رمز و راز موفقیت خالق اشباح و خون آشام -

آکاایران: حتی افرادی که سروکاری با کتاب و کتابخوانی ندارند می دانند که بر خلاف بسیاری از مشاغل، نویسندگی شغل نیست. نه اینکه شغل نباشد، هست، اما در کشور ما و با شرایط حاکم بر نشرمان نمی توان به عنوان یک حرفه به آن نگاه کرد! با وجود این سیامک گلشیری را یکی از معدود نویسندگان و مترجمانی می دانند که توانسته در همین شرایط، نوشتن را تنها حرفه اش بداند و به سراغ شغل دیگری برای گذران زندگی نرود.
امتیاز خبر: 18 از 100 تعداد رای دهندگان 53
روزنامه ایران - مریم شهبازی: حتی افرادی که سروکاری با کتاب و کتابخوانی ندارند می دانند که بر خلاف بسیاری از مشاغل، نویسندگی شغل نیست. نه اینکه شغل نباشد، هست، اما در کشور ما و با شرایط حاکم بر نشرمان نمی توان به عنوان یک حرفه به آن نگاه کرد! با وجود این سیامک گلشیری را یکی از معدود نویسندگان و مترجمانی می دانند که توانسته در همین شرایط، نوشتن را تنها حرفه اش بداند و به سراغ شغل دیگری برای گذران زندگی نرود. البته شاید درباره او، درباره سیامک گلشیری شرایط قدری متفاوت باشد. به هر حال تولد در خانواده ای که پدر، احمد گلشیری، مترجمی باسابقه است و عمو هم هوشنگ گلشیری، یکی از اثرگذارترین نویسندگان دهه چهل ، اتفاق کمی نیست.
 
,نویسندگان مشهور،نویسندگان ایرانی,[categoriy]

آکاایران: رمز و راز موفقیت خالق اشباح و خون آشام

 
 
حالا از فرزانه طاهری که او هم از مترجمان قدیمی است و همسر زنده یاد هوشنگ گلشیری هم بگذریم؛ همان دو نفر اول برای علاقه مندی به گام نهادن به چنین دنیایی کافی هستند. با وجود این سیامک گلشیری علاقه چندانی به صحبت درباره این افراد ندارد؛ شاید به این دلیل که می خواهد مستقل از نام و سایه افرادی که به آنان اشاره شد به کار خود بپردازد. آن طور که می گوید دو بار ناکامی در پذیرفته شدن در مقطع دکترای زبان و ادبیات آلمانی، آن هم در شرایطی که رتبه بالایی داشت منجر به سفری سه ساله به اصفهان، زادگاهش می شود. از همان زمان هم به طور جدی تصمیم به نوشتن می گیرد. حالا او یکی از مترجمان و نویسندگان پرکار کشورمان است و رمان، داستان کوتاه و مجموعه داستان های متعددی از او برای مخاطبان نوجوان و بزرگسال روانه بازار کتاب شده است. او این روزها به تدریس داستان نویسی هم مشغول است که آن را جدا از نوشتن نمی داند و حتی تأکید دارد که بسیاری اوقات سوژه هایش از دل همین کلاس ها متولد می شوند.

شما را از جمله معدود داستان نویسانی می دانند که به نوشتن به عنوان شغل اصلی خود نگاه می کنید، نه اینکه مانند سایر همکارانتان در کنار شغلی دیگر به نوشتن هم مشغول باشید! علت این موفقیت چیست؟
 
خب، اتفاقات زیادی باید بیفتد تا نویسنده ای احساس کند تبدیل به نویسنده حرفه ای شده و احتیاج به شغل دیگری ندارد، یکی از آنها در واقع تعدد کتاب هاست. وقتی تعداد کتاب ها زیاد شد و البته بحث فروش خوب هم در مورد آنها اتفاق افتاد، تا حدودی می شود نگران زندگی نبود. البته در مملکت ما چنین چیزی خیلی دشوار است. اما من واقعاً چنین حسی دارم و فکر می کنم این موضوع قبل از هر چیز یک حس درونی است. یعنی وقتی به چنین چیزی دست پیدا می کنی، که به لحاظ حسی آمادگی پذیرشش را داشته باشی. البته این موضوع برمی گردد به سال ها پیش که من تصمیم گرفتم نوشتن کار اصلی ام باشد، یعنی فکر می کنم از سال 77. دو سال قبل از آن دو بار پشت سر هم در کنکور دکترا شرکت کردم و قبول شدم، اما هر دو سال به دلایلی که برای خودم هم روشن نبود، اجازه ندادند وارد دانشگاه بشوم. با اینکه رتبه ام خیلی خوب بود! یعنی یک بار نفر سوم و یک بار هم نفر چهارم شدم. تأثیر آن اتفاق در من خیلی بد بود. آن موقع تهران زندگی می کردم. بعد از این قضیه سه سالی به اصفهان رفتم.
 
یعنی به زادگاهتان برگشتید؟
 
بله. تا آن وقت از من داستان هایی در مجلات معروف منتشر شده بود. مجموعه داستانی هم منتشر کرده بودم. اما از همان سال به جد شروع کردم به نوشتن رمان. تصمیم گرفتم هرگز وقت تلف نکنم. شاید می خواستم آن قضیه را به نوعی جبران کنم و همین کار را هم کردم حتی یک روز وقت تلف نمی کردم. مدام در حال نوشتن و خواندن بودم.
 
این تصمیم برای فراموشی ناکامی تان در قبولی دکتری بود؟
 
بله، همان طور که گفتم به آن قضیه مربوط می شد. آن قدر قبول نشدنم دور از تصور بود که تصمیم گرفتم به نوشتن پناه بیاورم. به اصفهان که رفتم پیش خود گفتم حالا تنها راه نجات من نوشتن داستان و رمان است. تألیف سه رمان و یک مجموعه داستان حاصل آن چند سال گوشه نشینی ام بود.
 
از لحاظ مالی تأمین بودید و مشکلی با این گوشه نشینی پیدا نکردید؟
 
خب، آن زمان کارهای دیگری هم می کردم. هنوز قراردادهایی داشتم و جسته و گریخته کارهای دیگری هم می کردم که البته بی ارتباط به کارم نبودند. اما هرگز کار اصلی ام را فراموش نکردم. کاری که خیلی به آن علاقه داشتم و مطمئن بودم همیشه تا آخر به آن ادامه خواهم داد. هر روز صبح بلافاصله بعد از صبحانه، می رفتم سر کارم. همان طور که گفتم در همان دوران، سه رمان «شب طولانی» و «آخرش می آن سراغم» و «نفرین شدگان» را نوشتم. علاوه بر این یک مجموعه داستان با نام «همسران» را هم به پایان رساندم. عادت جالبی هم پیدا کرده بودم که هنوز هم با من است.
 
چه عادتی؟
 
اینکه اگر یک روز نمی نوشتم، یک روز در کارم وقفه می افتاد، مجبور بودم چند روز وقت بگذارم تا برگردم به جای اصلی ام. یادم است زمانی که رمان نفرین شدگان را می نوشتم، یک روز صبح زنگ زدند و گفتند  نیمه شب پسرخاله ام را به بیمارستان برده اند و آپاندیسش را عمل کرده اند. گفتند دارد به هوش می آید و مدام اسم مرا صدا می زند. این بود که کارم را رها کردم و رفتم بیمارستان. آن روز نتوانستم بنویسم؛ اما جالب است چند روز بعد یکی از شخصیت های رمان نفرین شدگان دلش درد گرفت و او را درست بردند به همان بیمارستانی که پسرخاله ام را برده بودند و آپاندیسش را عمل کردند.
 
,نویسندگان مشهور،نویسندگان ایرانی,[categoriy]
 
 
پس این گوشه نشینی سه ساله، مقدمات نگاه حرفه ای شما را به نوشتن فراهم کرد؟
 
بله، همین طور است. شاید در ابتدا برای این بود که آن قضیه را فراموش کنم و آرامش پیدا کنم، اما این در من به عادت تبدیل شد. جالب اینجاست که حتی حالا که سال ها از آن روزگار گذشته، هنوز هم طبق عادت گذشته فقط صبح ها می توانم خیلی خوب کار کنم. البته گاهی که مجبور شوم، عصرها هم به سراغش می روم، اما خب بیشتر بعد از ظهرها را به کارهای دیگر اختصاص می دهم و همان طور که گفتم تمام این چیزها بتدریج شکل گرفته تا من بتوانم امروز درباره حرفه ای شدن حرف بزنم.
 
در ابتدا به تعدد کتاب ها به عنوان یکی از دلایل موفقیت نویسندگان اشاره کردید! این در صورتی است که برخی از همکارانتان هستند که آثار بسیاری از آنان روانه بازار کتاب می شود اما نمی توانند به نوشتن به عنوان شغل اصلی خود نگاه کنند!
 
ببینید همان طور که گفتم به عوامل زیادی برمی گردد. اینکه از کتاب ها تا چه اندازه استقبال می شود؛ یعنی اینکه نویسنده چه تعداد خواننده دارد. اینکه آیا کتاب ها به چاپ های بعد هم می رسد یا نه. عنوان های زیاد دلیل موفقیت نویسنده نیست. من نویسنده ای را می شناسم که عناوین زیادی کتاب در کارنامه اش دارد. واقعاً خیلی هم تلاش کرده، اما حتی یک نفر اسمی از کتاب های او به خاطر ندارد. نمی خواهم وارد بحث نقد و محتوا و چیزهای دیگر بشوم. اما خب فکر کنم بتوانید حدس بزنید منظورم چیست. فقط این نیست که نویسنده شروع کند به نوشتن کتاب. این کتاب ها باید بتوانند به میان مردم راه باز کنند، وگرنه هیچ اتفاقی نمی افتد. البته حسی که گفتم بی اندازه اهمیت دارد. اینکه نویسنده قلباً احساس کند نیاز به نوشتن دارد و این کار را همیشه ادامه بدهد. ممکن است واقعاً حتی به لحاظ مادی تأمین نشود، اما این حس خیلی به حرفه ای بودن او کمک می کند. من همواره در کنار نوشتن، کارهای دیگری هم انجام داده ام. مدت ها در جاهای مختلف سرویراستار بوده ام یا سال هاست که مشغول تدریس داستان نویسی هستم. البته تمامی این کارها به کار خودم مربوط است، اما در حال حاضر چنان درگیر نوشتن هستم که ترجیح می دهم کار اضافه ای قبول نکنم.
 
می خواهید همه انرژی تان را برای نوشتن بگذارید یا به دلیل استقلالی که در بحث مادی پیدا کرده اید به شغلی دیگری تن نمی دهید؟
 
فکر می کنم باید همه انرژی ام را برای نوشتن بگذارم و البته تدریس هم وقت زیادی از من می گیرد، بنابراین وقت دیگری نمی ماند. من همیشه موضوعی برای نوشتن دارم. می خواهم بگویم وقتی رمانی را تمام می کنم یا داستان کوتاهی را، مدت زیادی طول نمی کشد تا داستان بعدی ام را شروع کنم. آن طور که با خودم قرار گذاشته ام، می خواهم اگر بشود سالی یک رمان نوجوان و یک رمان بزرگسال بنویسم که البته تا حالا هم این کار را کرده ام. مگر آنکه نوشتن رمانی به دلیل حجم آن، زمان زیادی نیاز داشته باشد که خوب باعث می شود قرارم به هم بخورد.
 
تدریس داستان نویسی باعث نمی شود خللی در کار نوشتن تان به وجود بیاید؟
 
به هیچ وجه! فکر می کنم مکمل همدیگرند. گاهی فکر می کنم نویسنده به چنین شغلی احتیاج دارد. این یکی از همان ملزوماتی است که می تواند کار نویسندگی را به پیش ببرد. در واقع نویسنده نه تنها تجربه اش را در اختیار هنرجویان قرار می دهد، بلکه این کلاس ها حتی موتوری می شود برای اینکه داستان هایش را به پیش ببرد. گاهی این تعامل باعث می شود حس خلاقیت، هم در هنرجویان و هم در کسی که درس می دهد، بیدار شود. در واقع کار چنین کلاسی همین است. اینکه برای نوشتن انگیزه ایجاد کند. نه تنها برای هنرجویان و داستان نویسان تازه کار، بلکه حتی برای نویسنده ای که درس می دهد.
 
,نویسندگان مشهور،نویسندگان ایرانی,[categoriy]
 
 
من فکر می کنم همه نمی توانند به موفقیتی که شما به آن دست پیدا کرده اید، برسند. به هر حال افراد بسیاری همچون شما از ابتدا با این هدف قدم به عرصه کتاب می گذارند که نویسندگی تنها شغلشان باشد اما موفق نمی شوند و مسائل مادی مانع آنان می شود!
 
همین طور است که می گویید، دلیل اصلی اش شمارگان کتاب است. واقعاً با شمارگان پانصد یا هزار جلد، حرفه ای شدن کار بسیار دشواری است. من نویسندگانی را سراغ دارم که مطمئناً استحقاق آن را داشته اند که کارشان حداقل 10 هزار شمارگان داشته باشد. بدون شک اگر این اتفاق می افتاد، آن نویسنده هر کاری را در این جهان رها می کرد و می رفت سراغ نوشتن. برای اینکه می دید حتی به لحاظ مادی تأمین شده. باید هم این اتفاق برای این نویسنده می افتاد. اما متأسفانه آن نویسنده مجبور است هزار کار دیگر انجام بدهد تا مخارج زندگی اش را تأمین کند، چه بسا حتی نوشتن را از یاد ببرد. این مشکلی است که همه نویسندگان ما با آن مواجهند؛ حتی خود من که کتاب هایم تجدید چاپ می شود. واقعاً سخت است که کسی در این وضعیت حرف از حرفه ای شدن بزند. اما خب چه می شود کرد؟ عوامل زیادی وجود دارد که مردم کتاب نمی خوانند و این بحث دیگری است. اما به گمان من اگر نویسنده ای احساس می کند باید فقط بنویسد، خیلی چیزها را باید فدای این کار بکند. از خیلی چیزها باید بگذرد. آن وقت شاید روزی برسد که احساس کند دارد کار حرفه ای می کند.
 
 شما معتقدید اگر یک نویسنده خودش بخواهد و از سویی به طور جدی هم به نوشتن مشغول شود و از خیلی چیزها بگذرد، این کار تبدیل به حرفه اش می شود؛ اما واقعاً فکر می کنید با شرایط نشر امروز که کتابها با شمارگان های کمتر از یک هزار نسخه منتشر می شود و نویسندگان ناچار به کارهای دیگری روی می آورند، چنین چیزی ممکن است؟
 
فکر می کنید باید چه کار کرد؟ فکر می کنید تکلیف نویسنده ای که می داند کارش نوشتن است و می تواند موفق هم باشد، چیست؟ یا باید بنشیند زانوی غم بغل بگیرد و هیچ کاری نکند یا اینکه ادامه بدهد. حرفه ای بودن به این معنا نیست که صبح به صبح مثل من بنشیند پشت لپ تاپش و شروع کند به نوشتن. همان طور که گفتم احساس این کار مهم است. خیلی وقت ها سر کلاس هایم خانمی یا آقایی به من می گوید که خیلی به نوشتن علاقه دارد، اما مشغله اش زیاد است. باید غذای بچه هایش را آماده کند و همین طور شوهرش را و خیلی کارهای دیگر انجام بدهد یا مردی چیزهایی درباره کار زیادش می گوید. من به آنها می گویم فقط نیم ساعت را به نوشتن اختصاص بدهید. نیم ساعت در روزتان را برای چنین کاری بگذارید. مطمئناً می توانند نیم ساعت را خالی کنند. هر کسی می تواند! به شرط آنکه به شکل منظم باشد، این نیم ساعت ها جمع می شود و از خلال آنها رمان ها و داستان های کوتاه زیادی به وجود می آید. این یعنی حس حرفه ای بودن. البته یک چیز دیگر هم در مملکت ما مهم است که من فکر می کنم بعضی از نویسنده ها گاهی آن را فراموش می کنند. اینکه داستان نویس باید قصه تعریف کند. باید بتواند قصه ای تعریف کند که خواننده را به دنبال خودش بکشاند. یکی از دلایلی که گاهی کتاب های نویسندگان ما خواننده ندارند، همین است.
 
حالا که بحث به اینجا کشیده شد، یاد مجموعه رمان خون آشام شما افتادم. فکر می کنم همان طور که گفتید پر از قصه است. جایی خواندم که پرفروش ترین مجموعه رمان نوجوان تاریخ ادبیات کودک و نوجوان است. با وجود این آیا از فروش آن در شرایطی که نشرمان دارد راضی هستید؟
 
تا حدودی بله، هرچند توقعم بیشتر از اینها بوده. به گمانم وضع کتاب ها در حوزه کودک و نوجوان بهتر از رمان های بزرگسال است. در این عرصه شمارگان کتاب ها بیشتر است و دلیلش هم مشخص است. با این همه فکر می کنم هر جای دنیا بود، خیلی بیشتر از اینها فروش می کرد و با استقبال خیلی بیشتری روبه رو می شد.
 
,نویسندگان مشهور،نویسندگان ایرانی,[categoriy]
 
 
این مجموعه پنج جلدی شما درباره خون آشام هاست. کاراکتری در ژانر وحشت که از غرب به کشورمان راه پیدا کرده؛ در چنین شرایطی فکر می کنید این رمان حتی در کشورهای اروپایی که فیلم ها و سریال های تلویزیونی متعددی از آن ساخته اند هم مخاطبانی پیدا می کند؟
 
بله، من بعید می دانم خون آشام به سبب کاراکتری که دارد، کهنه شود یا به تدریج محو شود. کاراکتری داستانی است که پتانسیل این را دارد که داستان های بی شماری بر اساس آنها نوشته شود و البته من اعتقاد دارم که دیگر به یک کشور خاص تعلق ندارد، بلکه جهانی است. ذات این شخصیت چنین چیزی را طلب می کند. اما کاری که من در این رمان کردم این بود که آنها را به تهران آوردم. آنها را بومی کردم و کاری کردم بتوانند اینجا زندگی کنند. هسته اصلی همان است، اما داستان این رمان ها متعلق به همین جاست و در همین کوچه و خیابان ها اتفاق می افتد. البته دو موضوع در این مجموعه رمان برای من خیلی مهم بود. یکی قصه خون آشام ها بود و یکی ارتباط این خون آشام ها با آدم های داستان. ارتباطی که می خواستم به یک درونمایه نامألوف بینجامد، نه اینکه صرفاً به یک داستان حادثه ای ختم شود. می خواهم بگویم این مجموعه فقط به ترس نمی پردازد، بلکه ترس فقط عاملی است که تا به درونمایه ای که در ذهن داشتم، بپردازم.
 
مخاطب شناسی تأثیر بسیاری در استقبال مردم از آثار منتشر شده دارد، شما از چه طریقی به این مخاطب شناسی دست یافته اید؟
 
من واقعاً هیچ چیزی درباره مخاطب شناسی نمی دانم. فقط می خواهم یک قصه پرکشش تعریف کنم. قصه ای که تا آخر خواننده را درگیر کند. این کاری است که همواره در کارهایم انجام داده ام. اما بعد از آنکه این مجموعه به چاپ رسید، با مخاطبان بسیاری آشنا شدم که نظرشان را برایم درباره این مجموعه می فرستادند. می دانید، می خواهم بگویم خود نویسنده قبل از هر کسی باید بتواند از نوشتن داستانش لذت ببرد. اگر چنین اتفاقی بیفتد، مطمئناً همین تأثیر را بر خواننده خواهد داشت. اما هرگز فکر نکرده ام که قرار است برای مخاطب خاصی بنویسم یا اینکه به موضوع خاصی بپردازم تا فلان قشر را راضی نگه دارم.
 
وقتی از فقدان قصه در بسیاری از کتاب های تألیفی خودمان می گویید، پس تمام دلایل پایین بودن شمارگان کتاب ها را نمی توان به گردن متولیان یا مردم انداخت؟
 
تا حدودی همین طور است. البته شمارگان کتاب ها را در کانادا نگاه کنید. گاهی حتی به هفتصدهزار نسخه می رسد. اما این شمارگان پانصد و هزارنسخه خودمان، فاجعه است. یعنی صفر، یعنی هیچ و این وحشتناک است. گاهی حتی همان پانصد نسخه هم فروش نمی رود. این موضوع بدون شک برمی گردد به فرهنگ مردم که متولیان در آن نقش دارند. نویسندگان ما بارها درباره این موضوع بحث کرده اند که باید کتابخوانی را از مدارس شروع کرد. اما هرگز چنین چیزی محقق نشده. این بخش است که مربوط می شود به متولیان و نادیده گرفته شده. فکر می کنم بعضی ها اهمیت چنین چیزی را نمی دانند. بخشی هم البته برمی گردد به خود نویسنده و خود اثر. یک بار با ناشری درباره همین قضیه بحث می کردیم و او حرف جالبی زد. یک رمان پرفروش ایرانی را به من نشان داد و گفت موتور این کتاب در خودش است. گفت داستان این کتاب باعث شده مردم از آن استقبال کنند. فکر می کنم این موضوع تا حدودی درست است. نویسنده باید بتواند خواننده را جذب کتابش کند. بعضی از رمان ها چنین موتوری ندارند. متأسفانه همین کتاب ها هستند که مردم را از مطالعه آثار ایرانی دور کرده؛ از همه بدتر اینکه حتی در برخی جایزه های ادبی از این کتاب ها تقدیر و تجلیل هم می شود که این بی اعتمادی بیشتر مردم را در پی دارد. از سویی برخی رسانه ها هم از آثار نه چندان خوب با تبلیغاشان حمایت می کنند و موجب دور شدن بیشتر مردم از کتاب ها می شوند.
 
,نویسندگان مشهور،نویسندگان ایرانی,[categoriy]

 
مردم گاهی براساس معرفی رسانه ها یا برگزیده شدن آنها در جوایز ، کتاب ها را می خرند ولی با اثر خوبی روبه رو نمی شوند!
 
 بله و همان طور که گفتم این موضوع یکی از مهم ترین دلایلی است که موجب دور شدن مردم از آثار تألیفی شده. شما وقتی به سراغ آثار خارجی می روید قبل از هر چیزی با قصه ای بسیار محکم روبه رو می شوید اما در این کتاب ها نه!
 
خب چرا این تبلیغی که می گویید از کتاب های بی ارزش می شود برای کتاب های خوب رخ نمی دهد!
 
همه نویسندگان از شرایط برابر برای معرفی آثار خود برخوردار نیستند. بعضی از ناشران قدرت معرفی آثارشان را ندارند. مجله ای هم نیست که پرفروش باشد و آثارشان را تبلیغ کند و درباره آنها حرف بزند. هیچ نقدی در مملکت ما وجود ندارد. هیچ جایی نیست که منتقد حرفه ای بتواند در آن رشد کند. توی کدام مجله ای می خواهد نقدهایش چاپ شود؟ منتقد حرفه ای باید بتواند درست مثل نویسنده حرفه ای از راه حرفه اش زندگی کند، منتقدی که بداند قرار نیست از کتابی به اجبار تعریف و تمجید کند یا اینکه کتابی را نخوانده، زیر پا له کند. منتقدان واقعی اصلاحگران جامعه هستند. ادبیات بدون منتقدان واقعی قدرت بالندگی ندارد.
 
از زمانی که داستان نویسی به شکل مدرن وارد ایران شده بیش از صد سال می گذرد با این تفاسیر چرا ما همچون کشورهای غربی، منتقدانی که به طور حرفه ای به این کار بپردازند نداریم؟
 
ببینید، ادبیات ما مثل سینمای ما به صنعت سودآوری تبدیل نشده و معلوم هم هست که چرا این اتفاق نیفتاده. شما به هر بخش سینما که وارد شوید، بحث اقتصادی مطرح می شود اما در ارتباط با کتاب و ادبیات این طور نیست. منتقد حرفه ای همان طور که گفتم، زمانی شکل می گیرد که بتواند از راه نقد جدی زندگی کند و این مستلزم این است که مجلات پرفروش ادبی پرشمارگان وجود داشته باشد. تنها در این شرایط است که منتقدان حرفه ای به وجود می آیند. شاید اگر رمان های ما به فیلم تبدیل می شد، چنین اتفاقی می افتاد. منظورم این است که سینمای ما با ادبیات مان آشتی می کرد و بسیاری از رمان های مان به فیلم برگردانده می شد. در همه جای دنیا این اتفاق می افتد. فیلمسازان قبل از هر چیز به سراغ رمان های شان می روند، اما اینجا نه.
 
دلیل این به اصطلاح قهر بودن اهالی سینما و کتاب با یکدیگر چیست؟
 
نمی دانم. واقعاً نمی دانم. سینما و ادبیات می توانند تأثیر بسیاری برهم داشته باشند. فیلمی که بر اساس رمانی ساخته می شود، قطعاً فیلم ماندگاری خواهد بود. می تواند خیلی از مشکلات فیلمنامه های معمولی را نداشته باشد، اما بعضی از فیلمسازان ما انگار توجهی به این موضوع ندارند. به چیزهای دیگری فکر می کنند. چند سال پیش یکی از تهیه کنندگان مطرح با من تماس گرفت و گفت می خواهد فیلمی بر اساس یکی از مجموعه داستان هایم  بسازد. از من خواست خلاصه ای به او بدهم. من این کار را کردم چون واقعاً از هیچ چیز خبر نداشتم. آن تهیه کننده خلاصه ها را از من گرفت و غیبش زد.
 
بعدها شنیدیم سریالی در تلویزیون ساخته و از بسیاری از داستان های من استفاده کرده. یا به تازگی فیلمی دیدم که هسته اصلی آن بر اساس رمان نفرین شدگان است. البته قصد دارم حتماً پیگیر این ماجرا باشم، اما واقعاً چرا؟ چرا کارگردانی دست به این کار می زند؟ یا شنیده ام کارگردانی بخش هایی از رمان های یکی از دوستان نویسنده را، بی آنکه خبر داشته باشد، در فیملش آورده. آدم واقعاً از خودش می پرسد چرا این طور است؟ من واقعاً سر درنمی آورم. قصدشان این است که قراردادی با نویسنده نبندند؟ اما مگر مبلغی که به نویسنده پرداخت می کنند، چقدر است؟ امیدوارم نسلی در سینما به وجود بیاید که رمان بخواند و به اقتباس علاقه مند شود.
 
اگر بحث کپی رایت در کشورمان به سرانجام برسد بازهم شاهد چنین بی اخلاقی هایی خواهیم بود؟
 
نه! به هیچ وجه. اگر به معاهده جهانی کپی رایت بپیوندیم، قانون مانع چنین رفتارهایی می شود. البته شاید درباره مسأله ای که مطرح کردم، کارکردی نداشته باشد. جالب است بدانید خیلی از خوانندگانی که به طرق مختلف با من تماس می گیرند، می گویند اگر پای مثلاً فلان رمانم به خارج باز می شد، فیلم خوبی از روی آن می ساختند. درست می گویند، بعضی از رمانها هستند که کافی است ترجمه شوند، بدون شک آنها را توی هوا می قاپند.
 
شما در شرایطی از فقدان ترجمه می گویید که خودتان مترجم هم هستید. خب چرا حداقل ترجمه آثار خودتان را برای عرضه در کشورهای آلمانی زبان برعهده نمی گیرید؟
 
این کار من نیست. این کار باید به دست کسی انجام شود که تمام عمرش در کشور دیگری زندگی کرده باشد یا زبان مادری اش باشد. زبان ظرایفی دارد که باید حتماً در ترجمه رعایت شود.

منبع :

اخبار اکاایران