کاملاً واقعیت دارد که:
یک نویسنده ممکن بود هرگز راجع به مسائل خاصی مطلب ننویسد، اگر نمی توانست راجع به آنها به شیوه ی گروتسک و بی تناسبی قلم فرسایی کند.

پی نوشت ها:

1.Robbert Pen Warren (1989-1905) شاعر، رمان نویس و منتقد ادبی آمریکایی- یکی از بنیانگذاران نقد جدید
2.Amos wilder
3.Winesburg ohio

منبع مقاله :
آدامز، جیمزلوتر؛ یتس، ویلسون؛ (1394)، گروتسک در هنر و ادبیات، برگردان: آتوسا راستی، تهران: نشر قطره، چاپ دوم



 




منبع :

تصویر دراماتیک بالاد گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات