اقتباس؛ راه طی شده، مسیر پیش رو

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد اقتباس؛ راه طی شده، مسیر پیش رو ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

اقتباس؛ راه طی شده، مسیر پیش رو
,اقتباس,مسیر,[categoriy]

آکاایران: اقتباس؛ راه طی شده، مسیر پیش رو



 

نویسنده: عباس جهانگیریان (1)




 

تلویزیون

کارنامه ی تلویزیون در پرونده ی اقتباس ادبی بسیار غم انگیز است. این رسانه کم کم دارد به مرز پنجاه سالگی می رسد، اما فیلم های اقتباسی در تلویزیون ما در این پنجاه سال به ده عنوان نمی رسد!
- ناصر تقوایی با ساخت رمان معروف دایی جان ناپلئون نوشته ی ایرج پزشکزاد (در سال 1355) نشان داد که می توان از اثری متوسط فیلمی خوب ساخت. این مجموعه پربیننده ترین سریال تلویزیونی آن دوران بود. تقوایی بعدها در «ناخدا خورشید» و «آرامش در حضور دیگران» هم نشان داد که اقتباس گری صاحب سبک است.
- بعد از انقلاب، کیومرث پوراحمد، قصه های مجید مرادی کرمانی را دستمایه ی مجموعه ای تلویزیونی قرار داد که بنا بر نقل مرکز تحقیقات و سنجش برنامه های سازمان صدا و سیما یکی از پربیننده ترین سریال های داستانی تلویزیون در گروه سنی کودک و نوجوان بوده است. پوراحمد مجموعه ی تلویزیونی «تابستان سال آینده» را نیز در سال 1362 بر اساس رمان سختون نوشته ی ناصر ایرانی برای شبکه ی دو ساخت که در مقایسه با «قصه های مجید» با اقبال چندانی رو به رو نشد.
- مجید بهشتی رمان بافته های رنج نوشته ی محمد علی افغانی را در قالب مجموعه ای تلویزیونی به تصویر کشید. مجموعه آماده ی پخش شد، اما بی هیچ دلیل مشخصی روانه ی آرشیو گردید.
- «دلیران تنگستان»، همایون شهنواز، بر اساس داستانی از رکن زاده آدمیت.
- «هزار و یک شب»، پرویز نوری (نویسنده پرویز دوایی)، بر اساس قصه های هزار و یک شب.
- «سمک عیار»، محمد رضا اصلانی، باربد طاهری بر اساس داستان های هزار و یک شب (پرویز ناتل خانلری).
- «تخت ابونصر»، مرتضی علوی- قلم نامه احمد شاملو (بر اساس داستانی از صادق هدایت).
- «داستان های مولوی»، علی حاتمی، بر اساس داستان های مولوی.
به هر روی، مرور راه طی شده ی اقتباس در تلویزیون و سینمای ایران، آنچنان تاریک است که از درخشش چند ستاره، هر چند درخشان، پرتوی براین پهنه ی تیره نمی تابد.
به نظر می رسد پیش از آنکه فیلم نامه نویسان و فیلم سازان را به غفلت و بی توجهی به ادبیات وطن خود متهم کنیم، بیشتر باید کارگزاران فرهنگی، به خصوص مدیران تلویزیون و امور سینمایی کشور را مسئول و پاسخ گو بدانیم؛ چرا که اصولاً دولت ها هستند که باید برای تعمیق و گسترش رابطه ی ملت ها با میراث ادبی شان از یک سو و جهانی کردن ادبیات بومی و ملی خود تلاش کنند؛ به خصوص ما ایرانیان که سهم زیادی درمیراث ادبی جهان داریم و متأسفانه میراث داران متعهدی نبوده ایم و نتوانسته ایم دنیا را با گنجینه های گرانسنگ ادبی مان آشنا کنیم.
اگر فکر کنیم فردوسی چیزی از هومر یا شکسپیر کم داشته یا حافظ کمتر از گوته بوده یا فردوسی و حافظ را نمی شناسیم و یا گرفتار خودباختگی فرهنگی شده ایم.
دولت های اروپایی میراث ادبی شان را مثل هوا، آب و طبیعت، گرامی می دارند. شکسپیر در کتاب های درسی بسیاری از کشورهای اروپا تدریس می شود. ما در این سوی مرز، برای معرفی نویسندگان مان به دانش آموزان این سرزمین چه کرده ایم که باید از مردمان آن سوی مرزها انتظار داشته باشیم که با ادبیات ما آشنا باشند؟ اگر غیر ایرانیان به ادبیات ما روی آورده اند بر اثر تلاشی بود که از سوی خود آنها صورت گرفته است. نیکلسون باید مولوی را به ما ایرانی ها بشناساند، حافظ را گوته، خیام را فیتز جرالد، فردوسی را ژول مول و تاریخ ادبیات مان را ادوارد براون و دیگران.
دست کم، روزگاری نقالان و قصه گویانی بودند که قصه ها و افسانه های ایرانی را برای کودکان و نوجوانان و جوانان روایت کنند؛ حال که سنت شفاهی قصه گویی منسوخ شده و تلویزیون بر جایگاه این راویان شیرین سخن نشسته، بچه های ما باید پای این جعبه ی جادویی بنشینند و بیاموزند که چگونه گویش و فرهنگ اقوام و هموطنان غیر تهرانی را به مضحکه گیرند و شگفتا که بر هجو و تحقیر فرهنگ ایرانی نام طنز هم بگذارند.
این خود هنر بزرگی است که عده ای همه ی توان هنری شان را در طبق اخلاص بگذارند و بر لبان بی لبخند تماشاگر خسته ای به نام مخاطب، تبسمی بنشانند، اما نه به هر قیمتی و با هر دستمایه ای و این درحالی است که غبار غفلت دارد آرام آرام بر تمامی ادبیات داستانی ما می نشیند و به یقین، تاریخ از این بی مهری ها چشم نخواهد پوشید.
سریال های سطح پایین تلویزیونی، ذائقه ی بیننده ی ایرانی را چنان تنزل داده که دیگر موضوع تفکر برانگیزی را بر نمی تابد. عوام زدگی در داستان های تلویزیونی هر گونه تحول فرهنگی را در جامعه متوقف می کند. از دل سلیقه های دون، هنرمندان بزرگ ظهور نمی کنند و تلویزیون به عنوان یک رسانه ی فرهنگ ساز باید ذائقه ی هنری بینندگان خود را تعالی ببخشد.
راه یافتن ادبیات داستانی ایران به شبکه های سیما، ضمن ارتقاء بخشیدن به نظام برنامه سازی این سازمان و رشد ادبیات داستانی کشورمان و نیز فراگیر کردن آن می تواند بر گستره ی مخاطبان فارسی زبان تأثیر بگذارد.
مدیران و برنامه سازان تلویزیونی باید رویکردی ملی و مسئولانه به ادبیات داستانی ایران داشته باشند. این رویکرد فقط برای حمایت از ادبیات داستانی نیست، بلکه یکی از راه های نجات فیلم نامه در شبکه های این رسانه از بحران است که به راستی جریان سریال سازی در این سال ها همان دوران فیلم فارسی دهه های سی و چهل سینمای ایران را تداعی می کند.
آنچه در این ده - پانزده سال در شبکه های سیما به عنوان سریال به نمایش درآمده، ادامه ی همان فیلم فارسی است، منتهی بدون رقص و آواز و....! در آن دوره احساس می شد همه ی فیلم های سینمای ایران، از گردش یک قلم و یک سلیقه و تفکر به وجود می آید. اکنون نیز همان تفکر و وضعیت بر حال و فضای تلویزیون سایه افکنده است.
در آسیب شناسی بحران فیلم نامه، نبود ادبیات داستانی در تل فیلم ها و جریان های سریال سازی بیش از هر عامل دیگری احساس می شود.
سیاست گذاران این رسانه نه تنها راه را برای ورود ادبیات به کالبد تولید تلویزیونی هموار نکرده اند، بلکه برای تشویق و ترغیب مردم به کتاب و کتابخوانی نیز حساسیتی از خود نشان نداده و نمی دهند.
از ملتی که سرانه ی مطالعه اش یک دقیقه است، نمی توان انتظار معجزه داشت. سینمای اقتباسی متعلق به ملتی است که هم کتاب می خواند و هم به سینما می رود و با ادبیات و سینما پیوندی بی گسست دارد.
بعید می دانم در تمامی سرزمین فرانسه کسی باشد که ویکتور هوگو را نشناسد یا در روسیه کسی باشد که با تولستوی و چخوف آشنا نباشد. دولت ها برای ادبیات شان به مثابه یک سرمایه ی معنوی هزینه می کنند.
سینما، مناسب ترین بستر برای جهانی کردن ادبیات یک ملت است. چنین است که مکبث شکسپیر با دوربین چندین فیلم ساز بزرگ از چند نقطه ی جهان روایت می شود و کوروساوا، اورسن ولز، شیفر و دیگران هر یک از منظر خود آن را به نمایش می گذارند. امروزه دیگر شکسپیر متعلق به بریتانیایی ها نیست، همان طور که مولوی متعلق به ما ایرانیان نیست، دریایی است که هر کس به اندازه ی تشنگی خود از آن برمی گیرد.

پی نوشت :

به گزارش آکاایران: 1. پژوهشگر، نویسنده

منبع مقاله :
اربابی، محمود، (1387)، مجموعه مقالات اولین هم اندیشی سینما و ادبیات، تهران: انتشارات فرهنگستان هنر، چاپ اول

 




منبع :

اقتباس؛ راه طی شده، مسیر پیش رو گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات