زیبایی زشت در هنر مسیحیت

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد زیبایی زشت در هنر مسیحیت ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

زیبایی زشت در هنر مسیحیت
,زیبایی,مسیحیت,[categoriy]

آکاایران: زیبایی زشت در هنر مسیحیت


 

 

نویسنده: جان دبلیو. کوک (1)
برگردان: آتوسا راستی



 

به گزارش آکاایران: هنر زشت و بی تناسب

زشت یک واژه ی زشت سه حرفی است و تنها با خواندن آن، فرد، انگار که یک سیگنال منفی دریافت کرده باشد، به یاد مفاهیم پیش فرضی می افتد. حتی ظاهر و آهنگ این واژه نیز بد است و هنگامی که در تلفظ معمولی انگلیسی-آمریکایی بیان می شود، نه تنها به مفاهیم ذکر شده اشاره دارد، بلکه به پیش زمینه ی آنها نیز اشاره می کند. به نظر می رسد ظاهر، صدا و مفهوم این واژه به طور غریبی به هم پیوسته اند. هنگامی که یک واژه با ظاهر زشت به چیزی اشاره دارد که زشت به نظر می رسد، به گونه ای عجیب با آن یکی می شود. این رابطه حتی جالب تر نیز می شود، یعنی هنگامی که موضوع اشاره شده، که زشت به نظر می رسد، یک واژه نیست، بلکه یک اثر هنری است و جالب تر اینکه این اثر هنری، که ظاهری زشت و زننده دارد، مرتبط با مذهب مسیحیت است. این رابطه نه تنها با مذهب، بلکه مختص آثار هنری خاصی است که به منظور نشان دادن گونه های خاصی از پرستش و اعمال پرهیزکارانه در مذهب شکل گرفته اند.
آثار هنری ای که در اینجا بدان ها اشاره شد، دارای ویژگی های ظاهری خاصی هستند که در بطن خود زیبا به نظر می رسند، اما از یک بُعد دیگر می توان گفت که زشت هستند. در نتیجه پدیده های مرتبط با زیبایی زشت و بدشکل در آثار هنری به خصوص به منظور اهداف مذهبی دین مسیحیت شکل گرفته اند. زشت همیشه متضاد زیبا بوده است و هرکدام از این واژه ها نشان دهنده ی مفاهیم کاملاً متضادند. چیزهایی که از نظر دسته بندی زشت و نفرت انگیز مورد پذیرش قرار می گیرند، اصالتاً متفاوت با آن دسته چیزهایی هستند که به عنوان زیبا پذیرفته شده اند. به عبارت دیگر معنای اشاره شده توسط این واژه ها، شفاف و بدون پیچیدگی است.
در دنیای هنرهای بصری آنچه که جزو دسته بندی چیزهای زیبا قرار گرفته، نمایانگر اولویت های خبرگان و منتقدان هنرهای زیباست و معمولاً برای میانگین بازبینی ها نرمال در نظر گرفته می شود. در دنیای هنرهای گوناگون، خصوصاً هنرهای متعالی، این گونه پنداشته می شود که در اغلب موارد با ابعاد گوناگون زیبایی سروکار داریم. در عین حال گروهی از آثار وجود دارند که آثار هنری زیبا را با در نظر گرفتن ابعاد زشتی به مبارزه ای آشکارا دعوت می کنند. البته در اینجا منظور آن دسته از آثار هنری نیست که اجرای آنها ضعیف بوده یا به دلایل گوناگون مورد پذیرش قرار نگرفته یا جزو هنرهای بد شناخته می شوند. چنین آثاری که به واسطه ی سوژه، اجرا و موارد مورد استفاده در جایگاه توجه زیبایی شناسی در هیچ سطح مهمی جای نمی گیرند، ممکن است متضاد با آثار هنری زیبا قرار بگیرند؛ اما در هر حال منظورْ گروهی از آثار هنری است که تنها سوژه ی مورداستفاده در آنها غیرجذاب یا زشت است. در غیر این صورت حتماً توجه زیبایی شناختی را به خود جلب کرده و بنا به دلایل بسیار دیگر، تماشاگر را غرق در تجربه ی ادراکی زیبایی شناختی خود می کنند. منظور از این تجربه، که در اینجا بدان اشاره شده، عکس العمل آگاهانه ی ناشی از درک این آثار هنری است که می توان آن را تأثیرگذار دانست و مجموع کار به یک تجربه ی خاطره انگیز، به یادماندنی و زیبا می انجامد. این تجربه ی زیبایی شامل درک فرم مواد، حالت و سوژه ی اثر است.
آن جنبه از این تجربه که بسیار جالب توجه است، مرتبط با سرشت و ماهیت خود تجربه است، یعنی هنگامی که سوژه ی اثر هنری شامل مسائلی است که متضاد با زیبایی هستند، به طور مثال زشت هستند. منظور من در اینجا این نیست که چنان چه سوژه زشت باشد و بقیه ی چیزها قابل قبول باشند، می توان آن اثر را پذیرفت؛ (مثلاً اگر شکل و حالت اثر زیبا باشد)، منظور من نمونه هایی از آثار هنری هستند که حتی چنان چه شامل سوژه هایی به ظاهر زشت هستند، از نظر ادراکی زیبا در نظر گرفته می شوند. در این آثار زشتی، در میان دیگر عوامل قابل مشاهده ای جای گرفته که به اثر زیبایی می بخشند. به عبارت دیگر برخی اثار بصری هنری وجود دارند که علی رغم این که شامل زشتی اند، زیبا محسوب می شوند و بدون آن عامل خاص، اثر هنری کامل نخواهد بود، در نتیجه زیبا محسوب نمی شود.
تعدادی از آثار هنری مربوط به سراسر جهان و دوره های مختلف تاریخی را می توان مشمول این دسته بندی دانست و این پدیده، در شاهکارهای کاملاً شناخته شده تا آثار هنری معمولی تر قابل تشخیص است. نمونه هایی که در اینجا به آنها اشاره شده، باعث یادآوری این نکته می شود که الزاماً تمامی هنرهای بصریِ مربوط به مسیحیت جذاب و خوشایند نیستند. از این رو که در این جا هدف شناسایی اشارات و مفاهیم زشتی در آثار هنری مذهب مسیحیت است، ایجاد تمایز بین زشتی و گروتسک (نقوش درهم موجودات افسانه ای با صورت های کریه) می تواند کمک کننده باشد؛ زیرا گاهی این دو واژه به طور جایگزین و مترادف استفاده می شوند. در نتیجه برای هدف ما پر رنگ کردن این واژه ها می تواند مانع ابهام شود. انچه که در این مقاله به آن اشاره شده، بیشتر رابطه با زشتیِ کریه دارد تا این که تنها مرتبط با گروتسک یا بی تناسبی باشد.
گروتسک در هنر معمولاً مرتبط با ظاهری عجیب و غریب، غیرطبیعی، نامأنوس یا به طور عجیبی متناقض و ناجور است. تفاسیر مفهومی گروتسک معمولاً به این نکته اشاره دارند که چنین مواردی مرتبط با طنز و هرزگی هستند. همچنین ممکن است واژه هایی مانند فانتزی یا غیرعادی نیز به ذهن خطور کنند. در کتاب شریدان و راس (2) برای گروتسک ها و گارگویل ها (آدم های کریه یا حیوانات عجیب که در بناها و کلیساهای قدیمی از فلز یا سنگ هجاری شده اند) این تفسیر ارائه شده است: «یک اثر گروتسک معمولاً نشان دهنده ی یک چیز غیرعادی یا غیرممکن است، مانند یک مرد نیمه اسب- نیمه انسان». نکته در اینجا تنها غیرعادی بودن یا عجیب و بی تناسب بودن نیست، بلکه منظور ما اجزاء سازنده ی داستانی نرمال است که به گونه ای اغراق شده و با حالت گروتسک ارائه شده و هدف روایت خود را از طریق یک تصویر زننده- تکان دهنده، که تصور آن بسیار مشکل است، بیان می کند. در عین حال هرکدام از این تصاویر یک اثر هنری کامل هستند که در عین حال معمولاً مانند یک گروتسک زشت اند.
مقاله ی کیزبُل (3) ذیلِ واژه ی اسطوره در فرهنگِ جامعِ مذهب، منعکس کننده ی چیزی است که احتمالاً فرض کلی او از این امر است که در مورد رسوم آیینی و مقدس، ممکن است فرد در استفاده از واژه ی گروتسک دچار تردید و احتیاط شود. در هر حال توجه به رسوم خصوصاً آیین های مسیحی، نشان دهنده ی این امر است که این تردید یا ترس پدیده ای جدید است که زایید ه ی قرن بیستم است و به واسطه ی آیینی ایجاد شده که واقعیت روز جزا و قضاوت و درد را با برتری بر راحتی، حل تناقضات و راه حل های درمانگرانه سرکوب کرده است. به طور مثال ممکن است جالب باشد که بدانیم با وجودِ حساسیت های مذهبی، درک چنین آثار هنری، که بسیار مقدس و در عین حال زننده نیز بوده اند، برای مردم قرن بیستم مشکل تر بوده یا قرون گذشته؟ با این که از واقعیت این امر آگاهی کامل نداریم اما با توجه به در نظر گرفتن گستره ی گنجایش انسانی،عادلانه به نظر می رسد که بگوییم آنچه را که واقعاً زشت است، نمی توان به مدت طولانی تحمل کرد. به طور کلی واکنش یک انسان به بیاناتِ زننده به صورت ترس، خشم، شوک و بی حرمتی بروز می کند. هنگامی که یک چیز زشت هنرمندانه تبدیل به یک اثر هنری زیبا می شود، آن هنرْ خود راجع به آن موضوع زشت است، اما زشت نیست.
زشتی موجود در آثار هنری زیبا، خود تبدیل به هنری درباره ی زشتی می شود، تا این که تبدیل به هنری زننده شود و این زشتی را استادانه قابل لمس و دریافت می کند. احتمالاً چیزی شبیه به این تفاسیر در ذهن پل تیلیچ وجود داشته است، هنگامی که توضیحی راجع به نقاشی رائول (4) ریشخند مسیح توسط سربازان نوشت. در تشریح صورت های این سربازان، که در کنار مسیح قرار گرفته اند، وی این گونه می نویسد: «در لحظه ای که یک هنرمند بزرگ زشتی را به کار می گیرد، زشتی تبدیل به زیبایی می شود و این کار با زیبا کشیدن انجام نمی شود، بلکه زشتی در این صورت ها باقی می ماند و با بیان زشتی آنها در یک قالب هنری به نیمه ی زیبایی راه پیدا می کنند.»
سه اثر هنری ای که در اینجا برای بحث انتخاب شده اند، به سه ویژگی محوری آیین مسیحیت باز می گردند: شهادت، مصلوب شدن و رستاخیز یا قضاوت نهایی.
الهیات و آیین نمازهای مذهب مسیحیت، به عنوان محور تاریخی، خود را هم چنین در شرح شمایل اولیای مسیحیت دوباره نمایان می کنند و از آن جهت که با تم های عمده یا وقایع مذهب سروکار دارند، می توان علت نمایش مکرر آنها را در آثار هنریِ از این دست دریافت. هر تم به تجارب فردی، فیزیکی و روانی بازمی گردد و هنگامی که در یک اثر هنری نمود پیدا می کند، طبیعتاً سوژه ای غیرجذاب و ناخوشایند می شود؛ زیرا به صورت کلمه به کلمه ارائه شده است و تفسیر این سوژه ها هم چون یک تجربه ی واقعی، یعنی قرار دادن خود در آن تجربه، در کمترین حالت می تواند ناراحت کننده باشد.
تصور اینکه فردی دیگر چنین مسائلی را تجربه می کند یا بدتر از آن، تصور قدرت انجام چنین کارهایی در حق فرد مخالف و ناسازگار با بیننده بدین معناست که تفکر راجع به اقدامات تهدیدکننده ی زندگی و انجام آنها در حق فردی دیگر صورت گرفته است. تفکر و تعمق در مورد این سوژه ها به عنوان عوامل تعیین کننده ی اصلی مسیحیت به معنای تعمق در مورد واقعیات هراس انگیز، خشونت بار و غم انگیز است. در هر حال ممکن است نمونه هایی از این سوژه ها در آثار هنری، باعث گونه ای ژرف اندیشی شود که می توان ان را یک تجربه ی زیبایی شناختی نامید. در نتیجه زیبایی و زشتی به طور هم زمان تجربه ای مشابه در اثر هنری پدید می آورند.

موضوع دشوار

روایت مصلوب شدن در عهد جدید شامل جزئیات واقعه ای است که انسان را دستمایه ی شکنجه، عذاب، دردی پایدار و زجر می کند. مصلوب کردن عیسی مسیح، آن چنان که در تعزیه ها حکایت می شود، منظره ای زننده است که هزاران بار در تاریخ هنر مسیحیت تکرار شده است. بسیاری از این نقاشی ها در عین حال زیبا نیز هستند، در حالی که منعی در شرایط دردناک فیزیکی در آنها مشاهده نمی شود. در چنین آثار هنری ای بیننده موضوع را به طور شفاف مشاهده می کند و قادر به ادراک هم جواری زشتی و زیبایی در چنین آثاری خواهد شد که منجر به ایجاد یک تجربه ی زیبایی شناختی می شود. منظور من در اینجا از بازبینی این دسته آثار هنری و ماهیت آنها، تجربه ی زیبایی شناسی است که در مقام یک واسطه به عنوان اشاره کننده به موضوع تابلوها عمل می کند. هنگامی که بیننده تأثیر بصری زشتی و زیبایی اثر هنری را دریافت می کند، نتیجه ی آن به واقعه ی تاریخی مصلوب شدن باز می گردد. البته منظور این نیست که هر صحنه ی مصلوب شدن الزاماً باعث درگیر شدن ذهن بیننده یا در کنار هم گذاردن زشتی و زیبایی به طور موفقیت آمیز و ایجاد یک تجربه ی زیبایی شناختی می شود. صحنه های موفقیت آمیز مصلوب شدن در آنِ واحد، چشم نواز بوده و از آن جا که زشتی و زیبایی را در کنار هم به گونه ای شایسته قرار داده اند، می توانند بازتاب کننده ی ماهیت مصلوب شدن باشند.
در اینجا مایلم این سه اثر هنری را در ابعاد زیبایی، عملکرد، موضوع و ماهیتی که به آن زشتی زننده اطلاق شده است، در نظر بگیرید. در عین حال باید این سه اثر هنری را در مفهوم زمانی و مکانی خودشان لحاظ کنید. این آثار از سه رشته ی متفاوت هنری هستند: یک دست نوشته ی تزیینی، یک مجسمه و یک نقاشی محراب. همه ی آنها برای آیین های پرستشی و فکورانه ای اجرا شده اند که بیشتر از مفاهیم اجتماعی سرچشمه گرفته اند. در ابتدا به شهادت اشعیای نبی می پردازیم که به صورت تزیینی در دست نوشته ی انجیل و ولگات (ترجمه ی لاتین کتاب مقدس که در پایان سده ی چهارم میلادی تهیه شد)، که در اواسط قرن سیزدهم تهیه شده است، وجود دارد. دومین اثر مجسمه ی پیتا (5) (پیکر مریم باکره که جسد مرده ی عیسی را در دامن گرفته است) است که از چوب تراشیده و نقاشی شده و به منظور آیینی خاص در نیمه ی اول قرن چهاردهم خلق شده است. اثر سوم جزئیات صفحه ی تزیینی محراب یا میز عشای ربانی است که در اوایل قرن شانزدهم بوش آن را نقشی کرده است و مرتبط با روز جزاست.

شهادت اشعیای نبی

اثر هنری ای که در آن شهادت اشعیای نبی به تصویر کشیده شده، در متن انجیل لاتین متعلق به قرن سیزدهم، که به انجیل راسکین شهرت دارد، وجود دارد. این اثر در گوشه ی پایینی سمت چپ بر روی صفحه ی ساخته شده از پوست گوساله کشیده شده که به صورت ستونی در کنار متن قرار گرفته و تا حاشیه ی پایینی نیز ادامه یافته است. فرمت آن یک حرف مزین به نقوش و تصاویر قصه های مذهبی است که به صورت U کشیده شده و زوایای آن و پیرامونش با خطوطی دورگیری شده است. خود صحنه ی شهادت در این حرف جای گرفته است. در این کمپوزیسیون به هم فشرده که شامل سه پیکر است، پیکر مرکزی و چیرهْ اشعیای برهنه است که بازوانش از هم باز شده و به گونه ای حالت مصلوب شدن را ارائه می کند. دو پیکره ی مرد کنار او یک اره ی بزرگ، که برای انداختن درختان از آن استفاده می شد، را در دست دارند و در حال اره کردن بدن اشعیا به دو نیمه هستند. این کمپوزیسیون شامل یک محور اریب مرکزی است که به واسطه ی پیکر اشعیا تعیین شده و سپس دو پیکر پیرامون او قرار دارند که کوچک تر بوده و در انتهای سمت راست و سمت چپ یک هارمونی و تعادل بین عناصر این تصویر کوچک ایجاد کرده اند. ابعاد زشت و زننده ی این سوژه ی تکان دهنده به کمک هارمونی و تعادل کمپوزیسیونْ روایت شده اند. دو نیمه کردن بدنْ محور اصلی و کنترل کننده ی نقاشی بوده و رنگ های متضاد بدن و لباسِ اعدام کنندگان، به مدد ضربات قلم مو و نقاط قرمز رنگی که نشان دهنده ی خون است، جلوه ی بیشتری یافته اند. خشونت این صحنه به گونه ای هنرمندانه در فرمت یک حرف جای گرفته که نشان دهنده ی سبک و تکنیک نقاشی است که در دست نوشته های مصور قرن سیزدهم از بالاترین کیفیت برخوردار است.
نکته ی جالب توجه این جاست که داستانِ روایت شده در این نقاشی نه تنها در این صفحه ی به خصوص وجود ندارد، بلکه در هیچ جای دیگر این کتاب نیز ذکر نشده است. منبع روایتی این اثر هنری در داستان معروف «شهادت اشعیای نبی» (6) است که یک نویسنده ی یهودی متعلق به قرن اول پس از میلاد نقل کرده است و در حکم یکی از سه داستان عمده ای شهرت دارد که در یک مجموعه در نیمه ی مؤخر قرن دوم به عنوان «معراج اشعیا» نقل می شد. شهادت او به اتهام جرمی است که توسط یک پیغمبر دروغین به نام بلشیرا (7) به او نسبت داده شده است و بدین شکل صورت می گیرد: «آنها (اشعیا و پیغمبران همراه او) پیشگویی هایی غلط علیه یهودا داشتند و اشعیا خود گفت من بیشتر از موسی می دانم و پیغمبری بهتر از او هستم. اما موسی گفت هیچ کس نمی تواند خدا را ببیند و زنده بماند. اما اشعیا گفت من خدا را دیده ام و زنده ام. خدایا می دانیم که او دروغ می گوید.» بدین نحو آنها اشعیا را دستگیر کرده، به مجازات رساندند و هنگامی که او به دو نیم می شد، نه گریه کرد و نه فریاد زد، بلکه لبان او تا زمان مرگ با روح القدس در حال سخن گفتن بود.
مشخصاً این صحنه به گونه ای هنرمندانه به سبک بیان رایج آن دوران و نقوش دست نویس به زبان عبری در یک مفهوم مسیحی نگاشته شده است، همان گونه که در اغلب تفاسیر کتب آسمانی در قرون وسطی بسیار مشاهده می شود، در عهد جدید پیامبران هم چون پیش نمونه هایی از عیسی مسیح معرفی می شوند. داستان شهادت اشعیای نبی از آن جهت محبوبیت گسترده ای یافت، که به نوعی صحنه ی مصلوب شدن را القاء می کند، هرچند که منبع آن بیشتر نوشته ها و کتاب های منسوبی است که اصالت آنها معتبر نیست و نمی توان آن را مستقیماً با متون عبری و یهودیان مرتبط دانست. در هر حال تفسیر انجیل را به نمایش می گذارد. این نقاشی حالت جلادهنده و درخشان به متن می افزاید و هنرمند آن در حالی که عناصر کمپوزیسیون این داستان معلوم الحال را رعایت کرده است، حالتی صلیب وار به شهادت اشعیا بخشیده است.
اولویت های خداشناسی و مسائل مربوط به تفاسیر کتب مقدس به هرگونه تردیدی، حتی اگر بتوان گفت که وجود داشته است، غلبه کرده و حداقل تفسیر گران کتاب های دوران قرون وسطی و رونویسان کتب مذهبی از اشاره به هرگونه مراجع غیرشرعی در وولگات (8) اجتناب ورزیده اند. در این نقاشی وجه ِ زنندهْ بخشی یکپارچه از اثر هنری است. در نتیجه با ایجاد عمدی یک زیبایی زشت، نمونه ای عالی از آیین مسیحیت را خلق می کند. در نهایت خواهیم دید چگونگی جان سپردن اشعیا در این تصویر، که به عمد در متنی قرار داده که هیچ داستانی از آن روایت نشده است، بار سنگینی را بر دوش آن دسته، که به مطالعه و تعمق درباره ی آن پرداخته بودند، نهاد تا تفسیر آن را برای دیگران نیز بازگو کنند.

مجسمه ی پیتا اثر روتگن (9)

این مجسمه ی چوبی متعلق به ربع آخر سده ی چهاردهم، امروزه در موزه ی لاندس در بُن آلمان نگهداری می شود. این مجسمه که ارتفاع آن تقریباً به سه فوت می رسد، اصالتاً در نیایش گاه جانبی یا محراب دوم یک کلیسا قرار داشته است. این اثر بدین منظور خلق شد تا یک تصویر پرستش آمیز باشد، یعنی تصویری قبل از تعمق درباره ی رویداد اتفاق افتاده، که رابطه ی آن را با رویدادهای زندگی به تصویر می کشد. چنین آثاری در قرن چهاردهم و در اروپای شمالی بسیار رایج شدند و از آن دسته که تاکنون باقی مانده اند، تندیس روتگن به عنوان یکی از برجسته ترین آثار و از نوع گروتسک شناخته می شود.
منظور از پیتا، که در چنین آثاری مشاهده می شوند، مریم مقدس است که پیکره ی بی جان مسیح را در دامان خود نگاه داشته است. اندوه مریم و مرگ عیسی به طور توأمان بدین منظور ارائه شده اند تا مراقبه ی همدلانه و دلسوزانه ی فرد نیایشگر را برافروزند. این آثار همیشه مورد احترام واقع می شدند، اما در دوران هفته ی مقدس، خصوصاً جمعه ای که یادگار مصلوب شدن عیسی مسیح است، توجه ویژه ای به آنها معطوف می شد و هدف اولیه ی آنها تعمق درباره ی جراحات رهایی بخش عیسی مسیح است. این صحنه مستقیماً از عهد جدید گرفته نشده، بلکه اولین بار در ادبیات و نگاره های حکیم یونانی سیمون متافاستس ظهور می کند.
می توان گفت او اولین فرد یا جزو اولین افرادی است که مریم را چنین توصیف می کند؛ یعنی در حالی که پیکر بی جان عیسی را روی دامان خود قرار داده و به عیسی می گوید: «هنگامی که نوزادی بودی، بسیار در دامان من آرمیده ای، اما اکنون در خواب مرگ فرو رفته ای.» در ادبیات ایتالیا این اپیزود در نوشته های یک راهب ناشناس فرقه ِ سن فرانسیس در نیمه ی دوم قرن سیزدهم بروز می کند. عنوان این نوشته ها «مراقبه ها و تعمق در زندگی مسیح» است و گفته می شود که در جمعه ی مصلوب شدن، مکاشفه شده و جراحات مسیح بی جان را، در حالی که در دامان مادرش آرمیده، به تصویر می کشد.
نهایتاً این صحنه با نمازها و آیین شامگاهی عشای ربانی مرتبط شده است؛ به خصوص در کتب ادعیه ی روزانه و تعزیه. زیرا به آخرین خداحافظی مریم مقدس در نماز جمعه ی مصلوب شدن اشاره دارد. به نظر می رسد اولین تحولات هنری این صحنه در قرن دوازدهم و در اروپا در قرن سیزدهم بروز می کند. گرترودشیلر در جلد دوم شمایل کشی در هنر مسیحی، اشاره می کند که اولین پیتا حدود سال 1300 در آلمان خلق شد و اولین بار در سال 1298 در متون آیینی به آن اشاره شده است. اگر آن چنان که شیلر می گوید، تاریخ تندیس روتگن را حدود 1370 بدانیم، این اثر هنری نشان دهنده ی آیینی است که در آلمان هفتاد سال از ظهور آن می گذشت و ابعاد مذهبی و آیینی و عملکرد آن، بسیار پیش از این هنرمند، تفسیر شده بود. البته نام این هنرمند معلوم نیست، اما تفسیر آنچه که او، با خلق این اثر، می خواهد بیان کند، کاملاً شاخص است. در این اثر مریم مقدس با اندوهی بسیار بر روی جسد عیسی، که در دامانش آرمیده، خم شده است. در اینجا اندوه او در حالت بدنش و شیوه ای که عیسی را در آغوش گرفته و غم موجود در صورتش به نمایش درآمده است.
این هنرمند احساس واقعی این حالت را در لحظه ی موردنظر درک کرده و کاملاً آگاه است که مریم در آن زمان شاهد چه چیز بوده و چه تجربه ای داشته است؟ در مکان اصلی این اثر هنری، نور شمع ها بر روی میز عشای ربانی، که مستقیماً چهره ی مریم را روشن می کرده، این اندوه را حتی بیشتر در صورت او نمایان می کند؛ که برای هدف اصلی چنین آثار هنری مهم بوده است. همان طور که قبلاً نیز اشاره شد، هدف این آثار نشان دادن اندوه مریم نیست، بلکه تأکید بر جراحات رهایی بخش مسیح است و مریم در حالی که پیکره ی مسیح را نگاه داشته است، در آنِ واحد آنها را به ما نشان می دهد و القا می کند.
در این مجسمه، پیکره ی مسیح سخت و انعطاف ناپذیر به نظر می رسد و سَرِ پیکره در زاویه ای غیر استادانه و ناهنجار قرار گرفته است. هم چنین در اندازه و بیان جزئیات گروتسک اغراق شده و جراحات دست ها، پاها و پهلوهای او با جزئیات خون به نمایش گذاشته شده است. در مکان قرارگیری اصلی، مطمئناً رنگ و مقیاس زخم ها در نور شمع بسیار بزرگتر از حد معمول و با اغراق بیشتر خود نمایی می کردند.
مجموع این کمپوزیسیونْ یک اثر کاملاً نامتوازن است. اندازه و حجم سنگین سرِ مسیح تعادل کمپوزیسیون را به سمت چپ کشانیده و این گونه به نظر می رسد که مریم مقدس برای نگاه داشتن او تلاش می کند و در تقلاست. چنین عدم توازن آگاهانه ای باعث بهبود تأثیر اثر می شود. ممکن است برخی این اثر هنری را ساخته ی یک هنرمند نه چندان سطح بالا بینگارند، یعنی حداقل کسی که نتوانسته کار بهتری انجام دهد. اما در هر حال جزئیات و پرداخت های نهاییِ اثر آشکار کننده ی مهارت مجسمه سازی چیره دست را می رساند. مثلاً مدل سر مریم مقدس و ویژگی های صورت او توانمندی استاد مجسمه ساز را برای رسیدن به بهترین نتایج آشکار می کند. هم چنین باید توجه داشت چین و شکن لباس، پیرامون سر مریم و جزئیات چین دامن او و تغییر جهت شان در قسمت زانو به پایین بسیار ماهرانه تراشیده شده است. زیبایی این اثر هنری پیش زمینه ای برای ارائه ی یک مسیح گروتسک را فراهم می کند. پیکر او کاملاً متضاد با مریم بوده و کاملاً اولویت های قرون وسطایی به روی تمرکز بر شواهد از خوگذشتگی مسیح را رعایت می کند.
یکی از کاربردهای این مجسمه مقیاس اغراق شده ی جراحات را توضیح می دهد. زخم پهلوی مسیح در این کمپوزیسیون مانند یک حفره ی باز به سمت بالا و اندکی به سمت چپ متمایل شده است. در مراسم جمعه ی مصلوب شدن، بنا به نظر شیلر، نان متبرک در این حفره ی خاص قرار می گرفته و به گونه ای حکایتِ شام آخر را بازگو می کرده است و با پیکر درهم شکسته و خون چکان مسیح تبرک می شده؛ در نتیجه می توان تأثیر بیانی و کاربردی این اثر هنری را همراه با نان و شراب مشاهده کرد.
هم جواری زشتی و زیبایی در پیتای روتگن، با ارائه ی بصری، ویژگی های گروتسک و جزئیات زیبای احساسات انسانی را به چالش می کشیده و مسلماً در مکان اصلی به مثابه یک بیانیه ی آشکار از پرستش قدرتمندانه عمل می کرده و در حکم یک درخشش هنری در مراسم مرثیه خوانی عشای ربانی خودنمایی می کرده است. با این که نمودی از عهد جدید نیست، اما این پیکره ی محبوب، که توسط متون آیینی و دعایی معرفی شده بود، جایگاهی را در حساسیت های مذهبی قرون وسطی پر می کند. در اینجا از آن به عنوان درخشش انجیل یاد شد؛ زیرا به نظر من باعث می شد آن دسته که به آن تعمق می کرده اند، درکی عمیق تر از مصلوب شدن و معنای آن برای زندگی شان دریافت کنند که البته این امر خود سوژه ای دیگر در تاریخ شمایل نگاری مسیحیت است که برای بهبود تعلیمات دینی و الهی و استحکام کلیسا به کار می رفت و در عین حال که از کتاب مقدس سرچشمه نمی گرفت، تأثیری گسترده بر فرهنگی داشت که از آن به وجود آمده بود و می توان گفت بخشی از قدرت آن به مدد ارائه ی زیبایی زشت گونه به این صورت خاص به دست آمده است.

جهنم آهنگین

مسلماً مشهورترین نقاشی هیرونیموس بوش صفحه ی تزیینی سه قسمتی با نام باغ دلخوشی های زمینی است که در موزه ی پرادوی مادرید نگهداری می شود. هنگامی که این صفحه باز می شود، پانل سمت راست، نشان دهنده ی نمایی خیالی از جهنم است و در قسمت بالای آن دورنمایی تاریک وجود دارد که با شعله ای موهوم روشن شده است. در بخش مرکزی پیکرهای کوچک و اغراق آمیزی در حال دست و پا زدن در یک دریاچه ی سیاه هستند. قسمت پایینی پانل سمت راست به جهنم آهنگین یا کنسرت دوزخی معروف است. آشفتگی در محیطی سوررئال پیرامون آلات موسیقی به چشم می خورد. در سمت راست آلات موسیقی یک غول پرنده شکل بر مسند قدرت نشسته که در حال نظارت، دستور دادن و خوردن است. جیمز سیندر از این قسمتِ پانل به عنوان یکی از تکان دهنده ترین اشکال شیطان صفت شناخته شده در نقاشی یاد می کند. این غول پرنده شکل شمایلی از شیطان است که بر روی یک تخت بسیار عجیب نشسته است. به جای تاج یک دیگ فلزی بر سرش نهاده و تسمه ای شبیه دسته ی دیگ زیر گردنش قرار گرفته است. پاهای پرنده در کوزه های کوچک سفالی مانند قرار گرفته اند. یک پارچه ی سفید و باریک از پای او تا زمین کشیده می شود که البته نمی توان آن را نمادی اشرافی دانست، بلکه بیشتر عملکرد آن آرایه ای است. همچنان که شیطان با چشمان وحشتناک و تیره ی خود به جهنم خیره شده، بدن بی سر یک انسان را می بلعد که بر پشتش یک شیءِ تیره نمایان است.
به نظر می رسد شیطان روی صندلی دستشویی نشسته و در قسمت زیر پیکرهای انسانی در حباب های گازی شکل بزرگ قرار گرفته و به سمت یک حفره بر روی زمین می افتند. در پیرامون این حفره یک نفر به سمت جلو خم شده و می خواهد استفراغ کند، در حالی که دیگری مدفوعی از سکه دارد. پیتر بیگل در مطالعه ی این اثر معتقد است که این صحنه ی تکان دهنده پیغامی دارد: «جهنم آهنگین یک دشنام بصری است. به نظر می رسد مجازات مناسب جرمْ انتخاب شده است. بیچاره ای که در محاصره ی گودال تخلیه قوز کرده، تصویرگر یک ضرب المثل آلمانی درباره ی ماهیت پول است که هنوز نیز کاربرد دارد. در حالی که آدم های حریص توسط شیطان و دهان ناپاک و پلید او خورده می شوند، خود تبدیل به پسمانده ای ناپاک می شوند.»
چنین سوژه ی شگفت انگیزی، مانند این پانل تزیینی محراب، به نظر می رسد که باید حساسیت های مذهبی را تحت الشعاع قرار دهد. اما عکس این موضوع صادق است. این نقاشی مورد ستایش فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا و مشاور معنوی او فراخوزه دسی گوئنزا (10) قرار گرفت.
مشاور پادشاه آن را یک اثر قدرتمند ناشی از خردی عمیق و لایق بررسی دقیق دانست. او که مطالعات بسیاری را در زمینه ی آثار بوش انجام داده بود، در تاریخ گفته های سنت ژروم در 1605 می نویسد: «آیا تصاویری مثل این در دنیا بسیار وجود دارند؟ با تعمق بیشتر در این اثر و نگاهی به خود، مردم چیزهای بیشتری را درک خواهند کرد.» او هم چنین می گوید: «آن گونه که من می بینم، تفاوت بین نقاشی های این فرد و دیگران در این است: دیگران افراد را آن گونه که به ظاهر می رسند، به تصویر می کشند، اما او درون آنها را به نمایش می گذارد. نقاشی های او مزخرفات و بی معنی نیستند، بلکه مانند کتاب هایی سرشار از خرد بسیار و ارزشی هنری اند. اگر مهملاتی نیز وجود دارد، مال ماست نه او و در یک کلام می توان گفت کنایه از گناهان و دیوانگی های بشر هستند.»
مطالعات بسیار بر آثار این هنرمند باعث توجه ویژه ای به این نقاشی از جهنم شده است و بسیاری از نخبگان بر این عقیده اند که حتماً یک منبع ادبی باعث ترغیب وی برای کشیدن چنان هیولایی شده است. «مشاهدات تاندال» یک قطعه ی ادبی طولانی متعلق به قرون وسطاست که با سبک ادبی آن زمان نوشته شده و نمادهایی از آینده را آشکار می کند و به توصیف جزئیات تجربه های وحشتناک انسان در حال زجر کشیدن در جهنم می پردازد.
تفاسیر این هنرمندْ بیننده را در جست و جوی اپیزودهای مختلف در این نقاشی، همراه با شکل های بی تناسب و رویدادهای مربوط به آنها، غرق می کند و توانایی استادانه ی او در مقام نقاش و استفاده از رنگ های شفاف، جزئیات چشمگیری را بر روی یک صفحه ی بسیار مناسب ارائه می کند که نگاه ها را خیره می کند. از نظر کمپوزیسیون این کابوس تناسبی شایسته دارد و عناصر گوناگون به وضوح در واحدهای مختلف قابل شناسایی هستند. زیبایی این اثر در آنِ واحد و هنگامی که عمق وحشت را آشکار می کند، به دست می آید و حتی با این که بسیار تکان دهنده است، اما به گونه ای عجیب و جذاب است.
چارلز دو تولِنی (11) نیز این پیشرفت جالب توجه آثار بوش را درک کرده و آن را بدین شکل توصیف می کند: «شاهکاری طنزآمیز برای به تصویر کشیدن شیطان و در عین حال چشم نواز». در مطالعه ی پیچیدگی این نقاشی ویژه و ادراک این امر که چگونه از سوی جوامع مختلف پرستش کننده پذیرفته شده، کنجکاوی بسیاری برانگیخته می شود. ویژگی های تکنیکی و زیبایی شناختی اثر، همراه با فریبندگی ظاهری آن، سیری گردشی داشته و تماشاگر را به جست و جوی عمیق تر در نقاشی وادار می کند و در عین حال گروتسک و زیبایی در آنِ واحد مشاهده می شود. از آنجا که این اثر یک بخش تزیینی برای محراب و میز عشای ربانی بوده است، سوژه در هر سطح خود را نمایان ساخته و عوامل آیینی و الهی ظهور می کنند.
این نقش به عنوان تصویر پس زمینه برای مراسم دعا، جلوه ای گسترده از گناهان و نواقص انسانی را نشان می دهد که در متون مذهبی با آنها برخورد شده است؛ یعنی کارهایی که به واسطه ی آنها نجات می یابیم یا قضاوت و مجازات می شویم و این عمده مسئله ای است که این بخش از هنر را به خود مشغول کرده است. به نظر می رسد چنین تصاویر متضاد و متناقضی به نوعی یگانگی دست یافته و در محل پرستش گاهی که این اثر در آنجا استفاده می شده، حکم نقطه ی کانونی داشته است.

پی نوشت ها:

1.JOHN W COOK
2.Sheridan and Ross
3.Kees,Bolle
4.Roualt
5.Pieta
6.Martyrdom of Isaiah
7.Belchira
8.Vulgate
9.Rottgen
10.Fra Josedesiguenza
11.Charles de Tolnay (1981-1899) نویسنده ی فرانسوی.

منبع مقاله :
آدامز، جیمزلوتر؛ یتس، ویلسون؛ (1394)، گروتسک در هنر و ادبیات، برگردان: آتوسا راستی، تهران: نشر قطره، چاپ دوم



 




منبع :

زیبایی زشت در هنر مسیحیت گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات