گدا به گدا رحمت خدا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد گدا به گدا رحمت خدا ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

گدا به گدا رحمت خدا
,رحمت,[categoriy]

آکاایران: گدا به گدا رحمت خدا



 

نویسنده: الهه رشمه




 

به گزارش آکاایران: مورد استفاده:

در مورد آدم، فقیری که یکی از خودش فقیرتر درخواست کمک می‌کند به کار می‌رود.
روزی روزگاری، پیرزن ناتوانی بود که از مال دنیا هیچ چیزی نداشت جز یک خانه‌ی کوچک. از وقتی که شوهرش از دنیا رفته بود چون فرزندی نداشت تا کمکش کند دیگر حتی نانی هم برای خوردن در خانه‌اش پیدا نمی‌شد. پیرزن برای اینکه از گرسنگی نمیرد مجبور بود تا با آن سن و سال در خانه‌ی دیگران کار کند.
یک روز پیرزن خسته از کار برمی‌گشت که دید دو نفر جلوی در خانه‌ی او با هم بگو مگو می‌کنند. با خودش گفت: این دو نفر کی هستند؟ من که نه آشنایی دارم به دیدن من بیایند و نه من آنها را می‌شناسم. پیرزن همینطور که با خودش داشت فکر می‌کرد، دید دعوای بین آن دو نفر بالا گرفت و کم مانده یکدیگر را کتک بزنند. جلوتر رفت و شنید که این یکی می گوید: اینجا حق من است! دیگری می‌گفت: نه خیر، اول من رسیدم، پس حق با من هست؟
اولی می‌گفت: مهم نیست اول کی رسیده من مدت‌ها است می‌خواهم به این خانه بیایم؟ دومی گفت: حالا که من در زدم. هرکس آمد دم در من با او صحبت می کنم و می‌بینی که کاری نمی‌توانی بکنی.
با شنیدن این حرف‌ها پیرزن مطمئن شد که این دو نفر دزد نیستند چون در خانه را زده‌اند ولی این دو نفر در خانه‌ی این پیرزن بی‌چیز چه کار می‌کردند.
بالاخره تصمیم گرفت جلوتر برود، تا سر از کار آنها دربیاورد کلیدش را در دست گرفت جلوتر رفت تا در خانه‌اش را باز کند.
وقتی جلوتر رفت به آنها گفت: چی شده؟ شما سر چی دعوا می‌کنید؟ آن دو نفر به پیرزن گفتند: خواهش می‌کنم مادرجان شما دنبال کار خودتان بروید. دست از سر ما بردارید.
پیرزن گفت: من کاری با شما ندارم فقط می‌خواهم بدانم سر چی دعوایتان شده؟ بعد آنها گفتند: ببین مادر جان ما دو نفر با هم آمدیم در این خانه برای گدایی ولی با هم حرفمان شده. او می‌گوید اول رسیده و من می‌گویم این حقی محسوب نمی‌شد من هم مدت‌هاست می‌خواهم به در این خانه بیایم.
پیرزن خنده‌اش گرفت و در حالی که کلیدش را نشان می‌داد به طرف در خانه رفت، در خانه را باز کرد و زمانی که وارد خانه شد برگشت، رو به آسمان گفت: خدایا شکرت، گدا به گدا رحمت خدا. عزیزم در خانه‌ی من حتی نانی برای خوردن پیدا نمی‌شود. بعد شما برای گدایی از خانه‌ی من بی‌چیز با هم دعوا می‌کنید.
منبع مقاله :
رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه‌های آن)، تهران: انتشارات سما، چاپ اول



 

 




منبع :

گدا به گدا رحمت خدا گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات