شعر زیبای از بس کف دست بر جبین کوبیدم

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد شعر زیبای از بس کف دست بر جبین کوبیدم ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

شعر زیبای از بس کف دست بر جبین کوبیدم
,از بس کف دست بر جبین کوبیدم,اشعار دردریان,اشعار عاشقانه,[categoriy]

آکاایران:شعر زیبای از بس کف دست بر جبین کوبیدم

آکاایران: از بس کف دست بر جبین کوبیدم
تا بگذرد از سرم، پریشانی من

به گزارش آکاایران:

نقش کف دست! محو شد، ریخت به هم
شد چین و شکن، به روی پیشانی من

***

او مظهر عشق بود و من مظهر ننگ
وقتی که فشردمش به آغوشم تنگ

لرزید دلش، شکست و نالید که: آخ…
ای شیشه چه می کنی تو در بستر سنگ؟

***

ببار ای نم نم باران زمین خشک را تر کن
سرود زندگی سر کن دلم تنگه… دلم تنگه

بخواب، ای دختر نازم به روی سینهٔ بازم
که همچون سینهٔ سازم همه اش سنگه… همه اش سنگه

***

تا روح بشر به چنگ زر، زندانی ست
شاگردی مرگ پیشه ای انسانی است

جان از ته دل، طالب مرگ است… دریغ
در هیچ کجا برای مردن جا نیست؟

***

گفتم: که چیست فرق میان شراب و آب؟
کاین یک کند خنک دل و آن یک کند کباب

گفتا: که آب خندهٔ عشق است در سرشک
لیکن شراب نقش سرشک است در سراب

منبع :

شعر زیبای از بس کف دست بر جبین کوبیدم گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات