قصه های امثال و حکم

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد قصه های امثال و حکم ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

قصه های امثال و حکم
,امثال,[categoriy]

آکاایران: قصه های امثال و حکم



 

نویسنده: دکتر هومن ناظمیان




 

1. أکلت یوم أکل الثور الأبیض: (1) شیری به دلیل اتحاد دو گاو سپید و سیاه در شکار آنان ناکام می‌ماند، پس با نیرنگ آن دو را از هم جدا کرد و یکی را پس از دیگری هلاک گرداند.
2. أرسح من ضفدع: (2) سوسمار طی رقابتی با قورباغه برای آزمایش شکیبایی در برابر تشنگی، دُم او را می‌کند.
3. ضرط ذلک: (3) شیری که برای نخستین بار الاغی را می‌بیند وحشت می‌کند و او را قدرتمند می‌پندارد. ولی در نهایت به حقیقت امر پی می‌برد و او را می‌درد.
4. فی بیته یؤتی الحکم: (4) کفتاری میوه‌ای پیدا می‌کند، روباهی آن را می‌دزدد. آن دو با هم درگیر می‌شوند و برای داوری به نزد سوسماری می‌روند.
5. قد کنتُ قبلک مقرورَة: (5) کفتاری از دور آتشی می‌بیند و خوشحال می‌شود. نزدیک آتش می‌شود تا خود را گرم کند، ولی نتیجه‌ای نمی‌گیرد.
6. کذلک النجار یختلف: (6) روباهی سوار سطلی می‌شود و به درون چاه رفته آب می‌خورد، ولی نمی‌تواند خارج شود. کفتاری از راه می‌رسد. روباه او را به آب خوردن دعوت می‌کند، او هم سوار سطل دیگر شده پایین می‌آید و در نتیجه روباه بالا آمده، نجات می‌یابد و کفتار درون چاه می‌ماند.
7. کیف أعاودک و هذا أثر فأسک: (7) مار یکی از دو برادر را می‌کشد، برادر دیگر به قصد انتقام می‌رود، ولی درازای دریافت سکه با مار مصالحه می‌کند. اما بعد از مدتی دوباره تصمیم به انتقام می‌گیرد، ولی موفق نمی‌شود و دوباره تصمیم به مصالحه می‌گیرد که با پاسخ منفی مار روبرو می‌شود.
8. أکره من خَصلَتی الضَبُع: (8) کفتاری روباهی را گرفت و او را میان مردنش و خورده شدن مخیر کرد. روباه از او درباره ماجرایی در گذشته می‌پرسد. کفتار دهانش را باز می‌کند و درباره زمان وقوع آن ماجرا سؤال می‌کند. روباه نیز بلافاصله می‌گریزد.
9. لا أحب تخدیش وجه الصاحب: (9) روباه با فریب شیر او را در حفره‌ای گرفتار می‌کند تا هلاک گرداند. در نتیجه شیر به گونه‌ای گرفتار شد که نه توان خارج شدن داشت و نه امکان جلو رفتن.
10. أجراً من خاصی الأسد: (10) شیری از مردی شُخم زن می‌پرسد چه چیزی گاو نر را خوار و مطیع تو گرداند؟ او پاسخ می‌دهد: عقیم شدنش. شیر درباره مفهوم و معنی آن می‌پرسد. او نیز می‌گوید جلو بیا تا نشانت دهم. سپس شیر را می‌گیرد و عقیم می‌کند.
11. أحذر من غراب: (11) کلاغی به جوجه‌اش اندرز می‌دهد: هرگاه پریدی به اطرافت دقت کن، او پاسخ می‌دهد من قبل از اینکه بپرم با دقت به اطرافم نگاه می‌کنم.
12. أعجز عن الشئ من ثعلب عن العنقود: روباهی خوشه انگوری دید. خواست تا بخورد، چون دستش نرسید گفت ترش است.
13. الحذر قبل ارسال السهم: (12) جوجه کلاغی قصد پرواز داشت. پدرش مردی را دید که تیری را آماده پرتاب کرده، پس به پسر گفت: برحذر باش و درنگ کن تا ببینیم آن مرد چه می‌کند.
14. هذا أجل من الحرش: (13) سوسماری فرزندش را نصیحت می‌کرد که مراقب شکارچی باشد که با فریب سوسمار شکار می‌کند. تخته سنگی لانه‌شان را ویران کرد، فرزندش پرسید آیا این همان است؟ پاسخ داد این از آن بدتر است.
15. أظلم من حیة: (14) مردی ماری را که از سرما منجمد شده بود گرم کرد، مار نیز او را نیش زد. مرد گفت آیا جزای من این است؟ مار پاسخ داد: نه اما این طبیعت من است.
16. کلاغی در مطبخ پادشاهی منزل داشت و از لذیذترین غذاها بهره‌مند بود. اما او را به بی‌وفایی و بدشگونی متهم کرده، اخراج کردند. کلاغ نزد کبوتری درددل کرد. به خواست کبوتر، کلاغ او را یاری کرد تا داخل آن مکان گردد. به محض ورود، مورد توجه آشپز قصر قرار گرفت و جایگاهی ویژه یافت. در پاسخ به اعتراض کلاغ گفت: آن‌ها قدر وفاداری و محاسن من و میزان بی‌وفایی تو را خوب می‌دانند. (15)
17. روباهی گرسنه بالای درختی رفت تا از میوه‌های آن بخورد. سیلی عظیم درخت را ریشه کن نمود و به وادی سرسبز با انواع درختان و پرندگان برد. روباه در پاسخ به پادشاه پرندگان، خود را متخصص میوه‌شناسی و ساخت لانه برای پرندگان معرفی و جلب اعتماد کرد. در مدت اقامت خود، شب‌ها از همان لانه‌هایی که برای پرندگان ساخته بود، جوجه می‌دزدید و می‌خورد. پرندگان به پادشاه خود شکایت بردند، او نیز شبی کمین نشست و اتفاقاً روباه نادانسته سر او را در چنگال گرفت. پادشاه پرندگان خود را معرفی و از روباه خواست او را رها سازد، اما روباه او را نیز خورد. سایر پرندگان صبح روز بعد به روباه حمله‌ور شدند و او را هلاک گرداندند. (16)
18. صیادی گنجشکان را در روزی سرد، صید و ذبح می‌کرد و در عین حال اشک می‌ریخت. گنجشکی به دوستش می‌گوید: از این مرد باکی بر تو نیست، نمی‌بینی گریه می‌کند و آن دیگری پاسخ می‌دهد: به اشک‌هایش نگاه نکن، ببین دستانش چه می‌کند. (17)
19. پرنده‌ای ولیمه‌ای برپا کرد و سایر پرندگان را به میهمانی فراخواند. روباهی اشتباهی دعوت شد. هراس همه را درگرفت. چکاوک داوطلب حل مشکل شد و به نزد روباه رفت و به دروغ گفت ولیمه روز دوشنبه است. دوست داری جایگاهت در مجلس کنار کدام گروه از سگ‌ها باشد؟ روباه ترسید و پاسخ داد من از دیرباز روزهای دوشنبه نذر روزه دارم. (18)
20. استخوانی در گلوی روباهی گیرد کرد و او از سایرین طلب یاری نمود و وعده پاداش داد. کرکی سر خود را درون دهان روباه کرد و استخوان را بیرون کشید و سپس پاداش خود را خواست. روباه پاسخ داد: سر خود را درون دهان من کردی و سالم بیرون آوردی، راضی نیستی و پاداش بیشتر می‌خواهی. (19)
21. از روباهی می‌پرسند برای حمل کتاب برای سگ صد درهم می‌گیری؟ پاسخ می‌دهد البته کرایه یک وافی (یک درهم و چهار دانق) است، اما خطر عظیم است. (20)
22. دو روباه در دامی گرفتار شدند. اولی از دومی پرسید: برادر در کجا با هم ملاقات کنیم. گفت سه روز دیگر در دکان پوست‌فروشی. (21)
23. روباهی شتری را دید که می‌گریزد، سبب را جویا می‌شود. شتر می‌گوید الاغ و قاطر را به کار گرفته‌اند. روباه می‌گوید تو که الاغ و قاطر نیستی. شتر پاسخ می‌دهد از ستم سلطان می‌ترسم. (22)
24. پشه‌ای به نخلی می‌گوید خود را نگه‌دار، می‌خواهم برخیزم. نخل پاسخ می‌دهد من نشستنت را احساس نکردم چه رسد به برخاستنت. (23)
25. سگی مزاحم قصابی بود. قصاب او را تهدید کرد که اگر نرود شکمبه‌ای را به سوی او پرتاب می‌کند. مدتی گذشت و سگ نرفت. عاقب به قصاب گفت بالاخره شکمبه را می‌اندازی یا بروم. (24)
26. روباهی خواست از درختی بالا رود، پس به خار درختی چنگ زد و دستش زخمی شد. با خود گفت اشتباه کردم به چیزی آویختم که خود به دیگران آویخته است. (25)
27. صیادی چکاوکی شکار می‌کند. چکاوک از او می‌خواهد در عوض سه پند، او را رها سازد. صیاد پندها را می‌شنود، اما عمل نمی‌کند و چکاوک نجات می‌یابد. (26)
28. شیر بیمار شد، همه درندگان به عیادتش آمدند جز روباه، گرگ نزد شیر از روباه سعایت کرد. روباه در پاسخ به بازخواست شیر مدعی شد برای درمان شیر به دنبال دارو بوده و دارو، گوهری است که در ساق پای گرگ نهفته است. شیر، ساق پای گرگ را شکافت... روباه به گرگ زخمی و خون‌آلود گفت: از این پس نزد سلطان که می‌نشینی مراقب باش از سرت چه خارج می‌شود. (27)
29. مردی در بیابان از شیری می‌گریخت، درون چاهی افتاد که خرسی نیز در آن گرفتار بود. شیر نیز به دنبال آن مرد به چاه افتاد. شیر به خرس پیشنهاد کرد برای رفع گرسنگی آن مرد را بخورند. اما خرس گفت هنگامی که باز گرسنه شدیم چه کنیم و پیشنهاد کرد درازای عدم آزار آن مرد، او نیز چاره‌ای اندیشد و هم خود و هم آن دو را نجات دهد، چرا که انسان در چاره‌اندیشی تواناتر است. بدین‌سان هرسه نجات یافتند. (28)
3. روایت اول: خروسی و کلاغی با هم، هم‌پیاله بودند. کلاغ خروس را گرو گذاشت تا بهای شراب را به خمار بپردازد ولی بازنگشت و خروس محبوس باقی ماند. (29)
روایت دوم: در زمان‌های قدیم خروس می‌توانست پرواز کند، اما کلاغ قادر به پرواز نبود. خروس و کلاغ، شبی به می‌خوارگی مشغول بودند تا اینکه شرابشان تمام شد. کلاغ بال‌های خروس را به عاریه گرفت تا شراب بیاورد ولی بازنگشت. از این رو است که خروس‌ها هر سحر بانگ می‌زنند و طالب بال‌های خود از کلاغ می‌کنند. (30)
31. بازی، خروسی را به بی‌وفایی سرزنش می‌کرد که تو را از بدو تولد پرورش می‌دهند و مواظبت می‌کنند، اما هیچ خیری به صاحبت نمی‌رسانی و جز جیغ و فریاد هنری نداری، در حالی که من را در بزرگسالی رام و تربیت می‌کنند و هر آنچه صید می‌کنم برای صاحبم می‌آورم. خروس نیز دلیل این امر را در طبیعت این دو می‌شمرد. (31)
32. کفتاری غزالی را سوار بر الاغی می‌بیند از غزال می‌خواهد تا او را هم سوار کند. پس از مدتی می‌گوید: چقدر الاغ تو چابک است. مدتی بعد می‌گوید: چقدر الاغ ما چابک است. غزال به او می‌گوید: پیش از اینکه بگویی چقدر الاغ من چابک است پیاده شو.
33. شترمرغی رفت دنبال به دست آوردن شاخ، گوش‌هایش را هم بریدند. (32)
34. زغنی ماهی صید کرد. خواست او را ببلعد، ماهی گفت گوشت من تو را سیر نمی‌کند به هرچه خواستی قسمم بده تا هر روز برای تو ماهی بیاورم. زغن دهان باز کرد تا چنین کند. ماهی گریخت. زغن گفت برگرد، پاسخ داد در آمدن خیری ندیدم که برگردم. (33)
35. جغدی در موصل و جغدی در بصره می‌زیستند. جغد موصل از دختر جغد بصره خواستگاری کرد و جغد بصره شرط موافقت را یکصد خرابه برای کابین دخترش تعیین کرد. جغد موصل وعده داد که اگر والی کنونی تا سال دیگر بر مسند خود باقی بماند، این کابین را تهیه خواهد کرد. (34)
36. از گوسفندی پرسیدند کجا می‌روی؟ گفت همراه با سایر گوسفندان می‌روم تا پشمم را بچینند. (35)
37. از عقربی پرسیدند چرا در زمستان آفتابی نمی‌شوی؟ پاسخ داد در تابستان چه ارج و منزلتی دارم که در زمستان بیرون بیایم؟

به گزارش آکاایران: جدول (1)
عملکردها، شخصیت‌ها و انواع آن‌ها در قصه‌های امثال و داستان‌های متفرقه

شماره

شخصیت‌ها

عملکردها

نوع

1

شیر
گاو سیاه
گاو سپید

شکار فریبکارانه
تفرقه و هلاکت
تفرقه و هلاکت

ستمگر
قربانی
قربانی

2

سوسمار
قربانی

کندن دُم قورباغه
کنده شده دُم

ستمگر
قربانی

3

شیر
الاغ

صید الاغ
هلاکت

ستمگر
قربانی

4

کفتار
روباه
سوسمار

توسل به سوسمار
ربودن میوه از کفتار
داوری میان آن دو

یاری گیرنده
ستمگر
یاری دهنده

5

کفتار

تلاش بی‌حاصل
برای گرم شدن

یاری گیرنده (ناکام)

6

روباه
کفتار

فریب کفتار
فریب خوردن

یاری گیرنده
(ستمگر)
نجات دهنده
قربانی

7

برادر اول
برادر دوم
مار

کشته شدن
توسط مار
گذشتن از خون برادر در ازای طلا
تلاس برای انتقام
کشتن برادر

قربانی
ستمگر
انتقام گیرنده
ستمگر

8

کفتار
روباه

تلاش برای کشتن روباه
نجات دادن خود

ستمگر (ناکام)
یاری دهنده (به خود)

9

روباه
شیر

فریب شیر و گرفتار ساختن او
فریب خوردن و گرفتار شدن

یاری دهنده دروغین
قربانی

10

شیر
کشاورز

عقیم شدن
عقیم کردن شیر

قربانی
ستمگر

11

کلاغ پدر
جوجه کلاغ

راهنمایی فرزند

یاری دهنده
یاری گیرنده

12

روباه

ابراز بی‌علاقگی به خاطر نرسیدن به هدف

مدعی

13

کلاغ پدر
جوجه کلاغ

راهنمایی به فرزند

یاری دهنده
یاری گیرنده

14

سوسمار پدر
بچه سوسمار

هشدار و راهنمایی به فرزند

یاری دهنده
یاری گیرنده

15

مرد
مار

کمک به مار
هلاکت
کشتن مرد

یاری دهنده
قربانی
ستمگر

16

کلاغ
کبوتر

کمک خواستن از کبوتر
بی‌وفایی دیدن از کبوتر
بی‌وفایی در حق کلاغ

یاری دهنده
قربانی
یاری گیرنده
(دروغین)
ستمگر

17

روباه
پادشاه پرندگان
سایر پرندگان

فریب دادن پرندگان
شکار پرندگان
کمک به روباه
کشته شدن
کشتن روباه

یاری دهنده
(دروغین)
ستمگر
یاری دهنده
قربانی
انتقام گیرنده

18

صیاد
گنجشک اول
گنجشک دوم
گنجشک سوم

صید گنجشکان
ذبح شدن
پند ساده‌لوحانه
توصیه خردمندانه

ستمگر
قربانی
یاری دهنده نادان
یاری دهنده (پند دهنده)

19

پرنده صاحب ولیمه
چکاوک
روباه

کمک خواستن
کمک به حل مشکل
ناکامی در شکار

یاری گیرنده
یاری دهنده
ستمگر ناکام

20

روباه
کرکی

کمک خواستن
کمک به روباه

یاری گیرنده
یاری دهنده

21

روباه

احتیاط برای حفظ جان

(یاری دهنده)

22

دو روباه

گرفتاری در دام

قربانی

23

شتر
روباه

گریز برای نجات
کنجکاوی

نجات دهنده (خود)
پرسشگر

24

پشه
نخل

خودبزرگ‌بینی
بی‌تفاوتی

مدعی
پاسخ‌گو

25

سگ
قصاب

دنبال غذای مفت بودن
تلاش برای دور کردن سگ

فرصت‌طلب
یاری دهنده (به خود)

26

روباه

اشتباه در انتخاب تکیه‌گاه

قربانی

27

صیاد
چکاوک

تلاش برای صید چکاوک
رهایی از دست صیاد

ستمگر (ناکام)
نجات دهنده (خود)

28

شیر
گرگ
روباه

فریب خوردن
آسیب زدن به گرگ
آسیب دیدن
زهر چشم گرفتن از گرگ

قربانی
ستمگر
قربانی
انتقام گیرنده

29

شیر
خرس
مرد

تلاش برای خوردن مرد
کمک گرفتن از مرد برای نجات
نجات دادن خود و سایرین از درون چاه

ستمگر
یاری گیرنده
یاری دهنده
(نجات دهنده)

30

خروس
کلاغ

از دست دادن بال‌ها
تصاحب بال‌های خروس

قربانی
ستمگر

31

باز
خروس

عیب‌جویی از خروس
پاسخ‌گویی

مدعی
پاسخ‌گو

32

کفتار
غزال

تلاش برای تصاحب مرکب غزال راندن کفتار

ستمگر (ناکام)
نجات دهنده (خود)

33

شترمرغ

تلاش برای به دست آوردن شاخ، از دست دادن گوش

قربانی

34

زغن
ماهی

تلاش برای خوردن ماهی
چاره‌جویی و فرار

ستمگر (ناکام)
نجات دهنده (خود)

35

جغد موصل
جغد بصره

خواستگاری از دختر جغد بصره
پاسخ دادن

درخواست کننده
پاسخ‌گو

36

گوسفند

دنباله‌روی ساده‌لوحانه

قربانی

37

عقرب

احتیاط در خروج در انظار عمومی

یاری دهنده (به خود)


در این قصه‌ها نیز چهار نوع شخصیت ستمگر، قربانی، یاری گیرنده و یاری دهنده، بیش از سایرین به چشم می‌خورند. در واقع ستم کردن و در مقابل قربانی شدن، یاری طلبیدن و در مقابل یاری دادن، حرکت داستانی غالب بیشتر این قصه‌هاست. گاهی یاری دادن بدون یاری طلبیدن انجام می‌شود؛ به عنوان مثال، در قصه‌های 11 و 13 کلاغ پدر بدون اینکه جوجه کلاغ از او یاری بخواهد، به او راهنمایی و کمک می‌کند. بدین ترتیب کلاغ پدر در نقش یاری دهنده و جوجه کلاغ در نقش یاری گیرنده ظاهر می‌شود.
یاری دادن نیز به روش‌های گوناگونی صورت می‌گیرد. مثلاً در قصه 4 سوسمار به عنوان داور برای حل اختلاف کفتار و روباه در نقش یاری دهنده ظاهر می‌شود. در قصه 18 گنجشک سوم با پند و اندرز و تذکر می‌کوشد گنجشک دوم را از ظاهربینی و سطحی‌نگری بازدارد. در قصه 19 چکاوک با تدبیر و فراری دادن روباه، به سایر پرندگان کمک می‌کند و آن‌ها را از گزند روباه در امان نگاه می‌دارد. گاهی نیز یاری دادن به دیگری برای نجات خود صورت می‌گیرد. به عنوان مثال در قصه 29 خرس به این خاطر با پیشنهاد شیر برای کشتن و خوردن آن مرد مخالفت می‌کند چون می‌داند اگر آن مرد کشته شود کسی نمی‌تواند او و شیر را از درون چاه نجات دهد.
نوع دیگری از شخصیت یاری دهنده نیز در این قصه‌ها به چشم می‌خورد که می‌توان آن را یاری دهنده دروغین نامید زیرا قصد و هدف چنین شخصیتی، یاری دادن و کمک واقعی نیست، بلکه تظاهر به کمک و یاری، تنها وسیله‌ای است برای فریب طرف مقابل و آسیب زدن یا شکار او. مانند قصه 9 که در آن روباه، شیر را می‌فریبد و به گونه‌ای سبب گرفتاری شیر در آن شکاف می‌شود که نه توان بیرون آمدن دارد و نه امکان جلو رفتن و مانند قصه 17 که باز هم روباه با نیرنگ و فریب، اعتماد پرندگان را به خود جلب می‌کند تا در فرصت‌های مناسب به شکار آن‌ها بپردازد.
شاید بتوان ریشه این نوع شخصیت‌پردازی و حرکت داستانی را در بافت اجتماعی و فرهنگی جامعه‌ای جستجو کرد که این قصه‌ها در آن شکل گرفته است. در جامعه‌ی عربی پیش از اسلام، زد و خورد، درگیری و نزاع‌های قبیله‌ای که گاه بر سر مسائلی جزئی و بی‌اهمیت رخ می‌داد، جزء جدایی‌ناپذیر زندگی اجتماعی به شمار می‌رفت. فرهنگ حاکم بر آن جامعه، فرهنگ درگیری و ستیز میان انسان‌ها از یک‌سو و انسان و طبیعت از سوی دیگر بود؛ «در چنین محیطی برای ادامه زندگی، پیوسته باید با انسان و طبیعت در نبرد بود و درگیری‌های پی‌درپی در آن حتمی است... از آن گذشته حمله به گروه‌های دیگر بردن و آنچه در دست آن‌هاست برای آسایش خود به چنگ آوردن، برای چادرنشین کاری عادی است». (36)
در چنین محیطی که سایه‌ی ناامنی و جنگ، پیوسته احساس می‌شود و ضعفا برای گرفتن حق خود تکیه گاهی ندارند و از سوی دیگر، شاهد ظهور گروه‌های اجتماعی ناراضی مانند صعالیک هستیم که خود را مدافع حقوق ضعیفان و طردشدگان اجتماع می‌دانند و هدف خود را گرفتن انتقام از اشراف و ثروتمندان، داستان از زبان حیوانات - حیواناتی که در زندگی صحرانشینی و چادرنشینی همنشین و همراه انسان هستند - ابزار مناسبی است برای بیان تجارب سالخوردگان و پند و اندرز به جوانترها که چگونه در چنین جامعه‌ای از خود مراقبت کنند و حق خود را بستانند.

پی‌نوشت‌ها:

1. المیدانی، ابوالفضل، مجمع‌الأمثال، شرح و تصحیح: نعیم زرزور، 1988، ص 56؛ در المستقصی فی الأمثال زمخشری، مج 1، ص 417 و 418، ذیل همین مثل، سه گاو ذکر شده است: گاو سرخ، سیاه و سپید.
2. همان، ص 400.
3. همان، ص 526.
4. همان، مج 2، ص 88.
5. همان، ص 132.
6. همان، ص 173.
7. همان، ص 174.
8. همان، ص 202.
9. همان، ص 283.
10. الزمخشری، محمود بن عمر، المستقصی فی أمثال العرب، ج 1، ص 46.
11. همان، ص 235.
12. همان، ص 310.
13. همان، ج 2، ص 384.
14. همان، ص 232.
15. جاحظ، المحاسن و الأضداد، محمد أمین الخانجی، ص 166 و 167.
16. همان، ص 165 و 166.
17. سلوم، داوود، قصص الحیوان فی الأدب العربی القدیم، ص 50.
18. التوحیدی، أبوحیان، البصائر و الذخائر، ص 244.
19. سلوم، قصص الحیوان فی الأدب العربی القدیم، ص 51.
20. همان‌جا.
21. همان‌جا.
22. همان، ص 52.
23. همان، ص 53.
24. همان، ص 54.
25. همان.
26. همان، ص 55.
27. همان، ص 58.
28. همان، ص 59 و 60.
29. الجاحظ، الحیوان، ج 2، تصحیح عبدالسلام هارون، ص 320؛ شاکر، هادی شکر،‌ الحیوان فی الأدب العربی القدیم، ج 2، ص 87.
30. جاحظ، همان، ص 362.
31. شاکر، الحیوان، فی الأدب العربی القدیم، ص 271.
32. سلوم، قصص الحیوان فی الأدب العربی القدیم، ص 47.
33. الفرطوسی، محمد بن الولید، سراج الملوک، تحقیق جعفر البیاتی، مج 2، 1990، ص 370.
34. سلوم، همان، ص 53.
35. همان.
36. شهیدی، جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، ص 27.

منبع مقاله :
ناظمیان، هومن؛ (1393)، از ساختارگرایی تا قصه: داستان ادبیات کهن عربی از زبان حیوانات با رویکرد ساختارگرایی، تهران: امیرکبیر، چاپ اول



 

 




منبع :

قصه های امثال و حکم گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات