روایت روزمرگی با «چرک» نوشته های فلامک جنیدی -

آکاایران: فلامک جنیدی، بازیگری که بیشتر او را با بازی اش در کارهای مهران مدیری می شناسید، متولد بهمن١٣٥١ و همسر آیدین پوری، پسر احمد پوری نویسنده سرشناس است.
امتیاز خبر: 18 از 100 تعداد رای دهندگان 12
روزنامه شهروند - تانیا یزدانی: فلامک جنیدی، بازیگری که بیشتر او را با بازی اش در کارهای مهران مدیری می شناسید، متولد بهمن١٣٥١ و همسر آیدین پوری، پسر احمد پوری نویسنده سرشناس است. او که تحصیلات خود را در رشته ادبیات نمایشی در دانشکده هنر و معماری تهران به اتمام رساند، نخستین فعالیت تصویری خود را با «جنگ ٧٧» در سال ١٣٧٧ آغاز و تا «در حاشیه» در سال ١٣٩٣ به همکاری خود با مدیری ادامه داد و در این بین در چند فیلم سینمایی و سریال دیگر نیز به ایفای نقش پرداخت که خود از «اینجا چراغی روشن است» به نویسندگی و کارگردانی رضا میرکریمی به عنوان یکی از بهترین تجربه های سینمایی اش همواره یاد می کند. آخرین تجربه تصویر او سریال «دست به نقد» به کارگردانی شهاب عباسی و آخرین تجربه نمایشی اش «مسخ» به کارگردانی نصیر ملکی جو بود. او که در تمام این سال ها بیشتر به عنوان بازیگر شهرت داشته با انتشار نخستین اثرش یعنی مجموعه داستان «جایی به نام تاماساکو» در سال ١٣٩٠ موفق شد در جایزه بنیاد گلشیری کاندیدا شود و از این طریق به مخاطب خود فهماند که نویسنده توانمندی نیز هست و حالا انتشار دومین اثرش، رمان «چرک» ما را بر این داشت در مراسم جشن امضای این کتاب در فروشگاه نشر چشمه اوقاتی را با او به گفت وگو بنشینیم.
,فلامک جنیدی،بازیگران ایرانی،کتاب,[categoriy]

آکاایران: روایت روزمرگی با «چرک» نوشته های فلامک جنیدی



تجربه نخست شما داستان کوتاه بوده است و اخیرا رمانی را منتشر کرده اید، کدام یک از اینها برای خودتان جذاب ترند و دوست دارید در ادامه بیشتر به آن بپردازید؟
به گزارش آکاایران: من داستان کوتاه را خیلی زیاد دوست دارم... خیلی. ولی نمی دانم چرا الان بیشتر در حال وهوای رمانم... یک مقدار این که به شخصیت هایم بپردازم و سپس به آسانی و خیلی زود تمام شان کنم برای خودم سخت است.
برخی از نویسندگان و اغلب هم نویسندگان جوان در ورطه ای از حرافی و زیاده گویی در نوشتن می افتند و از این نظر به رمان رو می آورند که عکس این را در داستان کوتاه هم شاهد هستیم و خیلی دلایل قانع کننده ای برای انتخاب قالب رمان یا داستان کوتاه ندارند... گزینش خود شما حالا که هردوی اینها را تجربه کردید، در گرو چه چیزی بوده است؟
موضوع این است که داستان کوتاه و رمان کاملا با هم فرق می کنند. بعضی موقع ها شنیدم راجع به فیلم بلند و کوتاه هم این را می گویند که «این ایده می توانست فیلم کوتاه خوبی بشود و زیادی آن را کش داده اند». من خیلی به این معتقد نیستم و فکر نمی کنم چون کم یا زیاد می آید، به رمان تبدیلش می کنند یا داستان کوتاه یا فیلم کوتاه و بلند. البته منظورم در رابطه با آدم هایی است که می دانند چه کار می کنند. داستان کوتاه هدفی را دنبال می کند و رمان هدف دیگری را. یعنی در رمان معنی اش این نیست که شما دارید کش اش می دهید... خیلی جاها آگاهانه ممکن است خواننده را دچار رخوت کنید و کش اش بدهید، نه به این معنی که کلماتش زیاد شود، برای این که حسی در خواننده ته نشین شود و این زمان لازم دارد تا شخصیت به جانش بنشیند و به هدف نهایی تان دست پیدا کنید. اما در داستان کوتاه می خواهید ضربه بزنید و اگر کش اش بدهید، جان ضربه آخرتان را می گیرید.
آنچه در هر دو اثر شما مشترکا شایان توجه است اهمیت رشد عرضی و عمقی داستان نسبت به رشد طولی وقایع است، به نوعی به چگونه رخ دادن، بیش از خود رخداد ها توجه می شود و داستان هایتان بیشتر ناشی از یک ماجرا هستند. خودتان هم با این قضیه موافق هستید؟
راستش خیلی نمی دانم راجع به این چه باید بگویم... اما گمان می کنم این کاملا سلیقه آدم هاست در نوع قصه هایی که دوست دارند و نوع روایت هایی که می خواهند داشته باشند و من فکر می کنم به طور سلیقه ای خودم دوست داشته ام لایه های زیرینی که باعث وقوع حادثه بودند را پررنگ تر کنم تا خود حادثه.
فکر می کنم زنانگی در آثار شما بسیار پررنگ است، داشتن راوی یا شخصیت اصلی زن. اما آنچه می تواند میان آثار شما با نمونه های مشابه اش تفاوت ایجاد کند، واکنش های نامتعارف و متفاوتی است که این زنان به عوامل بیرونی خود نشان می دهند. آیا تعمدی در این انتخاب وجود دارد یا به صورت حسی در طول روند شکل گیری اثر به این سمت می روید؟
سوال جالبی است... بله، فکر کنم بخشی از آن آگاهانه است، برای این که شما وقتی دارید قصه ای را تعریف می کنید برایتان مهم است ضمن این که شخصی تان واقعی دربیاید، روشش، روش معمول همه آدم هایی نباشد که می شناسیم... حداقل من این را دوست ندارم. من دلم می خواهد شخصیتی را بنویسم که بقیه نتوانند بنویسنش.
یعنی گمان می کنید که ممکن است شخصیت ها به سمت کلیشه بروند؟
نه برای این که کلیشه نشود، برای این که سلیقه من برای نوشتن قصه این است که شخصیت این داستان همین رفتار را داشته باشد و این جزو کاراکتر او است، حتی زن و مرد هم ندارد.
,فلامک جنیدی،بازیگران ایرانی،کتاب,[categoriy]


به نظر می آید دغدغه شما بیش از زن بودن، زن در جامعه امروز باشد. خودتان تا چه اندازه به این مسأله واقف هستید و در رابطه با در نظر گرفتن نسبت جامعه با ادبیات و داستان یا شخصیت سعی می کنید به مسائل روز زنان بپردازید؟
بله، جامعه و واکنش آدم ها نسبت به پیرامون و محیط اطراف شان، همین طور تأثیر جامعه یا محیط بر تخریب یا بازسازی خاطرات، بیماری ها، نیازها، دردها و... بسیار برای من جذاب و قابل تامل است.
تا چه اندازه یک اثر ادبی می تواند وامدار مسائل جامعه روزگار خودش باشد، درحالی که ما داستان های خوبی داریم که از هر نظر محدود به زمانه به خصوصی نیستند و می شود آنها را به دوره های بسیاری تعمیم داد؟
بحث مفصلی است ولی خلاصه ترین پاسخی که می توانم بگویم این است که رمان نمی تواند بی توجه به مسائل جامعه اش باشد ولی خود مسائل جامعه در رده بندی های متفاوتی قرار می گیرند که دسته ای از آنها هرچند مسائل آن روز جامعه نویسنده هستند ولی کماکان قابل تعمیم به تمام جوامع دیگر در دوران های مختلف هم هستند و پرداختن درست و انتخاب به جای چنین مسائلی است که یکی از دلایل ماندگاری یک اثر می شود.
اکثر کاراکتر های شما در چرخه ای از روزمرگی و تکرار و مشاغلی همچون معلمی،کارمندی و امثال اینها گرفتارند و به نوعی این روحی است که در تمام داستان هایتان جریان دارد. فکر می کنید در ادامه هم بخواهید به این مقوله بپردازید؟
در ادامه را نمی دانم ولی دقیقا درست گفتید، یکی از چیزهایی که ذهن من را به شدت مشغول می کند، روزمرگی و شغل هایی از این دست است. مثل کارمند جایی بودن. شغل هایی که می تواند هر کسی را دچار روزمرگی کند.
خودتان تا به حال تجربه چنین مشاغلی را داشته اید؟
نه متاسفانه یا شاید هم خوشبختانه... از این نظر می گویم متاسفانه که شاید اگر تجربه اش را داشتم می توانستم بهتر و دقیق تر راجع به آنها بنویسم. اما در جامعه امروز ما حتی خودمان که شغل هایی نداریم که ما را دچار روزمرگی کند ولی همه ما بالاخره یک جاهایی اسیر این روزمرگی هستیم و به نظرم در تأثیر درازمدتش در زندگی ما و انتخاب هایمان نقش بسیار مهمی دارد و حل شدن در این روزمرگی و تکرارشوندگی که تأثیر زیادی در تعیین سرنوشت ما می گذارد.
,فلامک جنیدی،بازیگران ایرانی،کتاب,[categoriy]


 شخصیت هایتان همچنین همواره از نوعی شکست عاطفی رنج می برند، به عبارت دیگر رابطه ای را درحال فروپاشی می بینند یا شریک عاطفی ای را از دست داده اند... دلیل شخصی برای خلق این موقعیت ها برای شخصیت هایتان دارید؟
اتفاقا در «چرک» کاملا نگاهش با «جایی به نام تاماساکو» از این منظر متفاوت است. در «جایی به نام تاماساکو» این برایشان حداقل در بیشتر داستان ها مهم است. شاید در داستان «همه گربه های شهر من» نه! ولی در چندتا از داستان ها مسأله خلأ شریک عاطفی حتی سبب ایجاد اتفاق می شود. اما در «چرک» این وجود ندارد و اتفاقا نبودن آن آدم به خصوص به عنوان همسرش خلأیی را ایجاد نمی کند اما نبود آدم های دیگر شاید و از قصد این گنجانده شده است که بگوییم این آدم می تواند نسبت به گذشته اش همین قدر بی تفاوت باشد و لزوما به همه چیزش نمی چسبد و اگر نسبت به بخش هایی از گذشته اش بی تفاوت نیست و حداقل در این مقطع رهایشان نکرده است و آنها را یادآوری می کند، پس برایش جایگاه دیگری دارد.
 کمی از کتاب ها فاصله می گیریم و به خود فلامک جنیدی می رسیم. شما ادبیات نمایشی خوانده اید، فعالیت تئاتری مداوم و مکرر نداشتید، وارد حیطه تصویر می شوید و حالا بعد از گذشت زمان زیادی این بار با داستان به حوزه ادبیات بازمی گردید... از ابتدا دغدغه و تمایل اصلی خودتان چه چیزی بود؟
راستش من آن دوره که دانشگاه درس می خواندم فکر می کردم در رشته ادبیات نمایشی برایم بازده بیشتری وجود خواهد داشت، هم بازیگری را دوست داشتم و هم نوشتن را. اما انتخاب ادبیات نمایشی صرفا به خاطر خود نمایشنامه نویسی نبود و فکر می کردم در خواندن ادبیات نمایشی حیطه گسترده تری را می توانم یاد بگیرم و به نظرم برایم کارآمد تر جهت یادگیری بود.
یعنی گمان می کردید فضای آکادمیک برای ادبیات نمایشی بستر مناسب تری باشد تا بازیگری؟
بازیگری هم حتما آکادمیک است اما من همزمان داشتم کار می کردم و سر کلاس های بازیگری هم می رفتم و این خیلی گزینش ریز شخصی ای بود. من می رفتم دانشگاه سینما تئاتر و آن جا سر کلاس های بازیگریشان می نشستم و خب فکر می کردم چون این امکان را دارم، پس در دانشگاه هنر و معماری حالا یک حیطه دیگری را یاد بگیرم و تجربه کنم. می خواستم به هر دو جا دسترسی داشته باشم.
اگرچه تفکیک بازیگری تئاتر و تصویر کار چندان درستی نیست اما چطور شد که خیلی سریع به سمت کار تصویر رفتید و کارهای بیشتری به نسبت تئاتر انجام دادید. خودتان کدام تجربه را بیشتر دوست دارید؟
آدم اولش که دارد انتخاب می کند خیلی به این شکل تفکیکی ندارد و من هم از اولش تفکیک نداشتم. من بازیگری را وقتی نوجوان بودم برای این انتخاب کردم که انرژی در من بود که کافی نبود فقط خودم باشم. یک ذره هم ممکن است این جمله کلیشه ای به نظر بیاید اما جور دیگری بلد نیستم بگویم. دلت می خواهد در این زندگی ات زندگی های بیشتری را زندگی کنی.  بنابراین به هر کاری دست زدم، چه نوشتن و چه بازیگری، به همین دلیل است که تو چیزهای بیشتری را می خواهی با همین یک زندگی تجربه کنی و طبیعتا بازیگری انتخاب به نسبت خوبی برای این کار است.
,فلامک جنیدی،بازیگران ایرانی،کتاب,[categoriy]


تا چه اندازه حرفه بازیگری یا به نوعی همان تجربه زندگی های متفاوت که خودتان فرمودید بر نوشته هایتان تأثیر گذاشته است؟
قطعا نه تنها بازیگری که تمام تجربیات دیگر زندگی ام هم در کمک کردن به من در نوشتن بی تأثیر نبوده است ولی این که نسبت به تأثیر بازیگری روی نوشتن بتوانم مستقیم اشاره کنم یا در موردش حرف بزنم چنین نیست.
در این سال ها سعی نکردید در حیطه مرتبط با رشته تحصیلی تان یعنی نمایشنامه نویسی فعالیتی بکنید یا به بازیگری بسنده کردید؟
چرا اتفاقا نوشته ام... من مدتی نمایشنامه رادیویی می نوشتم و واقعیتش خیلی تمرین خوبی بود، چون تو وقتی تصویر را حذف می کنی و آگاهی که تصویر وجود ندارد، تمرکزت خیلی روی نوشتن و چیزهای دیگر می رود... وقتی تصویر و صدا را با هم داری دست و دلباز تر رفتار می کنی ولی وقتی تصویر را نداری مجبوری کلمات را گزینشی تر و با وسواس بیشتر انتخاب کنی تا منظورت را خیلی دقیق تر برسانی و نمی توانی روی حس تصویرت حساب کنی، از این جهت برایم تمرین خیلی خوبی بود. ادبیات داستانی را هم از سنین خیلی کم دوست داشتم.
خودتان دوست ندارید چیزی در مورد «چرک» بگویید؟ چطور می بینیدش؟
نه خیلی... چون از نوشتن چرک حدود دو سال و نیم می گذرد و آخرین باری که داشتم می خواندمش و برای تصحیح بازخوانی می کردم، فقط به نظرم آمد یک جاهایی قدرت بیشتر و یک جاهایی قدرت کمتری دارد و به نوعی یکدست پیش نرفته است و از ین بابت متاسفم.
این عدم یکدستی را بیشتر در روایت احساس می کنید یا نگارش تان؟
نه... در کشش قصه. البته بخشی از آن آگاهانه بوده، یعنی همان طور که در سوال های قبلی گفتم یک جاهایی آگاهانه می خواستم برخی چیزها ته نشین شده و خواننده دچار رخوت شود و خود خواننده هم فضای داخل آن خانه و این که کلا چقدر همه چیز کسل کننده و کند و رخوت ناک است را دریابد تا بعد از آن، درون آدمی که آن قدر متلاطم است، بیشتر به چشم بیاید. اما با وجود این فکر می کنم قدرت این تلاطم را می توانستم بیشتر کنم.
درحال نوشتن کتاب جدیدی هستید یا سر پروژه ای می روید؟
نه، در حال حاضر نمی نویسم ولی دارم ایده ای را در ذهنم می پرورانم. اما چون به تازگی و مدتی است که خارج از ایران زندگی می کنم، این حجمش برایم زیاد بوده و فعلا نوشتن برایم سخت است. سرپروژه ای هم نیستم و کار نمی کنم.
در آینده دور تر چطور؟ فلامک جنیدی نویسنده باز هم تداوم خواهد داشت؟
بله حتما... امیدوارم تداوم داشته باشد.

منبع :

  • اشتراک
  • گزارش تخلف
  • 0 محبوب

اخبار اکاایران