نگاهی به شعر سید اسماعیل حمیری

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد نگاهی به شعر سید اسماعیل حمیری ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

نگاهی به شعر سید اسماعیل حمیری
,نگاهی,اسماعیل,حمیری,[categoriy]

آکاایران: نگاهی به شعر سید اسماعیل حمیری



 

نویسنده: دکتر محمد شیخ‌الرئیس کرمانی




 

به گزارش آکاایران: 2. ولادت و وفات سید حمیری

سید حمیری در سال 105 هـ. ق در عمان متولد شد و در بصره نشو و نما یافت و در سال 173 هـ. ق در بغداد به مرضی شبیه آبله مبتلا شد و درگذشت. (6) صحیح‌ترین روایت در مورد ولادت و وفات او، همان است که گفته شد. البته روایات دیگری هم در این مورد وجود دارد؛ مثلاً سید صدر، وفات او را در سال 193 هـ. ق یا 199 هـ. ق گفته است. (7)
روایت دیگری تولد او را به جای سال 105 هـ. ق که روایت عباسه دختر سید است، حدود شصت سال عقب‌تر گفته و محل ولادت را نیز به جای عمان، در راه مکه عنوان کرده و نیز برخلاف اجماع راویان که بعداً خواهد آمد، پدر و مادر او را هم شیعه پنداشته است و نه خارجی و اِباضی؛ که این روایت بدون تردید مجعول است، زیرا برخلاف تواتر روایات دیگر می‌باشد و قابل اعتنا نیست. همچنین از لحاظ تاریخ زمانی، روایت عباسه با حوادث زندگی سید سازگار است و روایت دیگری که تولد او را شصت سال عقب می‌برد، با حوادث زندگی و مضامین شعری‌اش سازگار نیست. (8)
به هر حال پدر و مادرش برحسب عادت عرب در آن زمان، علاوه بر نام‌گذاری او به اسماعیل، لقب «سید» و کنیه «ابوعامر» یا «ابوهاشم» را نیز برای او برگزیدند که معنی لغوی سید - آقا و سرور - مقصود است و معنی اصطلاحی منظور نیست، زیرا سید حمیری فاطمی یا علوی نبوده است.
مؤید بیان فوق هم مطلبی است که سید محسن امین در اعیان الشیعه به نقل از رجال کشَی آورده است: امام صادق (علیه‌السلام) به سید حمیری فرمود: «سمَّتک امُّکَ سیداً و وُفّقِّت فی ذلک، أنت سیّدالشعراء»، «مادرت تو را سید نامید و کار درستی کرد، زیرا تو سید و سرور شاعران هستی» خود سید حمیری، قضیه مذکور را ضمن ابیاتی به شرح زیر بازگو کرده است:

«وَ لَقَد عُجِبتُ لِقائلٍ لی مَرَّةً *** عَلّامَةٍ فَهِمٍ مِنَ الفُقَهاء
سَمّاکَ قَومُکَ سَیداً صَدَ قُوابِه *** اَنتَ المُوَفَّقُ سیدُ الشُّعَراء
ما اَنتَ حینَ تَخُصّ آلَ مُحَمّدٍ *** بِالمَدحِ مِنکَ وَ شاعِرٌ بِسَواء
مَدَ حُوا الملوکَ ذوی الغِنی لِعَطائهم *** وَالمَدحُ مِنکَ لَهُم بِغَیرِ عَطاء
فَأبشِرِ فَإنَّکَ فائِزٌ فی حُبَّهِم *** وَلَقَد وَرَدتَ عَلَیهِم بِجَزاءِ
ما تَعدِلُ الدُنیا جَمیعاً کُلُها *** مِن حوضِ اَحمَدَ شَربهً مِن ماءٍ» (9)

4. سابقه مذهبی سید و والدینش

پدر و مادر سید از خوارج اباضیه (14) ودشمن حضرت علی (علیه‌السلام) بودند. سید نیز طبعاً به حکم تقلید و محاکات بر مذهب والدین بود ولیکن به هر دلیلی خداوند او را به راه راست هدایت کرد و او به مذهب شیعه درآمد. در آغاز کیسانی (15) مذهب شد که قائل به امامت محمد حنفیه و غیبت او می‌باشند و سپس با زیارت امام جعفر صادق (علیه‌السلام) به مذهب جعفری و شیعه اثنی‌عشری درآمده است. علت تشیع او بخوبی روشن نیست. ممکن است شیعیان بصره که در مجاورتش بوده‌اند، در ارشادش به طریق صواب مؤثر بوده باشند. خودش در پاسخ به این سؤال می‌گوید:«غاصَت عَلَی الرحمة غوصا»، یعنی تشیع خود را بر اثر شمول رحمت الهی می‌‌داند و نه چیز دیگری. (16) تشیع سید، موجب درگیری او با والدینش شد و بناچار اغلب اوقات را در خارج خانه سپری می‌کرد و در مساجد وقت می‌گذراند.
دخترش عباسه نقل می‌کند که پدرم می‌گفت: «من کودک بودم و می‌شنیدم که پدر و مادرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) را لعن می‌کنند، پس از آنها دوری می‌جستم و در بیرون منزل گرسنه می‌ماندم و با همان حال در مساجد، شب را به روز می‌رساندم تا سرانجام وقتی که از گرسنگی بی‌تاب می‌شدم، به خانه بر می‌گشتم و غذایی می‌خوردم و دوباره بیرون می‌آمد. (17) حضور در مسجد، خود موجب رشد بیشتر فکری سید می‌شد، زیرا در آن زمان در مساجد بصره حلقات درسی بوده که در بعضی از آن، روایات مرویه از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را نقل می‌کردند که در زمره آن روایات بناچار، روایاتی در منقبت اهل بیت (علیهم ‌السلام) نیز نقل می‌شده است.
در اینکه سید در ایام صباوت از مذهب پدر و مادر خود که خارجی اباضی بوده، به مذهب شیعه گرویده است، تردیدی نیست. ولی لازم است این نکته نیز گفته شود که در آن زمان دوستان اهل بیت (علیه السلام) که شیعه نامیده می‌شدند، سه فرقه بودند که همه در عقیده به امامت منصوص علی‌بن ابیطالب (علیه‌السلام) متفق بودند ولی در ادامه امر امامت اختلاف عقیده داشتند.
1-شیعه امامیه که امامت منصوص را در فرزندان فاطمه
(علیهاالسلام) تا جعفربن‌محمدالصادق (علیه‌السلام) که امام مفترض‌الطاعه آن زمان بوده است، می‌دانستند [مسلماً به امامت بقیه ائمه تا حضرت حجت (علیه السلام) نیز معتقد بوده‌اند.]
2- کیسانیه که محمد حنفیه، فرزند علی (علیه السلام) را امام می‌شمردند.
3- زیدیه که زیدِ بن علی‌بن‌الحسین را که قائم به سیف بود، امام می‌دانستند.
مورخان عموماً می‌گویند، سید ابتدا مذهب کیسانیه را برگزید که شاید هم به این خاطر باشد که در آغاز، دُعات آنان با سید تماس داشتند.
کیسانیه خود انشعاباتی دارد: برخی محمد حنفیه را پس از امام حسین (علیه‌السلام) و امام حسین (علیه‌السلام)، امام می‌شمردند، برخی دیگر او را امام بلافصل پس از پدر می‌شناسند، برخی نیز قائل به غیبت محمد حنفیه در کوه رضوی هستند و انتظار ظهورش را می‌کشند و برخی قائل به مرگ او و تعیین وصی هستند. در وصی او نیز اختلافاتی بود، امّا اینکه سید از کدام دسته بوده است، بهتر است که از اشعار خودش کمک بگیریم:

«اَلا اِنَّ الائمَةَ مِن قُرَیشٍ *** وُلاةَ الحّقِ اَربعةٌ سَواء
علیٌ والثَّلاثةُ مِن بَنیهِ *** هُمُ اَسباطُه والاُوصِیاءُ
فَأنّی فی وَصیتِهِ اِلَیهِم *** یکونُ الشَّکُ مِنّا والمِراءُ
بهم اوصاهُمُ وَ دَعا اِلَیهِم *** جَمیعَ الخَلقِ لَو سَمِعَ الدُعاءُ
فِسبطٌ سِبطُ ایمانٍ و حلّمٍ *** و سبطٌ غَیِّبتَهُ کربلاء
و سِبطٌ لا یذُوقُ المُوتَ حَتّی *** یَقُودَ الخَیلَ یقدُمُه الِلِّواءُ»(18)

از اشعار فوق روشن می‌‌گردد که سید، کیسانی مذهب و قائل به امامت محمد حنفیه پس از امامین همامین، حسن و حسین بوده و اعتقاد به غیبت محمد و رجعت او داشته است.

6. خلفای معاصر سید

سید حمیری با پنج خلیفه اموی و نیز پنج خلیفه عبّاسی هم زمان بوده است. پنج خلیفه اموی عبارتند از:
-هشام بن‌عبدالملک، متوفی 125 هـ. ق که سید در ابتدای خلافت او چشم به جهان گشود. مدت خلافت هشام نوزده سال و نه ماه بوده است.
- ولید‌بن یزیدبن‌عبدالملک، مقتول 126 هـ. ق
- یزید بن ولید، متوفی 126 هـ. ق (6 ماه خلافت).
- ابراهیم بن ولید، متوفی 127 هـ. ق (3 ماه خلافت).
- مروان بن محمد‌بن مروان الحکم، معروف به مروان حمار که با قتل او در سال 132 هـ. ق، دولت اموی برافتاد و عباسی‌ها روی کار آمدند.
و پنج خلیفه‌ عباسی عبارتند از:
-ابواالعبّاس سفّاح، او اولین خلیفه عباسی است که در سال 132 هـ. ق به خلافت رسید و در سال 136 هـ. ق درگذشت.
- منصور دوانیقی، متوفی 157 هـ. ق.
- مهدی بن منصور، متوفی 169 هـ. ق.
- هادی‌بن مهدی، متوفی 170 هـ. ق.
- هارون‌الرشید، متوفی 193 هـ. ق که از مشاهیر خلفای عباسی و مدت خلافت او 23 سال است. (21)

8. ارزش کار سید و بی‌مهری نویسندگان سنّی نسبت به او

سید حمیری هر منقبت و فضیلتی که از علی‌بن‌ابی‌طالب و اهل بیت (علیه‌السلام) به او رسیده، به قالب نظم کشیده است و دیوان او در واقع شرح مناقب بنی‌هاشم و حضرت علی (علیه‌السلام) است. به نظر می‌رسد به دلیل اینکه اشعار او مشحون از مناقب اهل بیت (علیه‌السلام) و بدگویی، مذمت و احیاناً سَبّ معاندان و دشمنان و غاصبان حقوق ایشان است، مورد بی‌مهری قرار گرفته و از باب اختلاف در عقیده یا از باب ترس، به شعر او عنایت نشده و دیوان او به موقع جمع‌آوری نگردیده است و در نتیجه بسیاری از اشعار او از میان رفته است.
دیوانی که در دست نگارنده می‌باشد، قطعات متفرقه‌ای است که «شاکرهادی» از کتب تاریخ، تاریخ ادب و منابع گوناگون دیگر، با جستجو و تفحص فراهم آورده و خود در مقدمه، معترف است که این دیوان او نیست، بلکه متفرقاتی است که با جستجوی فراوان از کتبی مانند: الاغانی، اعیان الشیعه، مناقب، الغدیر، کشف الغمه، الحیوان جاحظ و معجم البلدان جمع‌آوری کرده است؛ که هر کدام از این کتب ممکن است، به مناسبتی، بخشی از قصیده را آورده باشند و قصاید کامله بندرت در دست است.
سید به قدری در به نظم کشیدن منافقب و مطالب مربوط به حضرت علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌السلام) کوشا بود که روزی در کنار کناسه کوفه در حالی که سوار بر اسبش سخن می‌گفت، فریاد برآورد: «ای مردم کوفه، هر کس فضیلتی از علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌السلام) بیاورد که من آن را در شعرم نیاورده باشم، اسبم و خلعتی را که بر تن دارم به او پاداش می‌دهم». پس پیوسته اشخاصی می‌آمدند و فضائل علی (علیه‌السلام) را نقل می‌کردند و سید شعر خود را که در آن باره گفته بود، می‌خواند. تا اینکه شخصی آمد و قضیه نادری را در مکانت علی (علیه‌السلام) و شأن آن حضرت نقل کرد که سید چیزی در آن باب نگفته بود، بنابراین قصیده‌ای که متضمن آن منقبت بود سرود و اسب و خلعتش را به او داد. (23)
سید با آوردن مناقب و مدایح اهل بیت (علیهم ‌السلام) و ادله و براهین ولایت علی (علیه‌السلام) در اشعار خود جرأت کم نظیری به خرج داده است و حق عظیمی بر گردن شیعیان و دوستان اهل بیت (علیه‌السلام) دارد. پس بجاست که از او به نحو مناسب قدردانی و در اعتلای نامش کوشش شود، تا جبران کوتاهی‌ای که نویسندگان غیرشیعی در حق او نموده‌اند، بشود؛ زیرا نویسندگان تاریخ و تاریخ ادب، کمال بی‌مهری را نسبت به او از خود نشان داده و در حقش ادای وظیفه نکرده‌اند و گاه به بهانه اینکه سبّ صحابه می‌کرده، به بدگویی و سرزنش او نیز پرداخته‌اند.

10. شخصیت و مکانت سید

سید حمیری با اخلاص، به حمایت و مدح اهل بیت (علیهم ‌السلام) سخن می‌گفت و هیچ‌گاه دیده نشد که پس از توبه در محضر امام صادق (علیه‌السلام)، شعر را وسیله تکسّب قرار داده باشد و یا جایزه و صله‌ای از کسی گرفته باشد. شاعری پیشرو بود و شعری دلپذیر داشت.
ابوالفرج اصفهانی می‌گوید: «در جاهلیت و اسلام، سه شاعر کثیرالشعر داریم: بشّار، ابوالعتاهیه و سید حمیری» و اضافه می‌کند علت اینکه نامش متروک و شعرش مهجور مانده، این است که بسیار اصحاب پیامبر (صلی ‌الله‌ علیه و آله ‌و سلم) و ازواج آن حضرت را سبّ کرده و آنان را مورد طعن و قذف قرار داده است، بنابراین مردم از شعر او به خاطر اعتقاد و احتیاط دوری کرده‌اند. (27)
در بیان شخصیت، مکانت و آزادگی سید حمیری همین بس که ائمه (علیهم‌السلام) از او تجلیل می‌کردند که به شمّه‌ای از آن اشاره شد (بحث حرمت سید نزد خاندان رسالت)؛ و این تجلیل به خاطر تقدیر و تشکر و قدردانی از زحمات او، در دفاع از اهل‌بیت و نشر فضایل ایشان و سرزنش و احیاناً لعن و سب دشمنان ایشان بود.
براستی که سید حمیری بزرگترین حق را برگردن شیعیان و محبّان اهل بیت (علیهم ‌السلام) دارد که در آن برهه زمانی تاریک، با ولع و عشق تمام و با بی‌پروایی به آنچه هر لحظه در انتظارش بود، همه قریحه، هنر و عمر خویش را صرف دفاع از اهل بیت (علیهم السلام) و ذکر مناقب و مدایح آن بزرگواران کرد و دیوانش سراسر گلستان خویش بوی اهل بیت (علیهم ‌السلام) است.
حضور سید در محضر امام صادق (علیه‌السلام) و امر حضرت به او که شعر بخواند و نیز انشاد اشعار او به وسیله دیگران در محضر آن امام و گریه امام و اهل بیت آن حضرت و دعا و طلب رحمت امام برای او و امثال اینها اموری است که در شیعه، عالی‌ترین مقام و فضیلت را برای او تداعی می‌کند و ما را از هرگونه توضیح بیشتری بی‌نیاز می‌سازد و در بخش «حرمت سید نزد اهل بیت (علیه‌السلام)» اشاره‌ای به مستندات کرده‌ایم و برای اطلاع بیشتر کافی است به الغدیر، اعیان الشیعه و الاغانی بخش شرح حال سید حمیری مراجعه گردد.

12. تشیع و اخلاص او

سید حمیری از مشاهیر شعرای زمان خود در کوفه و شیعه‌ای مجاهد بوده است (بدین معنی که بی‌پرده عقاید شیعی خود را ابراز کرده است) (33). و همه روات و نویسندگانی که درباره سید پژوهش کرده‌اند، او را شیعه مخلص و دشمن دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) شمرده‌اند. برخی گفته‌‌اند که او 2300 قصیده سروده، ولی چون شیعه علی (علیه‌السلام) بوده و سبّ صحابه می‌کرده، از نشر شعر او می‌ترسیده‌اند و بدین جهت چیز قابل ذکری از شعر او به دست ما نرسیده است. (34)
سید حمیری شعرش را وقف مدح آل‌هاشم، به طور عام و مدح علی (علیه‌السلام) و فرزندان او، به طور خاص، کرده است. با خود عهده کرده بود که فضایل امام علی (علیه‌السلام) را به طور کلی در قالب شعر بریزد. امام حسین (علیه‌السلام) را هم مدح گفته است. لیکن صحابه و عایشه را هجو گفته و به همین علت شعرش مهجور مانده است. (35)
هیچ کدام از اشعار سید، خالی از مدح بنی‌هاشم و یا ذم دشمنان ایشان نیست. (36)
ابن عبدربّه اندلسی گوید: «سید حمیری بزرگ و سید شیعه است و شیعه به منظور تعظیم و اجلال او جایگاه مخصوص در مسجد کوفه می‌گسترانیدند (تلقی‌له و سادة فی مسجد الکوفه» (37).
دلیل تشیع و اخلاص او در نشر فضایل اهل بیت (علیهم ‌السلام)، دیوانِ موجود اوست که در لابلای اشعار او بوی عشق و ارادت به اهل بیت (علیهم ‌السلام) استشمام می‌شود و در مطاوی کلمات متین ابیاتش، اثر برائت از ستمگران و غاصبان مشهود است، خود می‌گوید:

اَیا رَبِّ اِنّی لَم اَردِ بِالذَّی بِهِ *** مَدَحتُ عَلَیاً غَیرَ وجهِکَ فَارحمِ

پروردگارا جز رضای تو از مدح علی (علیه‌السلام)، نمی‌جویم پس مرا مورد رحمت خود قرار ده.
داستان مسابقه‌ی حدیث در مناقب حضرت علی (علیه‌السلام) و بخشیدن خلعت و اسب او قبلاً ذکر شده است.

1-سید، مجلسی را که در آن ذکر آل محمد (صلی ‌الله‌ علیه و آله ‌و سلم) نشود، نمی‌پسندد:


«اِنّی لاَکرُهُ اَن اُطِیلَ بَمَجلِسٍ *** لاذکرَ فیهِ لِفَضلِ آلِ محمّدٍ
لا ذکرَ فِیه لِأحمَدَ وَ وَصِیّهِ *** وَ بَنِیهِ ذلک مجلسٌ نَطِفٌ رَدِیّ
اِنّ الّذی ینساهُمُ فِی مَجلِسٍ *** حَتّی یفارِقُهُ لَغَیرُ مَسدَّدٍ». (38)

3- در مورد عایشه که به اتفاق طلحه و زبیر، جنگ جمل را علیه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) رهبری کرد.


جائَت مَعَ الأَشقینِ فی هَودَجٍ *** تُزجِی اِلی البَصَرةِ أجنادَها
کأنَّها فِی فِعلِها هِرّةٌ *** تُریدُ أَن تَأکُلَ اَولادَها (40)

5- ذکر پاره‌ای از مناقب و فضایل علی‌ابن‌ابی‌طالب (علیه‌السلام):

اَلا أنّما العَبدُ الّذی هُو مؤمنٌ *** یقیناً هُوَ المرءُ الّذی یتَشَیعُ
اِذا اَنا لَم اَهوِ النَبیِّ و آلَهُ *** فَمَن غَیرُهُم لِی فِی القِیامَةِ یَشفَعُ
وَ مَن یسقِنی ریَاً مِنَ الحوضِ شَرَبَةً *** هُنا لِکُ اِلاّ الاصَلعُ الرأسِ أنزَعُ
وَ مَن قائلٌ لِلنّارٍ اِذ ما وَرَدتُها *** ذَرِی ذاوَجُلُّ النّاسِ فِی النّار وَقَّعُ
وَمَن بِلواءِ الحَمدِ ثَمَّ یظِلّنِی *** سِواهُ و شَمسُ الحشرِفِی الوجهِ تَلذَعُ
عَلی وَصی المُصطَفی وَ وَزِیرَهُ *** وَ ناصِرُهُ والبِیضُ بالبِیضِ تَقرَعُ
وَ اَکرَمُ خَلق الله صِنوُ مُحَمَّدٍ *** وَ مَن لَیسَ عَن فَضلٍ اِذا عُدَّ یُدفَعُ
وَ مَن مَعَهُ صَلِّ وَصام لِرَبّه *** و لِلّاتِ قَومٌ ساجِدُونَ وَ رُکَّعُ
فَذاکَ اَمیرُالمؤمنِینَ وَ مَن لَهُ *** فَضائِلُ ما کادَت لِخَلقٍ تَجَمّعُ
هَو الخاطِرُ المختالُ یمشِی بِسَیفهٍ *** اِلی اَهلِ بدرٍ وَ الأَسِّنةُ تَنزَعُ
و قَد زَفّت الحربُ العوانُ الَیهم *** عَلیها حُلّیٌ مِن قواضِبَ تَلَمعُ (42)

14. نکته قابل توجه

سید اسماعیل حمیری در سال 173 هـ. ق در عصر امام موسی‌بن جعفر (علیه‌السلام) درگذشت که در آن زمان حضرت رضا (علیه‌السلام) بیست ساله بود و بقیه ائمه (علیهم‌السلام) هنوز متولد نشده بودند، بنابراین چگونه ممکن است سید حمیری نام امامان دیگر را تا آخرین ایشان، یعنی حضرت مهدی (عجل‌الله‌تعالی فرجه الشریف) همراه با اشاره به برخی از خصال آن بزرگواران برشمارد؟
پاسخ آن است که وقتی سید به دست امام صادق (علیه‌السلام) از مذهب کیسانی و قول به امامت محمد حنفیه و غیبت او در کوه رضوی توبه نمود، بدون شک آن حضرت معتقدات شیعه اثنی‌عشری را به او تفهیم کرده است و چنان چه نقل شده، پس از ایمان به حجت زمان، «امام صادق» (علیه‌السلام) از آن حضرت پرسیده است که گفته می‌شود از شما غایبی خواهد بود که برای اقامه عدل ظهور می‌کند. حضرت به او فرمود آن غایب ششمین فرزند من است که دوازدهمین امام پس از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه و آله‌وسلم) است و اول ایشان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و آخر ایشان صاحب الزمان (عجل‌الله‌تعالی فرجه الشریف) است. از این زمان سید اسامی و قسمتی از احوال آن بزرگواران را فرا گرفت.
احادیث مروی از پیامبر (صلی ‌الله‌ علیه و آله و سلم) و امام علی (علیه‌السلام) راجع به امامان دوازده‌گانه فراوان است که در باب 77 کتاب ینابیع المودة از بیست طریق این موضوع که ائمه دوازده‌گانه همه از قریش‌اند آمده و نیز در صحیح بخاری از سه طریق، در صحیح ترمذی از یک طریق، در صحیح مسلم از نه طریق و در سنن ابوداود از سه طریق آمده است. و منابع دیگر که در جای خود باید جست.
این دوازده نفر، جز همان ائمه دوازده‌گانه شیعه اثنی‌عشری کسان دیگری نیستند؛ زیرا خلفا از اصحاب رسول دوازده نفر نبودند. بنی‌امیه هم که با تسامح جز عمربن‌عبدالعزیز و معاویة‌بن یزید، همگی فاجر و ظالم بودند و مطلقاً نمی‌‌توانند مصادیق این احادیث باشند. خلفای بنی عباس هم علاوه بر اینکه بیش از دوازده نفر بودند، عموماً آلوده به مناهی و ملاهی و ستم در حق خاندان پیامبر (صلی ‌الله‌ علیه و آله و سلم) بودند. ناچار احادیث ائمه اثنی‌عشر، بر ائمه دوازده‌گانه شیعه که در علم و تقوی و حَسَب ایشان احدی تردید نکرده است و مدعی این امر بوده‌‌اند، مصداق کامل دارد. (45)

پی‌نوشت‌ها:

1-ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 7، ص 148، و عمر فروخ، تاریخ الادب العربی، جزء 2، ص 109.
2-آئینه‌وند، صادق، ادبیات انقلاب در شیعه، ج 1، ص 73.
3-سید حمیری، دیوان، مقدمه، ص 5.
4-دشتی حسینی، سید مصطفی، معارف و معاریف، به نقل از لغتنامه دهخدا، ج 2، ص 811.
5-دهخدا علامه علی‌اکبر، لغتنامه (به نقل الأنتساب سمعانی و ضمیمه معجم البلدان و عقدالفرید)، ج 2، ص 1667 - 1666.
6-عمر فروخ، تاریخ الادب العربی، جزء 2، ص 109.
7-صدر، آیت‌الله سید حسن، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص 191.
8-دیوان سید حمیری، مقدمه، تصحیح شاکردهادی شکر، ص 8.
9-همان، مقدمه، ص 52.
10-دیوان سید حمیری، مقدمه، ص 32 و 33.
11-الامینی النجفی عبدالحسین، الغدیر، ج 2، ص 274.
12-ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 7، ص 297.
13-دیوان سید حمیری، مقدمه، ص 31.
14-اباضیه به کسر همزه، پیروان عبدالله ‌بن اباض تمیمی‌اند که مردی خارجی بود و از دیگر خوارج انشعاب پذیرفته است. پیدایش این فرقه هنگامی صورت گرفت که عبدالله‌بن‌ایاض از خوارج افراطی کناره گرفت و مانند فرقه صفریه راه اعتدال برگزید. ر. ک: دکتر محمدجواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ص 6.
15-کیسائیه پنداشتند که محمد حنفیه پس از کشته شدن برادرش حسین‌بن علی (علیه‌السلام)، مختار را بر عراقین فرمانروایی داد که از قاتلان آن حضرت خونخواهی کند. تمام فرق کیسائیه، به امامت محمد حنفیه قائل‌اند و این فرقه را مختاریه نیز گویند و مختار را با نام کیسان نامی، که شهربان او بود و ابوعمره کنیه داشت، کیسان خوانند. ر. ک: همان منبع، ص 375.
16-دیوان سید حمیری، (به تحقیق شاکرهادی شکر) ص 10.
17-همان، ص 11 و علامه امینی، الغدیر، ج 2،ص 233.
18-دیوان سید حمیری، ص 51.
19-ابوجعفر محمّدبن‌الحسن‌بن‌علی‌الطوسی (صححه و علّق علیه: حسن المصطفوی)، رجال الکشّی، جزء 4، ص 288، و مرحوم سیدمحسن امین، اعیان‌الشیعه، ج 3، ص 410 و دیوان سید حمیری، ص 68 و علامه شیخ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج 2، ص 222.
20-ابوجعفر رشیدالدین محمدبن علی بن شهرآشوب سروی مازندرانی، مناقب آل ابی‌طالب، جزء 4، ص 245.
21-امینی، علامه شیخ عبدالحسین، الغدیر، ج 2، ص 269 و 270.
22-الامینی النجفی عبدالحسین، الغدیر، ج 2، ص 270.
23-ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 7، ص 277 و سید حمیری، دیوان، ص 125.
24-ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 7، ص 261 و علامه امینی، الغدیر، ج 2، ص 235.
25-ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 7، ص 261 و علامه عبدالحسین امینی، الغدیر، ج 2، ص 220.
26-امینی، علامه عبدالحسین، الغدیر، ج 2، ص 222.
27-ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 7، ص 249.
28-آیت‌الله صدر، سیدحسن، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص 191.
29-ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 7، ص 252.
30-الامینی النجفی، عبدالحسین، الغدیر، ج 2، ص 240.
31-طعن در لغت به معنی رسوایی و بدنامی است و در اینجا منظور این است که بعضی از صحابه را رسوا می‌کردند.
32-آذرشب، محمّدعلی، الادب العربی و تاریخه حتی نهایة العصر الاموی، ص 210.
33-آیت‌الله صدر، سید حسن، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص 191.
34-جرجی زیدان، آداب اللغه العربیه، ج1، جزء 2، ص 366.
35-عمر فروخ، تاریخ الادب العربی، جزء 2، ص 109.
36-ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 7، ص 249.
37-امینی، علامه شیخ عبدالحسین، الغدیر، ج 2، ص 235، به نقل از ابوعمراحمدبن محمد بن عبدربّه الاندلسی، العقد الفرید، ج 2، ص 289.
38-ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 7، ص 282.
39-الامینی النجفی، عبدالحسین، الغدیر، ج 2، ص 237.
40-دیوان سید حمیری، (جمع و تحقیق و شرح «شاکر هادی شکر»، مقدمه علامه سید محمد تقی حکیم، رئیس دانشکده فقه در نجف و استاد اصول فقه تطبیقی در بغداد)، ص 173.
41-دیوان سیدحمیری، جمع - تحقیق و شرح: شاکر هادی شکر، با مقدمه علامه سید محمدتقی حکیم - رئیس دانشکده فقه در نجف و استاد اصول فقه تطبیقی در بغداد، ص 266 - 262.
42-همان، ص 279 - 274.
43-دیوان سید حمیری، ص 201 و 202.
44-همان، ص 369 - 357.
45- دیوان سید حمیری، با تخلیص و تصرف، ص 355 و 356.

منبع مقاله :
شیخ‌الرئیس کرمانی، محمد؛ (1388)، شعر شیعی و شعرای شیعه در عصر اول عباسی، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ اول



 

 




منبع :

نگاهی به شعر سید اسماعیل حمیری گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات