آکاایران: به قول سهراب عزیز شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند. شاعر دنیا را زیباتر می بیند و زیباتر توصیف می کند که این به روح بلند و پر احساس او بر میگردد. در این پست نگاهی می کنیم به استاد شمس لنگرودی، شاعری توانمند و پر احساس که اشعارش گاه ما را چنان غرق در احساس و عشق می کند و گاه چنان غرق در تفکر می کند. که گویی دنیا را از دریچه ای دیگر می نگریم.

به گزارش آکاایران: محمدتقی جواهری گیلانی (شمس لنگرودی) (زادهٔ ۱۱ فروردین ۱۳۳۰ در لنگرود) شاعر و پژوهشگر معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران است. پس از از انتشار نخستین دفتر شعرش، «رفتار تشنگی» در سال ۱۳۵۵ خورشیدی، در سال های پرتب وتاب دههٔ ۱۳۶۰ از او چهار مجموعه شعر از جمله «قصیدهٔ لبخند چاک چاک» منتشر می شود؛ سپس ده سالی را با سکوت در شعر می گذراند و سرانجام در سال ۱۳۷۹، مجموعه شعر «نت هایی برای بلبل چوبی» را روانه بازار کتاب می کند. این شاعر در دههٔ ۱۳۸۰ «سال های سکوت و کم کاری» را جبران می کند؛ در این سال ها هشت مجموعه شعر از او منتشر می شود که از آن جمله است: «پنجاه وسه ترانهٔ عاشقانه»، «رسم کردن دست های تو» و «شب، نقاب عمومی است». از این میان، مجموعه شعر «۲۲ مرثیه در تیرماه» از طریق رسانه های اینترنتی منتشر شده است.

دلنوشته های ناب از استاد شمس لنگرودی، شاعر و پژوهشگر معاصر
,آسان است برای من,دلنوشته,شاعر,[categoriy]

آکاایران: دلنوشته های ناب از استاد شمس لنگرودی، شاعر و پژوهشگر معاصر

اینک با هم شعر” آسان است برای من ” استاد شمس لنگرودی را با هم می خوانیم.

آسان است برای من
که خیابان ها را تا کنم
و در چمدانی بگذارم که صدای باران را به جز تو کسی نشنود
آسان است به درخت انار بگویم انارش را خود به خانه ی من آورد
آسان است آفتاب را سه شبانه روز بی آب و دانه رها کنم
و روز ضعیف شده را ببینم که عصا زنان از آسمان خزر بالا می رود
آسان است یک چهچه گنجشک را ببافم
و پیراهن خوابت کنم
آسان است برای من که به شهاب نومید فرمان دهم که به نقطه ی اولش برگردد
برای من آسان است به نرمی آبها سخن بگویم
و دل صخره را بشکافم
آسان است ناممکن ها را ممکن شوم
و زمین در گوشم بگوید: “بس کن رفیق”
اما
آسان نیست که معنی مرگ را بدانم
وقتی تو به زندگی آری گفته ای …
=======================================

آرام باش عزیز من
آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب ،
برق و بوی نمک ،
ترشح شادمانی
گاهی هم فرو می رویم ،
چشم های مان را می بندیم ،
همه جا تاریکی است ،
آرام باش عزیز من
آرام باش
دوباره سر از آب بیرون می آوریم
و تلالو آفتاب را می بینیم
زیر بوته ای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری طالع می شود.