اشعار ویژه شهادت امام حسن عسگری (ع) -آکا

اشعار ویژه شهادت امام حسن عسگری (ع)
,[categoriy]

آکاایران: اشعار ویژه شهادت امام حسن عسگری (ع)

آکاایران: اشعار ویژه شهادت امام حسن عسگری (ع)

هر کس که رفت دیدن صحن و سرای تو

به گزارش آکاایران:  آتش گرفت سوخت وجودش برای تو

گنبد شکسته بود و ضریحی نمانده بود

افتاده بود پرچم و گلدسته های تو

یادم نمی رود صف زوار خسته را

تشنه گرسنه تا بخورند از غذای تو

آن گوشه ای که پله به سرداب می رسد

پیچیده بود زمزمه ربنای تو

خاکی تر ازحریم تو آقا ندیده ام

حتی پرنده پر نزند در هوای تو

 حالا دوباره اشک مرا در می آورد

خاکی ترین حیاط، ولی با صفای تو

در لحظه های آخر خود می زدی صدا

جانم به لب رسید دگر مهدی ام بیا

ناله مزن دوباره چنین روضه پا نکن

مهدی رسیده است پسر را صدا نکن

خیلی عجیب از جگرت آه می کشی

دیگر بس است گریه مکن ناله ها نکن

 خونی که ریخت از لب تو ارث مادری ست

از خون دل محاسن خود راحنا نکن

 یاد سر بریده نکن حال تو بد است

این خانه را به تشنگی ات کربلا نکن

جان پسر به لب شده با دیدن رخت

در پیش چشم او سر این زخم وا نکن

بعد از تو روی شانه مهدی ست بار تو

فکر غریب ماندن اصحاب را نکن

این جا اگر به بوی مدینه معطر است

بوی بقیع و چادر خاکی مادر است

,[categoriy]

اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع)

بیا و سـر بـه روی سینـه ام بگذار، مهدی جان

شرر زد بـر درونـم زهـر آتشبـار، مهـدی جان

بیـا تـا سیـر بینـم وقـت رفتن، ماه رویت را

که می باشد مرا این آخرین دیدار، مهدی جان

در ایـام جوانـی سیـر گردیـدم ز جـان خود

ز بس بر من رسیـد از دشمنان آزار، مهدی جان

از آن ترسم که بعد از من، تو در تنهایی و غربت

به موج غم گذاری چهره بر دیوار، مهدی جان

تـو در ایـام طفلـی بی پـدر گشتـی، عزیزِ دل

مرا شـد در جوانـی پـاره قلب زار، مهدی جان

از آن می سوزم ای نور دو چشم خود، که می بینم

تو بهر گریه کردن هـم نداری یار، مهدی جان

غـم تـو بیشتـر باشـد ز غم هــای پـدر، آری

اگر چه دیـده ام من محنت بسیار، مهدی جان

تـو بایـد قرن ها در پـرده غیبت کنـی گریه

بُود هـر روز روزت مثل شامِ تـار، مهدی جان

تو باید قرن ها چون جد مظلومت علی باشی

به حلقت استخوان باشد، به چشمت خار، مهدی جان

بگیر از مرحمت، فردای محشر، دست «میثم» را

که بر جـرم و گناه خود کند اقرار، مهدی جان

,[categoriy]

اشعار شب شهادت امام حسن عسکری (ع)

غربت شهر سامرا، غصه ی هر شب منه

 عکس خرابی حرم، آتیش به جونم می زنه

گرد و غبار حرمت، سرمه چشم نوکرات

خیلی غریبی آقاجون، بگو چی شد کبوترات؟

 شب شهادت آقا، می خوام یه آرزو کنم

کاشکی می شد با مژه هام، مرقدت جارو کنم

آقا بذار که جونمو، با هروله فدات کنم

آقا بذار که روم بشه، تو قیامت صدات کنم

سینه زدن با عاشقات، نماز مستی منه

این سینه ی خسته باید، یه روز برا تو بشکنه

تو حلقه ی سینه زنی، وقتی برات شور می گیرم

پاک میشه زنگار دلم، آینه می شم نور می گیرم

این گریه ها روز حساب، توشه ی کوله بارمه

این سینۀ کبود شده، مدال افتخارمه

 بندگی رو یادم دادی، با راه و رسم نوکریت

معنی عشق فهمیدم، با اون نگاه دلبریت

معجزه کردی آقا جون، که عاشق خدا شدم

یه تیکه مس بودم که با، نگاه تو طلا شدم

 

منبع :

اشعار ویژه شهادت امام حسن عسگری (ع) گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات