این امامزاده را که با هم ساختیم -آکا

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

این امامزاده را که با هم ساختیم
,امامزاده,ساختیم,[categoriy]

آکاایران: این امامزاده را که با هم ساختیم



 

نویسنده: الهه رشمه




 

به گزارش آکاایران: مورد استفاده:

در مورد افرادی است که دروغ‌های بزرگ می‌گویند و دروغ‌های خود را فراموش می‌کنند.
در گذشته‌های دور، دو مرد حیله‌گر که برای به دست آوردن پول بی‌زحمت به هر کاری دست می‌زدند، نشستند فکرشان را روی هم گذاشتند و راه‌حلی برای پیدا کردن پول بدون زحمت پیدا کردند. این دو نفر نقشه‌ی جدیدی کشیدند. آنها تصمیم گرفتند با سوءاستفاده از احساسات و عقاید پاک مردم امامزاده‌ای بسازند و با فریب مردم آنها را به توسل و نذر و نیاز به این امامزاده تشویق کنند. آنها برای عملی کردن نقشه‌ی خود در انتهای روستا محلی را تعیین کردند که خیلی پر رفت و آمد بود و هرکس می‌خواست به روستا وارد یا از آن خارج شود باید از آن مسیر عبور می‌کرد. سپس به میان مردم رفتند و گفتند: پیرمرد دانایی در خواب به ما گفت: اینجا یکی از نوادگان امامان دفن شده است. بهتر است که برای او مقبره و مزاری بسازید تا برای همگان شناخته شود.
مردم که عقاید پاک و احساسات مذهبی شدیدی داشتند، هرچه در توان داشتند آوردند. به طور مثال یکی برای ساختن این امامزاده کارگری می‌کرد. دیگری همه‌ی پس اندازش را به این دو نفر داد تا هرکدام به نحوی در ساخت این مقبره سهمی داشته باشند، تا اینکه بالاخره امامزاده تکمیل شد.
مردم آن روستا و روستاهای اطراف به زیارت امامزاده تازه ساخته شده می‌آمدند و نذر می‌کردند. گروهی در امامزاده پول می‌ریختند و حتی بعضی از زن‌ها طلا و جواهرات خود را به نیت نذر در صندوق امامزاده می‌انداختند به امید اینکه با این نذر مشکلشان حل شود.
این دو مرد حیله گر هم هرچند وقت یکبار به مردم می‌گفتند: ما باید در امامزاده را ببندیم و خودمان وارد آن شویم تا امامزاده را بشوییم و تمیز کنیم. ولی در اصل آنها وارد امامزاده می‌شدند تا پول، طلا و جواهراتی را که مردم به نیت نذر و گره گشایی از مشکلاتشان به امامزاده ریخته بودند جمع آوری کنند و بین خودشان تقسیم نمایند.
بعد از یکی دو سال کار و کاسبی آنها بالا گرفت. مردم از راه‌های دور و نزدیک برای زیارت امامزاده می‌آمدند و نذری‌های خود را به امامزاده می‌ریختند. کم کم مردم برای صدق گفتار خود به امامزاده قسم می‌خوردند که این قضیه نشان می‌داد نقشه‌ی این دو فرد حیله گر به شدت گرفته و مردم آن را باور کرده‌اند.
چندین سال اوضاع به همین منوال گذشت و آنها پول‌های به دست آمده را بین خودشان به طور مساوی تقسیم می‌کردند و هیچ اختلافی هم با هم نداشتند. ولی با گذشت چند سال یکی از این دو مرد به دوستش گفت ببین دوست من، خودت می‌دانی که فکر ساختن امامزاده از من بود، من فکر می‌کنم ما دیگر نباید درآمدمان را با هم به صورت مساوی تقسیم کنیم. چون فکر این کار از من بوده من باید سهم بیشتری نسبت به تو ببرم. دوستش گفت: درسته که این نقشه را اول تو مطرح کردی ولی من هم برای عملی شدن این نقشه کلی زحمت کشیدم. مدت‌ها در میان مردم در مورد فواید نذر و نیاز صحبت کردم و مردم را ترغیب کردم که پول‌هایشان را نذر امامزاده کنند. اگر من اینقدر درست و غلط در مورد فواید نذر حرف نمی‌زدم حالا اینقدر پول در امامزاده جمع نمی‌شد و این سخنان باقی بود تا اینکه دعوا بین این دو شریک بالا گرفت. یکی از آنها پیشنهاد داد پیش قاضی بروند تا قاضی شهر بین آنها قضاوت کند.
دوستش گفت بریم پیش قاضی چه بگوییم؟ بگوییم ما دو تا یک امامزاده دروغین ساختیم و در مورد تقسیم پول‌های نذری امامزاده با هم مشکل داریم که آن را چگونه تقسیم کنیم؟
دوست اولی گفت: راست می‌گویی ما نمی‌توانیم برای دعوای خود پیش قاضی برویم. باشه! من راضی‌ام به امامزاده قسم بخورم که حق با من است. دوستش خندید و گفت: حالت خوبه؟ این امامزاده را خودمان ساخته‌ایم! باورت شده.
درنهایت این دو شریک به این نتیجه رسیدند که با هم توافق کنند و هر کدام برای اینکه بخواهند از امامزاده سود ببرند، سهم برابری از نذری‌های مردم ببرند. آنها فهمیدند که اگر حتی یک نفر از اختلاف آنها مطلع شود، همه‌ی تلاش‌های چندین ساله‌ی آنها بر باد می‌رود و مجبور شدند سکوت کنند.
منبع مقاله :
رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه‌های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول



 

 




منبع :

این امامزاده را که با هم ساختیم گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات